.
چشمان ضعیف
پدر جدی بود و مخالف تزئین و تجملات. پس از دبستان که سیدعلی از ضعف چشمانش به پدر گفته بود گمان کرده بود برای تزئین عینک میخواهد و مخالفت کرده بود و پس از یک سال موافقت کرد پیش پزشک رفتند و عینکدار شد!سیدعلی: "تا آن وقت هیچگاه دنیا را به این روشنی ندیده بودم."
کانال سیدعلیناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
پدر جدی بود و مخالف تزئین و تجملات. پس از دبستان که سیدعلی از ضعف چشمانش به پدر گفته بود گمان کرده بود برای تزئین عینک میخواهد و مخالفت کرده بود و پس از یک سال موافقت کرد پیش پزشک رفتند و عینکدار شد!سیدعلی: "تا آن وقت هیچگاه دنیا را به این روشنی ندیده بودم."
۱۹:۴۹
🟢 پس ممنوندار شما هستیم در معرفی و نشر این کانال در تمامی اقشار کمک کنید.
لینک کانالها:
پیامرسان ایتا | پیامرسان بله
۸:۵۷
.
شیفته مطالعه
در این دوره همزمان با تحصیل علوم حوزوی، در حوزۀ ادبیات هم مطالعات زیادی داشت. علاقهاش به ادبیات به سالهای پایانی دبستان برمیگشت. در دبستان گلستان سعدی را درس میدادند و کتاب گلستان او پر از حاشیه نوشته بود. بعد با رمان آشنا شد. شیفته مطالعه بود؛ هم ادبیات و هم مطالعاتی در تاریخ، حدیث و علوم اسلامی. گاه در کتابخانهی آستان قدس چنان غرق رمان میشد که صدای اذان را نمیشنید.سیدعلی: "صدای اذان با بلندگو پخش میشد. به قدری غرق مطالعه بودم که صدای اذان را نمیشنیدم. خیلی نزدیک بود و صدا خیلی شدید، داخل قرائتخانه میآمد و ظهر میگذشت. بعد از مدتی میفهمیدیم که ظهر شده است! "در دورهای که شاید پنج سال و نیم طول کشیده باشد، رمانهای زیادی خواند. بیش از هزار عنوان؛سیدعلی: " کمتر رمانی بود که آن وقتها اسم آورده شود و من نخوانده باشم. البته اشتباه کردم که همهجور رمانهایی را خواندم. رمان مثل آبی که در خاک نرم نفوذ میکند، همهجا را میگیرد و وقت را پر میکند. من در دوران جوانی زیاد مطالعه میکردم. خیلی از رمانهای معروف را در دورهی نوجوانی خواندم."اوضاع مالی خانواده برای خرید کتاب مهیا نبود. بنابراین تصمیم گرفت از کتابفروشی محل، رمانهای جدید را از قرار شبی یک ریال کرایه کند و برای اینکه کتاب امانی به شب دوم نکشد و یک ریال دیگر نپردازد، با هر سرعتی بود، آن را به اتمام میرساند. این همه در حاشیهی درسهای حوزه بود و نیز جلسات قرائت قرآن. در میان رمانهایی که میخواند، گاهی بعضیهایشان را بسیار میپسندید؛ مانند بعضی نوشتههای رومن رولان و جنگ و صلح تولستوی. بعضی کارها چنان شگفتزدهاش میکرد که میپنداشت ارزش آن را دارد بار دیگر آن را بخواند و میخواند؛ مانند بینوایان ویکتور هوگو.
