آمادهشدن برای درگیری بعدی فقط به معنای پرکردن انبار موشکها و جایگزینکردن رهگیرهای مصرفشدۀ پاتریوت و تاد نیست. مهمتر از آن، ساختن ائتلافی است که در بحرانِ بعد فعالانه مشارکت کند، هزینه بپردازد و مسئولیت سیاسی جنگ را بپذیرد.
جنگ چهلروزه نشان داد آمریکا از امکانات متحدانش برخوردار بود، اما ائتلافی نداشت که جنگ را از آنِ خود بداند. کشورهای اروپایی پایگاه، مسیر پروازی و امکانات لجستیکی در اختیار ارتش آمریکا گذاشتند. اما بسیاری از آنها از ورود مستقیم و فعال به جنگ و پذیرفتن مسئولیت سیاسی و نظامی آن خودداری کردند. خود ناتو نیز تأکید کرد که بهعنوان یک سازمان در عملیات مشارکت نداشته است. مشکل ترامپ، بنابراین، فقدان کامل حمایت نبود؛ محدود بودن نوع حمایت بود. متحدان پایگاه دادند، اما نیرو نفرستادند. اجازه پرواز دادند، اما حاضر نشدند در هزینه، خطر و مسئولیت ادامۀ جنگ شریک شوند.
این شکاف تا حد زیادی به نحوۀ آغاز جنگ بازمیگشت. دولت ترامپ بدون اجماعسازی قبلی وارد جنگ شد و سپس از کشورهایی که در طراحی و تصمیمگیری آن نقشی نداشتند خواست برای مدیریت پیامدهایش وارد میدان شوند. برخی دولتهای اروپایی نیز صریحاً اعلام کردند حاضر نیستند مسئولیت درگیریای را بپذیرند که در آغاز آن شریک نبودهاند. این وضعیت بازتاب محاسبۀ اولیۀ ترامپ نیز بود؛ محاسبهای که جنگ را کوتاه و تمامکننده میدید، اما در عمل با نبردی طولانی و پرهزینه روبهرو شد. هرچه جنگ ادامه یافت، نیاز آمریکا به متحدان آشکارتر شد. اینجا بود که تفاوت میان داشتن «امکانات متحدان» و برخورداری از «ائتلاف متحدان» خود را نشان داد. انتقادهای مکرر ترامپ از اعضای ناتو نیز حکایت از آن داشت که سطح همکاری موجود برای واشنگتن کافی نبوده است.
ترکیه صورت پیچیدهتری از همین مسئله بود. جنگ ایران نشان داد ترکیه برای امریکا فقط متحدی نیست که بتوان از امکاناتش استفاده کرد؛ میتواند برخی گزینههای آمریکا و اسرائیل را نیز دشوار یا مسدود کند. بر اساس گزارشهای معتبر، در طرح اولیۀ ترامپ و نتانیاهو قرار بود گروههای مسلح کرد مستقر در اقلیم کردستان در روزهای ابتدایی جنگ وارد ایران شوند و بخشهایی از مناطق مرزی را تصرف کنند. بر اساس اذعان ترامپ و تأیید گزارشها، این گروهها برای همین هدف تسلیح و آماده شده بودند.
ترکیه اما فعالیت پژاک و دیگر گروههای مسلح کرد را تهدیدی برای امنیت و ثبات منطقه دانست و با فعالشدن یک جبهۀ کردی مخالفت کرد و جلوی اجرا شدن این طرح را گرفت. این موضع به معنای حمایت آنکارا از تهران نبود. نگرانی اصلی ترکیه، امنیت خود، جلوگیری از قدرتگرفتن گروههای مرتبط با پکک و مهار گسترش تجزیهطلبی در منطقه بود. اما انگیزۀ ترکیه نتیجه را تغییر نمیداد: یکی از مسیرهای مهم اعمال فشار بر ایران با مخالفت جدی یک عضو ناتو روبهرو شد. اهمیت ترکیه برای واشنگتن فقط به پایگاه، حریم هوایی و امکاناتی که میتواند فراهم کند محدود نیست. آنکارا میتواند برخی گزینههای نظامی و منطقهای آمریکا را نیز پرهزینه یا غیرعملی کند.
اجلاس اخیر ناتو در آنکارا را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. ترامپ نشست را با انتقاد از متحدانی آغاز کرد که به باور او در جنگ همکاری کافی نداشتند؛ اما در پایان، بر وحدت ناتو تأکید کرد و کوشید حمایت ترکیه را جلب نماید. بیانیۀ نهایی اجلاس نیز دو خواست کلیدی واشنگتن را به موضع مشترک اعضای ناتو تبدیل کرد: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگۀ هرمز
این تحول هنوز به معنای شکلگیری ائتلافی تازه برای جنگ نیست. ناتو تعهدی برای مشارکت نظامی علیه ایران نداد و ترکیه نیز نشانهای از کنارگذاشتن ملاحظات امنیتی خود نشان نداده است. دستاورد آنکارا برای ترامپ فعلاً سیاسی بود: کاهش اختلافهای علنی، ایجاد حداقلی از مواضع مشترک و آمادهکردن زمینه برای همکاریهای بیشتر در آینده.
ممکن است این اجلاس صرفاً تلاشی برای ترمیم شکافهای درونی ناتو بوده باشد، نه آمادهسازی برای بحران بعدی. اما این دو تفسیر لزوماً متناقض نیستند. ترمیم همان شکافها میتواند آزادی عمل آمریکا را در بحران بعدی افزایش دهد؛ چه هدف واشنگتن تقویت موقعیتش در مذاکره باشد و چه آمادگی برای بازگشت به جنگی تمامعیار. این تلاش، محدود اما راهبردی است: کاهش فاصله میان تصمیم آمریکا و آمادگی متحدان.
درس جنگ برای واشنگتن روشن بود: آمادگی برای درگیری بعدی فقط در زرادخانهها ساخته نمیشود. پرکردن انبار موشکها و تأمین رهگیرهای پاتریوت و تاد ضروری است، اما کافی نیست. اجلاس آنکارا تلاشی برای ترمیم همان بخش ازدسترفتۀ آمادگی آمریکا بود؛ ساختن ائتلافی که واشنگتن مجبور نباشد پس از آغاز جنگ، تازه بهدنبال آن بگردد.
@shshariati
۱۳۵
۷:۵۲