اولین بار بود که رفتیم کتابفروشی و بیدار بود،اونم با این حجم از دقت به کتاب های در دستمون! 
یاد فایل های ویژه خانواده کتابخوان کلاس های حاج آقای جوان آراسته افتادم.
یاد فایل های ویژه خانواده کتابخوان کلاس های حاج آقای جوان آراسته افتادم.
۱۴:۱۶
#شب_جمعه#انتقام#وعده_صادق
۲۱:۳۶
۲۱:۳۶
۲۱:۳۶
دین مبین اسلام، که همواره بر کرامت انسانی و اخلاق نیکو تأکید دارد، ما را به تفکر عمیقتر در مورد جوهر انسانها فراتر از ظاهر فریبنده و گذرا فرا میخواند. زیبایی حقیقی، در نورانیت قلب، پاکی نیت، و زیبایی اعمال و رفتار نهفته است؛ همان ارزشی که در طول زمان پایدار میماند و اثری ماندگار بر جای میگذارد.
قرآن کریم در آیاتی متعدد، ما را از قضاوتهای سطحی و تحقیر دیگران برحذر داشته و همگان را به دیدن زیباییهای درونی و فضایل اخلاقی تشویق مینماید. "هنگامی که کسی را با صفتی عیبجویی میکنی، خودت را به آن صفت مبتلا میکنی." این سخن حکمتآمیز، تلنگری است به ما که پیش از هر قضاوتی، نگاهی به درون خود و صفات پسندیده انسانی بیندازیم.
به راستی، آفرینش خداوند در هر شکلی زیباست و هر انسانی، فارغ از ظواهر، گوهری است که باید با مهر و احترام با او رفتار کرد. تمرکز بر رشد روحی، پرورش فضایل اخلاقی و دلبستن به جمال معنوی، راهی است که دلها را به هم نزدیکتر کرده و آرامشی پایدار به ارمغان میآورد. بیایید به جای داوری بر رنگ و بوی ظاهر، دلها را با عشق و درک متقابل، آباد سازیم.
۷:۱۵
این #الله_اکبر همان است که امام رحمة الله علیه برای به افقِ عالم زدنشخون دلها خورد!
و این مملکت، خون ها داد!
خدا بزرگتر از
سلاح های آهنی و هسته ای آمریکایی،
بزرگتر از جنگ ترکیبی با هوش مصنوعی ساخته دشمن است!
ble.ir/join/BnLVUtLyxp
و این مملکت، خون ها داد!
سلاح های آهنی و هسته ای آمریکایی،
بزرگتر از جنگ ترکیبی با هوش مصنوعی ساخته دشمن است!
۱۸:۳۳
#جشنواره_فجر | #سیمرغ_بلورین┄┅═══••✾••═══┅┄@jz_news | کانال رسمی جامعه الزهرا
۱۸:۴۳
بازارسال شده از نمدینه
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
لطفا وقتی خریدار پوشک کودک نیستید، اخبار افزایش و کاهش قیمتش رو دنبال نکنید. یا اگه دنبال میکنید از کانال های موثق! اگه هم از ما که باید پوشک بخریم میپرسید؛ حداقل حرفمون رو باور کنید! 


ble.ir/join/BnLVUtLyxp
۱۲:۴۳
شمع
لطفا وقتی خریدار پوشک کودک نیستید، اخبار افزایش و کاهش قیمتش رو دنبال نکنید. یا اگه دنبال میکنید از کانال های موثق! اگه هم از ما که باید پوشک بخریم میپرسید؛ حداقل حرفمون رو باور کنید! 

ble.ir/join/BnLVUtLyxp
حالا برفرض محال بسته ۳۶تایی بشه ۳۵۰۰٠٠٠تومان؛ ما خودمون سکته های لازم قلبی و مغزی رو. میزنیم! نیاز به سکته های شما نیست دوستان! 