کانال سیدعلی ناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
در این دوره همزمان با تحصیل علوم حوزوی، در حوزۀ ادبیات هم مطالعات زیادی داشت. علاقهاش به ادبیات به سالهای پایانی دبستان برمیگشت. در دبستان گلستان سعدی را درس میدادند و کتاب گلستان او پر از حاشیه نوشته بود. بعد با رمان آشنا شد. شیفته مطالعه بود؛ هم ادبیات و هم مطالعاتی در تاریخ، حدیث و علوم اسلامی. گاه در کتابخانهی آستان قدس چنان غرق رمان میشد که صدای اذان را نمیشنید.سیدعلی: "صدای اذان با بلندگو پخش میشد. به قدری غرق مطالعه بودم که صدای اذان را نمیشنیدم. خیلی نزدیک بود و صدا خیلی شدید، داخل قرائتخانه میآمد و ظهر میگذشت. بعد از مدتی میفهمیدیم که ظهر شده است! "در دورهای که شاید پنج سال و نیم طول کشیده باشد، رمانهای زیادی خواند. بیش از هزار عنوان؛سیدعلی: " کمتر رمانی بود که آن وقتها اسم آورده شود و من نخوانده باشم. البته اشتباه کردم که همهجور رمانهایی را خواندم. رمان مثل آبی که در خاک نرم نفوذ میکند، همهجا را میگیرد و وقت را پر میکند. من در دوران جوانی زیاد مطالعه میکردم. خیلی از رمانهای معروف را در دورهی نوجوانی خواندم."اوضاع مالی خانواده برای خرید کتاب مهیا نبود. بنابراین تصمیم گرفت از کتابفروشی محل، رمانهای جدید را از قرار شبی یک ریال کرایه کند و برای اینکه کتاب امانی به شب دوم نکشد و یک ریال دیگر نپردازد، با هر سرعتی بود، آن را به اتمام میرساند. این همه در حاشیهی درسهای حوزه بود و نیز جلسات قرائت قرآن. در میان رمانهایی که میخواند، گاهی بعضیهایشان را بسیار میپسندید؛ مانند بعضی نوشتههای رومن رولان و جنگ و صلح تولستوی. بعضی کارها چنان شگفتزدهاش میکرد که میپنداشت ارزش آن را دارد بار دیگر آن را بخواند و میخواند؛ مانند بینوایان ویکتور هوگو.
۸:۵۸
۱۶:۴۴
۱۶:۵۰
.
دنیای شعر
سیدعلی: «شعر هم میخواندم. من با بسیاری از دیوانهای شعر، در دورهی نوجوانی و جوانی آشنا شدم.» هر چه که شوق اولیهی رمانخوانی در سیدعلی جوان کم میشد، شوقش به شعر بیشتر میشد؛ سیدعلی: «مطالعهی رمان مربوط به اوایل طلبگیام بود، اما تدریجاً اینگونه مطالعاتم وقتی که به فقه و اصول و اینها رسیده بودم، کم شد. البته باز هم قطع نشده بود و دیگر به شعر و دواوین شعرا و کتابهایی که در زمینهی تاریخ ادبیات بود، کتابهایی که در زمینهی سبکشناسی شعر بحث میکرد، بهتدریج نزدیک و آشنا میشدم تا وقتی که قم رفتم.»
کانال سیدعلیناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
سیدعلی: «شعر هم میخواندم. من با بسیاری از دیوانهای شعر، در دورهی نوجوانی و جوانی آشنا شدم.» هر چه که شوق اولیهی رمانخوانی در سیدعلی جوان کم میشد، شوقش به شعر بیشتر میشد؛ سیدعلی: «مطالعهی رمان مربوط به اوایل طلبگیام بود، اما تدریجاً اینگونه مطالعاتم وقتی که به فقه و اصول و اینها رسیده بودم، کم شد. البته باز هم قطع نشده بود و دیگر به شعر و دواوین شعرا و کتابهایی که در زمینهی تاریخ ادبیات بود، کتابهایی که در زمینهی سبکشناسی شعر بحث میکرد، بهتدریج نزدیک و آشنا میشدم تا وقتی که قم رفتم.»
۲۱:۴۶
.
