⭐️🔴SHADOW & 🔵SONIC⭐️
داستان: نبضِ سرعت – پارت ۱ «سایهای در سپیدهدم»** صبح تازه شروع شده بود. باد خنکی روی تپههای سبز میوزید و خورشید آرام از پشت ابرها بالا میآمد. درست همان لحظه صدای وووووش شدیدی فضا را لرزاند. سونیک مثل یک خط آبی پرسرعت از میان جنگل عبور کرد. برگها پشت سرش به هوا رفتند و زمزمه کرد: «آخ جون! امروز یه روز خوب و پرسرعته!» اما ناگهان… یک انفجار کوچک در دوردست شنیده شد. سونیک سرش را برگرداند. دود سیاه از لابلای درختها بالا میرفت. سونیک اخم کرد: «این دیگه چیه؟ دکتر اگمن که دوباره کاری نکرده… یا کرده؟!» او با سرعت خودش را به محل دود رساند. یک گودال بزرگ روی زمین بود، و وسطش چیزی مثل یک کریستال قرمز ترکخورده میدرخشید. سونیک جلو رفت و گفت: «هوم… این عجیبتر از چیزیه که فکر میکردم.» اما قبل از اینکه بتواند آن را لمس کند… هالهای سیاه در کنار درختان ظاهر شد. صدای آشنایی گفت: «دست نزن. این مال تو نیست.» سونیک بدون اینکه برگردد لبخند زد: «خب معلوم بود تویی… شدو.» شدوی سیاهپوش و جدی قدم در نور گذاشت، خیره به کریستال. «سونیک، این فقط یه سنگ نیست. این… بخشی از نیروی آشوبه. و کسی داره دنبال تک تکشون میگرده.» سونیک: «کی؟ اگمن؟» شدو: «اینبار نه. کسی خطرناکتر.» سونیک عقب رفت: «چقدر خطرناک؟» شدو با صدایی آرام گفت: «اونقدر که حتی من هم نمیخوام باهاش روبهرو بشم… هنوز نه.» ناگهان کریستال با نوری قرمز شروع به لرزیدن کرد و سایههای تیرهای دور آنها شکل گرفتند… سونیک: «خب… فکر کنم روز خوب و آرومم تموم شد.» شدو: «خودت خواستی. آماده شو، آبیخوشخیال.» و اولین موج دشمنان از دل سایهها بیرون ریخت… ادامه دارد..
️
SHADOW &
SONIC
️
Post sent by: #PS
Channel ID: @sonicandshado ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بفرمایین
#PS
۲۰:۱۶
⭐️🔴SHADOW & 🔵SONIC⭐️
داستان: نبضِ سرعت – پارت ۱ «سایهای در سپیدهدم»** صبح تازه شروع شده بود. باد خنکی روی تپههای سبز میوزید و خورشید آرام از پشت ابرها بالا میآمد. درست همان لحظه صدای وووووش شدیدی فضا را لرزاند. سونیک مثل یک خط آبی پرسرعت از میان جنگل عبور کرد. برگها پشت سرش به هوا رفتند و زمزمه کرد: «آخ جون! امروز یه روز خوب و پرسرعته!» اما ناگهان… یک انفجار کوچک در دوردست شنیده شد. سونیک سرش را برگرداند. دود سیاه از لابلای درختها بالا میرفت. سونیک اخم کرد: «این دیگه چیه؟ دکتر اگمن که دوباره کاری نکرده… یا کرده؟!» او با سرعت خودش را به محل دود رساند. یک گودال بزرگ روی زمین بود، و وسطش چیزی مثل یک کریستال قرمز ترکخورده میدرخشید. سونیک جلو رفت و گفت: «هوم… این عجیبتر از چیزیه که فکر میکردم.» اما قبل از اینکه بتواند آن را لمس کند… هالهای سیاه در کنار درختان ظاهر شد. صدای آشنایی گفت: «دست نزن. این مال تو نیست.» سونیک بدون اینکه برگردد لبخند زد: «خب معلوم بود تویی… شدو.» شدوی سیاهپوش و جدی قدم در نور گذاشت، خیره به کریستال. «سونیک، این فقط یه سنگ نیست. این… بخشی از نیروی آشوبه. و کسی داره دنبال تک تکشون میگرده.» سونیک: «کی؟ اگمن؟» شدو: «اینبار نه. کسی خطرناکتر.» سونیک عقب رفت: «چقدر خطرناک؟» شدو با صدایی آرام گفت: «اونقدر که حتی من هم نمیخوام باهاش روبهرو بشم… هنوز نه.» ناگهان کریستال با نوری قرمز شروع به لرزیدن کرد و سایههای تیرهای دور آنها شکل گرفتند… سونیک: «خب… فکر کنم روز خوب و آرومم تموم شد.» شدو: «خودت خواستی. آماده شو، آبیخوشخیال.» و اولین موج دشمنان از دل سایهها بیرون ریخت… ادامه دارد..
