بله | کانال شهرنامه | قاسم قربانی
عکس پروفایل شهرنامه | قاسم قربانیش

شهرنامه | قاسم قربانی

۳۷۶ عضو
undefinedترامپ دروغ نمی گوید!
undefinedتحلیلی فلسفی بر ادبیات ترامپ بخشundefinedازundefined
undefinedقاسم قربانی بجگردی

undefinedخبر هیچ گاه در عالم سیاست قرار نبوده که در حد خبر صرف باقی بماند و همواره کارکردی فراتر از آگاهی انسانها نسبت رخدادها داشته است. هر خبری گفته می شود تا راه برای چیزی پنهان تر باز شود. چیزی از جنس تهدید، تأثیر بر بازار، وقت کشی، فریب، ابراز تمایل و امور فراوان دیگر. ترامپ همانند هر سیاستمدار دیگری به «غرض» و لایه دوم سخنش توجهی بسیار بیش از لایه اول دارد؛ اما به این نکته توجه ندارد که لایه اول معنایی، نردبان و به تعبیر دقیق تر بستر لایه های بعدی است. اگر آن چنان سوداگرانه و به صورت افراطی از خبر برای رسیدن به اغراض استفاده شود، کم کم به ضد خودش بدل می شود و تأثیر خود را نیز از دست خواهد داد.
undefinedالگوی سخن گفتن ترامپ به راستی دیوانه وار است. در این حد دیوانه وار که حتی معلوم نیست، همیشه دروغ بگوید، بلکه ممکن است آن چه می گوید، ریشه ای در واقعیت هم داشته باشد. تنها چیز قابل پیش بینی در سخنان ترامپ آن است که هر چیزی را ممکن است برای هر غرضی به کار ببرد: هرج و مرج کامل! در ذهن سوداگر ترامپ، چیزی که می خواهد «به سرعت» به آن برسد، از هر چیزی مهمتر است. حتی اگر آن چیز، ایجاد هرج و مرج در بنیانی باشد که «سود و زیان» هر دو در بستر آن معنا پیدا می کنند.
undefinedدر واقع، ترامپ تا به امروز همانند یک انگل، از سرمایه و اعتبار عمومی سخن و خبر در جوامع بشری بهره برده است. اعتباری که ناخودآگاه هربار به انسان می گوید: شاید این بار راست باشد! همین سرمایه عمومی بشری است که به او اجازه می دهد، با یک پیام دلها را بلرزاند، بازارها را بالا و پایین کند، اراده ها را سست کند و از هرج و مرجی که ایجاد می کند، بهره ببرد.
undefinedبیایید با تکرار و هجی کردن این واقعیت، راه بهره داری او را از این سرمایه عظیم انسانی، ببندیم: سخنان ترامپ، هیچ معنایی ندارد و قرار نیست داشته باشد. سخنان او غرض محض و تاکتیک صرف است. سخنان او اصلاً قرار نیست خبر از چیزی بدهد تا آن چیز، راست یا دروغ باشد. ترامپ آن چنان بی معنا و غیر انسانی است که «حتی» دروغ هم نمی گوید!
undefinedپی نوشت:
چند روز پیش و به مناسبت انتشار پیام نوروزی رهبر انقلاب، متنی نوشتم و از منظر یک معلم ساده ادبیات، فرم سخن آقا سید مجتبی را تحلیل کردم. متنی که با استقبال شگفت انگیزی روبه رو شد و چند صد هزار بار در جاهای مختلف دیده شد. چند روز بعد، یکی از اساتید عزیز، پیشنهاد داد، درباره ادبیات نقطه مقابل این جنگ یعنی ترامپ نیز چیزی بنویسم. چندین بار نوشتن را آغاز کردم و وارد توضیح شیوه ادبی سخنان ترامپ شدم، اما حقیقت آن است که متنهای باارزشی از آب در نیامدند و به همین دلیل به پایان نرسیدند. این بار با استفاده از دانشهایی که در حوزه علمیه فراگرفته ام و به طور خاص دانشهای «بلاغت»، «مباحث الفاظ اصول فقه» و «فلسفه» و از زاویه و عمق دیگری به تحلیل ادبیات خاص ترامپ، پرداختم. شاید دلیل آن که متنهای اولیه بی ارزش از آب در آمدند این بود که سخنان ترامپ اصلا به مرحله ای که بخواهیم درباره فرم ادبی آن صحبت کنیم نمی رسد. چه بسا بتوانیم بگوییم، اساسا سخنی در کار نیست...
به شهرنامه «شرح شاهنامه و روایت ایران» بپیوندید: @shahr_naame

۱۳:۳۰

شهرنامه | قاسم قربانی
undefinedترامپ دروغ نمی گوید! undefinedتحلیلی فلسفی بر ادبیات ترامپ بخشundefinedازundefined undefinedقاسم قربانی بجگردی undefinedخبر هیچ گاه در عالم سیاست قرار نبوده که در حد خبر صرف باقی بماند و همواره کارکردی فراتر از آگاهی انسانها نسبت رخدادها داشته است. هر خبری گفته می شود تا راه برای چیزی پنهان تر باز شود. چیزی از جنس تهدید، تأثیر بر بازار، وقت کشی، فریب، ابراز تمایل و امور فراوان دیگر. ترامپ همانند هر سیاستمدار دیگری به «غرض» و لایه دوم سخنش توجهی بسیار بیش از لایه اول دارد؛ اما به این نکته توجه ندارد که لایه اول معنایی، نردبان و به تعبیر دقیق تر بستر لایه های بعدی است. اگر آن چنان سوداگرانه و به صورت افراطی از خبر برای رسیدن به اغراض استفاده شود، کم کم به ضد خودش بدل می شود و تأثیر خود را نیز از دست خواهد داد. undefinedالگوی سخن گفتن ترامپ به راستی دیوانه وار است. در این حد دیوانه وار که حتی معلوم نیست، همیشه دروغ بگوید، بلکه ممکن است آن چه می گوید، ریشه ای در واقعیت هم داشته باشد. تنها چیز قابل پیش بینی در سخنان ترامپ آن است که هر چیزی را ممکن است برای هر غرضی به کار ببرد: هرج و مرج کامل! در ذهن سوداگر ترامپ، چیزی که می خواهد «به سرعت» به آن برسد، از هر چیزی مهمتر است. حتی اگر آن چیز، ایجاد هرج و مرج در بنیانی باشد که «سود و زیان» هر دو در بستر آن معنا پیدا می کنند. undefinedدر واقع، ترامپ تا به امروز همانند یک انگل، از سرمایه و اعتبار عمومی سخن و خبر در جوامع بشری بهره برده است. اعتباری که ناخودآگاه هربار به انسان می گوید: شاید این بار راست باشد! همین سرمایه عمومی بشری است که به او اجازه می دهد، با یک پیام دلها را بلرزاند، بازارها را بالا و پایین کند، اراده ها را سست کند و از هرج و مرجی که ایجاد می کند، بهره ببرد. undefinedبیایید با تکرار و هجی کردن این واقعیت، راه بهره داری او را از این سرمایه عظیم انسانی، ببندیم: سخنان ترامپ، هیچ معنایی ندارد و قرار نیست داشته باشد. سخنان او غرض محض و تاکتیک صرف است. سخنان او اصلاً قرار نیست خبر از چیزی بدهد تا آن چیز، راست یا دروغ باشد. ترامپ آن چنان بی معنا و غیر انسانی است که «حتی» دروغ هم نمی گوید! undefinedپی نوشت: چند روز پیش و به مناسبت انتشار پیام نوروزی رهبر انقلاب، متنی نوشتم و از منظر یک معلم ساده ادبیات، فرم سخن آقا سید مجتبی را تحلیل کردم. متنی که با استقبال شگفت انگیزی روبه رو شد و چند صد هزار بار در جاهای مختلف دیده شد. چند روز بعد، یکی از اساتید عزیز، پیشنهاد داد، درباره ادبیات نقطه مقابل این جنگ یعنی ترامپ نیز چیزی بنویسم. چندین بار نوشتن را آغاز کردم و وارد توضیح شیوه ادبی سخنان ترامپ شدم، اما حقیقت آن است که متنهای باارزشی از آب در نیامدند و به همین دلیل به پایان نرسیدند. این بار با استفاده از دانشهایی که در حوزه علمیه فراگرفته ام و به طور خاص دانشهای «بلاغت»، «مباحث الفاظ اصول فقه» و «فلسفه» و از زاویه و عمق دیگری به تحلیل ادبیات خاص ترامپ، پرداختم. شاید دلیل آن که متنهای اولیه بی ارزش از آب در آمدند این بود که سخنان ترامپ اصلا به مرحله ای که بخواهیم درباره فرم ادبی آن صحبت کنیم نمی رسد. چه بسا بتوانیم بگوییم، اساسا سخنی در کار نیست... به شهرنامه «شرح شاهنامه و روایت ایران» بپیوندید: @shahr_naame
از این زاویه هم می شود به مساله نگاه کرد:
ترامپ نه یک استثنا در تاریخ غرب و آمریکا بلکه، ادامه منطقی آن است. پوچ گرایی و نیست انگاری غربی در ابعاد سیاسی و اجتماعی دست کم دو تجلی آشکار دارد:
undefinedاستعمار: نیروی استعمارگر، جهان را منبع می بیند و آن را مصرف می کند. جهان خواه منابع طبیعی باشد، خواه انسانهایی که به عنوان برده، شکار شدند و قرنها نیروی کارشان سنگ بنای توسعه غرب بود، خواه نیروی نخبه انسانی کشورهای پیرامونی که امروز به شیوه های نوین شکار و مصرف می شوند، خواه محیط زیست، خواه جغرافیا و خواه فرهنگ و تاریخ ملل، توسط استعمار به مصرف می رسد. رسانه های جهانی و ادبیات ترامپی که ظهور جدیدی از رسانه است در حال مصرف اعتماد عمومی بشری به زیرساخت زبان و قواعد عقلایی حیات است.
undefinedآمریکا، تجلی آشکار تبدیل همه چیز از محیط زیست و جنگ و امنیت و خانواده و فرهنگ و دین و سیاست به "کالا" است. در جهان آمریکایی، همه چیز بارکد کالا می خورد و به فروش می رسد. ترامپ نوک کوه یخ نیست انگاری آمریکایی است. "زبان" برای ترامپ، معنایی جز مقدار دلاری که بالا و پایین می‌شود ندارد. اهمیت یک جمله در میزان معامله ای است که با آن رقم می خورد. از نظر او از اول هم قرار نبوده زبان، معنایی داشته باشد و چیزی منتقل کند.

