بله | کانال کنگره شهدای دانشگاه علم و صنعت ایران
عکس پروفایل کنگره شهدای دانشگاه علم و صنعت ایرانک

کنگره شهدای دانشگاه علم و صنعت ایران

۲۱۹عضو
کنگره شهدای دانشگاه علم و صنعت ایران
undefined undefined #گزارش_تصویری undefined در کانون گرم خانواده بزرگوار شهیدان #جواد_تیموری و #محمدرضا_تیموری undefined یکشنبه ۲۱ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۴ undefined همراه ما باشید: تلگرام‌ | بله #کنگره_شهدای_دانشگاه_علم_و_صنعت undefined️ @Shohada_IUST
thumbnail

۱۶:۱۸

کنگره شهدای دانشگاه علم و صنعت ایران
undefined undefined #گزارش_تصویری undefined در کانون گرم خانواده بزرگوار شهیدان #جواد_تیموری و #محمدرضا_تیموری undefined یکشنبه ۲۱ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۴ undefined همراه ما باشید: تلگرام‌ | بله #کنگره_شهدای_دانشگاه_علم_و_صنعت undefined️ @Shohada_IUST
thumbnail

۱۶:۱۸

thumbnail
undefined #روایت_دیدار |‌ بخش دوم
undefined در کانون گرم خانواده شهیدان #جواد_تیموری و #محمدرضا_تیموری
undefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedبه محض ورود، پدر شهید با همان چهره خندان و شاداب همیشگی که از ایشان به یاد داشتیم، به پیشواز ما آمدند.
undefinedبدون هیچ‌گونه تکلف و با گرمی خاص خود، ما را به داخل منزل راهنمایی کردند، قدم قدم و از روی پله‌هایی که ما را به دل این خانه پر از محبت و صفا وارد می‌کرد.
undefinedدر داخل خانه، فضای صمیمانه‌ای حاکم بود. مادر شهید، با همان مهربانی مادرانه، به استقبال آمدند و با لبخندی دلنشین خوشامد گفتند.
undefinedپس از ورود به منزل و گرد آمدن در کنار پدر شهید، مادر با شربتی خنک و روح‌نواز از ما پذیرایی کردند و جان ما را تازه کردند. کم کم برادر شهید و دیگر اعضای خانواده هم به جمع ما اضافه شدند و فضا گرم و صمیمی‌تر شد.
ادامه دارد...
undefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined همراه ما باشید:تلگرام‌ | بله #کنگره_شهدای_دانشگاه_علم_و_صنعتundefined@Shohada_IUST

۱۲:۴۴

thumbnail

۱۲:۴۴

thumbnail

۱۲:۴۴

thumbnail

۱۲:۴۴

thumbnail

۱۲:۴۴

thumbnail

۱۲:۴۴

thumbnail
undefined #روایت_دیدار |‌ بخش سوم
undefined در کانون گرم خانواده شهیدان #جواد_تیموری و #محمدرضا_تیموری
undefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined بعد از گپ و گفت صمیمانه‌ای با اعضای خانواده، نوبت به شنیدن خاطرات رسید. پدر با بیانی گرم از پسر بزرگش، محمدرضا گفتند، از ایمان و عشقش به جبهه رفتن و احساس تکلیف او.
undefined برادر شهید، آقامحسن، ادامه دادند: «پس از قطعنامه و قبل از عملیات مرصاد، بعثی‌ها برای اسیر گرفتن شبیخون زدند و رضا و دوستانش در جاده خرمشهر-اهواز به بعثی‌ها خوردند. محمدرضا تیربارچی بود و با هدف قرار گرفتن آرپی‌جی به شهادت رسید. دو دوست دیگر او هم یکی ۵ سال اسیر و دیگری مجروح شد. جالب آنکه پدر دوستِ او که اسیر شد، خواب این درگیری را با جزئیات دیده بود.»
undefined پدر ادامه دادند: سال ۶۷ وقتی از معراج شهدا برای شناسایی محمدرضا تماس گرفتند، آن شب تا صبح در حیاط قدم می‌زدم و به یاد علی اکبر امام حسین (ع) اشک می‌ریختم. دم صبح روی پله‌ها ساعتی خوابم برد و دیدم دو نفر نقاب‌دار با پرونده‌ای در دست آمدند و از من پرسیدند چرا پسر خود را به جبهه فرستادی؟ گفتم برای رضای خدا و دفاع از اسلام. آنها گفتند: «شما دو شهید دارید!»
undefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined همراه ما باشید:تلگرام‌ | بله #کنگره_شهدای_دانشگاه_علم_و_صنعتundefined@Shohada_IUST

