۶:۵۰
۶:۵۰
۶:۵۰
۶:۵۰
۶:۵۰
•بسم الله الرحمن الرحیم•
️«نامیرا» روایت میکند از شهیدانی که جاودان شدند؛ آنان که با خونشان تاریخ را نوشتند و با ایمانشان در دلها ماندند.ویژهنامه شهدای محور مقاومت، در سطرهای سپیدار؛ اکنون در دسترس شماست.
[مطالعه در طاقچه](https://taaghche.com/book/241498)
@sepidar_ut@basijut_ir
@sepidar_ut@basijut_ir
۱۸:۲۵
نامیرا.pdf
۴.۶۳ مگابایت
@sepidar_ut@basijut_ir
۱۸:۲۶
ویژه نامۀ سپیدار.pdf
۴.۱۲ مگابایت
@sepidar_ut@basijut_ir
۱۰:۱۳
مسخ دانشگاه .pdf
۳.۸۴ مگابایت
۱۴۰۴/۰۹/۱۶
@basijut_ir@Sepidar_ut
۱۵:۲۵
آنچه در آن روز بر دانشگاه تهران گذشت، صرفاً یک تجمّع یا تقابل چند ساعته نبود؛ دانشگاه صحنهی بروز همان شکافی شد که سالهاست در متن زمان جاری است؛ شکاف میان فریاد و ایمان، میان التهاب و مسئولیت. از ظهر که جمعها آرام شکل گرفتند، چیزی در هوا معلق بود؛ نه یک مطالبهی دقیقِ معیشتی و نه برنامهای روشن برای رهایی از بحران بلکه تشویش انباشتهای که به دنبال صحنه بود، نه راهحل. سکوتِ اولیه، فریبنده مینمود؛ سکوتی که بیشتر شبیه مکث پیش از طغیان بود تا آرامشاعتراضی بالغانه. دیری نگذشت که شعارها از داد خواهی فاصله گرفت.کلمات دیگر بار اقتصادی نداشتند مسیر خود را از نسبت با رنج مردم جدا کردند. واژهها لباس توهین پوشیدند و جمع، دو پاره شد؛ نه صرفاً دو جمع فیزیکی، که دو نوع نگاه به ایران. در یکسو، فریادِ بیقرارِ نفی؛ نفی ساختار، نفی نماد، نفی هر آنچه ایستاده بود. و در سوی دیگر، اصرارِ ایستادهی اثبات؛ اثبات استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی. اثبات همان بنیانی که هنوز میخواهد بحران را از مسیر هزینهدادن، نه آشوبسازی، دفع کند.
۱۸:۵۵
نشانهها عیان بود. ماسکها، صورتهایی که نمیخواستند دیده شوند؛ و پرچمها، هویتهایی که اصرار داشتند بمانند. آنجا که اعتراض از مطالبه تهی شود،به خشونتِ نمادین پناه میبرد؛ به لگد، به شکستن، به هتک. و اینجا بود که خط تمایز روشن شد: اعتراض، حتی اگر تند، صاحب اخلاق است؛ اما اغتشاش، در تزاحم چیزی است که اخلاق معنا می شود. پارهکردن، پرتابکردن و توهین ها ادامه داشت.. در تمام این ساعات، نکته ای جالب توجه بود؛ اکثریتی که نه فریاد میزدند و نه همراه میشدند. ایستاده بودند، نگاه میکردند و سکوت میکردند. این سکوت، نه ترس بود و نه بیتفاوتی؛ نوعی امتناع بود. امتناع از بازی در زمینی که از پیش طراحی شده بود. اینان نه دعوت به آشوب را پذیرفتند و نه پرچمِ هتاکی را؛ همین نپیوستن، خود موضع بود.
