بله | کانال اشعار سید علیرضا حسینی شاعر آئینی مسئول انجمن شعر (ن والقلم) پاکدشت
عکس پروفایل اشعار سید علیرضا حسینی شاعر آئینی مسئول انجمن شعر (ن والقلم) پاکدشتا

اشعار سید علیرضا حسینی شاعر آئینی مسئول انجمن شعر (ن والقلم) پاکدشت

۲۰۲عضو
بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
thumbnail
بسمه تعالی


می روم پایِ پیاده ، از نجف تا کربلا می روم با پایِ دل ، تا بارگاهِ کبریا
کربلا عرشِ خداوند است بر رویِ زمینمی روم تا بارگاهِ نور، تا عرشِ خدا
می روم تا پشتِ پا بر هر چه غیر از او زنممی روم تا که شوم از هر چه غیر از او ، رها
هر که می خواهد که مولائی شود همچون زُهَیرزودتر باید شود از وادیِ دنیا ، جدا
عقل می گوید :«مسیری سخت در پیش است ، آه _راه طولانیست» ، اما عشق می گوید:«بیا»
هر چه پیش آید خوش آید در مسیرِ عاشقیکربلا لبریز از کرب است و مملو از بلا
این شعارِ عاشقانِ صادقِ این مکتب است: «سر به راهِ دوست باید داد ، بی چون و چرا»
می روم با این تنِ بیمار و روحِ دردمند تا کنارِ آن طبیبِ درد هایِ بی دوا
خاکِ پایِ حضرتِ ارباب ، دارویِ من است می روم تا یابم از خاکِ کفِ پایش ، شفا
چارهء بیچاره ای مانندِ من ، غیر از تو کیست؟!یا حسین ابن علی! ، ای بینوایان را نوا
تشنهء آن دست های از بدن افتاده امتشنهء سقایِ عطشانم ، علمدارِ وفا
می روم تا که به مشکِ پاره اش ، بندم دخیل تا که از آن مشکِ خالی ، دل شود پُر از صفا
می روم اما ندارم باور آیا این منم؟!عرشِ پاکِ حق کجا و ذره ای چون من کجا؟!
نینوائی می شدم ای کاش ، یارب! دیر شد جانِ اصغر ، قبلِ موتم ، نینوائی کن مرا


پیروزی اسلام ناب محمدی بر کفر غربی و صهیونی دمادم(((صلوات)))



#امام_حسین#کربلا#اربعین#مشایه#طریق_الاقصی#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۲۲:۲۹

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
یک متن ادبی بلند به نام((حماسهء عشق)) دربارهء قیام جاودانه آقا اباعبدالله الحسین(صلوات الله و سلامه علیه)این متن را حدود ۲۵ سال پیش نوشته ام

بسمه تعالی

از کجا آمده بود؟! او آمده بود از سمت خدا از کنار دیوارهای ترک خورده تنهایی از درون خانه‌ای خشتی که درِ چوبی‌اش پرپر شدن گل یاس را به خاطر داشت او آمده بود از کلبه‌ای محقر که ساکنانش به گدایان انگشتر سلیمان می‌دادند او آمده بود از آن خانه کوچک که خدا در آن می‌زیست از آن خانه کوچک که خدا در آن تنها بود از آن خانه کوچک که خدا در آن اشک می‌ریخت از آن خانه کوچک که خدا از در و دیوارش می‌بارید از آن خانه کوچک که خدا در آن خانه خود را شناخت او آمده بود از دیار آینه‌های بی غبار از نشستگاه آیه‌های آبی آسمان از دشت تبسم‌های بی‌ریا از رهگذار مهوشان شهر آشوب او آمده بود از پشت دریاها از پشت امواج دل‌های دریایی از پشت چشم‌های بارانی ابرهای سخاوتمند از پشت کوه‌هایی که سیل معارف از آنها جاریست از پشت چشمه‌هایی که عشق از آنها می‌جوشید او آمده بود از آنجا که ده سالگانش السابقون السابقونند از آنجا که پدربزرگ‌هایش فقط دو کمان از خدا فاصله دارند از آنجا که پدرانش والی ولایت عشقند از آنجا که مادرانش همتای ساقی کوثرند از آنجا که برادرانش شبیه‌ترین به آفتابند از آنجا که خواهرانش زینت پدرانند او آمده بود از کنار سفره‌ای که نان گندم به خود ندید او آمده بود از کنار کفش‌های وصله‌دار خدا همان خدایی که بردگان را برادر بود و یتیمان را پدر همان خدایی که خونش را در خانه خودش ریختند او آمده بود از همنشینی با خدا نشینان خاک آلود از هم صحبتی با خداگویان از خود لال او آمده بود از اوج آزادگی و عزت از فراسوی جانبازی و شجاعت از ماورای مردانگی و مروت از ارتفاع افتادگی و قدرت او آمده بود از بالاترین مکان گذشت از بالاترین جای ایمان از بالاترین نقطه خودنخواهی و خداخواهی او آمده بود از آنجا که عمری مأمن دل‌های رمیده بود از آنجا که زمانی بهشت زمین بود از آنجا که روزگاری دانایان را می‌ستودند از آنجا که روزگاری عفت پاسداری می‌شد از آنجا که روزگاری ساکنینش هر صبح دلشان را آب و جارو می‌کردند از آنجا که روزگاری مردمش هر شب با وضو می‌خوابیدند از آنجا که روزگاری اهالیش اهل عشق بودند و معرفت او از دیار آینه‌ها آمده بود از سرزمین نورانی نیایشگران همواره با خدا
به کجا آمده بود؟! او آمده بود به سرزمین کرب به صحرای بلا به دشت اندوه به مکان غصه به ولایت آه او آمده بود به کویری که تشنه خون بود آن هم تشنه خون خدا او آمده بود به بیابان بی‌رحمی به نمکزار زخم‌های کهنه دل به خاک غربت او آمده بود به مسلخ عشق به آنجا که جز نکو را نمی‌کشند به آنجا که جز عاطفه را سر نمی‌برند به آنجا که جز مهربانی را گردن نمی‌زنند به آنجا که جز آبرو را نمی‌ریزند به آنجا که جز دنیا را نمی‌بینند به آنجا که جز به شهرت نمی‌اندیشند او می‌خواست به جایی برود که حضورش را طلبیده بودند به آنجا که مژده رسیدن میوه‌هایش را به او رسانده بودند به غربتکده علی به اشکستان حیدر به شهر یتیم بچگانی که بی‌علی یتیم‌تر شده بودند اما چه دنیا پرست مردمی او را طلب کرده بودند هرچند که می‌شناخت آنان را آن ددمنشان پست دنیا دوست را آن پلیدان سراپا رنگ را آن نامردمان نامرد مُردار خوار از مردی دور را آن بی‌حرمتان ننگ اندیش چند صد روی را اما به خیال آنکه شاید کسانی باشند که یاریش کنند

بر وجود مقدس آقا اباعبدالله الحسین (ع) و تعجیل در فرج فرزندش آقا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سلامتی و توفیقات روزافزون رهبر عزیزمان امام خامنه ای(دامه برکاته) و پیروزی نهایی اسلام ناب بر کفر جهانی(((صلوات)))


صفحه ۱


#امام_حسین#قیام_عاشورا#کربلا#اربعین#حب_الحسین_یجمعنا#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۲۳:۲۰

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
می‌خواست به کوفه برود به کوفه شهر پیمان شکنان شهر بی‌وفایی‌ها اما نگذاشتند به او گفتند باید به راهی برود که نه به سوی مدینه رسول باشد و نه به سوی آنجا که هزاران مشتاق ظاهری داشت و او آمده بود به داغستان لاله‌های بی سر به جایی که هزاران گرگ در کمین بودند و کرکسانی بسیار در انتظار به جایی که خارچه های فراوان داشت به جایی که لب‌ها ترک برمی‌داشت به جایی که دست‌ها بریده می‌شد به جایی که سرها از بدن جدا می‌گشت به جایی که گلوها هدف قرار می‌گرفت به جایی که به صورت نحیف دخترکان سه ساله سیلی می‌خورد به جایی که حرمت و حریم محرمان خدا می‌شکست
او با که آمده بود؟! او آمده بود با تمامی یارانش که هفتاد و دو تن بیش نبودند و ای کاش پدرش این تعداد یار داشت که اگر داشت ، زنازاده‌ای باقی نمی‌ماند تا بر بوسه‌گاه رسول تیغ بگذراند او آمده بود با تمامی سربازانش که کوچک‌ترین آنان بزرگترین حادثه را آفرید و تو ای برادر! آیا تاکنون در هیچ جای تاریخ دیده یا شنیده‌ای؟! که نوزادی شش ماهه با گلو به نبرد با تیرهای تیز شقاوت برود؟!و بدین سان بود که علی کوچک باب الحوائج شدگشاینده درهای بسته باز کننده گره‌های کور او آمده بود با تمامی برادرانش با آنان که خون شیر بیشه شرف و شجاعت و شعور در رگ‌هایشان جاری بود او آمده بود با عباس علمدار بی دست ساقی بی‌ مشک او آمده بود با عباس فرزند فاطمه ای که ام البنین نام داشت او آمده بود با عباس فرزند فاطمه‌ای که خود را کنیز زهرا می‌دانست او آمده بود با عباس با او که آب تشنه لبانش بود با او که آب عطش ناکش بود با او که آب بی تابش بود با او که آب مجنون صحرای عطش زده لب‌هایش بود او آمده بود با عباس با او که تشنه حسین بود نه تشنه آب با او که آب را برای حسین می‌خواست نه برای خود با او که آب را برای قهرمان کوچک همان حادثه آفرین بزرگ می‌خواست نه برای خود او آمده بود با عباس باب الحوائج دیگر با او که ماه هاشمیان بود او آمده بود با همه باوفایان زمین با همه دنیا نخواهان دنیا با همه بی‌ریا مردان آزاده با همه از جان گذشتگان جهان و چه اندک بود تعداد آنان و چه زیاد بود تعداد بی‌وفایان دنیا دوست و ریاکاران دور از ایثار اف بر زمین اف بر دنیا و ننگ بر آن مردان نامرد زیاد



