عکس پروفایل شمس الدین شریعتیش
۶۴ عضو

شمس الدین شریعتی

شمس الدین شریعتی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی
وبسات:shamspolitics.com
undefinedالگوی فعلی درگیری ها در منطقه، نه مجموعه‌ای از درگیری‌های پراکنده، بلکه یک الگوی قابل‌ردیابی از «مدیریت تشدید» است؛ الگویی که در آن هر جبهه، مقدمۀ جبهۀ بعدی است، نه پایان آن.
۱) تجربۀ پس از هفتم اکتبر نشان می‌دهد درگیری در لبنان نقطۀ پایان نیست. در دکترین امنیتی اسرائیل، هر جبهه صرفاً به جبهۀ بعدی منتقل می‌شود. ایران در این معماری به‌عنوان پشتوانۀ راهبردی تعریف می‌شود و لذا تمرکز بر آن نه انتخاب سیاسی، بلکه امتداد عملیاتی این دکترین است. نتیجه این که درگیری ناگزیر به ایران خواهد رسید.
۲) در همین چارچوب، حملات پراکندۀ ایالات متحده آمریکا به جنوب ایران را باید «پیش‌دستانه و تنظیم‌گر» دید، نه رخدادهای منفصل. این الگو هم‌زمان سه کارکرد دارد: آزمون پدافند، سنجش آستانه پاسخ، و شکل‌دهی قواعد درگیری. تکرار این الگو آن را از تاکتیک به سیگنال عملیاتی ارتقا می‌دهد—نشانه‌ای از آماده‌سازی برای فاز شدیدتر.
۳) در مقابل، پاسخ ایران همچنان در منطق «کنترل تصاعد» تعریف می‌شود. از وعده صادق یک و دو تا واکنش به ترور قاسم سلیمانی و هدف‌گیری پایگاه العدید در جنگ ۱۲روزه، الگو ثابت مانده است: ارسال پیام بازدارندگی و تلاش همزمان برای «کنترل تنش». این رویکرد برای مدیریت بحران طراحی شده، نه «تغییر محاسبۀ طرف مقابل».
۴) مسئله همینجاست: این منطق بازدارنده عمل نکرده است. تجربۀ جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰روزه نشان می‌دهد «سیگنال» به «هزینۀ بازدارنده» تبدیل نشده. نتیجه، کاهش هزینۀ عبور از آستانه برای طرف مقابل است.
۵) در این نقطه، اگر هدف بازدارندگی مؤثر باشد، باید از منطق دوجانبه به منطق شبکه‌ای گذار کرد. در این الگو، حمله به متحدان ایران باید در حلقۀ متحدان طرف مقابل پاسخ داده شود. برای نمونه، در صورت هدف‌گیری لبنان یا نیروهای همسو با ایران، پاسخ باید در سطح متحدان اصلی اسرائیل در خلیج فارس - از جمله امارات متحده عربی - تعریف شود. منطق روشن است: انتقال هزینه از پیرامون به مرکز ائتلاف. هدف گسترش جنگ نیست، بلکه جابه‌جایی محاسبۀ ریسک در سطح شبکه است؛ به‌گونه‌ای که حمله به حلقه‌های پیرامونی ایران، به ناامنی در حلقه‌های پیرامونی ائتلاف مقابل ترجمه شود.
۶) در این بستر، راهبرد «چمن‌زنی» به‌طور ساختاری به نفع ایالات متحده آمریکا عمل می‌کند. برتری در رهگیری و بازیابی، اثر پاسخ‌های مقطعی ایران را خنثی می‌کند. در الگوی حملات گسسته، طرف مقابل همیشه زمان کافی برای ترمیم، شارژ باتری‌های رهگیر، بازآرایی و بازیابی ظرفیت دفاعی دارد.
جمع‌بندی:
تا زمانی که الگوی پاسخ از «واکنش‌های مقطعی» به «فشار متراکم و شبکه‌ای» تغییر نکند، بازدارندگی شکل نمی‌گیرد. نتیجه چرخه فعلی روشن است: تثبیت برتری عملیاتی طرف مقابل، نه مهار آن.

undefinedکانال شمس الدین شریعتی@shshariati
undefined۵
undefined۲

۲۸۵

۱۶:۰۰