️
SHADOW &
SONIC
️
Post sent by: #PS
Channel ID: @sonicandshado ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
۲۰:۲۰
⭐️🔴SHADOW & 🔵SONIC⭐️





#Amy
۲۰:۲۱
سلام #Amy
۲۲:۲۱
⭐️🔴SHADOW & 🔵SONIC⭐️
سلام #Amy
درود#PS
۹:۵۰
مثل سگ پشیمونم #BLAZE
۱۵:۰۸
خب اوکی شروع فعالیت که الان هم سر کلاسم
۱۵:۱۶
۱۵:۲۰
⭐️🔴SHADOW & 🔵SONIC⭐️
مثل سگ پشیمونم #BLAZE
براچی؟#PS
۱۹:۲۲
داستان: نبضِ سرعت – پارت ۲
«کریستالِ بیدارشونده»*
سایههای تیره از دل دود بیرون میآمدند؛ انگار تکههایی از شب بودند که شکل موجود گرفتهاند. چشمان قرمزشان مثل شراره در تاریکی میدرخشید. هیچکدام صدا نداشتند… فقط نزدیک میشدند. بیوقفه.
سونیک انگشتهایش را از هم باز کرد و حالت مبارزه گرفت.
لبخندی شیطنتآمیز گوشه لبش نشست:
«خب، حداقل تنها نیستم! شدو، آمادهای؟»
شدو بدون نگاه کردن به او گفت:
«من همیشه آمادهام. تو فقط عقب نمونی، سرعتدوست.»
سونیک: «هه! حرفای معمولیت.»
اولین موج سایهها به سمتشان حمله کرد. سونیک با سرعتی که چشم دنبال نمیکرد، جلو پرید. هر حرکتش یک خط آبی کوتاه پشت سر میگذاشت. به دور یکی از سایهها چرخید و با چرخش بدن اسپین دش قوی به وسطش کوبید. سایه مثل دود محو شد.
شدو هم همزمان دستش را به سمت یکی دیگر دراز کرد. نور قرمز زیر پایش جمع شد:
«Chaos Spear!»
نیزهٔ انرژی از انگشتانش پرتاب شد و مستقیم در قلب سایه نشست. با انفجاری کوتاه، تاریکی به هوا پاشید.
اما سایهها تمام نمیشدند.
دهها… شاید صدها.
سونیک:«اوه، اینا از کجا میان؟!»
شدو به کریستال نگاه کرد که وسط گودال میدرخشید و هر لحظه ترکهایش بیشتر میشدند.
«اینها… محافظها هستن. هر کسی که به کریستال نزدیک بشه، از درونش بیدار میشن.»
سونیک:
«بیدار میشن؟ یعنی این کریستال زندهست؟!»
شدو مکث کرد.
«نه زنده… بیشتر مثل یک در. و کسی پشت این در منتظر آزاد شدنه.»
قبل از اینکه سونیک جواب بدهد، سایهای بزرگتر از بقیه از دل تاریکی بیرون آمد. قامتش دو برابر شدو بود، چنگالهایی بلند و چشمانی قرمزِ خونآلود داشت.
سونیک:
«اِمم… شدو؟ این یکی بزرگتره.»
شدو:
«فهمیدم.»
موجود با غرش عجیبی به جلو پرید. زمین زیر پایش ترک برداشت. شدو مستقیماً به سمتش رفت و با ضربهای از انرژی آشوب به چنگالهایش کوبید، اما موجود عقب نرفت؛ فقط لحظهای لرزید.
سونیک از پشت حمله کرد و ضربهٔ چرخشی دیگری زد. باز هم موجود فقط کمی جا به جا شد.
سونیک:
«خب… این یکی دوستانه نیست.»
شدو:
«سونیک، کریستال! داره فعال میشه.»