۱۱:۲۹

خب خب خب!بچه های یمن دارند گرم می کنند که وارد جنگ شوند.
اگر دوست دارید متن بعدی "شاهنامه و جنگ رمضان" درباره "یمنی ها در شاهنامه" باشد، با واکنش پسند و ... پای این فرسته، علاقه خودتان را نمایش دهید :)))

۱۷:۲۵

undefinedیمنی ها در شاهنامه: سرو آزاده
undefinedشاهنامه و جنگ رمضان 6
undefinedقاسم قربانی بجگردی
undefinedیمنی ها بالاخره به انتظار جهان آزاده برای ورود به جنگ رمضان پایان دادند. البته همگان می دانند که خنجر یمنی تنها به اندازه درخشش مقطع کوچکی از انتهای آن، از غلاف بیرون آمده است و تا آخته شدن و فرود آمدن، فاصله زیادی به اندازه شگفتی ها و معجزات یمانی باقی است. شوربختانه برای بسیاری از ایرانیان، اتحاد ایران و یمن، به همین سالهای اخیر محدود می شود، در حالی که برادری ایران و یمن، به اندازه تاریخ هر دو ملت، عمق و ریشه دارد؛ تا جایی که یمنی ها در کهن ترین اساطیر ایرانی حضوری جدی دارند. شاهنامه به عنوان معتبرترین راوی اساطیری ایران، داستانهای مهمی از این برادری را برای ما روایت می کند:
undefinedنخستین حضور یمن در شاهنامه در همان فصل های آغازین کتاب رقم می خورد. فریدون پس از شکست دادن ضحاک و نشستن بر تخت، صاحب سه پسر می شود. پسران برومند می شوند و به سن ازدواج می رسند. او یکی از معتمدین خود به نام جندل را پی یافتن سه بانوی شایسته برای فرزندان خود یعنی شاهان جهان آینده می فرستد:
بدو گفت برگرد گرد جهانسه دختر گزین از نژاد مهان
سه خواهر ز یک مادر و یک پدرپریچهره و پاک و خسرو گهر
undefinedجندل رازهای نهانخانه های بزرگان را جست و جو می کند و در آخر به این نتیجه می رسد که هیچ یک از بزرگان شایسته پیوند با فریدون نیستند به جز پادشاه یمن که «سرو» نام دارد:خردمند و روشندل و پاک تنبیامد بر سرو شاه یمن...یکی ژرف بین است شاه یمنکه چون او نباشد به هر انجمن
undefinedسرو نماد آزادگی است و از همین رو یکی از پرمعناترین نمادهای ایران از دروان کهن تا امروز بوده است؛ از سرو کاشمر تا نقشهای اسلیمی گنبدهای فیروزه ای و فرش ایرانی. به هر روی پس از فراز و فرود فراوان، دختران آزاده و پاک سرو، با پسران فریدون وصلت می کنند. دختر کوچکتر سرو که از سوی فریدون، «سهی» نام می گیرد با ایرج، شاه سرزمین میانه یعنی ایران، ازدواج می کند. سهی صفت سرو است و این پیوند کنایه ای است بر این که وارث اصلی سرو، همین دختر کوچکتر است، همچنان که وارث حقیقی فریدون، ایرج است. این پیوند نمادین، سرآغازی است بر اتحادی عمیق و راهبردی میان ایران و یمن.
undefined️حضور یمن در شاهنامه، از نیمه دوم آن یعنی بخش تاریخی پررنگ و برجسته می شود. دورانی که وجه حماسی شاهنامه بر جنگهای ایران و غرب (روم) تمرکز دارد. جنگهایی که بر خلاف جنگهای ایران و توران که پهلوانی است، بیشتر جنبه استراتژیک و محاسباتی دارد. یمن در یکی از راهبردی ترین مسیرهای اقتصادی جهان قرار دارد. ایران در شاهراه تجارت واقع شده است و اتحاد با یمن، یکی از ارکان اصلی جنگ و رقابت ایران و روم است.
undefinedدر این فرسته کوتاه به یکی از دراماتیک ترین و عمیق ترین داستانهای ارتباط ایران و یمن، یعنی داستان بهرام گور می پردازم. ماجرا از این قرار است:
undefinedیزدگرد ساسانی آن چنان شاه ستمگر و بی خردی است که به یزدگرد بزه گر مشهور می شود. وقتی فرزند او بهرام به دنیا می آید، خردمندان دربار به این نتیجه می رسند که اگر این فرزند، در دربار فاسد یزدگرد بزرگ شود و منش و اخلاق پدر را فراگیرد، برای ایران مصیبتی بزرگ خواهد بود. آنها شاه را راضی می کنند که بهرام در سرزمینی دیگر و دور از محیط دربار بزرگ شود. جایی که هم به او دلاوری و حماسه و رزم بیاموزند و هم خرد و حکمت. این جاست که از میان تمامی سرزمینها «یمن» برای تربیت بهرام انتخاب می شود. منذر، شاه یمن، بهرام را دور از محیط فاسد دربار و در دشتها و صحراهای فراخ یمن، رزم و دلاوری و حکمت و شهریاری می آموزد و او را برای مأموریتی مهم که نجات ایران از انحطاط دوره یزدگرد است، تربیت می کند. نعمان، پسر منذر و شاه بعدی یمن برای بهرام همچون برادری بزرگ است و با او عهد و پیمان برادری می بندد.
undefinedداستان این دوره از زندگی بهرام گور در منظومه هفت پیکر نظامی با بیانی شیرین تر و مفصل تر از شاهنامه ذکر شده است. به هر روی پس از فراز و نشیب فراوان، یزدگرد بزه گر از دنیا می رود. بزرگان ایران همچنان از ترس تکرار دوران یزدگرد به فرزندش بهرام اعتماد ندارند و شخصی دیگر، خسرو نام را در غیاب او به شاهی می گمارند. بهرام که از غصب حقش ناراضی است با همراهی لشکر یمنی خود را به ایران می رساند، شایستگی و حکمت و اخلاق و رزم آوری اش را بر همگان اثبات می کند و بر تخت می نشیند. دوران بهرام گور، که در واقع سرزمین یمن، برای او مادری کرده است، دورانی است درخشان و او می تواند شکوه گذشته را تا حدی بازگرداند.
undefinedپی نوشت:توصیه می شود، مقامات ایرانی از این داستان درس بگیرند و برای نجات فرزندان خود از آفت آقازادگی، آنها را به یمن بفرستند تا به دست برادران یمنی تربیت شوند. البته اگر یمن نشد، لبنان هم امروز همان رنگ و بوی یمانی ها را دارد...
undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود.
@shahr_naame

