برای بازرسی یک قطعه بزرگ ریختگی رفته بودم قطعهای که طبق نقشه و دیتاشیت باید از چدن داکتیل ـ چدنی نشکن و مقاوم ـ ریخته میشد. ظاهر کار بد نبود سطح تمیز، بدون مک و حفره. اما چیزی در درونم آرامم نمیگذاشت. دور تا دورش را نگاه کردم اثری از «وایبلوک» نبود همان زائدهای که همزمان و متصل به قطعه ریخته میشود و برای تست تعیینگرید متریال استفاده میشود.پرسیدم.یکم من و من کرد و گفت: «قالب طوری بود که جا برای وایبلوک نداشت.»گفتم: «چه کنیم؟»با اعتمادبهنفسی خاص گفت: «خیالت تخت.»گفتم: «ما بازرسا تا چیزی ثابت نشه خیالمون تخت نمیشه.»گفت: «دست به قطعه بزنی، باید بندازیمش ضایعات… چندصد میلیون پولشه.»یک میلگرد خواستم. قبلا در بازرسی فلنجهای بزرگ ، با همین روش ساده ضربهزدن، بارها فلنج ریختگی را از فورج تشخیص داده بودممیلگرد را آوردند. چند ضربه زدم. صدا دمپ شد، سنگین، خفه، بیجرینگگگگ صدای چدن نشکن نبود. گفتم: «چقدر مطمئنی این قطعه داکتیله؟»گفت: «صددرصد.»گفتم: «این صدا، صدای داکتیل نیست. باید نمونهبرداری و تست بشه.»عصبی شد. گفت: « پولشو بده ،هر کاری میخوای بکن.»گفتم: «نمونه میگیریم. اگر داکتیل بود، تمام هزینهها با من.»شروع کرد به شلوغکاری. بحث بیهوده بود. خداحافظی کردم و بیرون آمدم. گزارش عدمتأیید را هم همان روز ثبت کردم.گذشت.چند ماه بعد، جایی دیدمش. گفت:«فلانی… قطعات داکتیل نبودن. بچهها یادشون رفته بود مواد افزودنی رو به پاتیل بریزن.»فقط نگاهش کردم. خواستم بگم، ما بازرسان، نه دنبال دردسر میگردیم، نه دنبال قهرمانی، فقط دنبال صدایی هستیم که «درست» باشد.و اینکه : هیچ چیز به اندازهی «اطمینان بیپایه» خطرناک نیست...
#شاهرخ_نوشت #تمرین_نوشتن
«#شاهرخ_نوشت»دلنوشته های یک بازرس فنی عاشق نوشتن...!
شناسه:https://ble.ir/shahrokhnevesht
#شاهرخ_نوشت #تمرین_نوشتن
«#شاهرخ_نوشت»دلنوشته های یک بازرس فنی عاشق نوشتن...!
۶:۰۸