۱۸:۵۶
با فرارسیدن عصر، هیاهو به حد اشباع رسید؛ خشونت عریان شد، احترامها به واسطه حرکات رکیک ریخت و صداها به مرور از پا نشست. درست در لحظهای که فریاد به بنبست رسید، اذان برخاست. نه بهمثابهی یک اعلام زمان، که چون نقطهی پایان یک دور باطل برای جعیت هیاهو و نقطه آغاز نمود حق برای جمعتی دیگر. گروهی که مانده بودند، بیسر و صدا صف بستند. نه پاسخی به فحاشی دادند و نه نیازی به توجیه دیدند. قامت بستند؛ و این قامتبستن، خود بیانیه بود. در آن سکوت پس از توفان، معنایی آشکار شد که در غوغا دیده نمیشد: قوت، در فریاد نیست. قوت، در ماندن است. عدهای رفتند و عدهای ماندند؛ اما آنچه ماندگار شد، نه تعداد بود و نه صدا. ماندگار، همان حقیقتی بود که دوباره خود را یادآوری کرد: این سرزمین، با هیاهو ساخته نشده و با هیاهو هم فرو نمیریزد. ستونِ آن، همان ایمان راسخی است که پس از هر آشوب، دوباره قامت میبندد و آرام، اما ریشهدار، میایستد.
۱۸:۵۶
روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه.pdf
۲.۲۹ مگابایت
۱۵:۱۲
روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه.pdf
۱.۷۸ مگابایت
۱۰:۴۱
۱۴:۳۱
۱۴:۳۱
۱۴:۳۱
امروز ما بگوییم آقا، این هایی که شیشۀ ماشین ها را شکاندند، یک شوری داشتند، ناراحتی ای داشتند، عصبانی شدند ... بگوییم «فَبِها و نِعمَ!!». یک شیرینی هم به آن ها بدهیم که آقا این چند روز این جا [بازداشت] بوده ای یک وقت ناراحت نشده باشی! رویشان را هم ببوسیم بگوییم بفرمائید [بروید]!! خب فردا چه کار می کند؟! فردا دیگر نمی شِکَند؛ فردا #آتش می زند!
سارق #مسلح وارد شده و کارهایی کرده، #قاضی دستش می لرزد که اعدام بکند! این #بدبختی است، #بیچارگی است، این #ضعف است!
یک سارق مسلح اگر اعدام نشود، ما ضرر کرده ایم. چرا؟ چون محارب است. محارب، حکمش #کشتن_خشن است، کشتنِ تلخ است. قطع یک دست از یک طرف و یک پا از طرفِ دیگر است. این برای این است که کسی روی دیگری اسلحه نَکِشد.
آمریکا این کار را نکرد و حالا باید چند تا فرد مسلح در هر مدرسه ای بگذارد! این همه فیلم جنایی نشان داد و با این فیلم ها بچه ها را سرگرم کرد. بچه ها هم آموزش دیدند که هر وقت از معلّمشان دلخور شدند او را به رگبار ببندند. این هنر است؟!
@Sepidar_ut@basijut_ir
۱۹:۱۸
به مجموعه آدمهایی که یک جور رفتار میکنند، یک جور لباس میپوشند، حرفهای شبیه به هم میزنند؛ میگویند یک گروه، یک حزب، یک جبهه!
اهالی جبهه ایمان، اهالی سلم و عدلاند. روز و شب نمیشناسند تا نکند حق مظلومی پایمال شود. اهالی موحدی که به برکت ولایت رشد میکنند و میبالند. افقی روشن دارند و برای آن، جمجمههای خود را به خداوند عاریت دادهاند.
در آن سو اما اهالی کفر، دندان تیز میکنند برای خون مظلوم. نقشه میکشند تا خندهی کودکان را بدزدند. و آزادی را_حتی خیال آزادی را_ در غل و زنجیر میپیچند تا خفهاش کنند. آنان از خشم شعلهورند و عصبیّتی ارثی از فرعونها و چنگیزها و صدامها در خونشان جریان دارد.
نمیشود چنگیزوار به آتش کشید، فرعونوار تکه تکه کرد و چون نوادهای از نمرود، خدا و فرستادهاش را به سخره گرفت و خود را عدالتجو نامید. نمیتوان خانهی خدا را که مرکز مبارزه با زیادهخواهان و طواغیت است به آتش کشید و ادعای درد مظلوم داشتن داشت. هر طور حساب کنیم، اهلیهای طاغوت از مردم نیستند، درد مردم ندارند، و تنها داغ فقدان و بیحرمتی بر دل مردم خواهند گذاشت.@Sepidar_ut@basijut_ir
۱۳:۰۱