۱۲:۴۹
#اسلام_ناب
#مکتب_امام
#حاج_آقا_روح_الله
#پای_درس_خمینی_مشهد
#زندگی_با_آیه_ها
#یوم_الله
#علما
#طلبه
#طلبه_بانو
#طلبه_اسلام_آمریکایی
#طلیه_اسلام_ناب
#ماموریت_طلبگی
#حوزه_علمیه
#تبلیغ
#تحول_در_حوزه
#گرد_مرگ
#اراده
#مبارزه
#عهد_بستیم
#الان_وقت_جهاد_است
#جهادتبیین
#بازگشت
#فعال
#انفعال
#نقش_آفرینی_اجتماعی
#مخلص
#غیرت
#انسان
#اندیشه
#جامعه_توحیدی
#تمدن_سازی
#تشکیلات
#نسل_جوان
#دهه_هشتادی
#بانوان_شهید
#بانوان
#مادری
#همسری
#ریحانه
#فلسطین
#سنصلی_فی_القدس
#جهان_بدون_اسرائیل
#بیمارستان_معمدانی
#حتما_سنعود
#روایت_گری
#امنیت
#شهدای_خان_طومان
#شهید_جهاد_مغنیه
#عموی_بچه_های_غزه
#شهید_جمهور
#استاد
#دل_نوشته
#دلانه
۱۷:۰۸
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سلام الحمدلله دوباره به مهمانی خدا دعوت شدیم
از تمام دوستان و اساتید و اعضای کانال التماس دعا و طلب حلالیت دارم بخاطر کوتاهی ها، بدی ها و حتی برخی یادداشت های کانال شمع
ble.ir/join/BnLVUtLyxp
۱:۳۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
این روزها، روزهای انتخاب مرگ و زندگی برای #اسلام_ناب است.
هر حرکت نخبگان جامعه، اثری فوری و حیاتی دارد.
استعینوا بالصبر و الصلاة را ترجمه کردند!
#اذان_بیداری
ble.ir/join/BnLVUtLyxp
هر حرکت نخبگان جامعه، اثری فوری و حیاتی دارد.
استعینوا بالصبر و الصلاة را ترجمه کردند!
#اذان_بیداری
۱:۴۴
بازارسال شده از 🍂🍃خادمینِحضرتِزهرا(س)🍃🍂
🪧 گزارش این قربانی در کانال زیر اطلاع رسانی خواهد شد.
@khademine_zahra
۲۲:۰۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱۰:۲۲
شمع
تصویر
بسم الله
ساعت دوازده و نوزده دقیقه بامداد بود. روزی پر از گریههای دخترم را پشت سر گذاشته بودم؛ روزی که حرفهای دکتر بارها در ذهنم تکرار میشد. خلاصه کلام دکتر، "مراقبت" و "صبر" بود!
میدانستم این دوره برای هر نوزادی میآید و میرود، اما اینکه زودتر از شش ماهگی رخ دهد را پیشبینی نکرده بودم. خودم را باید برای شش ماهگی آماده میکردم!
بعد از اینکه سه چهار ساعتی به سرکارجان «مادر» پناه آوردم؛ رسیدم خانه.
خداروشکر فاطمه خوابیده بود و دیگر وقت سردرگمی نداشتم. سریع به تخته وایتبوردم نگاهی انداختم و تیکها را در ذهنم زدم. رفتم سراغ کارهای انجام نشده. فشار ذهنی عقب ماندن از کلاسهای دو دورهای که شرکت کرده بودم، از تمام کارهای انجام نشده بیشتر بود.
خلاصه، من بودم و افکار درونم!
"_صبر که معنا نداره؛ صبر در برابر بلاست، نه نعمت و رحمت خدا!
_حالا فرض کنیم سخت باشه، مگه نه اینکه «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»؟
_کجایی بابا؟! چشم بذاری، اینم گذشته!
_فدای سردخترت که کلاس ها رو عقب افتادی، آخه مگه نکات تدبری فلان استاد و فلان حاج آقا برای دخترت آغوش محبت میشه؟
_اگه اینا رو ندونی، اگه یادداشت نکنی، قوی نیستی برای این روزها که دشمن صحنه دانشگاه و دیپلماسی را زیر نطر دارد! قوی نیستی برای تحلیل موقعیت! برای تربیت دخترت!
_یادت رفته وقتی مادر شدی، دیگه تک تک ثانیه ها مهمتر از قبل میشن؟!
بالاخره خودم را راضی کردم که از فرصت استراحتِ همزمان با استراحت فاطمه بزنم و بنشینم پای جبران کلاسها!
چقدر دلتنگ درس و بحث و مطالعه بودم!...
وقتی کلاسها تمام شد، سراغ کتاب خواندن رفتم. داستانی از مادری را میخواندم که برای تحصیل (کار مورد علاقهاش)، از زمان همراهی و همبازی بودن با پسرانش میزد؛ جایزه پسرانش نیز آغوشی طولانیتر بعد از دانشگاه بود. مادری که از دوران جنینی پسر اولش تا دوران نوپایی دوقلوهایش، در حال تحصیل بوده و باری بر دوش مادربزرگهای فرزندانش گذاشته بود.
