دیدین میگن کسی فرزندش شهید بشه، شفیع روز قیامتش میشه؟!
پدر ایشون دقیقا خواب میبینن که مردن و حسن میاد و شفیعشون میشه و با خودش میبرتش
پدر ایشون دقیقا خواب میبینن که مردن و حسن میاد و شفیعشون میشه و با خودش میبرتش
۷:۲۴
حالا با این شهید نجوا کنید تا من برم و برگردم 
۷:۲۵
خب خب خببریم سراغ شهید بعدی
کیا کارتون «مرحمت» رو دیدن؟!
شهید مرحمت بالازاده
کیا کارتون «مرحمت» رو دیدن؟!
شهید مرحمت بالازاده
۷:۵۶
۸:۰۱
شهید مرحمت بالازاده در هیجدهم خردادماه 1349، درروستای «چای گرمی» یكی از روستاهای شهرستان گرمی در دامان سرسبز مغان و در یك خانواده متدین و محروم، دیده به جهان گشود. مرحمت در هفت سالگی پا به دبستان نهاد و تا كلاس پنجم ابتدایی درس خواند. در سال 1359 هنگام تشكیل اولین هسته های مقاومت بسیج در این منطقه دور افتاده، با عدهای از نوجوانان و جوانان روستا، هماهنگ شده و پایگاه مقاومت بسیج را در روستا، راهاندازی می كنند و مرحمت به همراه جمعی دیگر از جوانان پرشور و فعال انقلابی، در این پایگاه عضویت یافته و با وجود سن و سال كم شروع به فعالیت می كند.
۸:۰۴
ایشون شهیدی هستن که زمانیکه آقا رییس جمهور بودن، مجوز اعزام به جبهه رو از دست آقا میگیرن 
۸:۰۷
داستان از این قراره که این شهید بزرگوار خودش را با سختی بسیار میرسونه به دفتر ریاست جمهوری و اونجا به داستان حضور حضرت قاسم در جبهه میپردازه و به ایشون میگه:
اگه من ۱۲ ساله اجازه حضور در جبهه رو ندارم پس از شما خواهش میکنم دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم خونده نشه 🥹
اگه من ۱۲ ساله اجازه حضور در جبهه رو ندارم پس از شما خواهش میکنم دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم خونده نشه 🥹
۸:۱۰
مرحمت عزیز هروقت که به مرخصی میومدن، به درخواست امام جمعه ی شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه برای مردم سخنرانی میکردن و اونارو به حضور در جبهه تشویق میکردن
۸:۱۶
مرحمت در یکی از عملیات هاکه در حال برگشت به موقعیت خودشون بودن، با یکی از نیروهای دشمن مواجه میشه. این در حالی بوده که اسلحه ای نداشته و ناگهان متوجه یک لوله میشه و اونو بر میداره و با زبان عربی میگه:«قف», یعنی «ایست»!اونم از ترس و وحشت تسلیم میشه و مرحمت تو تاریک شب اونو میاره مقر!افسر عراقی بعد از دستگیری به فرمانده ایرانی میگه:« میخوام از شما ی سوال بپرسم، من دوره ی چریکی دیدم ولی تابحال اسلحه ای که سرباز شما بدست داشته ندیدم . اون چیه؟!»نگو مرحمت رفته بود دستشویی و اسلحه نبرده بوده و متوجه لوله اگزوز میشه و با اون افسر رو میترسونه!اما مرحمت برای این که نیروهای دشمن رو خوار و ذلیل نشون بده، بجای لوله اگزوز آفتابه رو نشون میده میگه با این اسیرش کردم!
همه میزنن زیر خنده
همه میزنن زیر خنده
۸:۲۲
بایگانی سیره/ مادرانه همدان
https://aspb2.asset.aparat.com/aparat-video/8886eb1eb0380f2447e3236f2d00f62713324171-480p.mp4?wmsAuthSign=eyJhbGciOiJIUzI1NiIsInR5cCI6IkpXVCJ9.eyJ0b2tlbiI6ImUzNTMzYjcwYjM4NDc4ZTBiMzhiMjI2ZGY1YjM1ZTI3IiwiZXhwIjoxNzMwODk5ODczLCJpc3MiOiJTYWJhIElkZWEgR1NJRyJ9._hTVrsKfjFVQ0K97OGUjMNlQxaIowFYwRG3wAt7MS5I
این کلیپ هم در مورد این شهید بزرگوار هستو در آخر ی ویدیو کوتاه از ایشان🥺
۸:۳۴
خب بریم سراغ شهید بعدی
شهید حسین فهمیده
شهید حسین فهمیده
۱۱:۲۴
۱۱:۳۲
محمدحسین فهمیده، فرزند محمدتقی در سال ۱۳۴۶ در خانوادهای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود. وی دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و در کنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمدحسین شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان سپری کرد. محمدحسین در سال ۱۳۵۲ به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند. در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز مانند میلیونها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید.
۱۱:۳۲
محمد حسین نوجوانی خوش برخورد، شجاع، فعال، کوشا بود و به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز میخواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود.
فهمیده شیفته و عاشق امام خمینی بود و باتمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او میگفت: امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم.
فهمیده شیفته و عاشق امام خمینی بود و باتمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او میگفت: امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم.
۱۱:۳۳
امام خمینی در دومین سالگرد پیروزی انقلاب لقب
رهبر
رو به ایشون میدن
۱۱:۳۸
مادر محمد حسین میگه وقتی کوچکتر بود، ی روز هرچی صداش زدم نیومد، بعد جلو آمدم و گفتم کجا بودی؟ چرا جواب ندادی ؟با لبخند گفت: سر قبرم بودم!گفتم یعنی چه؟ مگه میشه؟گفت: مامان! قبر من در بهشت زهرا قطعه ۲۴ هست.
گفتم محمدحسین تو هنوز بچه ای زمان شهادتت نیست که قبرت رو مشخص میکنی!گفت: نه مادر اینطور میشه.🥺
۱۱:۴۱
مادر ایشون میگن:در زمان بارداری غذای هیچکس رو نمیخوردم و اگه هوس غذایی میکردم ، به خونه میرفتم و خودم تهیه میکردم

۱۱:۴۲
آقا در دیدار با خانواده او در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند: بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح و اصالتهای خانوادگی است، صرفاً در محیطهای اسلامی جلوهگری و نورافشانی میکند.

۱۱:۴۶
اتمام جلسه امروز
۱۳:۲۲