عثیر | اشعار سجاد امیدا
#زمینه
#فرید_بذرافشان
شب پنجم فاطمیه اول ۱۴۴۵ ه.ق | ۶ آذرماه ۱۴۰۲
شاعر: سجاد امیدا 

Misaq.ir
@Misaq_ba_shohada
بسم الله الرحمن الرحیم
به کسی نمیزنم رو، که علیست عهدهدارممتوسلم به مولا، غم دیگری ندارم
به ضریح میرسانم دل بیقرار خود راکه ز شوق سر سپردن، به جنون کشیده کارم
دل من ز شوقِ رفتن، به تپش فتاده زان روکه شنیدهام میاید دم مرگ بر مزارم
به کسی نمیزنم رو، که علیست عهدهدارممتوسلم به مولا، غم دیگری ندارم
به ضریح میرسانم دل بیقرار خود راکه ز شوق سر سپردن، به جنون کشیده کارم
دل من ز شوقِ رفتن، به تپش فتاده زان روکه شنیدهام میاید دم مرگ بر مزارم
۱۲:۳۳
بازارسال شده از هیأت میثاق با شهدا
9-shab 5 fatemie avaal 3 azar 1402_shoor .mp3
۰۴:۱۹-۷.۷۸ مگابایت
۱۲:۳۹
عثیر | اشعار سجاد امیدا
#شور
#فرید_بذرافشان
شب پنجم فاطمیه اول ۱۴۴۵ ه.ق | ۶ آذرماه ۱۴۰۲
شاعر: سجاد امیدا 

Misaq.ir
@Misaq_ba_shohada
بسم الله الرحمن الرحیم
بگذر آقا از گناه من ای پناه من ای پناه منبنگر اینک سوز و آه منای پناه من ای پناه منافتادهام دستم بگیر ای امام مهربان ای نعم الامیر
*مانده دل بر عهد و پیمانتجان به قربانت جان به قربانتهستم آقا از محبانتجان به قربانت جان به قربانتدستی بکش روی سرممن بدم اما برای تو نوکرم
*
در فراقت میروم از دستمن دلم تنگ است من دلم تنگ است از غم عشقت نخواهم رستمن دلم تنگ است من دلم تنگ است دور از حرم در غربتماربعین ای کاش ببینم باز دعوتم
بگذر آقا از گناه من ای پناه من ای پناه منبنگر اینک سوز و آه منای پناه من ای پناه منافتادهام دستم بگیر ای امام مهربان ای نعم الامیر
*مانده دل بر عهد و پیمانتجان به قربانت جان به قربانتهستم آقا از محبانتجان به قربانت جان به قربانتدستی بکش روی سرممن بدم اما برای تو نوکرم
*
در فراقت میروم از دستمن دلم تنگ است من دلم تنگ است از غم عشقت نخواهم رستمن دلم تنگ است من دلم تنگ است دور از حرم در غربتماربعین ای کاش ببینم باز دعوتم
۱۲:۴۰
سید رضا نریمانی_محرم1402 - بخش اول-مناجات - حال من زار شده غرق گناهم چه کنم - سید رضا نریمانی-1690598776.mp3
۱۵:۰۹-۳۵.۱۹ مگابایت
حال من زار شده، غرق گناهم چه کنمبا دل غمزده و روی سیاهم چه کنم
نفس من پای مرا بسته به زنجیر گناهبه زمین خوردهام و ماندهی راهم چه کنم
عمر من طی شده با غفلت و نسیان و خطاماندهام حال که با عمر تباهم چه کنم
میزنم جار که بیچاره و آواره شدممعصیت کردهام و در دل چاهم چه کنم
از حرم دورم و دلتنگم و محزون شدهامتا که از درد فراق تو بکاهم چه کنم
گریه کردم که دعایم به اجابت برسد سفر کرببلا از تو نخواهم چه کنم
اگر از روضه خود دور برانی تو مرامن که دلبستهی این گریه و آهم چه کنم
به محرم به سیاهی به غمت محتاجم گر نشد لایق دیدار نگاهم چه کنم
من اگر دور شوم از تو دلم میمیرد بیتو درمانده و بیپشت و پناهم چه کنم
نوا: حاج سیدرضا نریمانی
#مناجات
نفس من پای مرا بسته به زنجیر گناهبه زمین خوردهام و ماندهی راهم چه کنم
عمر من طی شده با غفلت و نسیان و خطاماندهام حال که با عمر تباهم چه کنم
میزنم جار که بیچاره و آواره شدممعصیت کردهام و در دل چاهم چه کنم
از حرم دورم و دلتنگم و محزون شدهامتا که از درد فراق تو بکاهم چه کنم
گریه کردم که دعایم به اجابت برسد سفر کرببلا از تو نخواهم چه کنم
