پنجره را میپوشانم
تا عریانیات
ماه را از راه به در نکند
در را میبندم
تا کفشهای غریبهای
از سرزمین خانهی تو نگذرند
از آینه دل پری دارم
سرباز وظیفه است انگار
تصویر جعلی تو را تکثیر میکند
چشمهایت را بیاعتبار میکند
من
به سی و دو حرف فارسی مشکوکم
که از زبانت میگذرند
تاب میخورند میان لبهایت
و سرخ و تازه
از میان گوشهای حریص میگذرند
و ضربان قلب مرا بالا میبرند
من به بلند بالای تنت
مؤمنم
و از ناخنهای سرخ که پوستت را شکار میکنند
میترسم
این فاصله را
عشق نمیتواند پر کند
درد چارهی این دوریست
دردی که
در دویست و شش استخوان تنم
میپیچد
وقتی زنی
به بوی عطر تو
خانهات را هدف میگیرد
تو یوسف زمانهای
و من کوچه به کوچه
زنهای زیبا را
از شهر بیرون میکنم
من
شبها
چیزهایی را که ندارم از تو
در خوابم میدزدم
و صبح
با عذابِ مالکیت
بیدار میشوم
بیعدالتیست
وقتی خندهات را جای دیگری خرج میکنی
اشکهایت را روی شانههای من نمیریزی
دستهایت
دو ماهی لغزان
و من رودخانهای که
اگر به دریا نرسد
شهر را غرق میکند
#روشنک_آرامش
@sherebarankhordee
تا عریانیات
ماه را از راه به در نکند
در را میبندم
تا کفشهای غریبهای
از سرزمین خانهی تو نگذرند
از آینه دل پری دارم
سرباز وظیفه است انگار
تصویر جعلی تو را تکثیر میکند
چشمهایت را بیاعتبار میکند
من
به سی و دو حرف فارسی مشکوکم
که از زبانت میگذرند
تاب میخورند میان لبهایت
و سرخ و تازه
از میان گوشهای حریص میگذرند
و ضربان قلب مرا بالا میبرند
من به بلند بالای تنت
مؤمنم
و از ناخنهای سرخ که پوستت را شکار میکنند
میترسم
این فاصله را
عشق نمیتواند پر کند
درد چارهی این دوریست
دردی که
در دویست و شش استخوان تنم
میپیچد
وقتی زنی
به بوی عطر تو
خانهات را هدف میگیرد
تو یوسف زمانهای
و من کوچه به کوچه
زنهای زیبا را
از شهر بیرون میکنم
من
شبها
چیزهایی را که ندارم از تو
در خوابم میدزدم
و صبح
با عذابِ مالکیت
بیدار میشوم
بیعدالتیست
وقتی خندهات را جای دیگری خرج میکنی
اشکهایت را روی شانههای من نمیریزی
دستهایت
دو ماهی لغزان
و من رودخانهای که
اگر به دریا نرسد
شهر را غرق میکند
#روشنک_آرامش
۱۳:۵۴
نه چیزی می شناسم
نه به چیزی تعلق دارم
این نادانی را دوست دارم
زیرا می توانم با آن تو را بشناسم
چون طفلی که از مادرش می آموزد
و تا همیشه یاد می گیرد
من با شناختن تو
از آن تو هستم
#آدونیس
@sherebarankhordee
نه به چیزی تعلق دارم
این نادانی را دوست دارم
زیرا می توانم با آن تو را بشناسم
چون طفلی که از مادرش می آموزد
و تا همیشه یاد می گیرد
من با شناختن تو
از آن تو هستم
#آدونیس
۱۳:۵۶
Ebi Sedaam Kardi Sedaam Kardi nago na.mp3
۰۴:۲۹-۱۰.۴۲ مگابایت
صدام کردی _ اِبیترانه : استاد ایرج جنتی عطائی
۱۴:۱۷
تو از متن کدوم رویا رسیدی
که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و
نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر رویا
صدام کردی صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب
از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز
من از من مردم و پیدا شدم باز
از این تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رها شی
استاد #ایرج_جنتی_عطائی
@sherebarankhordee
که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و
نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر رویا
صدام کردی صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب
از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز
من از من مردم و پیدا شدم باز
از این تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رها شی
استاد #ایرج_جنتی_عطائی
۱۴:۲۲
عاشقانه ترین شعرم را
روزی در آغوش تو خواهم سرود
آنروز که طبیعت
به احترام ما سکوت خواهد کرد
و تو دوستت دارم را
به لهجه ی باران
و عشق را
به زبان بوسه
بر بند ، بند تنم
جاری می کنی
من فریاد زنان این راز را
به جهانیان خواهم گفت :
اگر چشم های تو نبود
تمام شعر های عاشقانه
دروغی بیش نبود ...
#محمد_شیرین_زاده
@sherebarankhordee
روزی در آغوش تو خواهم سرود
آنروز که طبیعت
به احترام ما سکوت خواهد کرد
و تو دوستت دارم را
به لهجه ی باران
و عشق را
به زبان بوسه
بر بند ، بند تنم
جاری می کنی
من فریاد زنان این راز را
به جهانیان خواهم گفت :
اگر چشم های تو نبود
تمام شعر های عاشقانه
دروغی بیش نبود ...