دور از سیاست
پدر به امور سیاسی اهمیتی نمیداد، اما اخبار روز به خانهی آقای خامنهای میرسید. برادر سیدعلی تعریف میکند: «به یاد دارم شبی از شبهای ماه مبارک رمضان یکی از تجار تهرانی مهمان خانهی ما بود. حدود دو ساعت داستان شرکتهای نفتی انگلستان در ایران و ظلم آنها به مردم ایران را برای پدرم نقل کرد و میگفت در خود لندن نفت ارزانتر از تهران به دست مردم انگلستان میرسد. از جنایات مأموران انگلیسی در شهر آبادان هم گفت. پدرم به عمق این مسائل توجه زیادی نداشت و بیشتر این صحبتها را فقط گوش میکرد. ولی من آن شب خونم به جوش آمده بود و هفتهها در این فکر بودم که چه باید کرد.»پایان روزهای دبستان و آغاز طلبگی سیدعلی همزمان با دورهی مبارزات ملی شدن صنعت نفت بود. اولین بار در همین جریانات با کلمهی میتینگ آشنا شد و از روی کنجکاوی به میتینگ طرفداران آیتالله کاشانی رفت. بلندگو را هم اولین بار در همان میتینگ دید.
کانال سیدعلی ناگفتههای زندگی رهبر شهید پیامرسان ایتا | پیامرسان بله
پدر به امور سیاسی اهمیتی نمیداد، اما اخبار روز به خانهی آقای خامنهای میرسید. برادر سیدعلی تعریف میکند: «به یاد دارم شبی از شبهای ماه مبارک رمضان یکی از تجار تهرانی مهمان خانهی ما بود. حدود دو ساعت داستان شرکتهای نفتی انگلستان در ایران و ظلم آنها به مردم ایران را برای پدرم نقل کرد و میگفت در خود لندن نفت ارزانتر از تهران به دست مردم انگلستان میرسد. از جنایات مأموران انگلیسی در شهر آبادان هم گفت. پدرم به عمق این مسائل توجه زیادی نداشت و بیشتر این صحبتها را فقط گوش میکرد. ولی من آن شب خونم به جوش آمده بود و هفتهها در این فکر بودم که چه باید کرد.»پایان روزهای دبستان و آغاز طلبگی سیدعلی همزمان با دورهی مبارزات ملی شدن صنعت نفت بود. اولین بار در همین جریانات با کلمهی میتینگ آشنا شد و از روی کنجکاوی به میتینگ طرفداران آیتالله کاشانی رفت. بلندگو را هم اولین بار در همان میتینگ دید.
۹:۲۲
سیدعلی: "همان وقت جرقههای انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمده و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد."
۹:۲۴
.
نهضت ملی شدن صنعت نفت
در سالهای پایانی دههی ۲۰، نهضت ملی شدن صنعت نفت با اتحاد مصدق و آیتالله کاشانی و همراهی مردم و گروههایی مانند فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی به ثمر رسید. سیدعلی در روزهایی که مبارزات مصدق و کاشانی در جریان بود، با میتینگ و مبارزه آشنا شد. دید مصدق، نواب و کاشانی با کمک هم و حمایت مردم، نفت را از چنگ انگلیس درآوردند و ملی کردند، اما بعد از پیروزی و زمانی که مصدق نخستوزیر شد، بین این سه اختلاف افتاد و مردم گروهگروه شدند. مصدق شاه را روزبهروز محدود میکرد و شاه جوان که پشتیبان مهمش انگلیس را از دست داده بود، از ایران رفت تا دستکم جان خود را نجات دهد. مصدق خوشحال از رفتن شاه، اخطار کاشانی دربارهی احتمال کودتا را نپذیرفت و آمریکا از فرصت استفاده کرد و با طراحی و اجرای کودتای ۲۵ مرداد (که شکست خورد) و تکمیل آن در ۲۸ مرداد (که پیروز شد)، شاه را به ایران بازگرداند و برای همیشه او را مدیون خود کرد.