بر وجود مقدس آقا اباعبدالله الحسین (ع) و تعجیل در فرج فرزندش آقا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سلامتی و توفیقات روزافزون رهبر عزیزمان امام خامنه ای(دامه برکاته) و پیروزی نهایی اسلام ناب بر کفر جهانی(((صلوات)))



صفحه ۲



#امام_حسین#قیام_عاشورا#کربلا#اربعین#حب_الحسین_یجمعنا#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۲۳:۲۰

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
او برای چه آمده بود؟! او آمده بود برای درمان دردهای دردمندان برای نوازش غنچه‌های تشنه و بی‌باغبان برای برطرف کردن اندوه گلیم نشینان خاک او آمده بود برای رسیدگی به حال بی‌ کسان افتاده برای به پا کردن خیمه افتاده عشق برای برافراشتن بیرق پاکدامنی برای سامان دادن حقایق سرگردان او آمده بود برای بستن زخم شاخه‌های شکسته درخت صداقت برای حمایت کردن از رسالت مظلوم‌ترین مذهب برای به پرواز درآوردن مرغان در خود اسیر برای آزاد کردن زندانیان شب برای هدایت کجروان سردرگم او آمده بود برای زنده کردن مردگان متحرک برای دمیدن روح تعهد در جسم‌های بی‌احساس برای روح بخشیدن به جسم‌های تماماً تن او آمده بود برای نشان دادن نشانی دوست به آنان که از دوست نشانی نداشتند به آنان که نشانی دوست را گم کرده بودند به آنان که دشمن را دوست می‌پنداشتند به آنان که دشمن را دوست می‌داشتند او آمده بود برای گفتن حقایق برای افشا کردن ناراستان کج محور برای رساندن واقعیت او آمده بود برای به سلامت عبور دادن انسان از گذرگه‌های مخوف برای گرفتن دست انسان‌های کور به ظاهر بینا برای نجات نفس سرکش انسان از افتادن در دره‌های تاریک تباهی او آمده بود برای امر کردن به معروف و نهی کردن از منکر برای امر کردن به تقدس و نهی کردن از ناپاکی برای امر کردن به تفکر و نهی کردن از بی‌خیالی برای امر کردن به عزت و نهی کردن از ذلت او آمده بود برای روشن کردن چراغ خاموش شده انسانیت برای به یاد آوردن الفبای از یاد رفته مسلمانی برای یاد دادن چگونه زیستن و چگونه مردن او آمده بود برای سیراب کردن کام‌های تشنه نور برای خالی کردن دل‌ها از سیاهی ظلمت برای پر کردن یادها از خدا برای لبریز کردن چشم‌ها از باده عشق برای سوق دادن پاها به سوی صراط المستقیم برای رساندن دست‌ها به آسمان پاک
و ای برادر! با چنین کسی باید چه می‌کردند؟! و سزاوار او چه بود؟!باید چشم‌ها را فرش راهش می‌کردند باید به مژگان غبار از پایش می‌گرفتند باید گرد و خاک پایش را سرمه دیدگان می‌کردند باید به خاک پایش می‌افتادند باید سر بر سرِ پیمان او می‌باختند باید «هل من ناصراً ینصرنی» او را لبیک می‌گفتند باید به فدایش می‌شدند باید هرچه او امر می کرد ، می‌کردند و هرچه او نهی می‌کرد ، نمی‌کردند باید به پای آن سرو روان ، جان را روان می‌کردند باید از خود می‌بریدند و به او می‌رسیدند باید عاشقانه به طواف کعبه وجودش می‌رفتند و پیشانی بر مُهر مِهر او می‌ساییدند



بر وجود مقدس آقا اباعبدالله الحسین (ع) و تعجیل در فرج فرزندش آقا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سلامتی و توفیقات روزافزون رهبر عزیزمان امام خامنه ای(دامه برکاته) و پیروزی نهایی اسلام ناب بر کفر جهانی(((صلوات)))




صفحه ۳


#امام_حسین#قیام_عاشورا#کربلا#اربعین#حب_الحسین_یجمعنا#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۲۳:۲۰

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
اما با او چه کردند شب ضمیران دور از نور؟! آبش ندادند راه را بر او بستند از او دل بریدند رو در رویش ایستادند با تیغ به استقبالش آمدند با تیغ به جنگش رفتند با تیغ پیکر مردانه علی اکبرش را پاره پاره کردند در عین بی‌کسی رهایش نمودند دست از یاریش شستند پای از رکابش گرداندند با تیر به پیشوازش آمدند با تیر هدفش گرفتند با تیر گلوی کوچک و نحیف و عطش زده علی اصغرش را نشانه رفتند از یادش بردند بیخیالش گشتند به فکرش نبودند او را از خاطر زدودند جسم پاک یاورانش را به خاک انداختند تن شریف همراهانش را به خون کشیدند بدن نیمه جان قاسمش را پایمال سم اسبان کردند به گفتار صادقانه‌اش گوش ندادند حرف‌های بی‌ریایش را با دل نشنیدند در خطابه‌های خیرخواهانه اش اندیشه نکردند پشتش را خالی کردند پشتش را شکستند آنگاه که دستان علمدار آب آورش را از تن جدا کردند تیغ بر فرق پدرش زدند پهلوی مادرش را شکستند زهر در کام برادرش ریختند سرش را بر سر نیزه کردند خواهرانش را کودکانش را به اسارت درآوردند
اما او برای همیشه ماند چون او آمده بود که بماند و اگرچه رفت با تن بی‌سر این رفتن ماندنی جاودانه بود رفتن او حماسه‌ای بود برای جاودانه ماندن عشق حماسه او برای دین بود نه دنیا برای ارزش بود نه ننگ برای خدا بود نه خود او برای ریختن خون دیگران به عرصه نیامده بوداو برای خون خود دادن به میدان آمده بود چرا که می‌دانست و یقین داشت آن هنگام که عشق در خطر است عاشقانه خون دادن تنها تکلیف است حماسه او از جنس هجوم نبود حماسه او دفاع از حریم و حرمت عشق بود حرمتی که نامحرمان آن را شکسته بودند حماسه او شکستن سکوت صبر بود آن هنگام که دین دنیا شده بود و دنیا دین آن هنگام که ارزش ننگ شده بود و ننگ ارزش آن هنگام که هر حرام حلال انگاشته می‌شد و هر حلال حرام می‌شد فرض حماسه اوپشت پا زدن بر تمام رنگ‌ها بود جز رنگ یک رنگی حماسه او از یاد زدودن تمامی حرف‌ها بودجز حرف تحریف نشده خدا حماسه او دل کندن از همه چیز بود جز یک چیز آن هم مهر عاشق بود به معشوق حماسه او میلاد دوباره عزت بود و مرگ همیشه ذلت حماسه او تکرار بندگی بود در زمین حماسه او آفرینش مجدد عشق ورزیدن عاشق بود به معشوق حماسه او وفا کردن به پیمان ازلی انسان بود با خدا آری حسین با حماسه‌اش تضمین کرد جاودانه ماندن عشق را و تا عشق هست حسین نیز خواهد بود



بر وجود مقدس آقا اباعبدالله الحسین (ع) و تعجیل در فرج فرزندش آقا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سلامتی و توفیقات روزافزون رهبر عزیزمان امام خامنه ای(دامه برکاته) و پیروزی نهایی اسلام ناب بر کفر جهانی(((صلوات)))




صفحه ۴


#امام_حسین#قیام_عاشورا#کربلا#اربعین#حب_الحسین_یجمعنا#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۲۳:۲۰