اگر از روضه خود دور برانی تو مرامن که دلبستهی این گریه و آهم چه کنم
به محرم به سیاهی به غمت محتاجم گر نشد لایق دیدار نگاهم چه کنم
من اگر دور شوم از تو دلم میمیرد بیتو درمانده و بیپشت و پناهم چه کنم
نوا: حاج سیدرضا نریمانی
#مناجات
۱۹:۴۷
مشتاق دیدارم ولی هجران نصیبم میشودمحتاج وصل یارم و حرمان نصیبم میشود
مشغول دنیا هستم و از صاحب خود غافلمانگار دیدار نگار، آسان نصیبم میشود
هر سو به غیر از سوی او، رفتم ضرر کردم فقطدور از امامم غصه و خسران نصیبم میشود
عمرم به غفلت طی شد و اوضاعم اصلاً خوب نیستبا یاد قبرم، دیدهی گریان نصیبم میشود
حال بکایم گرچه با آلودگیها رفته است با یک نگاه صاحبم، باران نصیبم میشود
من ناامید از خویشم و امّیدوار لطف اوبا رحمتش در روضهها، غفران نصیبم میشود
من آب و جارو میزنم با اشک خود ویرانه راوقتی دلم آیینه شد، مهمان نصیبم میشود
مثل همیشه لطف او، گر شامل حالم شودکرببلا و روضهی رضوان نصیبم میشود
رمضان ۱۴۴۵#سجاد_امیدا
مشغول دنیا هستم و از صاحب خود غافلمانگار دیدار نگار، آسان نصیبم میشود
هر سو به غیر از سوی او، رفتم ضرر کردم فقطدور از امامم غصه و خسران نصیبم میشود
عمرم به غفلت طی شد و اوضاعم اصلاً خوب نیستبا یاد قبرم، دیدهی گریان نصیبم میشود
حال بکایم گرچه با آلودگیها رفته است با یک نگاه صاحبم، باران نصیبم میشود
من ناامید از خویشم و امّیدوار لطف اوبا رحمتش در روضهها، غفران نصیبم میشود
من آب و جارو میزنم با اشک خود ویرانه راوقتی دلم آیینه شد، مهمان نصیبم میشود
مثل همیشه لطف او، گر شامل حالم شودکرببلا و روضهی رضوان نصیبم میشود
رمضان ۱۴۴۵#سجاد_امیدا
۱۳:۴۸
عثیر | اشعار سجاد امیدا
مشتاق دیدارم ولی هجران نصیبم میشود محتاج وصل یارم و حرمان نصیبم میشود مشغول دنیا هستم و از صاحب خود غافلم انگار دیدار نگار، آسان نصیبم میشود هر سو به غیر از سوی او، رفتم ضرر کردم فقط دور از امامم غصه و خسران نصیبم میشود عمرم به غفلت طی شد و اوضاعم اصلاً خوب نیست با یاد قبرم، دیدهی گریان نصیبم میشود حال بکایم گرچه با آلودگیها رفته است با یک نگاه صاحبم، باران نصیبم میشود من ناامید از خویشم و امّیدوار لطف او با رحمتش در روضهها، غفران نصیبم میشود من آب و جارو میزنم با اشک خود ویرانه را وقتی دلم آیینه شد، مهمان نصیبم میشود مثل همیشه لطف او، گر شامل حالم شود کرببلا و روضهی رضوان نصیبم میشود رمضان ۱۴۴۵ #سجاد_امیدا
مشتاق دیدارم ولی هجران نصیبم میشود.mp3
۰۷:۰۸-۱۶.۷۵ مگابایت
مشتاق دیدارم ولی هجران نصیبم میشودمحتاج وصل یارم و حرمان نصیبم میشود
مشغول دنیا هستم و از صاحب خود غافلمانگار دیدار نگار، آسان نصیبم میشود
نوا: حاج سید رضا نریمانی رمضان ۱۴۴۵
مشغول دنیا هستم و از صاحب خود غافلمانگار دیدار نگار، آسان نصیبم میشود
نوا: حاج سید رضا نریمانی رمضان ۱۴۴۵
۱۸:۰۵
دو دل بودم بیایم یا نیایم سوی مهمانی.mp3
۰۷:۱۰-۱۶.۸۲ مگابایت
دو دل بودم بیایم یا نیایم سوی مهمانی میان توشهام چیزی نبود الا پشیمانی
نگاهی کردم و دیدم که عمرم رفته با غفلتندارم حاصلی غیر از غم و درد و پریشانی
ولی دیدم تو غفاری، تو ستّاری، تو جبّاریمرا با اینکه بد هستم، به سوی خویش میخوانی
به سویت آمدم، خوف و رجا در قلب من جاری به سویت آمدم با دستِ خالی، چشم بارانی
الهی لا تؤدبنی ندارم جز تو مولایی الهی لاتؤاخذنی که هستم رو به ویرانی