کانال سیدعلی ناگفتههای زندگی رهبر شهید پیامرسان ایتا | پیامرسان بله
در سالهای پایانی دههی ۲۰، نهضت ملی شدن صنعت نفت با اتحاد مصدق و آیتالله کاشانی و همراهی مردم و گروههایی مانند فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی به ثمر رسید. سیدعلی در روزهایی که مبارزات مصدق و کاشانی در جریان بود، با میتینگ و مبارزه آشنا شد. دید مصدق، نواب و کاشانی با کمک هم و حمایت مردم، نفت را از چنگ انگلیس درآوردند و ملی کردند، اما بعد از پیروزی و زمانی که مصدق نخستوزیر شد، بین این سه اختلاف افتاد و مردم گروهگروه شدند. مصدق شاه را روزبهروز محدود میکرد و شاه جوان که پشتیبان مهمش انگلیس را از دست داده بود، از ایران رفت تا دستکم جان خود را نجات دهد. مصدق خوشحال از رفتن شاه، اخطار کاشانی دربارهی احتمال کودتا را نپذیرفت و آمریکا از فرصت استفاده کرد و با طراحی و اجرای کودتای ۲۵ مرداد (که شکست خورد) و تکمیل آن در ۲۸ مرداد (که پیروز شد)، شاه را به ایران بازگرداند و برای همیشه او را مدیون خود کرد.
۱۱:۱۲
۱۶:۳۲
.
خاطرات کودتا
طرفداران شاه چماق به دست، بساط نهضت را برچیدند و صدای کسی درنیامد؛ اتفاقی که در تهران آغاز شد و به شهرهای دیگر هم رسید.در مشهد سیدعلی ۱۴ ساله شاهد حوادث تلخی بود: "عدهای راه افتادند توی کوچه و میگویند زنده باد شاه و حزب ایران را غارت کردند... اثاثیهی مرکز حزب ایران را و همچنین مغازهی چند نفری از افرادی که وابسته به حزب بودند. کاملا در جریان سقوط مصدق و حوادث آن روز بودم؛ یعنی من خوب یادم هست که اوباش و اراذل، در مجامع حزبی که به دولت دکتر مصدق ارتباط داشتند، ریخته بودند و آنجاها را غارت میکردند. این مناظر، کاملا جلوی چشمم هست."
کانال سیدعلیناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
طرفداران شاه چماق به دست، بساط نهضت را برچیدند و صدای کسی درنیامد؛ اتفاقی که در تهران آغاز شد و به شهرهای دیگر هم رسید.در مشهد سیدعلی ۱۴ ساله شاهد حوادث تلخی بود: "عدهای راه افتادند توی کوچه و میگویند زنده باد شاه و حزب ایران را غارت کردند... اثاثیهی مرکز حزب ایران را و همچنین مغازهی چند نفری از افرادی که وابسته به حزب بودند. کاملا در جریان سقوط مصدق و حوادث آن روز بودم؛ یعنی من خوب یادم هست که اوباش و اراذل، در مجامع حزبی که به دولت دکتر مصدق ارتباط داشتند، ریخته بودند و آنجاها را غارت میکردند. این مناظر، کاملا جلوی چشمم هست."
۱۶:۳۳
۱۶:۳۴
۱۹:۲۰
.