۱۷:۴۵

undefinedundefinedundefinedundefinedبنده به عهد خودم وفا کردم. حالا نوبت شما عزیزان است که فرسته بالا را بپسندید و به مجله پیشنهاد بدهید.
راستی تعداد اعضای کانال کم نیست؟ آیا می شود خواهش کنم به خانواده و آشنایان معرفی کنید؟

۱۸:۰۰

thumbnail
undefinedخداحافظ بهترین معلم تاریخ و جغرافی جهان!
undefinedتجربه زیسته ام به عنوان یک معلم، آن است که درس جغرافیا یکی از حوصله سر بر ترین درسها برای دانش آموزان است. محتوای درس تاریخ هم آن چنان جذاب نیست. کافی است اطلاعات تاریخی و جغرافیایی بچه ها را بسنجیم، آن وقت خواهیم دید که چه طور ساعتها درس تاریخ و جغرافیا در مدارس، کم اثر و حتی بی اثر بوده است.
undefinedجنگها، گاهی راههای صدساله را به اندازه یک شب کوتاه می کنند. جنگ معلم بسیار سخت گیر اما بی اندازه موفقی است. امروز ما مردم ایران، تازه داریم در مدرسه جنگ رمضان، درس جغرافی مان را یاد می گیریم. داریم واقعا می فهمیم، تنگه هرمز کجاست، تعریف خلیج چیست و چرا نام همیشگی این آبها، «خلیج فارس» است. داریم سر کلاس تاریخ، اهمیت تنگه احد را می آموزیم و می فهمیم چرا نباید تنگه را رها کنیم. تازه داریم یاد می گیریم، رئیس علی دلواری که بود و چرا به یاران او می گفتند «دلیران تنگستان»!
undefinedفیلمی که به این پیام سنجاق شده است، فشرده ترین و مهم ترین درس تاریخ و جغرافیای جهان است. با بهترین معلم جغرافیا، «شهید تنگسیری». کسی که حتی نامش هم پر از درس است. تنگسیری ها یاران رئیس علی دلواری بودند. سردار تنگسیری حتی شاید بهترین معلم ادبیات دنیا هم هست. در کدام افسانه و اسطوره، داستان مردانی روایت شده است که نسل اندر نسل، نگهبان تنگه بوده اند و گلوی نیروهای اهریمنی استعماری از بریتانیا تا آمریکا را تنگ فشرده اند و خون پاکشان، پیوسته بر آب خلیج، نام آن یعنی «خلیج فارس» را نوشته است؟
undefinedپی نوشت:در این ویدیو، سردار تنگسیری با آن تواضع بی نظیرش، تاریخ و جغرافی جزایر را درس می دهد و با چهار تکه سنگ بر روی زمین، اهمیت جزایر سه گانه و تنگه را می آموزد. این فیلم را ببینیم و بارها به فرزندانمان نشان دهیم. مطمئنم آنها هم عاشق این آقا معلم می شوند. در حدی عاشق که از میانشان دلیران تنگستان بر خواهند آمد...
@shahr_naame

۹:۱۹

شهرنامه | قاسم قربانی
undefined undefinedخداحافظ بهترین معلم تاریخ و جغرافی جهان! undefinedتجربه زیسته ام به عنوان یک معلم، آن است که درس جغرافیا یکی از حوصله سر بر ترین درسها برای دانش آموزان است. محتوای درس تاریخ هم آن چنان جذاب نیست. کافی است اطلاعات تاریخی و جغرافیایی بچه ها را بسنجیم، آن وقت خواهیم دید که چه طور ساعتها درس تاریخ و جغرافیا در مدارس، کم اثر و حتی بی اثر بوده است. undefinedجنگها، گاهی راههای صدساله را به اندازه یک شب کوتاه می کنند. جنگ معلم بسیار سخت گیر اما بی اندازه موفقی است. امروز ما مردم ایران، تازه داریم در مدرسه جنگ رمضان، درس جغرافی مان را یاد می گیریم. داریم واقعا می فهمیم، تنگه هرمز کجاست، تعریف خلیج چیست و چرا نام همیشگی این آبها، «خلیج فارس» است. داریم سر کلاس تاریخ، اهمیت تنگه احد را می آموزیم و می فهمیم چرا نباید تنگه را رها کنیم. تازه داریم یاد می گیریم، رئیس علی دلواری که بود و چرا به یاران او می گفتند «دلیران تنگستان»! undefinedفیلمی که به این پیام سنجاق شده است، فشرده ترین و مهم ترین درس تاریخ و جغرافیای جهان است. با بهترین معلم جغرافیا، «شهید تنگسیری». کسی که حتی نامش هم پر از درس است. تنگسیری ها یاران رئیس علی دلواری بودند. سردار تنگسیری حتی شاید بهترین معلم ادبیات دنیا هم هست. در کدام افسانه و اسطوره، داستان مردانی روایت شده است که نسل اندر نسل، نگهبان تنگه بوده اند و گلوی نیروهای اهریمنی استعماری از بریتانیا تا آمریکا را تنگ فشرده اند و خون پاکشان، پیوسته بر آب خلیج، نام آن یعنی «خلیج فارس» را نوشته است؟ undefinedپی نوشت: در این ویدیو، سردار تنگسیری با آن تواضع بی نظیرش، تاریخ و جغرافی جزایر را درس می دهد و با چهار تکه سنگ بر روی زمین، اهمیت جزایر سه گانه و تنگه را می آموزد. این فیلم را ببینیم و بارها به فرزندانمان نشان دهیم. مطمئنم آنها هم عاشق این آقا معلم می شوند. در حدی عاشق که از میانشان دلیران تنگستان بر خواهند آمد... @shahr_naame
پیشنهاد به مجله و پسند فراموش نشود.
سپاس!