به آغوش پر از مهرت، پناه آوردهام، رحمیکجا راه نجاتی هست، اگر تو رو بگردانی
خودم را عبد خوبی جا زدم در دیدهی مردمولی آه از گناهان و خطا و جرم پنهانی
جوانی را هدر دادم، میان بازی دنیاشدم در پیلهی حرص و هوس محبوس و زندانی
ببین اشک مرا یارب، که میترسم ز اعمالم ببین گریانم از شرمِ خروج از قبر و عریانی
لحد را میگذارند و به رویم خاک میریزند هراسانم من از قبرِ نمور و سرد و ظلمانی
سزاوار مجازاتم ولی من گریه کن هستم نجاتم میدهد آن گریهها، دمهای پایانی
خوشا آن دم که مولایم، بیاید بهر دلداری مزار سرد و تاریکم، شود گرم و چراغانی
در آن غوغا هم از داغش، فراوان گریه خواهم کردغمش از دل نخواهد رفت، چه در سختی، چه آسانی
نوا: حاج سیدرضا نریمانیشاعر: سجاد امیدا
رمضان ۱۴۴۵
نگاهی کردم و دیدم که عمرم رفته با غفلتندارم حاصلی غیر از غم و درد و پریشانی
ولی دیدم تو غفاری، تو ستّاری، تو جبّاریمرا با اینکه بد هستم، به سوی خویش میخوانی
به سویت آمدم، خوف و رجا در قلب من جاری به سویت آمدم با دستِ خالی، چشم بارانی
الهی لا تؤدبنی ندارم جز تو مولایی الهی لاتؤاخذنی که هستم رو به ویرانی
به آغوش پر از مهرت، پناه آوردهام، رحمیکجا راه نجاتی هست، اگر تو رو بگردانی
خودم را عبد خوبی جا زدم در دیدهی مردمولی آه از گناهان و خطا و جرم پنهانی
جوانی را هدر دادم، میان بازی دنیاشدم در پیلهی حرص و هوس محبوس و زندانی
ببین اشک مرا یارب، که میترسم ز اعمالم ببین گریانم از شرمِ خروج از قبر و عریانی
لحد را میگذارند و به رویم خاک میریزند هراسانم من از قبرِ نمور و سرد و ظلمانی
سزاوار مجازاتم ولی من گریه کن هستم نجاتم میدهد آن گریهها، دمهای پایانی
خوشا آن دم که مولایم، بیاید بهر دلداری مزار سرد و تاریکم، شود گرم و چراغانی
در آن غوغا هم از داغش، فراوان گریه خواهم کردغمش از دل نخواهد رفت، چه در سختی، چه آسانی
نوا: حاج سیدرضا نریمانیشاعر: سجاد امیدا
رمضان ۱۴۴۵
۱۴:۵۰
میان عبد و خالقش گناه او حجاب شد.mp3
۱۱:۱۲-۲۶.۰۹ مگابایت
میان عبد و خالقش، گناه او حجاب شدقرار و امن دل بدل به رنج و اضطراب شد
حرص، حسادت و هوی، غیبت و تهمت و هوس گناهها یکی یکی شمرده شد، کتاب شد
چه خوب بود گریهی میان روضهها ولیگناه زد مرا زمین، حال خوشم خراب شد
مرا که خوردهام زمین علی نجات میدهد یاور دلشکستگان همیشه بوتراب شد
بالْشکسته تا نجف به عزم توبه رفتم و تمام سیئات من به لطف او ثواب شد
کشانده بود تشنگی، مرا به سوی این و آنبه سمتشان دویدم و امید من سراب شد
من اشتباه کردم و به غیر دوست رو زدم خواهش من ز هر کسی به غیر او، جواب شد
به لطف مادرست اگر که خاک پای حیدرمدعای مادرانهاش همیشه مستجاب شد
دعای او به حق خود چرا وفات بوده است؟ چگونه شد که مادرم به رفتنش مجاب شد
فاتح خیبر از غم فاطمهاش شکستهشد گل محمدی او ز رنج و غصه آب شد
به سوی چاه میرود علی و آه میکشدمحاسن عمود دین به خون دل خضاب شد
نوا: حاج سیدرضا نریمانیشاعر: سجاد امیدا
رمضان ۱۴۴۵
حرص، حسادت و هوی، غیبت و تهمت و هوس گناهها یکی یکی شمرده شد، کتاب شد
چه خوب بود گریهی میان روضهها ولیگناه زد مرا زمین، حال خوشم خراب شد
مرا که خوردهام زمین علی نجات میدهد یاور دلشکستگان همیشه بوتراب شد
بالْشکسته تا نجف به عزم توبه رفتم و تمام سیئات من به لطف او ثواب شد