#محمد_شیرین_زاده
۱۴:۴۵
هوا پُر از سلّولهای صداست
تا در کنار هم
شکلِ کلماتِ کلام تو را
کامل کنند !
گوشی های گرسنه
نانِِِِِ گرمِ صدایت را حریصانه می بلعند
اما تلفنی که روزها وشبها
گوش به زنگِ توست
در رخوتِ نمناکِ لحظه ها
زنگ می زند !
طیفی بنفش
روی حباب های هوا
سایه می شود
و رودِ صدای تو
به نبضِ ساکتِ روحم نمی رسد!
راستی !
بی حس ناب صدایت
چگونه می توان زیست ؟
گرچه
بعد از تو
هیچ چیز مهم نیست...
دکتر #یدالله_گودرزی
@sherebarankhordee
تا در کنار هم
شکلِ کلماتِ کلام تو را
کامل کنند !
گوشی های گرسنه
نانِِِِِ گرمِ صدایت را حریصانه می بلعند
اما تلفنی که روزها وشبها
گوش به زنگِ توست
در رخوتِ نمناکِ لحظه ها
زنگ می زند !
طیفی بنفش
روی حباب های هوا
سایه می شود
و رودِ صدای تو
به نبضِ ساکتِ روحم نمی رسد!
راستی !
بی حس ناب صدایت
چگونه می توان زیست ؟
گرچه
بعد از تو
هیچ چیز مهم نیست...
دکتر #یدالله_گودرزی
۱۷:۰۹
تا به حال کسی را
به اندازه ای دوست داشته ای
که نخواهی
خوابش را بیاشوبی
با صدای نفس؟
#عباس_معروفی
@sherebarankhordee
به اندازه ای دوست داشته ای
که نخواهی
خوابش را بیاشوبی
با صدای نفس؟
#عباس_معروفی
۱۹:۲۸
میان خورشیدهای همیشه
زیبایی تو
لنگریست ــ
خورشیدی که
از سپیدهدم همه ستارگان
بینیازم میکند.
نگاهت
شکست ستمگریست ــ
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامهیی کرد
بدانسان که کنونم
شب بیروزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است.
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگریست ــ
آنک چشمانی که خمیرْمایهی مِهر است!
وینک مهر تو:
نبردافزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم.
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم.
به جز عزیمتِ نا به هنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم.
آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود.
میان آفتابهای همیشه
زیبایی تو
لنگریست ــ
نگاهت
شکست ستمگریست ــ
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روزِ دیگریست.
#احمد_شاملو
@sherebarankhordee
زیبایی تو
لنگریست ــ
خورشیدی که
از سپیدهدم همه ستارگان
بینیازم میکند.
نگاهت
شکست ستمگریست ــ
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامهیی کرد
بدانسان که کنونم
شب بیروزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است.
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگریست ــ
آنک چشمانی که خمیرْمایهی مِهر است!
وینک مهر تو:
نبردافزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم.
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم.
به جز عزیمتِ نا به هنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم.
آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود.
میان آفتابهای همیشه
زیبایی تو
لنگریست ــ
نگاهت
شکست ستمگریست ــ
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روزِ دیگریست.
#احمد_شاملو
۵:۱۶
یک مَرد
معمولا برای بدست آوردن است
که می گوید دوستت دارم !
زن ها اما
وقتی می گویند دوستت دارم ،
که دیگر چیزی
برای از دست دادن ندارند
#علیرضا_آدینه
@sherebarankhordee
معمولا برای بدست آوردن است
که می گوید دوستت دارم !
زن ها اما
وقتی می گویند دوستت دارم ،
که دیگر چیزی
برای از دست دادن ندارند
#علیرضا_آدینه
۸:۱۶
دلتنگی
آدم را به خیابان میکشد؛
دلتنگم و مردم نمیفهمند
قدم زدن گاهی
از گریه کردن غم انگیز تر است .
#اهورا_فروزان
@sherebarankhordee
آدم را به خیابان میکشد؛
دلتنگم و مردم نمیفهمند
قدم زدن گاهی
از گریه کردن غم انگیز تر است .
#اهورا_فروزان
۱۰:۰۰
خنده، بخیه است
بوسه، بخیه است
فراموشی، بخیه است
مهربانی، بخیه است
آدم، بیبخیه متلاشی میشود!
آدم
زخم است...
#طاهره_خنیا
@sherebarankhordee
بوسه، بخیه است
فراموشی، بخیه است
مهربانی، بخیه است
آدم، بیبخیه متلاشی میشود!
آدم
زخم است...
#طاهره_خنیا
۱۱:۲۲
تو مهم ترین زن دنیایی
نه چون چشم هایت
دو بُستانِ آسیاییِ مهتابی اند،
و نه چون لب هایت
نیمی از محصول شراب فرانسه را
احتکار کرده اند ...
تو مهم ترین زن دنیایی
چون من دوستت دارم ...