۹:۲۲

شاید فکر کرده باشید که کف گیر سری نوشته های شاهنامه و جنگ رمضان با طولانی شدن جنگ به ته دیگ اصابت خواهد نمود. این خیالی است خام! undefinedبعضی از طرح ها را پیشاپیش اعلام می کنم. شما همراهان اولیه و هسته سخت اعضای شهرنامه (undefined) هم در این مدت لطفا تلاش کنید تا تعداد اعضای کانال بیشتر شود:
مقاومت دریایی و شاهنامهنوع جنگیدن رستم و پهپاد شاهدزبان آوری و پهلوانیمنی ها در شاهنامه 2 (برای روزی که عزیزان یمن خنجر را از غلاف به صورت کامل بیرون بیاورند)عقلانیت انتقام در شاهنامهزمان، بزرگترین سرباز ایران (زروان و طرح نابودی اهریمن)زانو زدن غرب مغرور در برابر ایران در شاهنامهحتی از خدا هم نمی ترسیم! (جنگ رستم و اسفندیار)و ...
خلاصه این که حالا حالاها شاهنامه و جنگ رمضان می تواند ادامه پیدا کند! خیال ملت راحت باشد. ذخایر شاهنامه ای ما برای ادامه جنگ تا ماهها پر است undefinedundefined

۱۱:۵۴

thumbnail

۲۳:۵۸

شهرنامه | قاسم قربانی
undefined تصویر
سلسله جلسات ادبیات و جنگ
جلسه اول:از ضحاک کودک‌کش تا سپاه مرد آهنگر
با ارائه قاسم قربانی سه‌شنبه ۱۱ فروردینساعت ۱۴:۳۰
undefinedحضور در جلسه برای همگان آزاد است.undefinedجلسه در اتاق صوتی ویراستی برگزار میشود
لطفاً صفحه ویراستی ابرک را دنبال کنید undefined https://virasty.com/Abrakbook
undefinedخانه کتاب ابرکundefined@abrakbookstore

۲۳:۵۸

thumbnail
undefinedسیاره میمونها و پدیده وطن فروشی
undefinedقاسم قربانی بجگردی
undefinedخطر اسپویل
undefinedاین روزها برای ما این پرسش وجود دارد که چه چیزی باعث می شود برخی از مردم، وطن خودشان، مادر خودشان را به دشمن بیگانه بفروشند. فیلم سیاره میمون ها پاسخ قابل توجهی به این پرسش دارد. ماجرا از این قرار است:
undefinedسه گانه سیاره میمون ها که با فیلم ظهور سیاره میمون ها در سال 2011 آغاز شد یکی از سه گانه های قابل تأمل تاریخ سینماست که در ایران کمتر به آن توجه شده است. فیلم درونمایه ای پسا آخرالزمانی، فلسفی و ضد استعماری دارد. داستان از جایی آغاز می شود که دانشمندان در تلاش برای باهوش کردن میمون ها ویروسی خطرناک تولید می کنند. ویروس میمون ها را باهوش می کند، اما موجب مرگ انسان می شود. ویروس به سرعت در سرتاسر زمین پخش می شود. میمون ها تبدیل به گونه ای هوشمند شبیه انسان می شوند و بسیاری از انسان ها می میرند.
🦧میمونی به نام سزار که اولین میمون متفکر است، در دومین فیلم جامعه ای از میمونها به رهبری خود تشکیل می دهد. او به دنبال آن است که این جامعه جدید، رذیلت های گونه منحط، ضد اخلاق و استعمارگر «انسان ها» را نداشته باشد. به همین منظور قوانینی برای این جامعه وضع می کند که بسیار شبیه به هفت فرمان موسی (ع) است. اولین و مهمترین قانون این است: «میمون، میمون را نمی کشد». باقیمانده انسان ها اما، به جامعه میمونها به چشم خطر نگاه می کنند و دائما به دنبال نابود کردن آن ها هستند. در این فیلم میمون در واقع استعاره از فطرت اولیه انسانی است و «انسان» همین انسان غربی کنونی است که جز به سلطه بر جهان نمی اندیشد.
undefinedدسته ای از میمونها به رهبری میمونی به نام «کوبا» معتقدند باید به همان شیوه انسانها مجهز به سلاح های خطرناک شد و با بی رحمی جامعه را اداره کرد تا باقی بماند. کوبا علیه سزار کودتا می کند، دست به قتل او می زند و رهبری میمونها را غصب می کند. سزار که زخمی شده است سرانجام باز می گردد، کوبا را کنار زده و خود زمام را به دست می گیرد. ماجرای میمون های وطن فروش از این جا آغاز می شود.
undefinedآن دسته از میمونها که به سزار و جامعه میمونها خیانت کرده بودند، سرخورده از خیانت، به انسانهای خون خوار و استعمارگر می پیوندند. در ابتدای سومین فیلم از این سه گانه شاهکار، دسته ای از میمون های خیانت کار را می بینیم که با همراهی انسان ها در حال حمله به اردوگاه میمون ها و کشتار آن ها هستند. انسان ها اسم این گروه خیانت کار را «الاغ» گذاشته اند. انسان ها الاغ ها را به کارهای پست گماشته اند، دائما به آنها توهین می کنند و حتی رو بدنشان کلمه الاغ را حک کرده اند. اما به طرز عجیبی شاهد این هستیم که الاغ ها با وفاداری تمام، با انسان ها در کشتار میمونها همدستی می کنند و حتی از انسان ها به خون آنها تشنه ترند.
undefinedپرسشی که در ذهن ما شکل می گیرد آن است که راز این وفاداری به انسان ها و خیانت به هم نوعان چیست. سزار ابتدا تصور می کند آنها به خاطر ترس از انتقام میمون ها به خاطر خیانتشان، به انسان ها خدمت می کنند اما کم کم متوجه می شود این طور نیست. الاغ ها، در واقع «انسان غربی سلطه گر» را ستایش می کنند و دوست دارند شبیه آنها باشند. از نظر آنها طرح سزار برای تشکیل یک جامعه آرمانی، احمقانه است و تنها سلطه است که حقیقت دارد. آنها انسان ها را می ستایند، نه به خاطر زندگی خوب و مواهبی که به آن ها وعده داده شده است، که اساسا چنین چیزی وجود ندارد، حتی نه به خاطر برتری شان، بلکه دقیقا به خاطر زشت ترین رذالتشان یعنی میل به سلطه و به بردگی کشاندن همه چیز!
undefinedاین سرشت همه «الاغ» هاست. دوست دارند انسان غربی سلطه گر باشند اما چون می دانند این انسانها، آنها را مشتی حیوان فرومایه می دانند که باید بر گرده شان سوار شد، به همان الاغ بودن راضی اند.
undefinedپی نوشت:در این روزهای جنگ جامعه ما با غربی های سلطه گر، پیشنهاد می کنم این سه گانه را ببینید. لابلای کلیشه های رایج هالیوود، بعضا چیزهای جالبی برای گفتن دارد. نسخه چهارمی هم برای این سه گانه ساخته شده که ارزش سه فیلم نخست را ندارد و تنها هنرش از بین بردن خاطره خوب آن سه فیلم است.
undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود.
@shahr_naame