کشانده بود تشنگی، مرا به سوی این و آنبه سمتشان دویدم و امید من سراب شد
من اشتباه کردم و به غیر دوست رو زدم خواهش من ز هر کسی به غیر او، جواب شد
به لطف مادرست اگر که خاک پای حیدرمدعای مادرانهاش همیشه مستجاب شد
دعای او به حق خود چرا وفات بوده است؟ چگونه شد که مادرم به رفتنش مجاب شد
فاتح خیبر از غم فاطمهاش شکستهشد گل محمدی او ز رنج و غصه آب شد
به سوی چاه میرود علی و آه میکشدمحاسن عمود دین به خون دل خضاب شد
نوا: حاج سیدرضا نریمانیشاعر: سجاد امیدا
رمضان ۱۴۴۵
۱۸:۰۱
بسم رب الحسین
محبت تو میرسد به داد روسیاههاروضهی توست یا حسین پناه بیپناهها
کهف امان عالمی، حصن حصین کردگاربه کوی توست تکیهی تمام تکیهگاهها
نزد تو سر به زیرم ای سرت فراز نیزههارسیدهام به محضرت خسته ز اشتباهها
نفْس مرا نفس نفس به سوی چاه میکشدمرا نجات میدهد، گریه و اشک و آهها
به جرم روسیاهیام، نگو برو ز خانهامبخر مرا حسین من، به حق سر به راهها
لایق دیدنت نشد، چشم گناهکار منکور شدم قدم قدم ز نحسی نگاهها
شفای دردهای من، گریه به روضههای توستاشک، امید آخر است، برای بیسلاحها
غم برادرت جدا، اصغر و اکبرت جدادلت مدام میشکست میان قتلگاهها
ستارههای زخم تو، طلوعشان، غروب بودهلال شد ز داغ تو قامت مهر و ماهها
سجاد امیدا
#مناجات
محبت تو میرسد به داد روسیاههاروضهی توست یا حسین پناه بیپناهها
کهف امان عالمی، حصن حصین کردگاربه کوی توست تکیهی تمام تکیهگاهها
نزد تو سر به زیرم ای سرت فراز نیزههارسیدهام به محضرت خسته ز اشتباهها
نفْس مرا نفس نفس به سوی چاه میکشدمرا نجات میدهد، گریه و اشک و آهها
به جرم روسیاهیام، نگو برو ز خانهامبخر مرا حسین من، به حق سر به راهها
لایق دیدنت نشد، چشم گناهکار منکور شدم قدم قدم ز نحسی نگاهها
شفای دردهای من، گریه به روضههای توستاشک، امید آخر است، برای بیسلاحها
غم برادرت جدا، اصغر و اکبرت جدادلت مدام میشکست میان قتلگاهها
ستارههای زخم تو، طلوعشان، غروب بودهلال شد ز داغ تو قامت مهر و ماهها
سجاد امیدا
#مناجات
۸:۴۸
#روضه
چقَدَر باصفاست روضهی توساده و بیریاسْت روضهی تو
گر چه آیینه شد غبارآلودقلبها را جلاست روضهی تو
بُعد منزل نمیشود مانع عین کرببلاست روضهی تو
چه نیازی به التفات طبیب دردها را دواست روضهی تو
بالِ معراج گریهکنها شدسدرةالمنتهاست روضهی تو
زیر بارانِ غصهها تنها... ملجأ و کهف ماست روضهی تو
چون بلا مرکب محبان است، محفل ابتلاست روضهی تو
نزد تابوت مادرت زهراگریهی بیصداست روضهی تو
خون دل خوردهای تو هم مولاروضهی مجتباست روضهی تو
آیه آیه علیِ اکبر، آهوسعت کربلاست روضهی تو
بعد ادرک أخا شنیدن نیزدستهای جداست روضهی تو
روی نی ای برادر زینبزلفهای رهاست روضهی تو
سجاد امیدا
چقَدَر باصفاست روضهی توساده و بیریاسْت روضهی تو
گر چه آیینه شد غبارآلودقلبها را جلاست روضهی تو
بُعد منزل نمیشود مانع عین کرببلاست روضهی تو
چه نیازی به التفات طبیب دردها را دواست روضهی تو
بالِ معراج گریهکنها شدسدرةالمنتهاست روضهی تو
زیر بارانِ غصهها تنها... ملجأ و کهف ماست روضهی تو
چون بلا مرکب محبان است، محفل ابتلاست روضهی تو
نزد تابوت مادرت زهراگریهی بیصداست روضهی تو
خون دل خوردهای تو هم مولاروضهی مجتباست روضهی تو
آیه آیه علیِ اکبر، آهوسعت کربلاست روضهی تو
بعد ادرک أخا شنیدن نیزدستهای جداست روضهی تو
روی نی ای برادر زینبزلفهای رهاست روضهی تو