حالا من دو سه روزی بود که دنبال این بودم چه بازیهایی با
فاطمه انجام دهم تا بیشتر کنارش باشم؟
اما از طرفی هم به فکر یک سالگی اش بودم که دیگه باید بروم سرکلاس های حوزه.
من هم چندروزی بود در این فکر بودم فاطمه را پیش چه کسی بگذارم؟! یک مادربزرگ معلم است و دانشجوی ارشد ادبیات و یک مادربزرگ دیگرهم معلم است و دانشجوی دکتری...
من هم چندروزی بود که داشتم فکر میکردم برای رسیدن به هدف خودم، دخترم را ازخودم دور کنم، خدا راضیه؟ یا دارم خودخواهی میکنم؟!
اما ماجرای زندگی همان مادر مسکنی بر دغدغه ها و سوالاتم شد!...
#دلانه
#سخت_شیرین
ble.ir/join/BnLVUtLyxp
ساعت دوازده و نوزده دقیقه بامداد بود. روزی پر از گریههای دخترم را پشت سر گذاشته بودم؛ روزی که حرفهای دکتر بارها در ذهنم تکرار میشد. خلاصه کلام دکتر، "مراقبت" و "صبر" بود!
میدانستم این دوره برای هر نوزادی میآید و میرود، اما اینکه زودتر از شش ماهگی رخ دهد را پیشبینی نکرده بودم. خودم را باید برای شش ماهگی آماده میکردم!
بعد از اینکه سه چهار ساعتی به سرکارجان «مادر» پناه آوردم؛ رسیدم خانه.
خداروشکر فاطمه خوابیده بود و دیگر وقت سردرگمی نداشتم. سریع به تخته وایتبوردم نگاهی انداختم و تیکها را در ذهنم زدم. رفتم سراغ کارهای انجام نشده. فشار ذهنی عقب ماندن از کلاسهای دو دورهای که شرکت کرده بودم، از تمام کارهای انجام نشده بیشتر بود.
خلاصه، من بودم و افکار درونم!
"_صبر که معنا نداره؛ صبر در برابر بلاست، نه نعمت و رحمت خدا!
_حالا فرض کنیم سخت باشه، مگه نه اینکه «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»؟
_کجایی بابا؟! چشم بذاری، اینم گذشته!
_فدای سردخترت که کلاس ها رو عقب افتادی، آخه مگه نکات تدبری فلان استاد و فلان حاج آقا برای دخترت آغوش محبت میشه؟
_اگه اینا رو ندونی، اگه یادداشت نکنی، قوی نیستی برای این روزها که دشمن صحنه دانشگاه و دیپلماسی را زیر نطر دارد! قوی نیستی برای تحلیل موقعیت! برای تربیت دخترت!
_یادت رفته وقتی مادر شدی، دیگه تک تک ثانیه ها مهمتر از قبل میشن؟!
بالاخره خودم را راضی کردم که از فرصت استراحتِ همزمان با استراحت فاطمه بزنم و بنشینم پای جبران کلاسها!
چقدر دلتنگ درس و بحث و مطالعه بودم!...
وقتی کلاسها تمام شد، سراغ کتاب خواندن رفتم. داستانی از مادری را میخواندم که برای تحصیل (کار مورد علاقهاش)، از زمان همراهی و همبازی بودن با پسرانش میزد؛ جایزه پسرانش نیز آغوشی طولانیتر بعد از دانشگاه بود. مادری که از دوران جنینی پسر اولش تا دوران نوپایی دوقلوهایش، در حال تحصیل بوده و باری بر دوش مادربزرگهای فرزندانش گذاشته بود.
حالا من دو سه روزی بود که دنبال این بودم چه بازیهایی با
فاطمه انجام دهم تا بیشتر کنارش باشم؟
اما از طرفی هم به فکر یک سالگی اش بودم که دیگه باید بروم سرکلاس های حوزه.
من هم چندروزی بود در این فکر بودم فاطمه را پیش چه کسی بگذارم؟! یک مادربزرگ معلم است و دانشجوی ارشد ادبیات و یک مادربزرگ دیگرهم معلم است و دانشجوی دکتری...
من هم چندروزی بود که داشتم فکر میکردم برای رسیدن به هدف خودم، دخترم را ازخودم دور کنم، خدا راضیه؟ یا دارم خودخواهی میکنم؟!
اما ماجرای زندگی همان مادر مسکنی بر دغدغه ها و سوالاتم شد!...
#دلانه
#سخت_شیرین
۱۰:۲۳