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
بسمه تعالی


بلبل اکنون سویِ گُل برگشته است زائرِ آن عشقِ پرپر گشته است
او چهل روز است از عشقش جداستسخت او دلتنگِ دلبر گشته است
چشمِ او می بارد اما سرخ رنگاو دلش در خون شناور گشته است
داشت روزی بال و پر، حالا ولی_ بلبلی بی بال و بی پر گشته است
کیست این بلبل که از افغانِ اوچشم هایِ سنگ هم تر گشته است؟!
زینب است او؟! ، او که قدش خم نبودسروِ حیدر، مثلِ مادر گشته است
خم شبیهِ مادرش خیرالنسازینب از داغِ برادر گشته است
چشمِ برق از برقِ اشکش ، گشته کورگوشِ رعد از ناله اش ، کر گشته است
هر کدام از واژه هایِ نوحه اششعله ور مانندِ آذر گشته است
گفت زینب :《قبرِ خورشیدم کجاست؟!بی جمالش ، کور خواهر گشته است》
دید یک گودال ، داغش تازه شددید خنجر ، مستِ حنجر گشته است
دید آن جائی که مادر بوسه زد بوسه گاه تیغ و خنجر گشته است
ناگهان زینب دو تا خورشید دید دید شاهِ عشق ، بی سر گشته است
دید دارد می دَوَد ، مانندِ باد حمله ور بر قلبِ لشکر گشته است
آسمان آوار شد ، وقتی که دید_اربا" اربا نعشِ اکبر گشته است
تیرِ تیزی دید ، افغان کرد و گفت: تشنه اینجا ، کُشته اصغر گشته است
دید نعلی ، گفت اینجا قاسمم_پایکوبِ اسب و استر گشته است
پاره مشکی دید ، دنیا تیره شدوای زینب باز مضطر گشته است
یادش آمد ظهرِ عاشورایِ خون دید بی سر ، هر چه افسر گشته است
دید کفتارانِ بزدل زنده اند مرده اما هر تکاور گشته است
گفت :《 تا عباس دارم نیست غمسدِّ کفر، این کوه پیکر ، گشته است
خیمه ام برجاست ، می دانی چرا؟!چون ستونش این صنوبر گشته است》
گشت امیدِ زینب اما ناامید دردِ او ، مافوقِ باور گشته است
خیمه ها را دید زینب شعله ور قلبِ بانو ، شعله ورتر گشته است
دید زینب ، پاره و بی گوشوار گوشِ یک مهپاره دختر گشته است
از سر زنها که چادر رفت ، گفت: 《کشته عباسِ دلاور گشته است》
نوحه خوان زینب ، ملائک سینه زنخونفشان ، چشمِ پیمبر گشته است
ذوالفقارِ تیز را پنهان کنید گوئیا بی تاب ، حیدر گشته است
زینبِ محزون! ، بیا نفرین نکنتَنگ ، خیلی خُلْقِ داور گشته است
کربلا شد بیت الاحزان ای خدا!نو ، غمِ زهرایِ اطهر گشته است
بی رمق افتاده این سو ، جبرئیل آن طرف ، بی هوش زعفر گشته است
آمد اسرافیل ، نالان ، خشمگین عمرِ دنیا ، یارب! آخر گشته است؟!
اربعین است ای خدا! ، یا روزِ حَشْر؟! من گمانم روزِ محشر گشته است

بر وجود مقدس آقا امام حسین(صلوات الله علیه) و‌ حضرت زینب(سلام الله علیها) و تعجیل در فرج آقا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سلامتی و‌ توفیقات هماره رهبر عزیزمان امام خامنه ای(مدظله العالی) و پیروزی اسلام ناب محمدی بر کفر جهانیدمادم(((((صلوات)))))


#امام_حسین#حضرت_زینب#کربلا#اربعین#طریق_الاقصی#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۷:۰۰

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
thumbnail
سالروز آغاز امامت و ولایت آخرین ناجی انسان/آن آخرین تبر به دوش بت شکن از نسل خلیل/آن ذخیرهء خدا/آن درهم شکنندهء شوکت ستمکاران/آن ویران کنندهء بنیادهای شرک و نفاق/آن درو کنندهء شاخه های گمراهی/آن محو کنندهء اندیشه های باطل/آن قطع کنندهء ریشه های دروغ/آن نابود کنندهء سرکشان/آن عزت دهندهء دوستان/آن خوار کنندهء دشمنان/آن صاحب روز پیروزی/آن برافرازندهء پرچم هدایت/آن زادهء راه راست/آن فرزند خبر بزرگ/باقی ماندهء خدا در زمین/چشمه زندگی/شمشیر کشیده حق/مِهرِ تابنده در ظُلُماتِ زمین/سرفصلِ شکوفایی انسان/بهارِ مردمان/فصلِ اعتدال خلایق/طراوتِ روزگار/سرسبزیِ دوباره تاریخ/روحِ مذهب/خودِ دین/فرماندهِ کل هستی/یاورِ حقیقت/شورنده بر غیر خدا/درهم شکنندهء کاخ کفر/شمشیرِ تیزِ قهرِ خدا/مرکزِ پیدایش زمان/مدارِ روزگار/محورِ گردونه وجود/پیمانِ تخلف ناپذیر الهی/رحمتِ بی پایان خدا/حافظِ راز های ربوبی/نظام بخشِ دین/خونخواهِ شهیدان/واسطهء بین آسمان و زمین/کانالِ رحمت حق بر خلق/تطهیر کننده زمین/وحدت بخشِ تمام صفوف/احیاگرِ مومنان/نابود کنندهء کافران/درهم شکنندهء جبروت کفر پیشگان/ناجیِ مستضعفان/نورِ خاموشی ناپذیر خدامبارک باد.
بر وجود مقدسش و تعجیل در فرجش(عج)و سلامتی و توفیقات روزافزون نائب بی نظیرش امام خامنه ای (مدظله العالی)دمادم(((صلوات_اللهم عجل لولیک الفرج_صلوات)))

#امام_زمان #امام_خامنه_ای #ظهور#پایان_آمریکا #پایان_اسرائیل #سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۵:۰۰

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
بسمه تعالی

((ما مسلمانان مقصر بوده ایم))


نــقــشــۀ شـــــــومِ روچـیـلـد* آخـر گـرفـتقــــدس را قـــــــومِ سراپا شر ، گـرفـت
تـیـــــرِ مَـکـــرِ ایـن گـــــــروهِ بــی شـرفغـفـلـتِ مـــــــا را گـرفـت آخــــــر هــدف
غـفـلـتِ مـــــــا مـسـلـمـیـــن شـد یـارشـانخــوابِ مـــا کـرد ایـن چـنـیــن بـیـدارشان
غــرقــه در دنــیـــــــــــایِ دون بـودیـم مـامَـسـخِ لـذاتِ زبـــــــــــــــــــون بـودیـم مـا
زرق و بـرقِ زنـدگــــــــــــی زد گـولـمـانکـرد مــــــــــالُ وَ الْـبَـنـون مـشـغـولـمـان
مـــــا کــتـابـی مـثـلِ قــــــــــرآن داشـتـیـمبـهـرِ ظـلـمـت ، مــهــرِ رخـشـان داشـتـیـم
چـشـم از رُخـسـارِ او بـسـتـیـم مـــــــــــــاپـــایِ حـرفِ دیــو ، بـنـشـسـتـیـم مــــــــــــا
مـــــــــــا مـسـلـمــانـان ، مـقـصـر بـوده ایـمچـون بـه قـــــرآن مـا عـمـل نـنـمـو ده ایـم
کـــــو اَشِـــداءُ عَـلَــی الـکُـفــار؟! کــــــو؟!بـا پـلـیـدانِ زمـیــــــــن ، پـیـکـار کــــــو؟!
بـا مـحـمــد واقـعــاً هـسـتـیـم اگــــــــــــــر_پـس چــــــرا هـسـتـیـم دور از یِـکـدِگــر؟!
پـس چــــــرا ایـنـقــدر بـا هـم دشـمـنـیــم؟!چـــــاه بـهـرِ هـم چــــــرا مـا مـی کَـنـیـم؟!
چــــــــــاه بـایـد بـهـرِ دشـمـن کَـنـد و بَـسکَـنـد بـایـد ریـشـۀ هـــــــــر خــار و خَــس
ای مـسـلـمــانـانِ عــالــم! پــیــــــرِ مــــــــا_آیـتِ حـق ، حـضـرتِ روحِ خــــــــــــــــدا_
نـیـم قـرنِ پـیـش مــــــــــی گـفـت: «اتـحـــاد_مــــی دهـد بـنـیــانِ صـهـیــون را بـه بـاد
خــانـِمــانِ دیــــو ، مــــــــی گـردد خـــرابهــــــر کـسـی ریـزد فـقـط یـک سـطـلِ آب
نـیـست اسـرائـیــل ده مـیـلـیــون نـفـــــــرمـــا کـه مــــی بـاشـیـم خـیـلــی بـیـشـتـــر
مـــا کـه رد کـردیـم از مـیـلـیــارد هـــــــماُمَـتِ اسـلام دارد پــــــس چـــــه کـــــــم؟!
مـسـلـمـیــن را سـرزمـیــن آیـا کـم است؟!ثـــــروتِ مـــــا مـسـلـمـیـن آیـا کـم است؟!
شـیـشـۀ عـمـرِ عَـدو ، دستِ شـمـــــــــاستنـفـت آری ، جــانِ صـنـعـت ،مــالِ مـاست
ایـــن هـمـه داریـم و مـــــــی تـرسـیـم بـازنـیـست چـون تَــنـهـی عَـنِ الـمُـنـکـر ، نـمـاز!
آنـچـه کـم داریـم ، ایـمــــــان است و بَـسبـایـد ایـمـــــــان را قــــوی بـنـمــــود ، پـس
چـیـست ایـمـان؟! تـرس تـنـهــــا از خـداتـاخـتـن مـثـلِ شـهـیــــــدِ کــــــــــــربــــلا
از درونِ لاک بــیــــــــــــــــرون آمــــــدنسـویِ حـق فـردا نَـــــه ، اکـنـون آمـــــدن
حــرفِ حـق گـفـتـن ، عـمـل کـردن بـه حـقایـسـتــادن پــــایِ حق ، مـحـکـم ، نـه لـق
حــاکـمــان! ، ای حــاکـمــانِ مـسـلـمـیــــن!تـا بـه کی بـا دشـمــنِ دیـن هـمـنـشـیـن؟!
بـشـکـه بـشـکـه نـفـتـتـان را مـــی خـورنـدسـاده ایـد و جـیـبـتــان را مــــــــــی بُـرنـد
خُــمـــــــــره هـایِ نـفـتـتـان در دسـتـشـانمــی کـنـیـد آخـر چـــرا سـر مـسـتـشـان؟!
تـا بـه کی گـرم از شـمــاهـا پـشـتـشـان؟!بــــــــــــــا سـلاحِ نـفـت ، بـایـد کُـشـتـشـان
مـــــــی تــوان بـا ایــــن سـلاحِ آتـشـیــــندشـمـنـان را کـرد خـاکـسـتـــــر نـشـیــــن
اقـتـصـادِ دشـمـــــــــــنِ شـیـطـان پـرسـتمـی خـورَد بـی نـفـتِ مـا فـوری شـکـسـت
حــاکـمــانِ اُمَـتِ اسـلام! ، پـــــــــــــــــس_زودتـر گـردیـد بــــا هــــــــــم ، هـمـنـفـس
مـتـحـد گـردیـد در حــرف و عـمـلضـدِ اسـرائـیـــل ؛ روباهِ دَغَـل
در سـیــاسـت بــــی کـس و کـارش کـنـیـدراکِـد آری زود بـــــــــــــــــازارش کـنـیـد
یــعــنــــــی اجــــــنــاسِ پـلـیـدش را نَـخَـرنـفـت و گـازت را بــیــــــا آنـجـــــا نَــبَــر
قـطـع کـن هــر ارتـبــاطـــــی هـسـت ، زودبـشـکـن از ایـن پُــــردلـــی ، پُـشـتِ یـهــود
آشـکـارا از فـلـسـطـیـــــــــــــــن دَم زنـیـدآتــــــــش از ایـن غـصـه بـر عـالـم زنـیـد
ای مسلمان! خـواب و خـور دیگر بَس استگُـل بـه زیــــرِ چـکـمـۀ خـار و خَـس است
نـیـست طــــــوفـــان در دلـت بـرپـا چـرا؟!چـیـست فـردا پـــاسُـخـت پـیـشِ خــــــدا؟!
بــــی تـفــاوت هـا ، مـسـلـمــان نـیـسـتـنـدفــاش مـــــی گـویـم کـه انـسـان نـیـسـتـنـد