سجاد امیدا
۲۰:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
به مرداب گناه افتادهام، دستم به دامانتزمینگیرم، نگاهی کن به این عبد پریشانت
خطاهای فراوانم، سلاحم را ربود از منببار ای رحمت بیحد، که محتاجم به بارانت
دلم آلوده شد با غصههای کوچک دنیانشد پاکیزه و لایق برای داغ هجرانت
خسارتدیدهام، عمر گران را رایگان دادمبه آغوش تو برگشتم، طمع دارم به جبرانت
شکستم عهد خود را بارها، ذلت نصیبم شدولی تو عزتم دادی و ماندی پای پیمانت
ندارد قلب من تاب هبوط دیگری مولانگو با غفلتم افتادهام از عرش چشمانت
زمانه سخت میگیرد به طفلِ از پدر محرومبکش دست نوازش بر سر جمع یتیمانت
خجل بودم ولی دل را بهسوی روضه آوردمکه این آلوده میمیرد به دور از لطف و درمانت
به وقت آب نوشیدن سلامت میدهم مولافدای زخم بسیار و فدای کام عطشانت
گلوی غنچهات را بوسهی تیغی شکفت از هم علی اکبرت شد آیه آیه پیش چشمانت
سجاد امیدا
به مرداب گناه افتادهام، دستم به دامانتزمینگیرم، نگاهی کن به این عبد پریشانت
خطاهای فراوانم، سلاحم را ربود از منببار ای رحمت بیحد، که محتاجم به بارانت
دلم آلوده شد با غصههای کوچک دنیانشد پاکیزه و لایق برای داغ هجرانت
خسارتدیدهام، عمر گران را رایگان دادمبه آغوش تو برگشتم، طمع دارم به جبرانت
شکستم عهد خود را بارها، ذلت نصیبم شدولی تو عزتم دادی و ماندی پای پیمانت
ندارد قلب من تاب هبوط دیگری مولانگو با غفلتم افتادهام از عرش چشمانت
زمانه سخت میگیرد به طفلِ از پدر محرومبکش دست نوازش بر سر جمع یتیمانت
خجل بودم ولی دل را بهسوی روضه آوردمکه این آلوده میمیرد به دور از لطف و درمانت
به وقت آب نوشیدن سلامت میدهم مولافدای زخم بسیار و فدای کام عطشانت
گلوی غنچهات را بوسهی تیغی شکفت از هم علی اکبرت شد آیه آیه پیش چشمانت
سجاد امیدا
۱۴:۴۳
بسم الله الرحمن الرحیم
داری هوایم را ولی انگار سربارم فقطیاران به یاری مشتعل، من دردسر دارم فقط
در چشم مردم پاکم و از یاوران مخلصتاما تو میدانی که از، عصیان تلنبارم فقط
هر لحظه و هر جا مرا مد نظر داری ولیمن کی صدایت میزنم؟ وقتی گرفتارم فقط
وقتی که یادت نیستم، از عاشقانت نیستم خیلی خجالت میکشم، چون اهل آزارم فقط
من هر چه دارم، دارم از لطف وسیع و جاریاتاز شکر نعمت غافلم، از تو طلبکارم فقط
از جرم بسیارم اگر، چیزی نگویم بهتر استیک گوشه با شرمندگی، از غصه میبارم فقط
دلگیرم و شرمندهام، از توبههای بیاثر گفتم پشیمانم ولی در حال تکرارم فقط
از روسیاهی خستهام، تنها به تو دلبستهامطردم نکن از خانهات مولا تو را دارم فقط
دور از تو میمیرد دلم ای صاحب و مولای منرنجم بده، حدّم بزن، مسپر به اغیارم فقط
سجاد امیدا
داری هوایم را ولی انگار سربارم فقطیاران به یاری مشتعل، من دردسر دارم فقط
در چشم مردم پاکم و از یاوران مخلصتاما تو میدانی که از، عصیان تلنبارم فقط
هر لحظه و هر جا مرا مد نظر داری ولیمن کی صدایت میزنم؟ وقتی گرفتارم فقط
وقتی که یادت نیستم، از عاشقانت نیستم خیلی خجالت میکشم، چون اهل آزارم فقط
من هر چه دارم، دارم از لطف وسیع و جاریاتاز شکر نعمت غافلم، از تو طلبکارم فقط
از جرم بسیارم اگر، چیزی نگویم بهتر استیک گوشه با شرمندگی، از غصه میبارم فقط
دلگیرم و شرمندهام، از توبههای بیاثر گفتم پشیمانم ولی در حال تکرارم فقط
از روسیاهی خستهام، تنها به تو دلبستهامطردم نکن از خانهات مولا تو را دارم فقط
