ناو دنا، تنگه هرمز و سومین جنگ دریایی ایرانیانبخش از قاسم قربانی در روزهای آغازین جنگ رمضان، ارتش آمریکا در یک جنایت، ناو غیر مسلح دنا را هدف قرار داد و غرق کرد. این جنایت آمریکا، نکته ای نمادین در بر داشت که چندان مورد توجه رسانه ها قرار نگرفت: ناو دنا اولین شناور ایرانی بود که با عبور از اقیانوسها و آبراهه¬های مهم جهان یک دور کامل به دور کره زمین طی کرد. ناو دنا نماد ورود ایران به عصر جدیدی از حیات تمدنی خود بود. عصر گذار از تمدن خشکی محور به تمدن دریامحور. اما قصه چیست؟ باید به ۴۰۰ سال قبل بازگردیم؛ زمانی که سردار بزرگ ایران، امامقلی خان، در زمان شاه عباس صفوی، بر پرتغالیها پیروز شد و آنان را از بندر عباس و جزیره هرمز بیرون کرد. اما پرتغالیها هزاران کیلومتر دور از سرزمین خودشان در هرمز دنبال چه بودند؟ ماجرا این است که در آن دوران، عصر استعمار با تسلط اروپاییان بر دریا آغاز شده بود. آنان برای رهایی از تنگناهایی که خشکی برایشان در بر داشت، دل به دریا زدند و راههای آبی جدید را جایگزین جاده های حیاتی قدیم مانند جاده ابریشم کردند. دریا با همراهی خوی سلطه گری و توحش اروپایی، موهبت های فراوانی را به اروپا سرازیر کرد. ادویه هند، طلای قاره نوین آمریکا و میلیونها انسان مظلوم آفریقایی که به عنوان برده، بار پیشرفت اروپا را بر دوش زخمی شان کشیدند. بهره بردن از منافع استعمار، مستلزم کنترل دائمی نیروی استعمار گر بر آبراهه های مهم جهان بود. دلیل اشغال هرمز و بندرعباس دقیقا همین نکته بود. ایران عصر صفوی هر چند پرتغالیها را از هرمز بیرون کرد اما متوجه تغییری اساسی که در جهان در حال رخ دادن بود نشد. ما نیروی استعمارگر را شکست دادیم اما به جای پیشروی در دریا به خشکی و عادتهای همیشگی بازگشتیم. با ورود بریتانیا به هند و رونق راههای دریایی استعماری، جاده های خشکی از رونق افتاد و ایران که شاهراه عبور کالا بود، عملا در محاصره قرار گرفت. اقتصاد ایران ورشکسته شد و کار به جایی رسید که شاهان قاجار حتی برای خوش گذرانی نیز پولی در خزانه نداشتند و مجبور بودند با امضای امتیازهای استعماری و در ازای شیر و گوشت وطن، خرده پولی به دست آورند و در خیابان های پاریس به آتش بکشند. 🦯جریان روشنفکری غربگرای ایرانی، در طول تمامی عمر خود، با انحراف اذهان از عوامل اصلی مشکلات کشور، نقشی اساسی در غفلت تاریخی ایرانیان از دریا و موهبت های آن ایفا کرد. این جریان، از روی نادانی یا خیانت، عمدتا «ایران بودن ایران» و سنتهای فکری و دینی و ملی آن را عامل بدبختی ایران معرفی کرده و نیروی ملت را در 200 سال گذشته در پنجه انداختن با هویت خود، دائما فرسوده کرده است. از ذکر قصه پر غصه روشنفکری ایرانی بگذریم و به داستان دریا بازگردیم. کشف نفت در ایران، گرهی از کار فروبسته ما نگشود. چرا که هر چند نفت در سرزمین ما بود اما راه رساندن آن به بازار، دریا بود که در اختیار قدرتهای جهانی نظیر بریتانیا قرار داشت. واگذاری نفت به دولت های استعمارگر، سرنوشت محتوم دولتهایی است که بر دریا تسلط ندارند. از این رو حتی ملی شدن صنعت نفت در زمان مصدق نیز با تحریم بریتانیا و نهایتا کودتای آمریکایی به شکست انجامید. بخش دو:https://ble.ir/shahr_naame/-5621019979801229453/1773316913583 @shahr_naame