*روچیلد ؛ خانواده ای یهودی در غرب دارای شهرت ، ثروت و قدرت افسانه‌ای آن‌ها که مترادف با صهیونیسم بین‌المللی هستند تمام غرب را زیر کنترل خود دارند. اسرائیل زائیده قدرت آنهاست و بخشی از تملک آنها

#هفته_وحدت#مسلمانان#فتح_قدس#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله
https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۲:۰۹

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
thumbnail

۲۱:۴۰

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
thumbnail
بسمه تعالی

یقین دارم که ایران می شود پیروزِ این بازیتَهَمْتَن بگذرد با قدرت از خوانِ غنی سازی
در این بازیِ جنگِ حقّ و باطل ؛ گرچه این بازی_نباشد بازی ، اما هرگز ای ایران! نمی بازی
بنازم مشتِ پولادینت ای ایرانِ غیرتمند!تو بر پوزِ پلیدِ یاوه گویان ، خوب می تازی
فراری از وظیفه ، جمعِ سربازانِ این دنیابه هر پُست و به هر بُرْجَک ، فقط ایران! تو سربازی
کلاغ از شوقِ مُرداری ، پَرِ پرواز می بنددتو عشقِ آسمان داری ، عقابِ اوجْ پروازی
جهان مرده است و روحِ این جهان ، تنها توئی ایران!تو جانی پاک ، باید در تنِ مَیِتْ بیندازی
به عشقِ کُشتهء راهِ عدالت ، حضرتِ حیدرلَوای عدل و دادش را ، تو در عالَم برافرازی
چه راحت غرب ، حُکامِ عرب را ، مُفت می دوشدتو شیری ، کی شبیهِ گاوهایِ غربِ سگبازی
سرت بالاست یار و یاورِ تنهایِ مظلومان!تمامِ مدعیان خوار و تنها تو سرافرازی
نماندی پایِ غزه ، مثلِ حرافان ، فقط با حرفتو با جان آمدی ای قهرمان! تا سر بپردازی
تو سیلی ها زدی ، اما به رویِ پاست ، آمریکاخوشا افتادنش با سیلیِ آخر که بنوازی
بیا موسی و هم‌ یعقوب را خوشحال کن دیگر تو پتکِ مرگِ این قومِ بنی ایرادِ لجبازی
نمانده چیزی از عمرِ پلیدِ غرب و اسرائیلبه زودی می رسد یک‌ شرزه شیرِ سگبراندازی
دلِ دنیا گرفت از قار قارِ شومِ غربی هابخوان ایران! بخوان ، زیرا هَزارِ نغمه پردازی



تعجیل در فرج آقا صاحب الزمان (عج) که ان شاءالله آقا هر چه سریع تر تشریف بیاورند و چشم جهانیان را به جمال زیبایشان روشن کنند و سلامتی و توفیق روز افزون رهبر عزیزمان ، امام خامنه ای(مدظله العالی) که حضرت ایشان پرچم را با دست مبارکش به دستان پر از خیر و برکت آقا صاحب الزمان بدهند ، دمادم ((صلوات))


#امام_زمان #امام_خامنه_ای #امام_امت #مقام_عظمای_ولایت#حضرت_آقا #سیدنا_القائد #ایران #ای_کشور_خدائی #ای_ایران #فدائی_رهبرم #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل#پایان_اسرائیل#پایان_آمریکا#سید_علیرضا_حسینی
https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۰:۲۱

