یمنی ها در شاهنامه: سرو آزاده شاهنامه و جنگ رمضان 6 قاسم قربانی بجگردی یمنی ها بالاخره به انتظار جهان آزاده برای ورود به جنگ رمضان پایان دادند. البته همگان می دانند که خنجر یمنی تنها به اندازه درخشش مقطع کوچکی از انتهای آن، از غلاف بیرون آمده است و تا آخته شدن و فرود آمدن، فاصله زیادی به اندازه شگفتی ها و معجزات یمانی باقی است. شوربختانه برای بسیاری از ایرانیان، اتحاد ایران و یمن، به همین سالهای اخیر محدود می شود، در حالی که برادری ایران و یمن، به اندازه تاریخ هر دو ملت، عمق و ریشه دارد؛ تا جایی که یمنی ها در کهن ترین اساطیر ایرانی حضوری جدی دارند. شاهنامه به عنوان معتبرترین راوی اساطیری ایران، داستانهای مهمی از این برادری را برای ما روایت می کند: نخستین حضور یمن در شاهنامه در همان فصل های آغازین کتاب رقم می خورد. فریدون پس از شکست دادن ضحاک و نشستن بر تخت، صاحب سه پسر می شود. پسران برومند می شوند و به سن ازدواج می رسند. او یکی از معتمدین خود به نام جندل را پی یافتن سه بانوی شایسته برای فرزندان خود یعنی شاهان جهان آینده می فرستد: بدو گفت برگرد گرد جهانسه دختر گزین از نژاد مهان سه خواهر ز یک مادر و یک پدرپریچهره و پاک و خسرو گهر جندل رازهای نهانخانه های بزرگان را جست و جو می کند و در آخر به این نتیجه می رسد که هیچ یک از بزرگان شایسته پیوند با فریدون نیستند به جز پادشاه یمن که «سرو» نام دارد:خردمند و روشندل و پاک تنبیامد بر سرو شاه یمن...یکی ژرف بین است شاه یمنکه چون او نباشد به هر انجمن سرو نماد آزادگی است و از همین رو یکی از پرمعناترین نمادهای ایران از دروان کهن تا امروز بوده است؛ از سرو کاشمر تا نقشهای اسلیمی گنبدهای فیروزه ای و فرش ایرانی. به هر روی پس از فراز و فرود فراوان، دختران آزاده و پاک سرو، با پسران فریدون وصلت می کنند. دختر کوچکتر سرو که از سوی فریدون، «سهی» نام می گیرد با ایرج، شاه سرزمین میانه یعنی ایران، ازدواج می کند. سهی صفت سرو است و این پیوند کنایه ای است بر این که وارث اصلی سرو، همین دختر کوچکتر است، همچنان که وارث حقیقی فریدون، ایرج است. این پیوند نمادین، سرآغازی است بر اتحادی عمیق و راهبردی میان ایران و یمن. ️حضور یمن در شاهنامه، از نیمه دوم آن یعنی بخش تاریخی پررنگ و برجسته می شود. دورانی که وجه حماسی شاهنامه بر جنگهای ایران و غرب (روم) تمرکز دارد. جنگهایی که بر خلاف جنگهای ایران و توران که پهلوانی است، بیشتر جنبه استراتژیک و محاسباتی دارد. یمن در یکی از راهبردی ترین مسیرهای اقتصادی جهان قرار دارد. ایران در شاهراه تجارت واقع شده است و اتحاد با یمن، یکی از ارکان اصلی جنگ و رقابت ایران و روم است. در این فرسته کوتاه به یکی از دراماتیک ترین و عمیق ترین داستانهای ارتباط ایران و یمن، یعنی داستان بهرام گور می پردازم. ماجرا از این قرار است: یزدگرد ساسانی آن چنان شاه ستمگر و بی خردی است که به یزدگرد بزه گر مشهور می شود. وقتی فرزند او بهرام به دنیا می آید، خردمندان دربار به این نتیجه می رسند که اگر این فرزند، در دربار فاسد یزدگرد بزرگ شود و منش و اخلاق پدر را فراگیرد، برای ایران مصیبتی بزرگ خواهد بود. آنها شاه را راضی می کنند که بهرام در سرزمینی دیگر و دور از محیط دربار بزرگ شود. جایی که هم به او دلاوری و حماسه و رزم بیاموزند و هم خرد و حکمت. این جاست که از میان تمامی سرزمینها «یمن» برای تربیت بهرام انتخاب می شود. منذر، شاه یمن، بهرام را دور از محیط فاسد دربار و در دشتها و صحراهای فراخ یمن، رزم و دلاوری و حکمت و شهریاری می آموزد و او را برای مأموریتی مهم که نجات ایران از انحطاط دوره یزدگرد است، تربیت می کند. نعمان، پسر منذر و شاه بعدی یمن برای بهرام همچون برادری بزرگ است و با او عهد و پیمان برادری می بندد. داستان این دوره از زندگی بهرام گور در منظومه هفت پیکر نظامی با بیانی شیرین تر و مفصل تر از شاهنامه ذکر شده است. به هر روی پس از فراز و نشیب فراوان، یزدگرد بزه گر از دنیا می رود. بزرگان ایران همچنان از ترس تکرار دوران یزدگرد به فرزندش بهرام اعتماد ندارند و شخصی دیگر، خسرو نام را در غیاب او به شاهی می گمارند. بهرام که از غصب حقش ناراضی است با همراهی لشکر یمنی خود را به ایران می رساند، شایستگی و حکمت و اخلاق و رزم آوری اش را بر همگان اثبات می کند و بر تخت می نشیند. دوران بهرام گور، که در واقع سرزمین یمن، برای او مادری کرده است، دورانی است درخشان و او می تواند شکوه گذشته را تا حدی بازگرداند. پی نوشت:توصیه می شود، مقامات ایرانی از این داستان درس بگیرند و برای نجات فرزندان خود از آفت آقازادگی، آنها را به یمن بفرستند تا به دست برادران یمنی تربیت شوند. البته اگر یمن نشد، لبنان هم امروز همان رنگ و بوی یمانی ها را دارد... پیشنهاد به مجله فراموش نشود. @shahr_naame