ش
۱۰ عضو

شبنامه

شبنامه
undefined تنها یک چیز را از تو بیشتر دوست دارم این که تو را دوست دارمundefined
اینجا یک نکته قشنگی هست.
به نظرم خیلی از چیزهایی که اسمشان را عشق می‌گذاریم، نه‌تنها عشق نیستند، که حتی دوست داشتن هم نیستند؛ بیشتر نوعی تصاحب کردن‌اند.
همه‌چیز حول «من» می‌چرخد. اینکه آن فرد به من برسد یا نرسد، خواسته من برآورده شود یا نشود. در واقع، آنچه اهمیت دارد، بیشتر منیت من است تا خودِ آن آدم.
در اینجا شاعر به درستی نکته خودش رو گفته اما به نظرم یک موضوعی این میان مغفول مانده: حتی آنچه استاد توصیف می‌کند هم هنوز عشق حقیقی نیست؛ بلکه منزل و مرحله‌ای میانی است.
حکایتی هست که می‌گویند روزگاری عاشقی به در خانه معشوقش رفت و در زد.
پرسیدند: «کیست؟»
گفت: «منم؛ عاشق‌ تو.»
جواب شنید: «نه، برو.»
مدتی گذشت. دوباره برگشت و در زد.
باز پرسیدند: «کیست؟»
گفت: «منم.»
و باز همان پاسخ را شنید.
تا اینکه روزی دوباره به آن خانه برگشت و در زد.
پرسیدند: «کیست؟»
این بار گفت: «تویی.»
یعنی دیگر «منی» باقی نمانده بود.
و این بار در به رویش باز شد.
به گمانم این مرحله، چیزی فراتر از دوست داشتنی است که در آن خبری از تصاحب نیست.

۱۹

۱۱:۲۰