بازارسال شده از سید علیرضا حسینی
بسمه تعالی


زنی را می شناسم ، اِنـس و جن ، کُلْ ، گردِ بامِ اوتـمـامـی تا کـمـر خَـم ، پـیـشِ شــمــشــادِ مـقـامِ او
فـقـط جِـبـریـل جـاروکـارِ بیـتـش نـیـست ای مـردم!هــمــه کـــروبــیــانِ عـــالَــــــمِ بـــالا ، غــلامِ او
به خوبان داده حق ، مِی وعده فردا ، لاکِن این بانو_کُــنَـد فـوری نـظـر ، وعـده نـبــــاشـد در مـرامِ او
چه می گویی تو از بلقیس و از آن تختِ چوبینش؟!بـبـیـن خـاتـونِ مـــا را ، عـرش ، فـرشِ زیـر گـامِ او
نـجـس باشد مـیِ انـگـور ، شُربِ پــاک مـی خـواهـی_دلِ بـی بـی به دست آور ، که لـبـریـز است جـامِ او
اصـالـت را بـبـیـن ، اجـدادِ پـــاکـش را تـمـاشـا کـنمـحـمــد ، مـرتـضـی ، زهــرا ، نـیــاکـانِ بِـنـامِ او
نـیــاکـانـش کـه دانـسـتـی ، بـبـیــن پــس والـدیـنـش راپدر، موسَی ابْـنِ جعفر، نَـجـمـه خاتون است مامِ او
کـلاسِ کـَظـْم و صـبـرِ ایـن پـدر ، پُـر بـود از مـوسـیهـزار ایــــــــوب دیـدم ، جــزءِ شـاگـردانِ عــامِ او
هـزاران قـطـرۀ بـاران ، یـکـیـشـان می شود لـوءلـوءحــســابـــــی هـسـت در کـارِ خـداونـد و نـظـامِ او
از ایـن والا پـدرْ مـادرْ ، بـه بـار آیـد چـنـیـن دخــتــــرکـه مــریــــــم آرزومـنـد است گـردد هــمکـلامِ او
زمـان ، ایـن آرزو را داشت تـا مـانـنـدِ ایـن بـــی بـــیپـس از وِی بـاز هـم آرَد ، ولـی شـد تـلـخ ، کـامِ او
کـجــا رفـتـنـد خـفـاشـان؟! درونِ گـــوری از ظـلـمـتولی ایـن طـائـرِ قُدسی ، چـراغـان صبح و شامِ او
چـنـان ایـن عـارفـه ، هـمـچـون علی ، تی پا به دنـیـا زدحـلالِ ایـن جــهـــــــان هـم شد خـداونـدا! حـرامِ او
خدا از قـلـه اش ، چون دید جاری سـیـلِ عـصـمـت رادرونِ گـوشِ پـــــاکــان گـفـت: «شد معصومه نامِ او»
بـرادر داشت او خـیـلـی ، ولــــی سـمـتِ رضـا آمـدبـرایِ ایـنـکـه بـود آن بــــی نـظـیـر آقـا ، امـامِ او
مــیــــــــانِ آن هـمـه مُـشـکِ خُتن ، بـویِ ولایـت رابه سرعت داد تـشـخـیـص ، آفرین هـا بر مَـشـامِ او
بـمـیـرم ، دانـه هـایِ اشـکِ بـانـو بــــــود تـسـبـیحـشوَ اســـمِ اعـظــــــمِ حـق ؛ «یـارضـا» ، ذکـرِ مُـدامِ او
به دنـبــــالِ امــــامِ خـویـش ، تـا قـافِ بــلا پَـــــــر زدفـقـط غم بود هـمـچـون عـمـه اش زیـنـب ، طعامِ او
به نـزدِ پـخـتـگـانِ حـضـرتِ حـق ، عشق یـعـنـی غمنـه غـم هـایــی کـه بـاشـد در دلِ عـشـاقِ خــامِ او
غـمِ دنــیـــــــــا نـدارد سـیـنـۀ سـوزان ، اگــــر دارد_نـبـاشـد سـیـنـه ای سـوزان ، بِـکُــن زود انـهـدامِ او
اگـر کـــوهــی ، ولایـت را بـدارد دوست چـون مـیـثـمبـپـاشَـد از هـــم آری ، تـار و پــــود و انـسـجـامِ او
فدایِ آن عـلـی هـمـسـر ، فدایِ ایـن عـلـی خــواهــرعـلـی را هـر کـه عاشق شد ، نـپـرسـیـد از دوامِ او
بـبـیــن بـانـویِ مـا دنـبــــالِ دنـیـــــــا بـود یـا مـولا؟!بـیــا آویــزۀ گـوشِ دلِ خــود کُـــن پــیــــــــــامِ او
اگـــر مَـــحــرم شـدی ، بـانـو دهـد پـاسخ سـلامـت راچـگـونـه بـشـنَـوَد هـرگوشِ نـامَــحــرم ، سـلامِ او؟!
دلِ وحـشــــی نـشـد اهـلـی ، بـه آب و رنـگِ ایـن و آنبـنـازم عــشــقِ این بانو که وحـشـی گشت رامِ او
خـدایــا! در دل انـدازش ، نـسـازد لـحـظـه ای بـازشغـزالِ وحــشــــــــیِ دل را کـه افـتــاده بـه دامِ او
خـدا مــی دانـد و آلش کـه ایـن بـانـو کـه مــی بـاشـدمـنِ نـاقـص کـجــا و شـرحِ فـضـلِ نـاتـمـــامِ او؟!
مـی آیـد آخـریـن مـردی که او را عـمـه مـی خـوانـدقـیـامـت مـی شـود بـر پـا تـو گـویــی از قـیـامِ او
عـلـی یـکبـارِ دیـگــر مـی شـود تـکـرار در دنـیـــــادوبـاره حــیــدر و آن ذوالـفـقــارِ بــــــی نـیــامِ او
بـسـاطِ ظـلـم را آن تـکــســــــــــوارِ نــور بـرچـیـنـدنـمـانَـد هـیـچ مـظـلــومــی که نَـگـْرِفـت انـتـقـامِ او
به مهدی ختم شد ایـن شعر ، شاعر را نگاهی کن_تو را سـوگـنـد بی بی جان! به این حُسنِ خـتـامِ او


شهادت بزرگ شفیعهء محشر ، عمهء با کرامت آقا صاحب الزمان(عج) ، حضرت فاطمه معصومه(س) تسلیت و تعزیت باد.بر وجود مقدسشان و تعجیل در فرج آقا صاحب الزمان (عج) ، دمادم((((صلوات))))
#امام_زمان #حضرت_معصومه #شهادت_حضرت_معصومه#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۶:۳۷

بسمه تعالی

خدایا! کمک کن که باران بباردکمک کن که باران ، فراوان ببارد
بگو ابرها را : «نه جایِ درنگ است» بِکُن امر ، باران ، شتابان ببارد
بگو تا که باران ، نه فردا ، که دیر استخدایا! بفرما که الان ببارد
نه تنها به دشت و به کوه و به صحرابه باران بگو در خیابان ببارد
بیاور تو آن ابرِ عیسیٰ دمت راکه بر خاکِ مرده ، دمی جان ببارد
مُحِبِّ خلیلیم ، ای دوست! رحمی بگو سمتِ آتش ، گلستان ببارد
نِشَسته به گِلْ کشتی و نوحِ دوران_نیامد خدایا! که طوفان ببارد
فقط بستری مانده از رود برجااز این غم بگو ابر ، افغان ببارد
خدایا! بگو ابر گریه دهد سربه فقدانِ نهرِ خروشان ، ببارد
به باران بگو محضِ آن دستهایِ_ترک خوردهء مردِ دهقان ، ببارد
بگو جان آن شیرِ تنهایِ شبگردکه می بُرد نانِ یتیمان ، ببارد
بِبَر ابر را بر سرِ گنبدِ عشقبگو جانِ شاهِ خراسان ، ببارد
نه تنها خراسان ، الهی! مدد کنکه لطفِ تو استان به استان ، ببارد
به مرزِ سلیمانی و مهدِ سلمانبگو مِهرت ای جان جانان! ببارد
بگو مِهرِ سرشار و پُربارت ای جان!به دامانِ مادر ، به ایران ، ببارد
گناهِ بشر ، باعثِ خشکسالیستاز این درد ، خون باید انسان ، ببارد
شب و روز ، نعمت ببارد به انساناگر بر دلش ، نورِ ایمان ببارد
تو نعمت ببار ای خدا! جایِ نِقْمَتبگو جایِ هر درد ، درمان ببارد
بیا جایِ قحطی و جایِ گرانیفراوان بگو جنسِ ارزان ببارد
تو بخشنده و مهربانی خدایا!بگو هر چه خیر است ، پس آن ببارد



#دعای_باران #نماز_باران #باران#باران_و_برف #بارش_رحمت_خدا#سید_علیرضا_حسینی


تعجیل در فرج آقا صاحب الزمان(عج)و بارش باران رحمت و نعمت دمادم الهی(((((صلوات)))))

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۴:۴۲

(((در این مثنوی به شهادت ، ولایت ، امامین بزرگ انقلاب ، انتظار موعود(عج) ، حجاب ، بصیرت و فتنه پرداخته شده است)))
به مناسبت حماسهء ۹ دی ؛ روز بصیرت و میثاق با ولایت