دور از تو میمیرد دلم ای صاحب و مولای منرنجم بده، حدّم بزن، مسپر به اغیارم فقط
سجاد امیدا
۱۱:۴۷
جمجمه را به عاریت سپردهایم و جان به کفچو آرشیم و خیره بر سیاهی دل هدف
کوه؟ نه! استوارتر، موج؟ نه! بیقرارترما و قتال بیامان، شانهبهشانه، صفبهصف
مشخص است روز و شب، دو تاست راه خير و شرهیزم آتشاند پس، بیشرفان بیطرف
دمی اسیر مال و جان، دمی ذلیل این و آنمضطرب است قبلهی بیوطنانِ بیشرف
در دل ما هراس؟ نه! ذلت و التماس؟ نه! در دل ماست دائماً زمزمههای لا تخف
به گوش میرسد ز ما، نعرهی یا علی مدد ز خصم بعد از آن رسد، نالهی لحظهی تلف
به لطف مرتضی علی، نیست کسی حریف ما نصر خداست یاور شیعه شحنه نجف
سجاد امیدا
@sj_poet
کوه؟ نه! استوارتر، موج؟ نه! بیقرارترما و قتال بیامان، شانهبهشانه، صفبهصف
مشخص است روز و شب، دو تاست راه خير و شرهیزم آتشاند پس، بیشرفان بیطرف
دمی اسیر مال و جان، دمی ذلیل این و آنمضطرب است قبلهی بیوطنانِ بیشرف
در دل ما هراس؟ نه! ذلت و التماس؟ نه! در دل ماست دائماً زمزمههای لا تخف
به گوش میرسد ز ما، نعرهی یا علی مدد ز خصم بعد از آن رسد، نالهی لحظهی تلف
به لطف مرتضی علی، نیست کسی حریف ما نصر خداست یاور شیعه شحنه نجف
سجاد امیدا
@sj_poet
۱۱:۵۷
یا اباعبدالله
راحت طلب نیام که به یک لحظه جان دهممن آب میشوم ز غم روضههای تو
این اشک عاقبت ثمری میدهد به منمن قول میدهم که بمیرم برای تو
سجاد امیدا
راحت طلب نیام که به یک لحظه جان دهممن آب میشوم ز غم روضههای تو
این اشک عاقبت ثمری میدهد به منمن قول میدهم که بمیرم برای تو
سجاد امیدا
۱۸:۵۰
بازارسال شده از بله بات
۱۸:۳۰
بازارسال شده از بله بات
بخش اول مناجات l به زمین خورده ام و بال و پری نیست مرا - حاج سید رضا نریمانی.mp3
۰۹:۳۳-۲۲.۲۲ مگابایت
۱۸:۳۰
عثیر | اشعار سجاد امیدا
موسیقی
صلی الله علیک یا اباعبدالله
به زمین خوردهام و بال و پری نیست مرا طاقت و حوصلهی بیشتری نیست مرا
هم برای حرم کرببلا تنگ دلمهم به جز بار گناهان ثمری نیست مرا
من خجالتزدهام چون که در این راه به جزدل آلودهی من همسفری نیست مرا
باخبرها به حضورش برسند و نرسمفکر دنیایم و از او خبری نیست مرا
گریهی نیمه شبی باعث دیدار شودکاهلم، گریهی وقت سحری نیست مرا
عهد خواندم، أرنی گفتم و غافل که جواب لن ترانی است اگر چشم تری نیست مرا
جز در خانهی او هیچ دری باز نشددور از او هیچ به جز در به دری نیست مرا
هر نفس سوی اجل میروم و ترسم از آنکه مبادا به حریمش گذری نیست مرا
من پشیمانم و شرمنده ز اعمال خودمغیر اشکم سند معتبری نیست مرا
سجاد امیدا
به زمین خوردهام و بال و پری نیست مرا طاقت و حوصلهی بیشتری نیست مرا
هم برای حرم کرببلا تنگ دلمهم به جز بار گناهان ثمری نیست مرا
من خجالتزدهام چون که در این راه به جزدل آلودهی من همسفری نیست مرا
باخبرها به حضورش برسند و نرسمفکر دنیایم و از او خبری نیست مرا
گریهی نیمه شبی باعث دیدار شودکاهلم، گریهی وقت سحری نیست مرا
عهد خواندم، أرنی گفتم و غافل که جواب لن ترانی است اگر چشم تری نیست مرا
جز در خانهی او هیچ دری باز نشددور از او هیچ به جز در به دری نیست مرا
هر نفس سوی اجل میروم و ترسم از آنکه مبادا به حریمش گذری نیست مرا
من پشیمانم و شرمنده ز اعمال خودمغیر اشکم سند معتبری نیست مرا
سجاد امیدا
۱۸:۳۰
