در شرایط فعلی، خوشبینی به توافق میان ایران و آمریکا دشوار است. مانع اصلی فقط اختلاف بر سر یک یا دو پرونده نیست؛ بلکه مجموعهای از موانع بر روی هم انباشته شدهاند.
مسئله فقط اقتصاد نیست. ایران میخواهد موضوع آتشبس در لبنان نیز در هر توافق احتمالی گنجانده شود. چنین بندی برای اسرائیل میتواند به معنای پذیرش یک عقبنشینی سیاسی و امنیتی جدی باشد. بنابراین طبیعی است که تلآویو برای جلوگیری از شکلگیری توافق میان تهران و واشنگتن تلاش کند.
در همین چارچوب، نشانهای از کاهش نفوذ اسرائیل بر ترامپ دیده نمیشود. هرچند انتقادها از اسرائیل در افکار عمومی آمریکا افزایش یافته، اما این تغییر هنوز بهصورت تعیینکننده وارد سیاستگذاری نشده است. ترکیب چهرههای تیم مذاکرهکننده این برداشت را تقویت میکند: استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دو چهرۀ یهودی بسیار نزدیک به اسرائیلاند، و اکنون نیک استوارت نیز به این تیم اضافه شده؛ چهرهای برخاسته از بازوی لابیگری بنیاد دفاع از دموکراسی نهادی تندرو و نزدیک به دستور کار امنیتی اسرائیل دربارۀ ایران.
اما پروندۀ ایران چنین ظرفیتی ندارد. اگر قرار باشد دربارۀ برنامۀ هستهای، راستیآزمایی تسلیحاتی، تحریمها، تنگۀ هرمز، تضمین عدم حمله، خسارتها و جنگ لبنان توافقی واقعی شکل بگیرد، با یک متن کوتاه و نمادین نمیتوان آن را حل کرد. هرکدام از این پروندهها نیازمند مذاکرات فنی، حقوقی و امنیتی طولانی است. مشکل اینجاست که ترامپ ظاهراً چنین فرایندی را نمیخواهد. او بیشتر به دنبال گرفتن یک «بله» روشن از ایران به فهرست مطالبات آمریکاست، نه ورود به یک بدهبستان واقعی و پیچیده.
ترکیب تیم مذاکرهکنندۀ آمریکا نیز مسئله را دشوارتر میکند. ویتکاف و کوشنر بیش از آنکه دیپلمات حرفهای باشند، از جهان معاملات و املاک آمدهاند. چنین سابقهای شاید در مدل ذهنی ترامپ امتیاز باشد، اما مذاکره با ایران، آن هم در شرایط بحران منطقهای، نیازمند فهمی عمیق از دیپلماسی، امنیت، حقوق بینالملل و موازنههای ژئوپلیتیک است.
از همین زاویه طرفهای ایرانی در مذاکرات هستهای با این مشکل روبهرو بودهاند که طرف آمریکایی پیچیدگیهای فنی و سیاسی پرونده را یا درست دریافت نمیکند، یا نمیتواند آن را دقیق و قابل اتکا به پایتخت منتقل کند. مشابه همین نارضایتی در مذاکرات مربوط به جنگ اوکراین نیز از سوی روسها مطرح شده است.
مضمون این گلایهها یکی است: مذاکرهکنندگان نزدیک به ترامپ بیش از آنکه حامل یک فرایند دیپلماتیک منسجم باشند، با منطق معاملهگری وارد پروندههایی میشوند که ماهیت امنیتی، تاریخی و ژئوپلیتیک دارند. این ضعف فردی نیست؛ بخشی از نگاه کلی ترامپ به مذاکره است. او مذاکره را نه فرایندی برای ساختن توافقی متوازن، بلکه ابزاری برای گرفتن پاسخ «بله» به مطالبات آمریکا میبیند. در چنین چارچوبی، طبیعی است که پیچیدگی بحران نادیده گرفته شود.
اما این وضعیت الزاماً پایدار نیست. دیدار ترامپ با رئیسجمهور چین میتواند آزمون مهم مرحلۀ بعد باشد. اگر ترامپ احساس کند از مسیر پکن میتواند فشار مؤثری بر ایران وارد کند، احتمالاً همین مسیر فشار غیرمستقیم را ادامه میدهد. اما اگر به این نتیجه برسد که چین حاضر نیست یا نمیتواند نقش اهرم فشار علیه تهران را بازی کند، احتمال افزایش سطح تنش جدیتر میشود.از این منظر، وضعیت فعلی بیشتر یک «مکث تاکتیکی» است تا یک تعادل پایدار.
۳۵۸
۱۰:۱۱