بسمه تعالی

روزی از ایـنـجـا ، نـسـیـمــی خـوش گذشتاز کــنــارم بـا شـمــیــمــــی خـوش گذشت
آن نـسـیـم از کــــــویِ دلـبـــــر مـی وزیـداز بُـــــنِ گـــیــســویِ دلـبــــــر مـی وزیـد
بـــویِ زُلــــــف یـار مـــــی داد آن نـسـیـمعـطــــرِ آن دلــــدار مـــــی داد آن نـسـیـم
هـر مـشـامــی مستِ آن بـو گـشـتـه بــــودهـر دلـــــــی پـابـستِ آن بـو گـشـتـه بـــود
در پِـــی اش دلــهـــــــایِ بـسـیــاری روانمرد و زن ، خُـرد و کـلان ، پـیـر و جـوان
کـوچـه هـا پُــر گـشـتـه بـود از آن شـمـیـمشـهـر مَـمـلـو بـود از آن خـوش بـو نـسـیـم
بـا خـــودش بُـــــــــرد آن نـسـیـمِ بـا صـفـاهـر خـدا خـواهـی کـه بـــود از خـود رهـا
هـر مـشـامِ پــــــــــاک را بـا خـود بِــبُــردهـر دلِ صــــــد چــاک را بـا خـود بِــبُــرد
بُـــــــرد بـا خـــود هــر دلِ بـشـکـسـتـه رابُـــــــرد بـا خـود هرچه از خود رَسـتـه را
جــــا ولـــــــــی مـانـدیـم مـا از آن نـسـیـمتَـــــر مـشـــــــــامِ مـا نـشـد از آن شـمـیـم
هـر کـسـی جـــا مـــــانـد ، از غـم پـیـر شـداز تـمـــــامِ زنـدگـــــانـــــــــــی سـیـر شـد
دوست هر کس داشت ایـنـجــا را ، نرفـتریـشـه هر کس داشت در دنـیـــــا ، نرفـت
بـایـد از دلـبـسـتـگـی هــــــــا مـــــی بُــریـدهـر کـسـی می خـواست تا گـردد شـهـیــد
آن نـسـیـم آری ، شـهـــــــــــادت نـام داشتزود از ایـنـجــا رفـت و مـا را جـا گذاشت
رفـت و بـا خـود بُـــــــــرد هـر افـتــاده راهــر تــعــلـــــق کُــشــتـــه ، هــر آزاده را
رفت و بـا خـود بُــــــــرد ، گـمـنـامـانِ خـاکعـارفـانِ بـهــــــرِ بـــــــــی نـامــــی هـلاک
رفـت و بـا خــود بــرد ، مــــردانِ نـبــــــردآن تـبـسـم بــــــــــــر لـبـانِ اهـــــــــلِ درد
فـاتـحــــــانِ قــلـــه هـایِ مــــــا و مــــــنمــــن سـتـیـــــــزانِ دلـیــــرِ خـــود شـکـن
ای شـهـیـــــدان! بـی شـمــا دِق مـــی کـنـمبـی شـمــا از بَـس کـه هِق هِق مـــی کـنـم
بـــــــی شـمــا ، دنـیــا جـهـنـم گـشـتـه استدوزخ ایـنـجـــــا بـهـــــرِ آدم گـشـتـه است
تـا شـمــــا بـودیـد ، دنـیــــــــا خـــــوب بـودکِـی خـــدا آن روز ، سـنـگ و چـــوب بود؟!
زرق و بـرق امـروز طــــوفــان مـی کـنـدخـالـی از دل ، نـورِ ایــمــــــــــان مـی کـنـد
جـــــــز خـــــــدا آن روزهـا ذکـری نـبـودغـیـــرِ حق ، آن روزهـا فـکـری نـبـود
خـیـس بــود از آهِ دل ، هــر جـا نـمــــــازایـنـک امـــــــــــــا رفـتـه آن سـوز و گـداز
پــــــــــــــول ، چـرکِ دست بـود آن روزهـاپــــــــــول ، خـیـلــی پَـسـت بـود آن روزهـا
ای شـهـیـــــــــدان! چـشـم هـا نـاپـــاک شـدبـا حـیـایــی مُــرد ، عـفـت خـــــــــاک شـد
ای فـدایِ چـشـم هـای پــــــــــــــاکــتــــانای بـه قـــــربــانِ سـرِ در لاکــتــــــــــــان
پـیـش نـامَــحــرم چـه شــــرمـی داشـتـیـداز زمـیــن کِــی چـشـم بـر مـی داشـتـیـد؟!
چـــادرِ مــــــادر ، بـه خــــاک افـتــاده استقــلــبــــم از ایـن غـم ، هـلاک افـتــاده است
ای شـهـیــــدان! سـادگـی ، یـادش بـه خـیـرسـادگـــی ، افـتــادگـــی ، یـادش بـه خـیـر
کــاش مــــی بـردیـد مـــــــــا را نـیــز هـمبــی شـمــا تـا کِــــی در ایـن زنـدانِ غـم؟!
تـابِ ایــنــجــــــــا مــانــدنــم وَالله نـیـستعــشــــقِ دنـیـــــا مــانــدنــم وَالله نـیـست
دوست دارم پَــــر بــگــیــــرم چـون شـمــاداخــلِ بـسـتـــر نَـمـیـــــــــرم چـون شـمــا
دوست دارم چــــون شـمــا پَـــرپَـــر شـومهـمـچـو آقـــایِ شـمــا بـــــــــی سـر شـوم
طـالـبِ مـرگـم ، ولــیــکــن مـرگِ سُــــــرخدوست دارم ای خــدا! مــن مـرگِ سُــــــرخ
ای شـهـیــــــدان! یـار پـس کِـــی می رسد؟!حـضـرتِ دلـدار پـــــــس کِـــی می رسد؟!
یـــــــوسُـــــــفِ زهــــرا نمـــی آیـد چـرا؟!دیــــــــــــــر شــد ، مــولا نمـــی آیـد چـرا؟!
کــاشــکــــی مـــــــــی آمـد از آن راهِ دورکــاش دیـگــر مــــــی نـمـود آقـا ظـهــــور
دیـــــــر شــد هـنـگـامـۀ بـــــــی سـر شدندر رکـــــــــابِ حـضـرتـش ، پَـــرپَـــر شدن
ای شـهـیـــدان! مـی رسد کِـی تـکـســـوار؟!مـی شود کِـی ذوالـفـقـــارش ، بــــی قـرار؟!

صفحه 1

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۲۱:۱۲

مــــا در آن هـنـگـامـه ، آیـــــــــا زنـده ایـم؟!روسـفـیـد آیـــــــــــا و یـا شـرمـنـده ایـم؟!
ای شـهـیــــدان! ، کـیـست آیـــا روسـفـیـد؟!روسـفـیــدی را شـمــــــــا مـعـنــا کـنـیـد
پـیــرتـان ، روحِ خـــــــــــــدا بـود آن زمـانپـیــرتـان ، آن بـا صـفـــــــــا بـود آن زمـان
هـرچـه مـی فـرمـود ، مـی گـفـتـیــد چـشـمدیــــــر هـرگـز ، زود مـی گـفـتـیــد چـشـم
امــر و نَـهـیَـش ، مـــــی شد اجـرا زودِ زودروسـفـیــدی ، مـعـنــــی اش جـز ایـن نـبـود
رهــبــــــــــــرِ امـروزِ مـا ، سـیـد عـلـیـستنـــــورِ ظـلـمـت سـوزِ مـا ، سـیـد عـلـیـست
نـیـست مــولا ، نـائــــبِ مــولا کـه هـسـتنـیـست صاحب ، حـضرت آقـا کـه هـسـت
گـوشِ رهـبــر ، بـر دهــــــــانِ دلـبـــر استگـوشِ مـــا هـم بـر دهــــــانِ رهـبــر است
هـرکـه مـــی خـواهـد کـه بـاشـد روسـفـیـدچـشـم گـویـد هـرچـه از رهـبــــــر شـنـیـد
ای زُغــالان! نـنـگ بــــــــــــر افـکــارتــانحـق نـمـایـد بـیـش از ایـنـهــــا خــوارتــان
تـا بـه کِــــی بـا حـضـرتِ گُـل دشـمـنــی؟!تـا بـه کِــــی ای خـوارهـا! مــــا و مـنــی؟!
ای حـبـابـان! نـازتـــــان آخـر بـه چـیـست؟!فخرتان جـز پــولـتـان ، دیـگـر بـه کـیـست؟!
ای حـــرامـــــی هـا! حــــــرام آن پــولـتـانایـن غـــــــــــــرورِ پـــولـکـی ، زد گـولـتـان
ایـن غــــرورِ پـــولـکــــــــی را بـشـکـنـیـدوَرنـه آخـر گـــــورِ خـود را مـــــی کَـنـیـد
جـیـب هـا را پُــــــر ، چـو آخُــر کـرده ایـد!ایـن هـمـه پـــــــــول از کـجـا آورده ایـد؟!
چـون شُـتــر خـوردیـد بـیـتُ الـمـــــــال رامـــــــــی کِـشـیـم از حَـلـقـتـان امــــوال را
بـا عـلـــی پـیـمـــــــانِ خـــون بـسـتـیـم مـابـا عـلـــی تـا پـــــایِ جـــــان هـسـتـیـم مـا
مـیـثـم و حُـجـریـم و عــمـــــــــــــاریـم مـاعـــشـــــــــــــــقِ دارِ زُلـــفِ او داریـم مـا
وای اگــر جــــــنـــــگِ جَـمَـل بـر پـا شـودوای اگــر فـصـلِ عــــمــــــل بـر پـا شـود
تـیــــــــغ مــــی گـردیــم بـر حـلـقـومـتــانمــــی کُـنـیـم ای پـوچـهــــــا! مَـعـدومـتــان
بـا عــلـــی بـودیـد در بَــــــدر و اُحُــــــــدپس چرا کـج گـشـتـه اید اکـنون ، چه شـد؟!
ای خـوارج! بـا عــلـــی لـج مـــــــی کُـنـیـد؟!راهـتـان را از عــلــی ، کـج مـــــــی کُـنـیـد؟!
از عــلـــی ، کـم مـهــــــــربـانـی دیـده ایـد؟!کـم رُطـب ، از نـخـلِ مِـهـــرش چـیـده ایـد؟!
مـهـــــــربـانـی مـی کُــنـد ، بـد مـی کُـنـیـدلُـــطـــــــفِ او را بـا بـــدی ، رَد مـی کُـنـیـد
چـون پـدر ، دلـــــواپـسِ مـــــا بـچـه هـاستدشـمـنــــــــــــی هـا بـا پـدر آیـا رواست؟!
زخـم هـا بــــــــرداشت از شـمـشـیــرتـاناو ولـــــــــــی بـگـذشـت از تـقـصـیــرتـان
کـــــــــــور دلـهـــا! چـشـم هـا را وا کـنـیـدبـا ادب رو جــــانـبِ آقـــــــــــــــــا کـنـیـد
دسـتـهـــــا بـر سـیـنـه ، پـیـشـش خَـم شـویـدای شـیــاطــیــــــــــن! زودتـر آدم شـویـد
روسـیـــاهـــان! روسـفـیــدان کـیـسـتـنـد؟!روسـفـیــدان جـز شـهـیــــــــدان نـیـسـتـنـد
خـط بـگـیــریـد از شـهـیــــــــــدان ، زودتـرجــانـبِ آن روسـفــیـــــــــــــــدان ، زودتـر
ای شـهـیــــــــدان! ذوبِ پـیــرِ خـود شـدیـدفـانـیِ عـــشـــــــــــقِ امـیـــرِ خـود شـدیـد
در درونِ کـــــــــــــــــورۀ روحِ خُـــــــــداپــــــای بـنـهـــــادیـد ، بـــــــی چـون و چـرا
آفـریـــــــن بـر عــشـــقِ بــــی تـردیـدتـانای شـهـیــــــدان! آفــریـــــــــن بـر دیـدتـان
ایـنـک از عــشـــــقِ عـلــی بـایـد گُـداخــتدر درونِ کــــــــــوره اش بـایـد بـتــاخــت
سُـرخ از هـرمِ عـلـی گـشـتـن خـوش استفـانـیِ عـشــقِ ولـــی گـشـتـن خـوش است
ذوب بـایـد گـشـت از عــشـــــــقِ عــلـــیروسـفـیــد آن کـس کـه شـد ذوبِ ولـــــــی
ای شـهـیــــــــــدان! یـادتـان جـــــاویـد بـادیـادتـان هـر روز چـون خــــورشـیـــد بـاد

