عکس پروفایل شهرنامه | قاسم قربانیش
۴۶۱ عضو

شهرنامه | قاسم قربانی

فلسفه، شاهنامه و روایت ایرانارتباط با ادمین:@ghorbanighasem
thumbnail
undefinedتصویر تهران، از «دیوانه ای از قفس پرید» تا بعثت پرچمهای سرخ
undefinedقاسم قربانی بجگردی
undefinedپایان بندی فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» احمدرضا معتمدی شاید بهترین تصویری باشد که از تهران پس از دهه هفتاد بر پرده سینما نقش بسته است. پیاده رویی شلوغ و غرق روزمرگی که کات می خورد به تصویری هوایی از آسمانخراشهای هول انگیزی که به تازگی سر از خاک درآورده اند. پس زمینه تصویر، صدای اذان موذن زاده از رادیو می آید. رادیویی که موج عوض می کند و از اذان به صدای موسیقی عربی و بعد به موسیقی جاز می پرد. موج رادیو انواع و اقسام صداهای نامتجانس و در هم و برهم را طی می کند تا به صدای گریه یک نوزاد می رسد. صداهایی که زیر پوست شهری بی در و پیکر و ناهمگون جریان دارد و موسیقی ناهنجاری تولید می کند.
undefined«دیوانه ای از قفس پرید» بیش از حد نمادین است در حدی که گاهی به یک سخنرانی استعاری نزدیک می شود. با این وجود، فیلم یکی از دقیق ترین و دردمندانه ترین توصیف ها را از تهران ابتدای دهه هشتاد و شبه مدرنیته بی ریشه ایرانی دارد و پیش بینی اش از آینده تهران و ایران، شاید بهترین پیش گویی سینمایی و هنری آن سالها باشد. داستان فیلم کشمکش چهار شخصیت محوری است:
🪖روزبه ایرانی (پرویز پرستویی)، جانباز جنگ و کارمند عدالت خواه و فسادستیز دادگستری است. روزبه نماد ارزشهای اصیل جامعه است.undefinedهمسرش یلدا با بازی نیکی کریمی ضمن آن که عاشقانه روزبه را دوست دارد اما در ادامه زندگی با او مردد شده است. یلدا نماد جامعه ایرانی است که باید بین اصالت گذشته و زرق و برق جهان شبه مدرن تقلیدی، انتخاب کند. undefinedمستوفی (عزت الله انتظامی) مفسد اقتصادی سنتی است. نزول خور و کلاهبردار.undefinedو سرانجام فراست (علی نصیریان) که نماد فساد جهان سرمایه داری مدرن است: قدرتمند، باهوش، ظاهرالصلاح و متصل به کانونهای قدرت و متظاهر به قانون. او حتی قبلا استاد روزبه بوده و به همین دلیل روزبه به او احترام فراوانی می گزارد. حتی وقتی برای مبارزه با مستوفی می رود یلدا را به امانت به او می سپارد. اما فراست که به دنبال تصاحب یلداست، نهایتا موفق می شود او را از روزبه جدا کند و به چنگ بیاورد. در پایان روزبه با ضرب و شتم مزدوران فراست و مستوفی به آسایشگاه روانی فرستاده می شود. فیلم در ابهامی عمدی به پایان می رسد، در حالی که یلدا همچنان به روزبه عشق می ورزد اما احتمالا باید با فراست روزگار بگذراند.
undefinedفیلم بر خلاف آژانس شیشه ای با جامعه و یلدا همدلی می کند. یلدا می داند زرق و برق زندگی با فراست، یک هوس است. او پلیدی فراست را نیز بو کشیده است اما زمانه امکان زندگی با روزبه را از او سلب کرده است.
undefinedبه پایان بندی برگردیم. فیلم همچنان آسمانخراشهایی را نشان می دهد که یلداها در آنها سهم فراستها و مستوفی ها هستند. و روزبه ها جایی در آن ندارند. این تصویر از تهران، به خوبی تصویر بیست و پنج سال گذشته آن را نشان می دهد. شهری که نهایتا مقتل امام امت شد. جایی که امام ما را در روز روشن و در میان آن از ما گرفتند.
undefinedاما این روزها، تهران تصویر دیگری هم از خود نشان داد. تصویر پرچمهای سرخی که خیابانها را پر کرده و پیکر امام خود را احاطه کرده اند. شاید این تصویر، آغاز پایان تصویر قبلی و نوید دهنده دورانی جدید باشد. نمی خواهم، رویاپردازی ساده انگارانه داشته باشم. کما این که سرگشتگی و پریشانی حاملان پرچمهای سرخ و خیابانهایی که اجازه آخرین دیدار را هم از بسیاری گرفتند، استعاره ای است از سختی و پیچیدگی مسیر. اما آن چه نوید بخش است، آن است که نوک پیکان پرچمهای سرخ انتقام، به سمت علت العلل پدید آمدن و رشد کردن مستوفی ها و فراست هاست: آمریکا، به عنوان سردمدار کنونی استعمار جهانی. روزبه این بار به جای حمله به مستوفی که بازمانده پلاسیده غارتگری است و به جای رودست خوردن از فراست که بوی گند وابستگی و دروغهای شیکش همه جا را برداشته، هدفی بزرگتر و اساسی تر را نشانه رفته است. شاید این حرکت، به سلطنت دهها ساله مستوفی و فراست بر شهر پایان دهد.
ble.ir/join/7ZbZN3yFvWble.ir/join/7ZbZN3yFvW
undefined۱۲
undefined۳

۵۸۹

۱۶:۱۳