دیدار با نواب
نواب یک ماه پیش از کودتای ۱۳۳۲ به مشهد آمده بود؛ سیدعلی: «علاقهمند شدم نواب را ببینم.» روزی نواب به مدرسهی سلیمانخان که سیدعلی در آن درس میخواند، رفت و سیدعلی او را دید.سیدعلی: "سخنرانی نواب مثل سخنرانیهای معمولی نبود. او بلند میشد، میایستاد و با شعار شروع به حرفزدن میکرد و همینطور پرکوب و شعاری صحبت میکرد. بنا کرده بود به شاه و انگلیس بدگویی کردن."میگفت اسلام باید حکومت کند. سیدعلی: "نواب در حال رفتن هم شعار میداد... یک منبر در راه شروع کرده بود. میگفت ما باید اسلام را حاکم کنیم. برادر مسلمان، برادر غیرتمند، اسلام باید حکومت کند. میرسید به افرادی که کراوات گردنشان بود میگفت این بندها را را اجانب به گردن ما انداختهاند، برادر! باز کن. میرسید به کسانی که کلاهشاپو سرشان بود، میگفت این کلاه را اجانب سر ما گذاشتهاند، بردار! برادر!"فردای آن روز به هم به مدرسه نواب رفت و نواب همانطور پرشور و کوبنده بود. سیدعلی: " همان وقت جرقههای انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمده و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد. به کلی مرا مجذوب خودش کرد. هر کسی هم که آن وقت در حد سنین ما بود، مجذوب نواب صفوی میشد؛ از بس این آدم، پرشور و با اخلاص، پر از صدق و صفا و ضمنا شجاع و صریح و گویا بود. من میتوانم بگویم که آن جا به طور جدی به مسائل مبارزاتی و به آنچه که به آن مبارزهی سیاسی میگوییم، علاقهمند شدم."سیدعلی پس از آن هم با کسانی از گروه نواب ارتباط داشت. مدیر مدرسهی سیدعلی (میرزا احمد کفایی) با نهضت ملی شدن صنعت نفت میانهی خوبی نداشت. البته شایعهای که انگلیسیها به آن دامن میزدند هم در مخالفت میرزا تاثیر داشت. شایعه شده بود با آمدن مصدق امور دینی دوباره محدود خواهد شد. میرزا احمد در این جریان، طرفدار شاه بود که در کاهش محبوبیتش هم تأثیرگذار بود و مخالفتها با او به جایی رسید که مدتی مجبور به ترک وطن شد.
کانال سیدعلیناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
نواب یک ماه پیش از کودتای ۱۳۳۲ به مشهد آمده بود؛ سیدعلی: «علاقهمند شدم نواب را ببینم.» روزی نواب به مدرسهی سلیمانخان که سیدعلی در آن درس میخواند، رفت و سیدعلی او را دید.سیدعلی: "سخنرانی نواب مثل سخنرانیهای معمولی نبود. او بلند میشد، میایستاد و با شعار شروع به حرفزدن میکرد و همینطور پرکوب و شعاری صحبت میکرد. بنا کرده بود به شاه و انگلیس بدگویی کردن."میگفت اسلام باید حکومت کند. سیدعلی: "نواب در حال رفتن هم شعار میداد... یک منبر در راه شروع کرده بود. میگفت ما باید اسلام را حاکم کنیم. برادر مسلمان، برادر غیرتمند، اسلام باید حکومت کند. میرسید به افرادی که کراوات گردنشان بود میگفت این بندها را را اجانب به گردن ما انداختهاند، برادر! باز کن. میرسید به کسانی که کلاهشاپو سرشان بود، میگفت این کلاه را اجانب سر ما گذاشتهاند، بردار! برادر!"فردای آن روز به هم به مدرسه نواب رفت و نواب همانطور پرشور و کوبنده بود. سیدعلی: " همان وقت جرقههای انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمده و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد. به کلی مرا مجذوب خودش کرد. هر کسی هم که آن وقت در حد سنین ما بود، مجذوب نواب صفوی میشد؛ از بس این آدم، پرشور و با اخلاص، پر از صدق و صفا و ضمنا شجاع و صریح و گویا بود. من میتوانم بگویم که آن جا به طور جدی به مسائل مبارزاتی و به آنچه که به آن مبارزهی سیاسی میگوییم، علاقهمند شدم."سیدعلی پس از آن هم با کسانی از گروه نواب ارتباط داشت. مدیر مدرسهی سیدعلی (میرزا احمد کفایی) با نهضت ملی شدن صنعت نفت میانهی خوبی نداشت. البته شایعهای که انگلیسیها به آن دامن میزدند هم در مخالفت میرزا تاثیر داشت. شایعه شده بود با آمدن مصدق امور دینی دوباره محدود خواهد شد. میرزا احمد در این جریان، طرفدار شاه بود که در کاهش محبوبیتش هم تأثیرگذار بود و مخالفتها با او به جایی رسید که مدتی مجبور به ترک وطن شد.
