خونواده نیستن و خونه تنهام. اولش خیال میکردم خیلی عادیه برای منی که اینهمه سال توی غربت تنها زندگی کردم؛ اما در حقیقت چالش جدیدی بود. خب توی دانمارک روتین زندگیمو دارم و کاملاً مشخصه ساعتهایی که خونهم چیکار میکنم. اما اینجا چی؟ اینجا انگار مغز هم میگه برنامهای برای امروز تعریف نشده.
خسته از خیره موندن به سقف و فکر کردن، شروع کردم به کتاب خوندن. یه صفحه، دو صفحه، ده صفحه، بیست صفحه، سی صفحه…یهو یادم اومد که عه راستی، اینجا دانمارک نیست که ساعت ۶ عصر شهر وارد فاز آخرالزمان بشه و همه برن تو غاراشون. میتونم از اسنپ واسه خودم خوراکیهای مورد علاقهمو سفارش بدم تا بلکه رنج این تنهایی یه کم با کالری درمانی کاهش پیدا کنه.با کلی بالا و پایین کردن برنامه اسنپ، بالاخره قلقش دستم اومد و سفارش دادم. دوباره شروع کردم کتاب خوندن.ده صفحه دیگه، ده صفحه دیگه… یهو چرتم برد. به ساعت نگاه کردم دیدم ۲۲:۳۰ شده. به خودم گفتم بگیر بخواب دختر، که خواب همیشه امنترین راه فرار از رنج و البته از مسئولیتهای زندگیه:))خانوم و آقایی که شما باشی، روتین قبل از خوابم رو با بیحوصلگی تمام و به قول مامانم کاملاً تفتُفی انجام دادم( اشاره به کاری که از سر اجبار و بیکیفیت انجام بشه) گوشیمو سایلنت کردم و خوابیدم. به ثانیه نکشیده خوابم برد. یعنی اگر مسابقات جهانی خوابیدن برگزار بشه، رو سکوام.ساعت ۲۳:۳۵ از خواب پریدم و عین تشنههای ساکن بیابانهای لمیزرع به دنبال یه چیکه آب، مسیر اتاق تا آشپزخونه رو با قدمای فیلی طی کردم. برگشتم که گوشیمو از شارژ دربیارم، یهو دیدم عه وا… ۹ تا تماس ناموفق؟!خاک به سرم… چی شده؟ کی مرده؟شماره ناشناس بود. حدود ده ثانیه طول کشید تا دوزاریم بیفته که من سفارشی داشتم و اینم یحتمل پیک مادرمردهایه که الان با نفرینهاش، توی جهنم همرده با معاویة ابن ابیسفیانم:))زنگ زدم. با توپ پُر گفت:خانوم، من ۴۵ دقیقه دم خونه شما علاف بودم. توی آدرس، واحد رو نزده بودین. دو تا سرویس ۲۰۰ تومنی هم به خاطر شما از دست دادم.گفتم حق با شماست، واقعاً معذرت میخوام. راستش رو بخواین، من توی یه روستایی زندگی میکنم که از این قمبلمنقلها و چسانفسانها نداره. تا حالا سفارش آنلاین نداده بودم، بعدشم یادم رفت و خوابیدم. :))))))شماره کارتتون رو بدین، اون دو تا سرویس از دسترفته رو من جبران میکنم.
فکر کنم دلش به حال آدمی سوخت که هم تا حالا سفارش آنلاین نداده بود، هم وسط سفارش خوابیده بود چون باهام مهربون شد یهو:)دوباره خوراکیامو آورد و به زور ازش شماره کارت گرفتم.
الانم در حالی که دهنم پر از پفکه، دارم این یادداشت رو مینویسم و فقط امیدوارم اسنپ منو توی لیست مشتریان پرخطر ثبت نکرده باشه. :))
#تنهایی_مدرن#پفک_درمانی#دوره_پیشرفته_خرید_از_اسنپ_برای_مبتدیان#پیک_مظلوم#اولین_سفارش_و_حراج_آبرو
@shia_in_foreignland
خسته از خیره موندن به سقف و فکر کردن، شروع کردم به کتاب خوندن. یه صفحه، دو صفحه، ده صفحه، بیست صفحه، سی صفحه…یهو یادم اومد که عه راستی، اینجا دانمارک نیست که ساعت ۶ عصر شهر وارد فاز آخرالزمان بشه و همه برن تو غاراشون. میتونم از اسنپ واسه خودم خوراکیهای مورد علاقهمو سفارش بدم تا بلکه رنج این تنهایی یه کم با کالری درمانی کاهش پیدا کنه.با کلی بالا و پایین کردن برنامه اسنپ، بالاخره قلقش دستم اومد و سفارش دادم. دوباره شروع کردم کتاب خوندن.ده صفحه دیگه، ده صفحه دیگه… یهو چرتم برد. به ساعت نگاه کردم دیدم ۲۲:۳۰ شده. به خودم گفتم بگیر بخواب دختر، که خواب همیشه امنترین راه فرار از رنج و البته از مسئولیتهای زندگیه:))خانوم و آقایی که شما باشی، روتین قبل از خوابم رو با بیحوصلگی تمام و به قول مامانم کاملاً تفتُفی انجام دادم( اشاره به کاری که از سر اجبار و بیکیفیت انجام بشه) گوشیمو سایلنت کردم و خوابیدم. به ثانیه نکشیده خوابم برد. یعنی اگر مسابقات جهانی خوابیدن برگزار بشه، رو سکوام.ساعت ۲۳:۳۵ از خواب پریدم و عین تشنههای ساکن بیابانهای لمیزرع به دنبال یه چیکه آب، مسیر اتاق تا آشپزخونه رو با قدمای فیلی طی کردم. برگشتم که گوشیمو از شارژ دربیارم، یهو دیدم عه وا… ۹ تا تماس ناموفق؟!خاک به سرم… چی شده؟ کی مرده؟شماره ناشناس بود. حدود ده ثانیه طول کشید تا دوزاریم بیفته که من سفارشی داشتم و اینم یحتمل پیک مادرمردهایه که الان با نفرینهاش، توی جهنم همرده با معاویة ابن ابیسفیانم:))زنگ زدم. با توپ پُر گفت:خانوم، من ۴۵ دقیقه دم خونه شما علاف بودم. توی آدرس، واحد رو نزده بودین. دو تا سرویس ۲۰۰ تومنی هم به خاطر شما از دست دادم.گفتم حق با شماست، واقعاً معذرت میخوام. راستش رو بخواین، من توی یه روستایی زندگی میکنم که از این قمبلمنقلها و چسانفسانها نداره. تا حالا سفارش آنلاین نداده بودم، بعدشم یادم رفت و خوابیدم. :))))))شماره کارتتون رو بدین، اون دو تا سرویس از دسترفته رو من جبران میکنم.
فکر کنم دلش به حال آدمی سوخت که هم تا حالا سفارش آنلاین نداده بود، هم وسط سفارش خوابیده بود چون باهام مهربون شد یهو:)دوباره خوراکیامو آورد و به زور ازش شماره کارت گرفتم.
الانم در حالی که دهنم پر از پفکه، دارم این یادداشت رو مینویسم و فقط امیدوارم اسنپ منو توی لیست مشتریان پرخطر ثبت نکرده باشه. :))
#تنهایی_مدرن#پفک_درمانی#دوره_پیشرفته_خرید_از_اسنپ_برای_مبتدیان#پیک_مظلوم#اولین_سفارش_و_حراج_آبرو
@shia_in_foreignland
۴۷.۴K
۲۰:۵۱