۱۴:۲۸

شهرنامه | قاسم قربانی
undefined undefinedسیاره میمونها و پدیده وطن فروشی undefinedقاسم قربانی بجگردی undefinedخطر اسپویل undefinedاین روزها برای ما این پرسش وجود دارد که چه چیزی باعث می شود برخی از مردم، وطن خودشان، مادر خودشان را به دشمن بیگانه بفروشند. فیلم سیاره میمون ها پاسخ قابل توجهی به این پرسش دارد. ماجرا از این قرار است: undefinedسه گانه سیاره میمون ها که با فیلم ظهور سیاره میمون ها در سال 2011 آغاز شد یکی از سه گانه های قابل تأمل تاریخ سینماست که در ایران کمتر به آن توجه شده است. فیلم درونمایه ای پسا آخرالزمانی، فلسفی و ضد استعماری دارد. داستان از جایی آغاز می شود که دانشمندان در تلاش برای باهوش کردن میمون ها ویروسی خطرناک تولید می کنند. ویروس میمون ها را باهوش می کند، اما موجب مرگ انسان می شود. ویروس به سرعت در سرتاسر زمین پخش می شود. میمون ها تبدیل به گونه ای هوشمند شبیه انسان می شوند و بسیاری از انسان ها می میرند. 🦧میمونی به نام سزار که اولین میمون متفکر است، در دومین فیلم جامعه ای از میمونها به رهبری خود تشکیل می دهد. او به دنبال آن است که این جامعه جدید، رذیلت های گونه منحط، ضد اخلاق و استعمارگر «انسان ها» را نداشته باشد. به همین منظور قوانینی برای این جامعه وضع می کند که بسیار شبیه به هفت فرمان موسی (ع) است. اولین و مهمترین قانون این است: «میمون، میمون را نمی کشد». باقیمانده انسان ها اما، به جامعه میمونها به چشم خطر نگاه می کنند و دائما به دنبال نابود کردن آن ها هستند. در این فیلم میمون در واقع استعاره از فطرت اولیه انسانی است و «انسان» همین انسان غربی کنونی است که جز به سلطه بر جهان نمی اندیشد. undefinedدسته ای از میمونها به رهبری میمونی به نام «کوبا» معتقدند باید به همان شیوه انسانها مجهز به سلاح های خطرناک شد و با بی رحمی جامعه را اداره کرد تا باقی بماند. کوبا علیه سزار کودتا می کند، دست به قتل او می زند و رهبری میمونها را غصب می کند. سزار که زخمی شده است سرانجام باز می گردد، کوبا را کنار زده و خود زمام را به دست می گیرد. ماجرای میمون های وطن فروش از این جا آغاز می شود. undefinedآن دسته از میمونها که به سزار و جامعه میمونها خیانت کرده بودند، سرخورده از خیانت، به انسانهای خون خوار و استعمارگر می پیوندند. در ابتدای سومین فیلم از این سه گانه شاهکار، دسته ای از میمون های خیانت کار را می بینیم که با همراهی انسان ها در حال حمله به اردوگاه میمون ها و کشتار آن ها هستند. انسان ها اسم این گروه خیانت کار را «الاغ» گذاشته اند. انسان ها الاغ ها را به کارهای پست گماشته اند، دائما به آنها توهین می کنند و حتی رو بدنشان کلمه الاغ را حک کرده اند. اما به طرز عجیبی شاهد این هستیم که الاغ ها با وفاداری تمام، با انسان ها در کشتار میمونها همدستی می کنند و حتی از انسان ها به خون آنها تشنه ترند. undefinedپرسشی که در ذهن ما شکل می گیرد آن است که راز این وفاداری به انسان ها و خیانت به هم نوعان چیست. سزار ابتدا تصور می کند آنها به خاطر ترس از انتقام میمون ها به خاطر خیانتشان، به انسان ها خدمت می کنند اما کم کم متوجه می شود این طور نیست. الاغ ها، در واقع «انسان غربی سلطه گر» را ستایش می کنند و دوست دارند شبیه آنها باشند. از نظر آنها طرح سزار برای تشکیل یک جامعه آرمانی، احمقانه است و تنها سلطه است که حقیقت دارد. آنها انسان ها را می ستایند، نه به خاطر زندگی خوب و مواهبی که به آن ها وعده داده شده است، که اساسا چنین چیزی وجود ندارد، حتی نه به خاطر برتری شان، بلکه دقیقا به خاطر زشت ترین رذالتشان یعنی میل به سلطه و به بردگی کشاندن همه چیز! undefinedاین سرشت همه «الاغ» هاست. دوست دارند انسان غربی سلطه گر باشند اما چون می دانند این انسانها، آنها را مشتی حیوان فرومایه می دانند که باید بر گرده شان سوار شد، به همان الاغ بودن راضی اند. undefinedپی نوشت: در این روزهای جنگ جامعه ما با غربی های سلطه گر، پیشنهاد می کنم این سه گانه را ببینید. لابلای کلیشه های رایج هالیوود، بعضا چیزهای جالبی برای گفتن دارد. نسخه چهارمی هم برای این سه گانه ساخته شده که ارزش سه فیلم نخست را ندارد و تنها هنرش از بین بردن خاطره خوب آن سه فیلم است. undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود. @shahr_naame
البته الاغ فقط آنهایی که صراحتا به دشمن گرا می دهند نیستند. الاغ های پیچیده تری هم وجود دارند. یک نمونه اش آنهایی که سالهاست در برابر ترور دانشمندان ایران و تخریب دانشگاههای غزه ساکت بودند و کار خاصی نکردند، اما تا نوبت به دانشگاههای ارباب در منطقه رسید، یاد تقدس نهاد علم افتادند...

۱۵:۰۶

undefinedبرنامه توسعه جمشید و تقابل امنیت با توسعه
undefinedشاهنامه و جنگ رمضان 7
undefinedقاسم قربانی بجگردی
undefinedجمشید، قوی ترین پادشاه اساطیری جهان در شاهنامه است. هیچ کس نه پیش و نه پس از او به چنان قدرتی دست پیدا نمی کند. جمشید، یک نقطه عطف بسیار مهم در روند شاهنامه است. تا پیش از جمشید، تمدن بشری، شکلی از زندگی روستایی است و انسان ها به صورت ساده و بسیطی زندگی می کنند. دوران جمشید، دوران آغاز ساخت شهرها و تمدن های بزرگ است. او برای برپایی ایده بزرگش، برنامه هایی درازمدت و بسیار جاه طلبانه پیاده می کند. شاهنامه از چهار برنامه پنجاه ساله در دوران او نام می برد که ارکان برپایی تمدنی باشکوه هستند. چیزی شبیه به آن چه که در عرف زمانه ما به آن، برنامه توسعه می گویند.
undefinedundefined️️جمشید، هم شاه است و هم موبد. هم مقام پادشاهی دارد و هم مقام روحانیت. ایده شاه-موبد در واقعیت تاریخی با تلفیق باورهای شیعی و عرفانی، یک بار در زمان صفویه به صورت «شاه-مرشد کامل» و بار دیگر در جمهوری اسلامی با الگوی ولایت فقیه در ایران مجددا ظهور کرد:
منم گفت با فرّه ایزدیهمم شهریاری و هم موبدی
undefined وی هدف خود را از این برنامه ها کوتاه کردن دست بدان از بدی و رهسپار کردن روان آدمیان به سوی روشنی بیان می کند:
بدان را ز بد دست کوته کنمروان را سوی روشنی ره کنم
undefinedاولین برنامه پنجاه ساله توسعه جمشید، تقویت بنیه نظامی و امنیتی تمدن نوپایی است که می خواهد بنیان کند. به این منظور او با استفاده از دانش آهنگری، به ساختن انواع سلاح ها روی می آورد:
نخست آلت جنگ را دست برددر نام جستن به گردان سپردبه فرّ کیی نرم کرد آهناچو خود و زره کرد و چون جوشناچو خفتان و تیغ و چو برگستوانهمه کرد پیدا به روشن روانبدین اندرون سال پنجاه، رنجببرد و از این چند بنهاد گنج
undefinedفردوسی در شاهنامه بزرگش، درسی بسیار راهبردی در این داستان برای ما به یادگار گذاشته است. زیرساخت هر گونه آبادی و توسعه، «امنیت» است. اگر می خواهی به گنج برسی باید ابتدا پیش از هر چیزی، برای امنیت، رنج ببری. بدون امنیت، نه سرمایه گذاری معنادار است نه بازاری وجود دارد نه آینده ای برای هر گونه طرح اقتصادی.این امر، البته امری بدیهی برای تمامی حکومت ها و تمدن ها بوده است و هر تمدنی که به این درس راهبردی توجه نکرده، امروز وجود ندارد.
undefinedدر سالهای پس از دفاع مقدس هشت ساله و تحت تأثیر فروپاشی شوروی و شکل گیری نظام تک ابرقدرتی آمریکایی با رشد ایده های بازار جهانی، همکاری جهانی و زنجیره ارزش جهانی، این ایده به کشورهای حاشیه ای پمپاژ شد که اقتصاد، اصل اولیه است و امنیت نیز به دنبال اقتصاد پدید خواهد آمد. بر اساس این ایده، ثروت ملی و در هم تنیدگی با اقتصاد جهانی، ضامن امنیت کشورها نیز خواهد بود. فارغ از درست یا غلط بودن این ایده، برای جغرافیاهای متفاوت و در آن برهه زمانی، این ایده در ایران پس از جنگ هشت ساله، به یک گفتمان سیاسی بدل شد که خود را در تقابل با محورهای مختلف امنیتی ایران تعریف می کرد. گفتمانی که در سطح نخبگانی، امنیت درون زای مبتنی بر توان موشکی و محور مقاومت را در مقابل توسعه تعریف می کرد. از نقطه نظر مروجان این ایده همچون هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی و جواد ظریف، طرحهای امنیتی و دفاعی رهبر شهید انقلاب، ماجراجویی بی فایده بود. روحانی از تقدم ثروت ملی بر قدرت ملی سخن می گفت، هاشمی از آینده ای که دنیای گفتمان هاست نه موشکها خبر می داد و ظریف نیز مشغول دوگانه سازی بین موشک و مردم بود. این گفتمان البته در میان نخبگان سیاسی محدود نماند و با شعارهای «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» و «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن» به میان مردم نیز کشیده شد و طبقه متوسط دل بسته به آرمانهای توسعه جهانی آمریکامحور را با خود همراه کرد.
undefinedاکنون و پس از ترک برداشتن دژهای غزه و لبنان و سوریه و در میانه جنگی که به درون قلعه کشیده است و پس از آن که مشخص شده است، تریلیون ها دلار برنامه مشترک اقتصادی اعراب منطقه با آمریکا، نیز مانع این نخواهد شد که آمریکایی ها برای طرح های خودشان، امنیت آن ها را به خطر نیندازند و جهان با سرعت به سمت فروپاشی ایده هایی مانند همکاری مشترک جهانی می رود، خوب است به شاهنامه برگردیم و اصل ثابت هزاران ساله تقدم امنیت بر اقتصاد را با خود مرور کنیم. شاهنامه به روشنی به ما می گوید که قدرت و امنیت، دشمن و رقیب ثروت و توسعه نیست، زیرساخت آن است.
undefinedپی نوشت:البته نام توسعه نهادن بر برنامه های جمشید، خطایی راهبردی است و بنا بر مفاهیم شاهنامه و سنت فکری تمدن ایرانی باید به جای واژه توسعه از مفهوم «آبادی» استفاده کنیم.
undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود.
@shahr_naame