به جون رو سپید خود، ببخش رو سیاه راطرد نکن ز خانهات بندهی بیپناه را
به حق دخترت مرا به حال خود رها نکنگم شدهام، نشان بده مقصد و راه و چاه را
کشت نکردهام به جز، گناه در جوانیاممیطلبد زمین دل، دانهی اشک و آه را
هیچکس از گناهکار ثواب هم نمیخردفدای تو که میخری ز بنده اشتباه را
نزد تو با دو چشم تر، معترفم به جرم خودنگاه کن شهادت دو شاهد و گواه را
چشم من بیسر و پا چگونه مقدمت شودز غیر تا نشستهام دست و دل و نگاه را
اذن بده که جان دهم وقت غروب چشم توتاب ندارد دل من طلوع قتلگاه را
سجاد امیدا
به حق دخترت مرا به حال خود رها نکنگم شدهام، نشان بده مقصد و راه و چاه را
کشت نکردهام به جز، گناه در جوانیاممیطلبد زمین دل، دانهی اشک و آه را
هیچکس از گناهکار ثواب هم نمیخردفدای تو که میخری ز بنده اشتباه را
نزد تو با دو چشم تر، معترفم به جرم خودنگاه کن شهادت دو شاهد و گواه را
چشم من بیسر و پا چگونه مقدمت شودز غیر تا نشستهام دست و دل و نگاه را
اذن بده که جان دهم وقت غروب چشم توتاب ندارد دل من طلوع قتلگاه را
سجاد امیدا
۲:۵۲
راهمان پیچیده بود اما دلیل راه بودروشنیبخش و قوی و مؤمن و آگاه بود
او سفیر حضرت خورشید بود آیینهواردر هجوم کثرت ظلمت تماماً ماه بود
غیرتش غیر از خدا را برنمیتابید، دوستلا الهش توأمان با ذکر الا الله بود
او بشارت داشت همراه خودش وقت صعودمنذر دلسوز وقت رؤیت هر چاه بود
آن طبیب مهربان، آن عالم و یار شریفلطف و مهر دائمش بیمنت و اکراه بود
فکر و ذکرش مردم و قول و نگاهش، رشد و نوربودنش امیدبخش و رفتنش جانکاه بود
با زبان الکن از غمها سرودن مشکل است گریهی خونین به چشم و روی لبها آه بود
بعد از این در کام ما حسرت مداوم زنده استعمر ما در این سفر همراه او کوتاه بود
در شب تاریک و بیم موج و گرداب مخوفشمع روشن، تکیهگاه قلب ما، مصباح هست
سجاد امیدا
@sj_poet
او سفیر حضرت خورشید بود آیینهواردر هجوم کثرت ظلمت تماماً ماه بود
غیرتش غیر از خدا را برنمیتابید، دوستلا الهش توأمان با ذکر الا الله بود
او بشارت داشت همراه خودش وقت صعودمنذر دلسوز وقت رؤیت هر چاه بود
آن طبیب مهربان، آن عالم و یار شریفلطف و مهر دائمش بیمنت و اکراه بود
فکر و ذکرش مردم و قول و نگاهش، رشد و نوربودنش امیدبخش و رفتنش جانکاه بود
با زبان الکن از غمها سرودن مشکل است گریهی خونین به چشم و روی لبها آه بود
بعد از این در کام ما حسرت مداوم زنده استعمر ما در این سفر همراه او کوتاه بود
در شب تاریک و بیم موج و گرداب مخوفشمع روشن، تکیهگاه قلب ما، مصباح هست
سجاد امیدا
@sj_poet
۱:۲۷
عثیر | اشعار سجاد امیدا
جمجمه را به عاریت سپردهایم و جان به کف چو آرشیم و خیره بر سیاهی دل هدف کوه؟ نه! استوارتر، موج؟ نه! بیقرارتر ما و قتال بیامان، شانهبهشانه، صفبهصف مشخص است روز و شب، دو تاست راه خير و شر هیزم آتشاند پس، بیشرفان بیطرف دمی اسیر مال و جان، دمی ذلیل این و آن مضطرب است قبلهی بیوطنانِ بیشرف در دل ما هراس؟ نه! ذلت و التماس؟ نه! در دل ماست دائماً زمزمههای لا تخف به گوش میرسد ز ما، نعرهی یا علی مدد ز خصم بعد از آن رسد، نالهی لحظهی تلف به لطف مرتضی علی، نیست کسی حریف ما نصر خداست یاور شیعه شحنه نجف سجاد امیدا @sj_poet
بسم الله الرحمن الرحیم
با نام خدایی که عزیز است و عظیم استبا نام خدایی که قدیر است و کریم است
یا قابل و یا معطی و یا غافر و ماجد یا مانع و یا دافع و یا رافع و واجد