۲:۰۵
سیدعلی قبل از آنکه راهی قم شود از طلبههای باسواد و فاضل مشهد شناخته میشد و مورد توجه ویژه علمای مشهد به ویژه آیتالله سیدمحمدهادی میلانی بود. در ۱۷ سالگی به درس خارج فقه آیتالله میلانی میرفت. شرکت در درس خارج فقه در این سن یک استثناء محسوب میشد.
۲:۰۷
۲:۰۷
.
فلسفه
حوزهی مشهد در ایام تحصیل سیدعلی، جوی ضد فلسفی داشت. سیدعلی هم به جلسات بحث فلسفی آیتالله میرزا جواد آقا تهرانی میرفت. او شاگرد آمیرزا مهدی غروی معروف به اصفهانی از مخالفان فلسفه و به ویژه ملاصدرا بود. آیتالله تهرانی کتاب ملامهدی سبزواری را میخواند و نظراتش را نقد و رد میکرد.مدتی از شرکت سیدعلی در جلسات میگذشت که یکی از دوستان فلسفه خواندهاش در قم گفته بود «باید پیش کسی بروی که به فلسفه معتقد است وگرنه مفاهیم حکمی را یاد نمیگیری.» سیدعلی پیش شیخ سیفالله ایسی از محضر داران مشهد رفت؛ سیدعلی: «ملای قدیمی و فاضل و حکیم و خیلی هم معتقد به حکمت بود.»
کانال سیدعلیناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
حوزهی مشهد در ایام تحصیل سیدعلی، جوی ضد فلسفی داشت. سیدعلی هم به جلسات بحث فلسفی آیتالله میرزا جواد آقا تهرانی میرفت. او شاگرد آمیرزا مهدی غروی معروف به اصفهانی از مخالفان فلسفه و به ویژه ملاصدرا بود. آیتالله تهرانی کتاب ملامهدی سبزواری را میخواند و نظراتش را نقد و رد میکرد.مدتی از شرکت سیدعلی در جلسات میگذشت که یکی از دوستان فلسفه خواندهاش در قم گفته بود «باید پیش کسی بروی که به فلسفه معتقد است وگرنه مفاهیم حکمی را یاد نمیگیری.» سیدعلی پیش شیخ سیفالله ایسی از محضر داران مشهد رفت؛ سیدعلی: «ملای قدیمی و فاضل و حکیم و خیلی هم معتقد به حکمت بود.»
۸:۵۴
.
اولین شعر
اولین شعرش را سال ۱۳۳۴ یا ۱۳۳۵ گفت. مدتها دو دفترچه داشت. در یکی غزلهای شاخص و در دیگری تکبیتهای درخشان را مینوشت؛ شبیه دفترچهای که برای نوشتن حدیث داشت. ۱۰ دفترچه داشت که در آن شعرهای برگزیدهاش را مینوشت؛ یکبار دفترها را به کسی امانت داد، گم کرد. محمدحسین بهجتی مشهور به شفق میگوید: «در جلسهای آقای خامنهای شعرهای بسیار زیبایی از دفترچهاش خواند. من او را نمیشناخت؛ پس از جلسه خواستم دفترچه را سه روز به من قرض دهد». آقای خامنهای یادداشت مفصلی پشت دفترچه نوشت: «دفترچه قبلی را کسی به امانت گرفته و مفقود شده؛ دفترچهای که حاصل مطالعات فراوان بود.» نوشته بود نخواسته خواستهی شفق را بیجواب بگذارد: «اما خواهشمندم این دفترچه به سرنوشت دفترچهی پیش مبتلا نشود و همانطور که وعده کردید پس از سه روز آن را به من برگردانید.» با غزلیات حافظ، اشعار نظامی و مولانا مأنوس بود. در این دوره او در چند انجمن ادبی هم شرکت میکرد. انجمن ادبی نیکگفتمان (فروغی) که به واسطهی آشنایی با غلامرضا قدسی میرزا جانی معروف، به قدسینژاد شرکت میکرد. هم شعر گوش میداد و هم نقد میکرد. سیدعلی: «تفریح عمدهام در دوران طلبگی شعر بود و شعر.»