۱۵:۵۴

thumbnail
این طور که به نظر می رسد، شاهد موج دوم عملیات #طبس هستیم...
و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی
البته برخی معتقدند استفاده از تعبیر موج سوم عملیات #اصحاب_فیل مناسب تر است...
@shahr_naame

۱۴:۵۵

thumbnail
undefinedجی دی ونس کیست؟
undefinedقاسم قربانی بجگردی
undefinedاخبار حاکی از آن است که فرستاده آمریکا برای مذاکرات آتش بس، معاون اول ترامپ یعنی جی دی ونس است. جی دی ونس یکی از محبوب ترین نخبگان جنبش ماگا در بین بدنه عمومی این جریان است. اگر می خواهید با او آشنا شوید، خواندن کتاب «مرثیه هیل بیلی» را پیشنهاد می کنم. این رمان گونه، در واقع زندگی نامه خود نوشت جی دی ونس است.
undefinedونس در خانواده ای متعلق به یکی از فرقه های مذهبی با اعتقادات عجیب و غریب به دنیا آمده و با همان باورها بزرگ شده است. آمریکا در باورهای خانوادگی ونس، تنها یک میهن برای زندگی نیست، بلکه امری مذهبی و ایمانی و به مثابه «ارض موعود» است. مادرش، زنی است با مشکلات روحی و روانی فراوان و البته معتاد به مواد مخدر. از کودکی هم بدون پدر، بزرگ شده و البته همراه با مادرش در خانه مردهای فراوانی زندگی کرده است.
undefinedجوهره مذهبی و سیاسی اعتقادات ونس آن گونه که خودش روایت می کند، ایمان به «رویای آمریکایی» است. رویای آمریکایی مبتنی است بر این ایده که آمریکا سرزمین فرصت هاست. سرزمینی که می توان در آن از صفر شروع کرد و به همه چیز رسید. چیزی شبیه به استعاره «کازینو» و «قمار». نباید تعجب کرد که رئیس جمهور آمریکا، به «قمار» معروف است و شیوه سیاست ورزی اش بیش از هرچیز به قمار شبیه است. «مرثیه هیل بیلی» دقیقاً داستان «رویای آمریکایی» است از زاویه نگاه جی دی ونس. کودکی با خانواده ای فقیر و درمانده که از هیچ چیز به همه چیز می رسد. کودکی که به ارزشهای خانوادگی و میهن دوستانه بیش از هرچیزی اهمیت می دهد. حتی شغل و آینده کاری. و البته با پشتیبانی از خانواده و مادر رنجور و معتادش، به جایگاه بالا هم دست پیدا می کند.
undefinedطبیعی است که روایت ساخته شده جی دی ونس از خودش، روایتی قهرمانانه باشد. اما در لایه های پنهان این روایت، خیلی از امور را می توان مشاهده کرد. ایمان به رویای آمریکایی و عظمت آمریکا، روحیه مبارزه طلبی و جنگ برای رسیدن به خواسته ها، ابراز ایمان به ارزشهای آمریکایی حتی در مقابل تمسخر طبقه روشنفکر لیبرال گلوبالیست و امور دیگری که ونس را به جنبش ماگا و عرصه سیاست کنونی پیوند می زند.
undefinedکاش سیاستمدارن و مذاکره کنندگان ما لابلای امور مهمه، و به جای گرفتن گزارش و تحلیل از بی بی سی و سی ان ان و نهادهای عقب مانده وزارت خارجه، قدری هم برای کتاب خواندن وقت می گذاشتند. آن وقت متوجه می شدند که زبان دیپلماسی گلوبالیستی مبتنی بر حقوق بین الملل برای قماش ونس، کوچکترین ارزشی ندارد. بلکه خودشان از پیش قراولان به مسخره گرفتن ادبیات این چنینی هستند. البته پیشنهاد کم هزینه تری هم هست. از روی کتاب «مرثیه هیل بیلی» فیلمی به همین نام هم ساخته شده که می توان در وقت فراغت دید. این فیلم را در پیوند زیر می توانید مشاهده کنید:
https://www.aparat.com/v/v143vv6
undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود!
شهرنامه: شاهنامه و روایت ایرانundefinedundefined@shahr_naame

