۱۲:۰۲
[شَطْحيّــــــآت]
تصویر
@shat_hyat_isuw
۱۲:۰۳
۱۱:۴۸
[شَطْحيّــــــآت]
تصویر
[هوالحكيـــــم]
تا به حال به فكر كردن فكر كرده ايد؟ به اينكه چطور بايد فكر كنيم و اصلا چرا بايد فكر كنيم؟آيا اين كاري كه هر روز؛ بلكه هر لحظه انجام ميديم، همون فكر كردنه؟ 
فكر كردن يكي از كارهاييه كه از همون ابتداي خلفت بدجوري آدم رو توي دردسر انداخت! همين كه آدم ابوالبشر فكر كرد كه بالاخره از اون ميوه ممنوعه بخوره يا نخوره؟ اينكه اگه بخوره چي ميشه؟#آخرش_كه_چي؟يعني آدم از همون اول تو دام عقل افتاد. خب! پس اگه شما نميخوايد تو اين دام بيفتيد، اگه دوست داريد حالاحالاها به زندگي آروم خودتون ادامه بديد، خوندن ادامه اين مطلب رو به شما پيشنهاد نميكنيم؛ چون فكر كردن خطرناكه!
️
فكر كردن به خودي خود خطرناكه؛ اما يچيزي هست كه اوضاع رو بدتر هم ميكنه و اون هنر خوب فكر كردنه؛ يعني #عقلاني_انديشيدن؛ به عبارت ديگه قوز بالا قوز!اصلا انديشه خودش چي هست كه عقلاني بودنش چي باشه؟!
انديشه همان چيزي است كه ما به آن قلقلك مغزي ميگوييم، و منظور از عقلاني بودن، خب، عقلاني انديشيدن يك مهارت است كه بايد آن را قدم به قدم بياموزيد؛ اما توجه كنيد! انديشه شما هرگز عقلاني نخواهد شد مگر آنكه خطر كنيد! پس درب ها را براي عقل بگشاييد و به خود جرأت دهيد تا فكر كنيد!
#نشريه _دانشجويي_انجمن_فلسفه دانشگاه امام صادق (ع) پرديس خواهران، اينجاست تا در گام به گامِ اين راه پر خطر، شما را همراهي كند؛ پس در هر شماره از اين نشريه از شما پرسشي خواهيم داشت. اين بار ميخواهيم بپرسيم: طبيعت از ما يا از ما؟ طبيعت از ماست يا براي ما؟ ما حكمراناني مسلط بر طبيعتيم و يا مخلوقي در كنارِ او؟ به اين پرسش بينديشيد و منتظر انديشه هاي فيلسوفانه ما نيز باشيد.
@shat_hyat_isuw
۱۲:۲۴
[اولین شماره ی شطحیات ] زمستان ۹۷
۱۹:۳۹
۲۰:۰۵
۲۰:۰۹
۲۰:۱۲
[شَطْحيّــــــآت]
شطحیات
۶:۱۴
[شَطْحيّــــــآت]
4_5805610347448501714.pdf
۱۲:۳۵
[شَطْحيّــــــآت]
@shat_hyat_isuw
زهرامرّی
ایشاباش"١"
یکی بود، یکی نبود! همه چیز قلب بود! قلبها کوچک و بزرگ بودند؛ اما این تفاوتها که اهمیتی نداشت، همه میتپیدند و حیات را از راه سرخرگها به هم هدیه میدادند. همه ی آنچه را از زندگی بهره داشتند، صادقانه و بی ریا با هم تقسیم میکردند. بزرگوارانه میبخشیدند و متواضعانه دریافت میکردند همه ی داراییشان، خون را. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی از قلبها که کمی از دیگران بزرگتر بود، با خود اندیشید: "مگر نه اینکه من از بقیه بزرگترم و بیش از آنها به خون نیاز دارم؟ سهم من از خون باید بیش از بقیه باشد"! باقی قلبها فکری کردند و تصدیق کردند: "راست میگوید" همّ و غمشان این بود که مبادا قلبی از کار بیفتد. با تمام توان، خون را پمپاژ میکردند تا به قلب بزرگ برسد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قلب بزرگ اما روز به روز حریص تر میشد. هرروز خون بیشتری طلب میکرد. قلبهای کوچکتر تلاششان را بیشتر میکردند اما طمع قلب بزرگ تمامی نداشت!قلبها گفتند: "قلب بزرگ! ما نهایت توان خود را به کار بستهایم و تو همچنان ناراضی هستی. گمان میکنیم بعد از این دچار زیان گردیم. بهتر آن نیست به حد نیاز و توان خود طلب کنیم و ببخشاییم؟" قلب بزرگ گوش نمیداد.تنها با تمام قدرت خون را از سرخرگهای قلبهای کوچک بیرون میکشید. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک روز قلب بزرگ متوجه شد خون کمتری دریافت میکند. با خود فکر کرد: "حتما قلبها اعتصاب کرده اند." با عصبانیت فریاد کشید: "خون بیشتر! یالا! خون بیشتر!" کسی پاسخی نداد و خونی فرستاده نشد... قلب بزرگ احساس کرد قوایش رو به ضعف میرود. نیرویش را جمع کرد، و با تمام توانش فریادی زد که به آهستگی شنیده میشد: "مرا زنده نگه دارید"! افسوس که از قلبهای مرده کاری ساخته نبود...
"١"-جمله ای به معنای "همه چیز زنده است" از "اوپانیشادها"، از کهنترین متون آیین هندو که به دوره برهمایی باز میگردد.
#سيزده_بدر#روز_طبيعت@shat_hyat_isuw
"١"-جمله ای به معنای "همه چیز زنده است" از "اوپانیشادها"، از کهنترین متون آیین هندو که به دوره برهمایی باز میگردد.
#سيزده_بدر#روز_طبيعت@shat_hyat_isuw
۱۳:۱۲
۱:۲۱