یا مالک و یا رازق و یا سامع و قهاردر سایه لطف خودت این قوم نگهدار
این قوم که از نعره شیطان نهراسنداز زوزه کفتار پریشان نهراسند
از کینه و از خدعه همسایه نزدیکاز ظلم یهودی مسلمان نهراسند
از عده بسیار ولی پوچ رقیبانبا تکیه به ایمان به یزدان نهراسند
این قوم که پیغمبر آزادی و نورنداین امت مبعوث که مشتاق ظهورند
در معرکهها زمزمهشان حضرت زهراستدر صبر و بلا الگویشان زینب کبراست
جز حرف ولی حرف کسی را نشنیدندهر جا که ولی گفت بیایید رسیدند
تا ناجی انسانیت و صلح بمانندنابودگر قوم ستمکار و پلیدند
چشمان جهان خیره به جانبازیشان شداز هر چه به جز یاری حق دست کشیدند
بار غم بسیار به روی دلشان بودماندند سرافراز و قوی و نخمیدند
هر چند که مجروح ز غمها شده باشیمهرگز نشده یکه و تنها شده باشیم
نابود نگردیم و بمانیم که عمریست از قطره جدا گشته و دریا شده باشیم
هر چند که سیل آمده اما ننشستیمبا داغ، پریشان نشدیم و نشکستیم
سوگ و غممان نیز عزاییست سیاسیاین گریه نه از ضعف که اشکیست حماسی
کی سر به روی زانوی تسلیم گذارد؟آن که به حسین بن علی دل بسپارد
سرویم و ز طوفان بلا بیم نداریمکوهیم که هرگز سر تسلیم نداریم
بر هم نزند حادثه آرامش ما راکی دیده جهان ذلت ما خواهش ما را
بگذار که دشمن خبر کذب بسازدسیلی به رخش رستم دستان بنوازد
با لطف و عنایات خداوند بهزودی پیروز نبردیم در این جنگ وجودی
روز افقی رفتنشان وقت تماشاستآنها که به این دشت میآیند عمودی
یا رب برسان منجی ما صاحب ما راآن حاضر دلسوز ولی غایب ما را
سجاد امیدا
@sj_poet
با نام خدایی که عزیز است و عظیم استبا نام خدایی که قدیر است و کریم است
یا قابل و یا معطی و یا غافر و ماجد یا مانع و یا دافع و یا رافع و واجد
یا مالک و یا رازق و یا سامع و قهاردر سایه لطف خودت این قوم نگهدار
این قوم که از نعره شیطان نهراسنداز زوزه کفتار پریشان نهراسند
از کینه و از خدعه همسایه نزدیکاز ظلم یهودی مسلمان نهراسند
از عده بسیار ولی پوچ رقیبانبا تکیه به ایمان به یزدان نهراسند
این قوم که پیغمبر آزادی و نورنداین امت مبعوث که مشتاق ظهورند
در معرکهها زمزمهشان حضرت زهراستدر صبر و بلا الگویشان زینب کبراست
جز حرف ولی حرف کسی را نشنیدندهر جا که ولی گفت بیایید رسیدند
تا ناجی انسانیت و صلح بمانندنابودگر قوم ستمکار و پلیدند
چشمان جهان خیره به جانبازیشان شداز هر چه به جز یاری حق دست کشیدند
بار غم بسیار به روی دلشان بودماندند سرافراز و قوی و نخمیدند
هر چند که مجروح ز غمها شده باشیمهرگز نشده یکه و تنها شده باشیم
نابود نگردیم و بمانیم که عمریست از قطره جدا گشته و دریا شده باشیم
هر چند که سیل آمده اما ننشستیمبا داغ، پریشان نشدیم و نشکستیم
سوگ و غممان نیز عزاییست سیاسیاین گریه نه از ضعف که اشکیست حماسی
کی سر به روی زانوی تسلیم گذارد؟آن که به حسین بن علی دل بسپارد
سرویم و ز طوفان بلا بیم نداریمکوهیم که هرگز سر تسلیم نداریم
بر هم نزند حادثه آرامش ما راکی دیده جهان ذلت ما خواهش ما را
بگذار که دشمن خبر کذب بسازدسیلی به رخش رستم دستان بنوازد
با لطف و عنایات خداوند بهزودی پیروز نبردیم در این جنگ وجودی
روز افقی رفتنشان وقت تماشاستآنها که به این دشت میآیند عمودی
یا رب برسان منجی ما صاحب ما راآن حاضر دلسوز ولی غایب ما را
سجاد امیدا
@sj_poet
۲۲:۱۰