۱۳:۴۴

شهرنامه | قاسم قربانی
undefined undefinedجی دی ونس کیست؟ undefinedقاسم قربانی بجگردی undefinedاخبار حاکی از آن است که فرستاده آمریکا برای مذاکرات آتش بس، معاون اول ترامپ یعنی جی دی ونس است. جی دی ونس یکی از محبوب ترین نخبگان جنبش ماگا در بین بدنه عمومی این جریان است. اگر می خواهید با او آشنا شوید، خواندن کتاب «مرثیه هیل بیلی» را پیشنهاد می کنم. این رمان گونه، در واقع زندگی نامه خود نوشت جی دی ونس است. undefinedونس در خانواده ای متعلق به یکی از فرقه های مذهبی با اعتقادات عجیب و غریب به دنیا آمده و با همان باورها بزرگ شده است. آمریکا در باورهای خانوادگی ونس، تنها یک میهن برای زندگی نیست، بلکه امری مذهبی و ایمانی و به مثابه «ارض موعود» است. مادرش، زنی است با مشکلات روحی و روانی فراوان و البته معتاد به مواد مخدر. از کودکی هم بدون پدر، بزرگ شده و البته همراه با مادرش در خانه مردهای فراوانی زندگی کرده است. undefinedجوهره مذهبی و سیاسی اعتقادات ونس آن گونه که خودش روایت می کند، ایمان به «رویای آمریکایی» است. رویای آمریکایی مبتنی است بر این ایده که آمریکا سرزمین فرصت هاست. سرزمینی که می توان در آن از صفر شروع کرد و به همه چیز رسید. چیزی شبیه به استعاره «کازینو» و «قمار». نباید تعجب کرد که رئیس جمهور آمریکا، به «قمار» معروف است و شیوه سیاست ورزی اش بیش از هرچیز به قمار شبیه است. «مرثیه هیل بیلی» دقیقاً داستان «رویای آمریکایی» است از زاویه نگاه جی دی ونس. کودکی با خانواده ای فقیر و درمانده که از هیچ چیز به همه چیز می رسد. کودکی که به ارزشهای خانوادگی و میهن دوستانه بیش از هرچیزی اهمیت می دهد. حتی شغل و آینده کاری. و البته با پشتیبانی از خانواده و مادر رنجور و معتادش، به جایگاه بالا هم دست پیدا می کند. undefinedطبیعی است که روایت ساخته شده جی دی ونس از خودش، روایتی قهرمانانه باشد. اما در لایه های پنهان این روایت، خیلی از امور را می توان مشاهده کرد. ایمان به رویای آمریکایی و عظمت آمریکا، روحیه مبارزه طلبی و جنگ برای رسیدن به خواسته ها، ابراز ایمان به ارزشهای آمریکایی حتی در مقابل تمسخر طبقه روشنفکر لیبرال گلوبالیست و امور دیگری که ونس را به جنبش ماگا و عرصه سیاست کنونی پیوند می زند. undefinedکاش سیاستمدارن و مذاکره کنندگان ما لابلای امور مهمه، و به جای گرفتن گزارش و تحلیل از بی بی سی و سی ان ان و نهادهای عقب مانده وزارت خارجه، قدری هم برای کتاب خواندن وقت می گذاشتند. آن وقت متوجه می شدند که زبان دیپلماسی گلوبالیستی مبتنی بر حقوق بین الملل برای قماش ونس، کوچکترین ارزشی ندارد. بلکه خودشان از پیش قراولان به مسخره گرفتن ادبیات این چنینی هستند. البته پیشنهاد کم هزینه تری هم هست. از روی کتاب «مرثیه هیل بیلی» فیلمی به همین نام هم ساخته شده که می توان در وقت فراغت دید. این فیلم را در پیوند زیر می توانید مشاهده کنید: https://www.aparat.com/v/v143vv6 undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود! شهرنامه: شاهنامه و روایت ایرانundefinedundefined @shahr_naame
undefinedپی نوشت:
البته این متن به معنای این انگاره رمانتیک نیست که ویژگیهای شخصی طرف مذاکره کننده نقشی بسیار کلیدی در مسیر مذاکرات دارد. دعوت به این نکته است که جایگاهی که ونس و بدنه اجتماعی حامی ترامپ از آن آمده است را بهتر بشناسیم. استفاده از ادبیات دیپلماتیک مرسوم، در مواجهه با این دسته از سیاستمداران، معنایی ندارد. اینها از جهانی غیر از آن چه که دستگاه دیپلماسی ما به آن «جهان» می گوید، آمده اند. همین!

۱۳:۴۵

undefined️️غول چراغ جادو و مذاکرات اسلام آباد
undefinedهزار و یک شب و جنگ رمضان
undefinedمحمدجواد رحمتی
undefinedکارتون سندباد را یادتان هست؟ وقتی غول از چراغ یا بطری یا صندوق جادویی بر اساس یک اشتباه آزاد می شد فقط یک راه برای مقابله با آن وجود داشت. حبس مجدد غول در چیزی که از ابتدا در آن حبس شده بود.
undefinedاین یک مفهوم شرقی است. کارتون سندباد وام‌دار قصه‌های هزار و یک شب است که خود مجموعه‌ای از اسطوره‌های هندی، ایرانی است که با محوریت شهر بغداد، در دوران خلافت عباسی بازتولید شده است.
undefined️️این غول‌ها چنان قوی هستند که نمی شود نابودشان کرد. برای همین محبوس می‌شوند نه نابود‌. هر که آزادش می‌کند در توهم اینکه می‌تواند شکستش دهد، به غلط کردن می‌افتد و در اواخر داستان پیرمرد یا کودکی با تکیه بر هوش و نه قدرت، غول را به محبس خود بر می‌گرداند. چگونه؟ با خدعه و نیرنگ! معمولاً با گفتن این جمله که «تو با این عظمت مگر ممکن است که در این چیز کوچولو جا شوی؟ امکان ندارد».
undefinedو غول که می‌خواهد «صداقتش» را ثابت کند، برمی‌گردد در آن جعبه یا شیشه یا چراغ نفتی». رفتنش همانا و مهر و موم شدن و مدفون شدنش برای صدها سال همانا.
undefinedمذاکره، آتش بس و دیگر اسباب انصراف از جنگ، می‌ تواند همان نیرنگ باشد برای حبس مجدد ما. و حواستان باشد که پس از بازکردن دوباره تنگه هرمز، دوباره فــــرصـــــــت بستنش را نخواهیم داشت. نباید برگردیم به حالت سابق. چون فقط در چراغ نفتی (وضعیت تحریمی و ایزوله‌سازی ایران بسیار شبیه چراغ جادوست در این قصه باستانی) حبس نمی‌شویم. برای جلوگیری از آزاد شدن مجددمان، آن چراغ در زیر خروارها خاک دفن می‌شود یا در قعر اقیانوس، غرق.
undefinedپی نوشت:
به خدا سوگند که این ها فقط قصه نیست. این‌ها آموزه‌های اجداد ماست. بگذارید ما در برابر وحوش و متجاوزین به دخترکان پنج ساله، دیو باشیم. حالی که خود می‌دانیم پیروان امیرالمومنین، پرچمدار نیکی هستند.
undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود!
@shahr_naame

۱۵:۰۷

شهرنامه | قاسم قربانی
undefined️️غول چراغ جادو و مذاکرات اسلام آباد undefinedهزار و یک شب و جنگ رمضان undefinedمحمدجواد رحمتی undefinedکارتون سندباد را یادتان هست؟ وقتی غول از چراغ یا بطری یا صندوق جادویی بر اساس یک اشتباه آزاد می شد فقط یک راه برای مقابله با آن وجود داشت. حبس مجدد غول در چیزی که از ابتدا در آن حبس شده بود. undefinedاین یک مفهوم شرقی است. کارتون سندباد وام‌دار قصه‌های هزار و یک شب است که خود مجموعه‌ای از اسطوره‌های هندی، ایرانی است که با محوریت شهر بغداد، در دوران خلافت عباسی بازتولید شده است. undefined️️این غول‌ها چنان قوی هستند که نمی شود نابودشان کرد. برای همین محبوس می‌شوند نه نابود‌. هر که آزادش می‌کند در توهم اینکه می‌تواند شکستش دهد، به غلط کردن می‌افتد و در اواخر داستان پیرمرد یا کودکی با تکیه بر هوش و نه قدرت، غول را به محبس خود بر می‌گرداند. چگونه؟ با خدعه و نیرنگ! معمولاً با گفتن این جمله که «تو با این عظمت مگر ممکن است که در این چیز کوچولو جا شوی؟ امکان ندارد». undefinedو غول که می‌خواهد «صداقتش» را ثابت کند، برمی‌گردد در آن جعبه یا شیشه یا چراغ نفتی». رفتنش همانا و مهر و موم شدن و مدفون شدنش برای صدها سال همانا. undefinedمذاکره، آتش بس و دیگر اسباب انصراف از جنگ، می‌ تواند همان نیرنگ باشد برای حبس مجدد ما. و حواستان باشد که پس از بازکردن دوباره تنگه هرمز، دوباره فــــرصـــــــت بستنش را نخواهیم داشت. نباید برگردیم به حالت سابق. چون فقط در چراغ نفتی (وضعیت تحریمی و ایزوله‌سازی ایران بسیار شبیه چراغ جادوست در این قصه باستانی) حبس نمی‌شویم. برای جلوگیری از آزاد شدن مجددمان، آن چراغ در زیر خروارها خاک دفن می‌شود یا در قعر اقیانوس، غرق. undefinedپی نوشت: به خدا سوگند که این ها فقط قصه نیست. این‌ها آموزه‌های اجداد ماست. بگذارید ما در برابر وحوش و متجاوزین به دخترکان پنج ساله، دیو باشیم. حالی که خود می‌دانیم پیروان امیرالمومنین، پرچمدار نیکی هستند. undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود! @shahr_naame
از آقای رحمتی سپاسگزارم که نوشته خودشان را برای انتشار در اختیار شهرنامه گذاشتند. دوستان دیگر هم اگر نوشته یا ایده ای در رابطه با ادبیات و جنگ داشته باشند، با کمال میل با نام خودشان بازنشر می کنیم.
طبیعی است مطالبی که از نویسندگان میهمان در کانال شهرنامه منتشر می شود، نظر شخصی نویسنده است که ما با امانت، بازتاب می دهیم.

