بله | کانال شعر و غزل
عکس پروفایل شعر و غزلش

شعر و غزل

۱۴۳ عضو
thumbnail
رنجور عشق به نشود جز به بوی یارور رفتنی‌ست جان ندهد جز به نام دوست
> سعدی

۱۲:۱۹

thumbnail
من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنییا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راستتا ندانند حریفان که تو منظور منی
> undefinedسعدی- شیرازی

۱۴:۲۷

thumbnail
تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِه‌ای هزاری تو چراغِ خود برافروزundefined
مولانا undefined

۶:۵۴

dang.show.dang.show(128).mp3

۰۶:۵۳-۶.۵۷ مگابایت

۷:۰۲

سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل، ولیمهر رفت و ماهِ آبان نیز آرامم نکرد...
undefinedاینو امروز یجایی خوندم، جالب بود ولی هیچوقت ندیدم سعدی اینجوری بگهundefined
حضرت سعدی می‌فرمایند:undefined
ای که گفتی دل بشوی از مهر یار مهربانمن دل از مهرش نمی‌شویم تو دست از من بشوی
یا:به وفای تو که گر خشت زنند از گل منهمچنان در دل من مهر و وفای تو بود🥺

۷:۴۷

من ترک مهر ایشان در خود نمیشناسم...undefinedundefined
> -سعدی شیرازی

۳:۴۶

آنچه در غیبتت ای دوست به من می‌گذردنتوانم که حکایت کنم الّا به حضور

> حضرت_سعــــدی

ینی چکارش داشته؟!undefined

۳:۴۷

چنان به موی تو آشفته ام ،به بوی تو مست ،که نیستم خبر، از هرچه در دو عالم هست
• سعدی

۳:۴۹

thumbnail
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کسماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
> undefinedسعدی -شیرازی

۳:۵۵

thumbnail
عمری دگر بباید بعد از وفات ما راکاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

> undefinedسعدی- شیرازی

۱۳:۵۰

1660249027 [baratomusic.ir].mp3

۰۳:۰۶-۲.۸۶ مگابایت
با بوسه میخم کنبیخ این دیوارکه سفرناکم...undefinedundefinedundefined

۱۰:۳۵

thumbnail
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتمهمه بر سر زبانند و تو در میان جانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیریعوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
> حضرت سعدی

۱۰:۵۱

گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهمنتوانم که به هر جا بروم در نظری
خفتگان را خبر از محنت بیداران نیستتا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری
جناب سعدی

۱۰:۵۲

thumbnail
*با لشکرت چه حاجت، رفتن به جنگ دشمن؟*تو خود به چشم وابرو  بر هم زنی سپاهیundefined
> undefinedسعدی-شيرازى

۱۸:۱۲

undefined‍🩹undefined


هر که بپرسد «ای فلان! حال دلت چگونه شد؟»خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمشundefined



جناب سعدی

۱۸:۲۱

thumbnail
مرغی شکسته بالم، راهی به آسمان کو؟ در روز بیکسی ها یاران مهربان کو؟
گر بر زمین نهم سر، کو گوشۀ فراغی؟ ور بر فلک گریزم اسباب و نردبان کو؟
بر خوان زندگانی مهمان اشک و خونیم کس نیست تا بپرسد احسان میزبان کو؟
این حرفهای بیجان، این لفظهای مُرده در شرح عشق گنگ اند، جز اشک ترجمان کو؟
هم روز تیره گردید، هم شام تیره تر شد گمگشتۀ زمینیم، انوار آسمان کو؟
نیم شب است و یادش آتش زده به جانم قربان چشم ساقی آتش نشان جان کو؟
در شهر ناشناسان با هم درخت واریمصد شکوه ماند در دل تا سر کنم زبان کو
#شاعر #استاد #خلیل‌الله #خلیلی

۶:۵۶

thumbnail
یکی را که در بند بینی مَخَندمبادا که ناگه دَرافتی به بند...
> سعدی- جان

۱۷:۳۱

04 Vatan.mp3

۰۴:۰۷-۹.۵۴ مگابایت
undefinedundefined

۱۷:۳۷

thumbnail
تو را که درد نباشد ز درد ما چه تفاوت؟تو حالِ تشنه ندانی که بر کناره جویی
> undefinedسعدی-شیرازی

۱۷:۴۱

حتی در تاریک‌ترین شب‌ها، شعله‌ها یادمان می‌آورند که روشنایی بازخواهد گشت.امیدوارم این آتش، نیرویی در دل‌هایمان، شجاعتی در جان‌هایمان و امیدی برای صلح در سرزمینمان بیافریند.

۱۶:۲۳