تعجیل در فرج آقا صاحب الزمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) سلامتی و طول عمر با عزت رهبر عزیزمان امام خامنه ای ( مدظله العالی)آگاهی و بصیرت آحاد مسلمانان‌ جهان و ملت ولائی ایران جان پیروزی اسلام ناب محمدی بر غرب جنایتکار و اسرائیل حرامزاده و کفر جهانی دمادم (((صلوات)))#امام_زمان #امام_خامنه_ای #بصیرت#ایران_قوی #جبهه_مقاومت #جنگ_نرم #حجاب #شهید #حجاب_برتر #سران_فتنه #شهادت #فتنه #نفوذ #مرگ_بر_غربزده #فتح_کاخ_سیاه #پایان_اسرائیل #سید_علیرضا_حسینیhttps://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بلهhttps://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتالینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۲۱:۱۲

thumbnail

۲۱:۱۳

thumbnail
میلادش مبارکبر وجود مقدسش و تعجیل در فرج فرزندش (عج) ، دمادم(((صلوات)))
#میلاد_امام_جواد #امام_جواد#جواد_الائمه #امام_محمد_تقی#سید_علیرضا_حسینی


https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۳:۲۰

بسمه تعالی

کــَرَم ذره ای از کِـــرامـــاتِ تــــوهـمــه دست و دل بـازهـا ، مــاتِ تـــو
سـخـاوت گـــــــدایِ درِ خـانـــه اتتـو شـمـعـی و ایـثـار ، پـــــروانـه ات
تـو از آسـمــان نـیـز بـخـشـنـده تـرتـو از مِـهــــر بـر خـاک ، تـابـنـده تـر
عطشناکِ یک جرعه ات ، چشمه ساروَ مـجـنــونِ لـیـلایِ رویـت ، بــهــــار
تــمـــامِ گــذشـت! ای جـــــوادِ نُـهُـمالا ای کــریـمـان هـمـــه در تـو گُــم
تو جـاری شـوی ، سـبـز گردد کـویـربـبـاری ، جـوان مـی شود نـخـلِ پـیـر
بـیـابـان نَـمـانَـد بـه رویِ زمــیــــــنزمانی کـه مـــی بـاری ای نـازنـیـن!
چـه در وصفِ جُودِ تو بـاید نوشت؟!گُـلــی از گـلـسـتـانِ بـذلـت ، بـهـشـت
تــو ای بـحـرِ مـوّاجِ دُرهـایِ فـضل!جـوادی و یـک فـضلِ تو جُود و بذل
تـویـی قـلـۀ هرچه خوبی کـه هـستتـویـی آنـکـه بـر اوجِ خوبی نشست
چـه گـویم من از علم و آگـاهـیت؟!دو عـالَـم فـــــدایِ خــــدا خـواهـیت
خـدا خـواهـیت ، مـسـت مــی سازدمو از دام ، بـیــرون مـــــــــی انـدازدم
از ایـن دامِ دنـیـایِ پُـر زرق و بـرقکه گـشـتـیـم غرقـش ز پا تا به فرق
خـدا خـواهـیـت تـا خـدا قـد کـشـیـدکـبـوتـر شـــد و تـا نـهــایـت پـــریـد
فـقـط چـارده تـن ، چـنـیـن پَــر زدنـدبـه عرشِ خدا ، این چـنـیـن سر زدند
از ایـن چـارده تـن ، یـکـیـشـان تویـیهـمــــــه مُـتـقـی و تَـقـیـشـان تویـی
زبـان زد شد آخر ، خـدا خواهـی اتشد آخر چو حـیـدر ، خدا خواهی ات
شـبـیـه پـدر گـشـتــــی آخـر پـسـر!گــرفــتــــی پـسـر! راه و رسمِ پـدر
فــــدایِ تــو و خـاکِ پـایِ عـلــــــیدلـم کـرده امـشـب ، هــوایِ عـلـــــی
هـوایِ امـیـــری کـه مـثـلـش نـبــوددلـیـری که هر قـلـعـه ای را گـشـود
بـیـا فـاتـحِ قـلـعـۀ قــلـــــــبِ مـــــنبـیـا یک شب ای مردِ خـیـبـر شـکـن
بـیـا و بـه بـازویِ خـیـبـر گــشــــــادلِ مـثـلِ سـنـگِ مـــــــرا ، وا نـمــــــا
تــو مـثـلِ پـدر ، غـرقِ خـالـق شـدیخدا را چو حـیـدر تو عـاشــق شدی
مــن و مــا فــــدایِ خـدا خـواهـیـتبـمـیـرم بـرایِ خـــــــــدا خـواهـیـت
خـدا خـواهـیت رویِ مـنـبـر نشستبه مـنـبـر چـو مـولایِ قـنـبـر نشست
بـه چـرخـش درآورد تــیـــــغِ زبـانچـو بـنـشـسـت بـر اسبِ تـیـزِ بـیـان
کـلامِ تـو روشـن ، پـیــامِ تــــو روزوَ رفـتــارِ تـو ، شـمـسِ گـیـتـی فـروز
شـد از نـورِ رویِ تـو آخـر ، تــبــــاه_شـبِ تــارِ خـفـاشــهـــــایِ سـیــــاه
نــفـــــاقِ خـــوارج نـیــاورد تـــابکـلامِ تـــــــو را ، وارثِ بـــوتــــراب!
بـه جـــانـت فـتـادنـد خــفـــاشـهــــاتــــــو را زهـر دادنـد خــفـــاشـهــا
کـه نـورِ تـو نـابـود گـردد ، جـــــواد!وَ خـورشـیـدِ تو دود گردد ، جـــــواد!
ولـی تـا ابـد ، نورِ جـان روشن استوَ خـورشـید در آسمان روشن است
نـگـردد بـه والله خـامــوش و سـردچـراغـی کـه روشن خـــداونـد کـرد
تو نوری و در چـشم و دل زنده ایتو بـاقـی چـو خـورشـیدِ تـابـنـده ای
بـیـا بـر شـب تــارِ مــــا هـم بـتـابتـو ای شـمـسِ جـــاویـد! ای آفـتـاب!

میلاد حضرتش مبارک بر وجود مقدسش و تعجیل در فرج فرزندش(عج) دمادم (((صلوات)))
#امام_زمان#میلاد_امام_جواد#امام_جواد#جواد_الائمه#امام_خامنه_ای#سید_علیرضا_حسینی

https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۳:۲۰

1_23231109167.mp3

۰۵:۰۲-۵.۷۷ مگابایت
معلّمِ جبرئيل
روزى پيامبر اكرم (ص) نشسته بودند كه جناب جبرئيل نازل شد.وحى را عرض كرد. همين‌طور كه نشسته بود ، حضرت مولا على (ع )وارد شدند.تا وارد شدند، جبرئيل بلند شد و احترام فوق‌العاده‌اى براى مولا على(ع) قائل شدند پيغمبر خوشحال شد كه جبرئيل به مقام مولا على (ع)آگاه است. حضرت رو كرد به جبرئيل و فرمود: يا اخا جبرئيل! شما ايشان را مى‌شناسيد؟جواب داد: ايشان استاد من است ، معلّم من است ، به من حقّ حيات داردپيغمبر (ص) فرمودند: چه حقّ حياتى؟جبرئيل عرض كردند: قبل از خلقت حضرت آدم، خداوند از من سؤال فرمود: «من أنا و من أنت» من گفتم: «انت انت و انا انا» (تو تويى و من منم) . خداوند مرا تنبيه فرمود و نزول داد ، لذا 30 هزار سال زحمت كشيدم تا خداوند مرا به جاى اوّلم رساند. بعد از اين مدت باز خداوند سؤال را فرمود: من هم همان جواب را دادم. و باز از جهت معنوى نزول كردم و دوباره 30 هزار سال زحمت كشيدم. مجددا برگشتم و باز هم همان سؤال و همان جواب. بالأخره 90 هزار سال طول كشيد. مرتبه بعد كه سؤال فرمودند: ساكت شدم چون ديدم اگر جواب بدهم باز همان برنامه خواهد بود. در همان اثناء همين بزرگوار آمدند و به من تعليم فرمودند: كه بگو: «انت رب الجليل و اسمك الجميل و انا عبدك الذليل و اسمى جبرائيل.»خداوند به بركت اين جوابى كه ايشان تعليم دادند ، جبران 90 هزار سال من را كردند و آن را طى نمودم. 