#نزار_قبانی
@sherebarankhordee
نه چون چشم هایت
دو بُستانِ آسیاییِ مهتابی اند،
و نه چون لب هایت
نیمی از محصول شراب فرانسه را
احتکار کرده اند ...
تو مهم ترین زن دنیایی
چون من دوستت دارم ...
#نزار_قبانی
۱۲:۵۴
فکر کن
اگر راست می گفتی
چه می شد
من هنوز هم
به دروغ هایت که
فکر می کنم
عاشق ات می شوم ...
#محمد_شیرین_زاده
@sherebarankhordee
اگر راست می گفتی
چه می شد
من هنوز هم
به دروغ هایت که
فکر می کنم
عاشق ات می شوم ...
#محمد_شیرین_زاده
۱۳:۵۹
چطور کسی میتواند
ناگهان وسط خیابان بایستد
و از خود بپرسد:
آیا این سرنوشت من است؟
#جورجو_آگامبن
@sherebarankhordee
ناگهان وسط خیابان بایستد
و از خود بپرسد:
آیا این سرنوشت من است؟
#جورجو_آگامبن
۱۶:۴۶
اگر بدانی وقتی نیستی
چقدر بیهوده ام
تلخم
خراب و هیچم
اگر بدانی فقط
هیچوقت نمیروی
زیبای من
حتی به خواب ...
#عباس_معروفی
@sherebarankhordee
چقدر بیهوده ام
تلخم
خراب و هیچم
اگر بدانی فقط
هیچوقت نمیروی
زیبای من
حتی به خواب ...
#عباس_معروفی
۲۰:۰۷
ای راز سر به مهر ملاحت
رمز شگفت اشراق !
ای دوست !
آیا کجاوه تو
از کدام دروازه می آید
تا من تمام شب را
رو سوی آن نماز بگزارم
کی ؟
در کدام لحظه ی نایاب؟
تا من دریچه های چشمم را
در انتظار،
باز بگذارم
وقتی تو باز می گردی
کوچکترین ستاره چشمم خورشید است...
#حسین_منزوی
@sherebarankhordeeلطفا با زدن گزینه
در کنار هر پست آن را به مجله بله پیشنهاد دهید.
رمز شگفت اشراق !
ای دوست !
آیا کجاوه تو
از کدام دروازه می آید
تا من تمام شب را
رو سوی آن نماز بگزارم
کی ؟
در کدام لحظه ی نایاب؟
تا من دریچه های چشمم را
در انتظار،
باز بگذارم
وقتی تو باز می گردی
کوچکترین ستاره چشمم خورشید است...
#حسین_منزوی
۵:۳۵
عشق ترا من اختراع کردم
تا در زیر باران بدون چتر نباشم
پیامهای دروغین
از عشق تو برای خودم فرستادم!
عشق ترا اختراع کردم
چونان کسی که درتاریکی
تنها میخواند،تا نترسد!
#غاده_السمان
@sherebarankhordeeلطفا با زدن گزینه
در کنار هر پست آن را به مجله بله پیشنهاد بدهید .
تا در زیر باران بدون چتر نباشم
پیامهای دروغین
از عشق تو برای خودم فرستادم!
عشق ترا اختراع کردم
چونان کسی که درتاریکی
تنها میخواند،تا نترسد!
#غاده_السمان
۶:۲۲
شانهات دژِ من است،
مأمنِ شبهای بیقرار.
در ترنّمِ نسیم و در بازتابِ چراغهای دور،
میانِ خفتگیِ شهر، من بیدارم؛
تکیهزده بر صلابتِ تو.
تو مرز را میپایی و من، تو را.
در امتدادِ راههای ناپیدا،
دستانت درفشِ آرامشِ من است
و بازوانت، سایهسارِ امن؛
در عبورِ طوفانهای سرگردان،
میانِ رقصِ نور و سایه،
و در ژرفایِ شبهای کشآمده...
نگاهت، جغرافیایِ جهان را دگرگون میکند؛
من در امتدادِ حضورت،
درفشِ امید افراشتهام
و به سویِ سپیده گام برمیدارم.
#شیدا_مرادیان
@sherebarankhordee
مأمنِ شبهای بیقرار.
در ترنّمِ نسیم و در بازتابِ چراغهای دور،
میانِ خفتگیِ شهر، من بیدارم؛
تکیهزده بر صلابتِ تو.
تو مرز را میپایی و من، تو را.
در امتدادِ راههای ناپیدا،
دستانت درفشِ آرامشِ من است
و بازوانت، سایهسارِ امن؛
در عبورِ طوفانهای سرگردان،
میانِ رقصِ نور و سایه،
و در ژرفایِ شبهای کشآمده...
نگاهت، جغرافیایِ جهان را دگرگون میکند؛
من در امتدادِ حضورت،
درفشِ امید افراشتهام
و به سویِ سپیده گام برمیدارم.
#شیدا_مرادیان
۶:۵۴
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
دستهای من
برای جستوجوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
#شمس_لنگرودی
@sherebarankhordeeلطفا با زدن گزینه
در کنار هر پست آن را به مجله بله پیشنهاد بدهید .
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
دستهای من
برای جستوجوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
#شمس_لنگرودی
۹:۰۳