دوستی با طلبههای شعردوست مانند محمدرضا حکیمی، محمدرضا شفیعی کدکنی و ذبیحالله صاحبکار از طلبههای مدرسهی نواب به همین انجمن برمیگشت. انجمن دیگری که به آن رفت و آمد داشت، انجمن ادبی فرخ – سیدمحمود فرخ – بود. در آن کسانی چون شیخ آقابزرگ تهرانی، عبدالحسین زرینکوب، سیدمحمدحسین شهریار، محمدابراهیم باستانی پاریزی، ایرج افشار و سیدکریم امیری فیروزکوهی رفت و آمد میکردند و کسانی چون ملکالشعرای بهار و اخوان ثالث هم در سفر به مشهد به انجمن میآمدند.
کانال سیدعلیناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
اولین شعرش را سال ۱۳۳۴ یا ۱۳۳۵ گفت. مدتها دو دفترچه داشت. در یکی غزلهای شاخص و در دیگری تکبیتهای درخشان را مینوشت؛ شبیه دفترچهای که برای نوشتن حدیث داشت. ۱۰ دفترچه داشت که در آن شعرهای برگزیدهاش را مینوشت؛ یکبار دفترها را به کسی امانت داد، گم کرد. محمدحسین بهجتی مشهور به شفق میگوید: «در جلسهای آقای خامنهای شعرهای بسیار زیبایی از دفترچهاش خواند. من او را نمیشناخت؛ پس از جلسه خواستم دفترچه را سه روز به من قرض دهد». آقای خامنهای یادداشت مفصلی پشت دفترچه نوشت: «دفترچه قبلی را کسی به امانت گرفته و مفقود شده؛ دفترچهای که حاصل مطالعات فراوان بود.» نوشته بود نخواسته خواستهی شفق را بیجواب بگذارد: «اما خواهشمندم این دفترچه به سرنوشت دفترچهی پیش مبتلا نشود و همانطور که وعده کردید پس از سه روز آن را به من برگردانید.» با غزلیات حافظ، اشعار نظامی و مولانا مأنوس بود. در این دوره او در چند انجمن ادبی هم شرکت میکرد. انجمن ادبی نیکگفتمان (فروغی) که به واسطهی آشنایی با غلامرضا قدسی میرزا جانی معروف، به قدسینژاد شرکت میکرد. هم شعر گوش میداد و هم نقد میکرد. سیدعلی: «تفریح عمدهام در دوران طلبگی شعر بود و شعر.»دوستی با طلبههای شعردوست مانند محمدرضا حکیمی، محمدرضا شفیعی کدکنی و ذبیحالله صاحبکار از طلبههای مدرسهی نواب به همین انجمن برمیگشت. انجمن دیگری که به آن رفت و آمد داشت، انجمن ادبی فرخ – سیدمحمود فرخ – بود. در آن کسانی چون شیخ آقابزرگ تهرانی، عبدالحسین زرینکوب، سیدمحمدحسین شهریار، محمدابراهیم باستانی پاریزی، ایرج افشار و سیدکریم امیری فیروزکوهی رفت و آمد میکردند و کسانی چون ملکالشعرای بهار و اخوان ثالث هم در سفر به مشهد به انجمن میآمدند.