بسمه تعالی

پیش از آدم ، حضرتِ ربِ جلیلپرسشی کرد این چنین از جبرئیل:
«ای که عمری در کنارم بوده ایلحظه لحظه در جَوارم بوده ای
ای که مخفی بر تو هرگز نیستمپاسُخَم ده ، «تو که ای ، من کیستم؟!»
چون شنید او ، این از آن یکتا صَنَمداد پاسُخ : « تو تویی و من منم »
حضرتِ دلبر دلش بگرفت از این_ پاسُخِ ناچیزِ جِبریلِ امین
دیگر او را در کنارِ خود نخوانداز جَوارِ پاکِ خود او را بِراند
شد رها از سمتِ دلبر چند تیرجبرئیلِ تیز پَر افتاد زیر
سالها با اشکِ گرم و آهِ سَرداز غم و دردِ جدایی گریه کرد
سالها او لب به إستغفار داشتخون به چشم ازدوریِ دلدار داشت
آنقَدَر بر آسمان ها چشم دوختتا دلِ دلبر به حالِ او بسوخت
بالهایِ بسته اش را باز کردباز هم روحُ القُدُس پرواز کرد
آمد و آمد کنارِ دلبرشلاکِن از شرمندگی پائین سرش
چونکه گردیدند گرمِ گفتگوحَق سوالِ پیش را پرسید از او
در جوابِ پرسشِ محبوبِ خویشدَم نَزَد جِبریل بیش از حرفِ پیش
خشمِ حق شد شعله اش افروختهبالِ جِبریلِ امین شد سوخته
جِبرئیل از جانبِ عرشِ بَرینناگهان افتاد بر رویِ زمین
باز هم سرگرمِ اشک و آه شدباز دور از دلبرِ چون ماه شد
نوحه خوان می گفت با فریاد و دادمرگ بر هر گفتۀ ناپُخته باد!
روز و شب از چشم ها خون می گریستدر غمِ لیلی چو مجنون می گریست
تیشه می زد بر دلِ سنگینِ خودعینِ فرهاد از غمِ شیرینِ خود
عاقبت اَلعَفو و یارَب یارَبشآن همه بیداریِ نیمه شبش
باعثِ بخشیدنِ جِبریل گشتاز سرِ تقصیرِ او دلبر گذشت
جِبرئیل این بار هم پَر باز کردباز سرخوش تا خدا پرواز کرد
چونکه جِبریلِ امین را دید دوستآن سوالِ پیش را پرسید دوست
خواست جِبریلِ امین چون آن دو بار«تو تویی و من منم» گوید به یار
ناگهان فریادی از بالا شنیدنَعره ای از عالمِ اَعلی شنید
نَعره ای از بانگِ تُندَر سخت ترگوشِ رَعد از غُرِشِ آن نَعره کر
صاحبِ آن نَعره گفت«:ای جِبرِئیلاین چنین ده پاسُخِ رَبِ جَلیل
تو عزیزی ، من ولیکن خوارِ خوارمن خَزانم ، تو ولی هستی بهار
تو رحیمی ، من ولی نامهربانتو قوی هستی ، من اما ناتوان
تو غنی هستی ، ولیکن من فقیرتو بزرگی ، من ولی هستم حقیر
تو همه خوبی ، من اما جمله بدما به تو محتاج و تو اما صَمَد
سخت ناخن خشکم اما تو کریمزیرِ صفرم من ، تو بر اوجی مقیم
ناشکیبا هستم و هستی صبورمن شبی ظُلمانی و هستی تو نور
قطره ای ناچیزم و دریا توییمن غلام و چاکرم ، آقا تویی»
بعد از این که خوش سرود از این قبیلزد بُرون از پرده ، دیدش جِبرِئیل
تکسواری بود پاها در رکابماه سیمایی اسیرش آفتاب
در بلندی سَروها دیوانه اشدر قشنگی شمع ها پروانه اش
از نگاهش هر سیه چشمی تلفمژه هایش تیرهایی بر هدف
چشم هایش تیزتر از بازهاابرویش استادِ تیراندازها
بر سرِ شب سایه یِ گیسویِ اوبیدِ مجنون بی قرارِ مویِ او
از لبِ چون غنچه اش گُل در عَجَبجمعِ گلها ، بُلبُلِ این غنچه لب
با نمک اما دهانش پُر عسلخاکپایِ خطبه هایش هر غزل
گفت جِبریل: «ای خدا این شخص کیست؟!»پاسُخ آمد: «این ولیِ من علیست»


بر وجود مقدس آقا امیرالمومنین علی (ع) و تعجیل در فرج فرزندش (عج) ، دمادم(((صلوات)))


#امام_علی#استاد_جبرئیل#مولود_کعبه#ذکر_علی_عباده#سید_علیرضا_حسینی


https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۳:۴۲

1_23231596879.mp3

۰۲:۲۸-۲.۸۴ مگابایت
بسمه تعالی


من آمده ام که مدحِ دلبر گویم من خلق شدم که ذکرِ حیدر گویم
از رویِ ورق نخیر ، من آمده ام-در وصفِ علی قصیده از بر گویم
والله که تشنگان همه مست شوندوقتی غزل از ساقیِ کوثر گویم
از قامتِ آسمان ، علی رعناترخاکم به دهان ، اگر صنوبر گویم
فرمود خودِ خدا : علی نفس نبیست پس من به علی ، خودِ پیمبر گویم
از حملهء تکسوارِ طوفانیِ بدریا از یلِ بی نظیرِ خیبر گویم؟!
گویم چه به حال و روزِ مرحب آورد؟!یا اینکه از آن قلعهء بی در گویم؟!
مرحب به دو نیم و در سپر در دستشاز شیرِ خدا بگو چه دیگر گویم؟!
تا فاتحِ قلب تو شود ، می خواهی_از حملهء او به قلبِ لشکر گویم؟!
تیغی که هزار فتنه را گردن زد حیف است به آن تیغِ دو پیکر گویم
ظلم است اگر به غُرشِ شمشیرش-هنگامِ نبرد ، رعد و تندر گویم
حق است اگر بجز محمد(ص) او را-بر خلقِ جهان سید و سرور گویم
بر خلقِ جهان علی امیر است علی والله که با یقین و باور گویم
فی الجمله به جمعِ پادشاهانِ جهان خاکِ کفِ کفشِ پایِ قنبر گویم
من نیز چو مستانِ مِیِ خُمِ غدیر تنها به علی ، ولی و رهبر گویم
از حقِ مُسَلَمِ امامم ، آریتا جان بدهم درونِ بستر ، گویم
فردا که خدا بپرسد از اعمالم من ذکرِ علی به پیشِ داور گویم
دارائی من ، ذکرِ علی می باشد این را به خدا به روزِ محشر گویم
بر وجود مقدس مولا علی(ع) و تعجیل در فرج فرزندشان(عج)دمادم (((صلوات)))

#امام_علی#حیدر#حیدر_کرار#ذکر_علی_عباده


https://ble.ir/seyedalirezahosseini1351بله

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۳:۴۲

1_23231463006.mp3

۰۲:۵۵-۳.۳۵ مگابایت
بسمه تعالی
بِیتُ المُقَدس بود و دردِ مریمِ پاکعیسی زمانش بود بِنهد پای بر خاک
فرمان رسید از جانبِ حق آی مریماز مسجدُ األقصی تو خارج شو همین دَم
اینجا نباید روحِ من آید به دنیاخارج شو آری بِنتِ عِمران زود از اینجا
این مسجد است و زایمان اینجا حرام استباشد اگر مولود هم عیسی ، حرام است
کعبه ولی شد سینه چاکِ حضرتِ عشقبشکافت یعنی شد هلاکِ حضرتِ عشق
شد فاطمه بِنتِ اَسَد داخل در آن بِیتدر خود نمی گُنجید آن دَم بی گمان ، بِیت
بِنتِ اَسَد ، آورد بهرِ حق اَسَد رابخشید حق بر خَلقِ بی یاور مَدَد را
این که علی در بِیتِ حق آمد به دنیا!دانی چه معنی می دهد ای شیعه آیا؟
یعنی ولایت هستۀ توحید باشدبد بخت آری هر که در تردید باشد!
ای حاجیان،ای حاجیانِ بِیتِ توحیدحق گفته دورِ خانه اش باید بچرخید
از خود شما پرسیده اید این علتش چیست؟منظور از این گشتن طوافِ سنگ و گِل نیست
کِی گفته حق ای حاجیان! از جان و از دلچَرخید دورِ سنگ و دورِ آهن و گِل؟!
حق گفته دورِ بُت بچرخید! این گناه استاین گونه بینش با سر افتادن به چاه است
بهرِ چه می بوسی تو قرآن را برادر؟چوبِ درختان نیست بُت آیا برادر؟
قرآن اگر بوسیدنی شد ، روح دارداین کشتیِ چوبی برادر ، نوح دارد
بِیتِ خدا هم سنگ تنها نیست آریروحِ ولایت در دلش گردیده جاری
دیوارِ آنجا باز هم دارد حکایتکِی می شود خاموش إعجازِ ولایت؟

بر وجود مقدس مولا علی(ع) و تعجیل در فرج فرزندشان(عج)دمادم(صلوات)
#امام_علی#حیدر#حیدر_کرار#ذکر_علی_عباده

https://eitaa.com/seyedalirezahosseiniایتا
لینک کانال اشعار سید علیرضا حسینی (شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب)

۱۳:۴۳