۱۵:۰۹

undefinedپهلوانی در شاهنامه و دفاع موزائیکی
undefinedشاهنامه و جنگ رمضان 8
undefinedقاسم قربانی بجگردی
undefinedپس از آغاز جنگ رمضان، جهان شاهد پدیده ای عجیب بود. کشوری که رهبر سیاسی و بزرگترین فرماندهان نظامی خودش را از دست داده بود، در کمتر از ده دقیقه، دفاع سراسری خودش را آغاز کرد و در چهل روز جنگ نابرابر ضرباتی محکم بر بزرگترین ابرقدرت نظامی تاریخ وارد آورد. کارشناسان نظامی از یک راهبرد موفق نام بردند که رمز موفقیت نظامی ایران بود: دفاع موزاییکی و غیرمتمرکز. چیزی که کمتر به آن اشاره شد آن است که این نوع دفاع در ایران سابقه ای بسیار کهن دارد. ماجرا از این قرار است:
undefinedایران در شاهنامه دو دشمن قدرتمند دارد. توران در شرق و روم در غرب. تورانیان، اقوام کوچ نشین و شکارچی بودند. همین نکته به آنها این فرصت را می داد که همیشه تعداد انبوهی سرباز آماده به جنگ داشته باشند. سیاست جنگی دشمن دیگر ایران یعنی روم کاملاً متفاوت بود: ارتش متمرکز و حرفه ای که عمدتاً از بردگان پرشمار امپراتوری برده دار روم، تشکیل شده بود. هر لژیون رمی، انبوهی از سربازان در اختیار داشت که شغلشان به بردگی گرفتن سرزمینهای آباد بود.
undefinedایران به عنوان سرزمین میانه، از مردم شهرنشین و روستانشین تشکیل شده بود حتی عشایر ایرانی نیز، شکلی از روستانشینی غیرمتمرکز داشتند و بر خلاف شکارچیان پا به رکاب تورانی به دامپروری مشغول بودند. شهرنشینی ایرانی بر خلاف روم، بر اساس برده داری شکل نگرفته بود. پرسش اساسی این است که ایران، چگونه می توانست با این دو رقیب قدرتمند از نظر نظامی هماوردی کند و همواره تمدن خود را حفظ نماید. پاسخ در یک کلمه آشناست: «پهلوان»
undefinedپهلوان، نیروی نظامی رسمی به معنای مرسوم کلمه نیست. بخشی از مردم است که توان روحی و بدنی فراوان دارد. او با بهره گیری از فرّه پهلوانی که از سوی یزدان به او بخشیده شده، نگهبان مرزهای ایران است. خاندان سام که با زال و رستم ادامه پیدا می کند، نام آورترین خاندان پهلوانی شاهنامه است. این خاندان نه در مرکز که در مرز شرقی ایران یعنی زابلستان، سکونت دارد. خاندان پهلوان هرچند به حکومت مرکزی وفادار است اما، با اختیارات فراوان در منطقه مرزی حکم می راند. وظیفه دفاع از ایران، در وهله اول بر عهده پهلوان است. او برای دفاع از ایران نیاز به مصوبه دولت مرکزی ندارد و هر گاه خطر دشمن را ببیند، به سرعت واکنش می دهد و از کشور دفاع می کند. تنها در مواردی که شمار دشمن بیش از حد معمول باشد، ارتش مرکزی به کمک پهلوان می آید یا نیروی تحت امر او به جای دیگر فرستاده می شود.
undefinedآزادی پهلوان، البته همیشه هم برای حکومت مرکزی، خوشایند نبوده. برخی از شاهان، به این وسوسه افتاده اند که او را از محافظ و مرزبان ایران به بادیگارد و نیروی رسمی تحت امر خود تبدیل کنند. دو سوگنامه دردآور شاهنامه یعنی «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار» بازتاب دهنده طمع حکومت مرکزی برای تسلط بر پهلوان است. طمعی که به خصوص در سوگنامه رستم و اسفندیار به نابودی نهاد پهلوانی و رنجهای بی شمار ایرانیان می انجامد. پهلوان داستان هر چند عزتمندانه به اسفندیار که پهلوان وابسته به سیستم است می گوید:
که گفتت برو دست رستم ببند؟نبندد مرا دست چرخ بلند
undefinedاما خود می داند که در برابر چه نقشه شومی قرار گرفته است. رستم البته تن به ننگ و بند نمی دهد و اسفندیار را می کشد اما، خود و تمامی فرزندانش طبق سرنوشت پیش بینی شده کشته می شوند و داستان جهان پهلوان با امید به بخشش خداوند و چشم پوشی از عذاب اخروی کشتن اسفندیار، به پایان می رسد.
undefinedایران در مرحله نخست جنگ رمضان، با طراحی رهبر شهید، به پیشینه کهن و اصیل خود بازگشت؛ میدان، مستقل از نهادهای مرکزی همچون شورای عالی امنیت ملی به یاران تنگسیری و سید مجید نقطه زن سپرده شد؛ مردم مبعوث شده به صورت خودجوش خیابان را نگه داشتند و اقوام و عشایر غیور نیز نفس دشمن را در روی زمین گرفتند.
undefinedاکنون بیم آن است که حکومت مرکزی که بنا به طبع دولت مدرن (استیت)، طمع بیشتری نیز برای تحت سلطه و کنترل همه چیز پیدا کرده است، در آرامش پیش از طوفان، به سوی احیای تسلط خود بر میدان و خیابان حرکت کند. امری که ممکن است از انگیزه های دلسوزانه و البته ساده انگارانه نیز سرچشمه گرفته باشد اما واقعیت آن است که اگر دوباره شلیک هر موشک و حرکت هر قایق، به تصویب شعام و نهادهای مرکزی وابسته شود، پای در مسیری گذاشته ایم که سرانجام خوبی برای آن متصور نیست.
undefinedدردمندانه توصیه می کنم، مسؤولین به این توصیه های گودرز پیر به کاووس شاه گوش فرا دهند و پهلوان حاضر در میدان و خیابان را از خود نرنجانند:به کاووس کی گفت: رستم چه کرد؟کز ایران برآوردی امروز گرد؟
«کسی را که جنگی چو رستم بودبیازارد او را، خِرَد کم بود»
undefinedپیشنهاد به مجله فراموش نشود!
@shahr_naame

۱۶:۳۶