۱۲:۳۶
سیدعلی
متولد فروردین از تولد تا طلبگی و هجرت به قم (۱۳۱۸ - ۱۳۳۶) ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ پنجمین فرزند آیتالله سیدجواد خامنهای در مشهد به دنیا آمد؛ نامش را علی گذاشتند. روزگاری که همزمان با پادشاهی رضاخان پهلوی بود که بر دینداران، به ویژه روحانیون سخت میگرفت و بر اوضاع کشور مسلط بود. تسلط رضاخان دوام زیادی نداشت. در سومین سال زندگی سیدعلی خامنهای روسها مشهد را اشغال کردند و به همراه انگلیسیها بر امور ایران مسلط شدند و پسر شاه را بر تخت سلطنت نشاندند. سیدعلی در نوجوانی مشغول درس دین شد، با قرآن انس یافت و البته پیگیر علاقهاش به هنر و ادبیات روز هم شد.
کانال سیدعلی ناگفتههای زندگی رهبر شهید پیامرسان ایتا | پیامرسان بله
■ یادآوری به مناسبت تولد رهبر شهید
۲۱:۰۳
.
اهالی هنر
علاقه و ارتباطش با شعر و ادبیات باعث شد بعدها هم که به دنیای مبارزه وارد شد بر خلاف اغلب مبارزان که تنها با افراد معتقد به مبارزه حشرونشر داشتند، او با هر دو طیف حشر و نشر داشتە باشد. محمدجواد حجتی کرمانی از دوستان مبارزش میگوید: «دوستان آقای خامنهای را از مشهد، تهران یا جاهای دیگر شاید من بتوانم به دو قسم تقسیم کنم. یک بخش، افرادی بودند که با جنبهی به اصطلاح شاعرانه و هنرمندانهی آقای خامنهای مربوط بودند. شعرا و نویسندگان جلساتی با ایشان در مشهد یا جاهای دیگر داشتند. تیپ آن افراد، نه تنها مبارز نبودند، بلکه شاید بعضیهایشان با مبارزه میانهای هم نداشتند یا فقط مبارزان را دوست داشتند، ولی خود اهل مبارزه نبودند. افراد دیگری هم که در دوران مبارزه، با ایشان دوست بودند، بیشترشان کسانی بودند که تنها جنبهی سیاسی داشتند. در جنبهی عارفانه یا شاعرانه یا هنرمندانه با آقای خامنهای اشتراکی نداشتند. ولی خب، با هم صمیمی بودند. آقای خامنهای با هر دو بخش دوستان، رابطهی صمیمانه داشتند.»
کانال سیدعلیناگفتههای زندگی رهبر شهیدپیامرسان ایتا | پیامرسان بله
علاقه و ارتباطش با شعر و ادبیات باعث شد بعدها هم که به دنیای مبارزه وارد شد بر خلاف اغلب مبارزان که تنها با افراد معتقد به مبارزه حشرونشر داشتند، او با هر دو طیف حشر و نشر داشتە باشد. محمدجواد حجتی کرمانی از دوستان مبارزش میگوید: «دوستان آقای خامنهای را از مشهد، تهران یا جاهای دیگر شاید من بتوانم به دو قسم تقسیم کنم. یک بخش، افرادی بودند که با جنبهی به اصطلاح شاعرانه و هنرمندانهی آقای خامنهای مربوط بودند. شعرا و نویسندگان جلساتی با ایشان در مشهد یا جاهای دیگر داشتند. تیپ آن افراد، نه تنها مبارز نبودند، بلکه شاید بعضیهایشان با مبارزه میانهای هم نداشتند یا فقط مبارزان را دوست داشتند، ولی خود اهل مبارزه نبودند. افراد دیگری هم که در دوران مبارزه، با ایشان دوست بودند، بیشترشان کسانی بودند که تنها جنبهی سیاسی داشتند. در جنبهی عارفانه یا شاعرانه یا هنرمندانه با آقای خامنهای اشتراکی نداشتند. ولی خب، با هم صمیمی بودند. آقای خامنهای با هر دو بخش دوستان، رابطهی صمیمانه داشتند.»
۱۳:۳۷