۱۲:۴۷

thumbnail

۱۲:۴۷

thumbnail

۱۲:۴۷

thumbnail

۱۲:۴۷

thumbnail
undefined #روایت_دیدار |‌ بخش چهارم
undefined در کانون گرم خانواده شهیدان #جواد_تیموری و #محمدرضا_تیموری
undefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedپدر خاطرنشان کردند: «اون سالها مدت‌ها در فکر این خواب بودم که منظور آنها چه بوده و در گذر زمان از یاد بردم. بعدها فهمیدم پسری که هنوز به دنیا نیامده بود، نامش در عرش الهی #شهید نوشته شده بود.
undefinedمادر شهید ادامه دادند: «سه سال پس از شهادت رضا، جواد به دنیا آمد؛ برادری که هرگز محمدرضا را ندید، اما در نگاه، رفتار، خُلق و حتی مسیر زندگی‌اش چنان شبیه او بود که گاه در سکوت به چهره‌اش خیره می‌شدم و در دل می‌گفتم: "این جواده یا رضا؟"*»

undefined«عاشق هیئت و اهل بیت بود. هر هفته هیئت می‌گرفت، مداحی می‌کرد و بهترین شب‌هایش، شب‌هایی بود که خونه هیئت می‌گرفت. همیشه از محمدرضا می‌پرسید و از شهادت او می‌گفت. وقتی مزار محمدرضا را می‌شست با شوخی اشاره می‌کرد که: *"این بغل جای منه‌ها!"*»

undefined«بخاطر رضایت من درسش رو ادامه داد و دیپلم گرفت و بعد در رشته حقوق دانشگاه آزاد تهران شمال تحصیلاتش رو ادامه داد. بعد درسش هم بخاطر علاقه‌اش رفت و در سپاه انصار مشغول شد.»

undefinedundefinedundefinedundefinedundefined

undefined همراه ما باشید:
*‌ تلگرام‌ | بله
#کنگره_شهدای_دانشگاه_علم_و_صنعتundefined@Shohada_IUST

۱۲:۵۵

thumbnail

۱۲:۵۵

thumbnail

۱۲:۵۵

thumbnail
undefined #روایت_دیدار |‌ بخش پایانی
undefined در کانون گرم خانواده شهیدان #جواد_تیموری و #محمدرضا_تیموری
undefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedدر یکی از روزهای گرم خرداد، خبر درگیری در مجلس شورای اسلامی پیچید. آقامحسن با چهره‌ای گرفته وارد خانه شد و گفت: «داعشی‌ها عکس جواد را منتشر کرده‌اند و گفته‌اند او را کشته‌اند...»
undefinedجواد، محافظ بی‌ادعای مجلس، همان روز در صحنه درگیری بعد از تیرخوردن کشان کشان و با شجاعت درها را بست تا از ورود تروریست‌ها به داخل مجلس جلوگیری کند و جان دیگران را حفظ کند. بعد از این اتفاق داعشی‌ها با او لج کردند و جواد را در یک راهروی باریک به رگبار بستند و تروریست‌ها برای اطمینان، تیر خلاص به صورتش زدند تا جواد هم مانند برادرش محمدرضا، جان خود را فدای امنیت مردم کند.
undefinedشهادت جواد، همچون شهادت محمدرضا، نه در میدان‌های دوردست جنگ، بلکه در دل وطن و میان مردم اتفاق افتاد. جواد که آرزوی دفاع از حرم داشت، پیش از آنکه از مرزها بگذرد، شهادت در ایران و در قلب تهران به استقبالش آمد.
undefined سرانجام جواد در سن ۲۶ سالگی، درست در چهارمین سالگرد عقدش به سوی برادر شهیدش پر کشید و به دیدار اباعبدالله (ع) شتافت. مزار جواد در قطعه ۲۸ بهشت زهرا (س) در کنار برادر و دقیقا همانجا شد که با دست اشاره می‌کرد.
undefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined همراه ما باشید:تلگرام‌ | بله #کنگره_شهدای_دانشگاه_علم_و_صنعتundefined@Shohada_IUST

۱۴:۴۴

thumbnail

۱۴:۴۴

thumbnail

۱۴:۴۴

thumbnail

۱۴:۴۴

undefined کنگره شهدای دانشگاه علم و صنعت در نظر دارد جهت برگزاری هرچه بهتر برنامه‌ها، از میان دانشجویان عزیز و علاقه‌مند به همکاری بهره‌مند شود.
undefined اگه دوست داری تو کارهای مربوط به برنامه‌های شهدا یه دستی برسونی و دلی کمک کنی، می‌تونی از طریق شناسه زیر اطلاعات بیشتر بگیری یا باهامون هماهنگ شی:@IUST_Shohada
undefined همراهی شما موجب دلگرمی ماست تا یاد و راه شهدا را زنده نگه داریم.
undefined همراه ما باشید:تلگرام‌ | بله #کنگره_شهدای_دانشگاه_علم_و_صنعتundefined@Shohada_IUST

۶:۱۴