مریم داشت کمکم از مرتب شدن میز کوچکش لذت میبرد؛ اما هنوز یه گوشه از اتاق بود که هر بار چشمش بهش میافتاد، آه میکشید!
همون صندلی معروفی که قرار بود روش بشینه، ولی حالا زیر کوهی از لباسها گم شده بود!
یه سری لباس تمیز که تا نشده بودن، چندتا لباس که بچهها عوض کرده بودن و چند تکه لباسی که معلوم نبود تمیزن یا باید شسته بشن!
مریم با خودش گفت:
«من که دیروز اینجا رو جمع کرده بودم! پس چرا دوباره همهچی ریخته بههم؟!»
اول دلش خواست همهی لباسها رو یکجا جمع کنه و بذاره کنار؛ اما یادش افتاد که قرار نیست همهچیز رو یکروزه درست کنه.
پس تصمیم گرفت این بار فقط به سراغ همین لباسها بره.
مریم لباسها رو سه دسته کرد:
🧺 لباسهای کثیف؛ مستقیم داخل سبد لباس چرک.
بعد با خودش قرار گذاشت از این به بعد، هر شب فقط پنج دقیقه وقت بذاره و لباسهای روی صندلی رو تعیین تکلیف کنه.
نه لازم بود همهی کمد رو زیرورو کنه، نه لازم بود همون شب کل خونه رو مرتب کنه!
مریم کمکم داشت میفهمید نظم یعنی کاری کنیم وسایل دوباره روی هم تلنبار نشن؛ نه اینکه هر روز مجبور باشیم از اول همهچیز رو جمع کنیم.
تو خونهی شما هم یه صندلی یا گوشهی اتاق هست که همیشه لباسها روش جمع میشن؟
راستی، به نظرت سختترین قسمت کار کدومه؟ تا کردن لباسها یا اینکه دوباره سر جای خودشون بذاریمشون؟
#نه_به_آشفتگی #مامان_مریم #نظم_در_خانه#زندگی_با_فرزند_شیرینه@shokouhezenfegi
۱.۲K
۲۰:۱۱