سونیک نگاهش را به مرکز گودال دوخت:
کریستال ترکخورده حالا نور قرمز شدیدتری پخش میکرد؛ نورهایی که مثل رگهای آتشین از میان ترکها بیرون میزدند.
سونیک:
«اگه این دره… داره باز میشه؟»
شدو:
«دقیقاً.»
سایهٔ غولآسا دوباره حمله کرد، اینبار سریعتر و خشمگینتر. سونیک و شدوهمزمان به عقب پریدند، اما ضربهٔ موجود زمین را شکافت و موجی از انرژی تاریک بالا پرید.
سونیک:
«اوضاع داره بد میشه! باید یه فکری کنیم!»
شدو آرام اما محکم گفت:
«یه فکر هست. ولی خوشحال نمیشی بشنویش.»
سونیک:
«خب بگو.»
شدو:
«باید کریستال رو نابود کنیم… قبل از اینکه در کامل باز بشه.»
سونیک:
«اما اگه محافظها نذارن چی؟!»
شدو:
«اونوقت باید سریعتر باشیم.»
سونیک نفس عمیقی کشید.
«باشه. پس… مسابقهست؟ هر کی زودتر خودشو برسونه، برندهست؟»
شدو لبخند بسیار کوچکی زد.
«اگه این باعث میشه جدیتر بجنگی… آره.»
سونیک:
«پس شروع کنیم!»
هر دو با تمام سرعت به سمت کریستال دویدند…
و سایهٔ غولآسا برای جلوگیری از آنها غرید و خود را آمادهٔ برخورد کرد.
نبرد اصلی تازه داشت شروع میشد…
ادامه دارد...
️
SHADOW &
SONIC
️
Post sent by: #PS
Channel ID: @sonicandshado~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«کریستالِ بیدارشونده»*
سایههای تیره از دل دود بیرون میآمدند؛ انگار تکههایی از شب بودند که شکل موجود گرفتهاند. چشمان قرمزشان مثل شراره در تاریکی میدرخشید. هیچکدام صدا نداشتند… فقط نزدیک میشدند. بیوقفه.
سونیک انگشتهایش را از هم باز کرد و حالت مبارزه گرفت.
لبخندی شیطنتآمیز گوشه لبش نشست:
«خب، حداقل تنها نیستم! شدو، آمادهای؟»
شدو بدون نگاه کردن به او گفت:
«من همیشه آمادهام. تو فقط عقب نمونی، سرعتدوست.»
سونیک: «هه! حرفای معمولیت.»
اولین موج سایهها به سمتشان حمله کرد. سونیک با سرعتی که چشم دنبال نمیکرد، جلو پرید. هر حرکتش یک خط آبی کوتاه پشت سر میگذاشت. به دور یکی از سایهها چرخید و با چرخش بدن اسپین دش قوی به وسطش کوبید. سایه مثل دود محو شد.
شدو هم همزمان دستش را به سمت یکی دیگر دراز کرد. نور قرمز زیر پایش جمع شد:
«Chaos Spear!»
نیزهٔ انرژی از انگشتانش پرتاب شد و مستقیم در قلب سایه نشست. با انفجاری کوتاه، تاریکی به هوا پاشید.
اما سایهها تمام نمیشدند.
دهها… شاید صدها.
سونیک:«اوه، اینا از کجا میان؟!»
شدو به کریستال نگاه کرد که وسط گودال میدرخشید و هر لحظه ترکهایش بیشتر میشدند.
«اینها… محافظها هستن. هر کسی که به کریستال نزدیک بشه، از درونش بیدار میشن.»
سونیک:
«بیدار میشن؟ یعنی این کریستال زندهست؟!»
شدو مکث کرد.
«نه زنده… بیشتر مثل یک در. و کسی پشت این در منتظر آزاد شدنه.»
قبل از اینکه سونیک جواب بدهد، سایهای بزرگتر از بقیه از دل تاریکی بیرون آمد. قامتش دو برابر شدو بود، چنگالهایی بلند و چشمانی قرمزِ خونآلود داشت.
سونیک:
«اِمم… شدو؟ این یکی بزرگتره.»
شدو:
«فهمیدم.»
موجود با غرش عجیبی به جلو پرید. زمین زیر پایش ترک برداشت. شدو مستقیماً به سمتش رفت و با ضربهای از انرژی آشوب به چنگالهایش کوبید، اما موجود عقب نرفت؛ فقط لحظهای لرزید.
سونیک از پشت حمله کرد و ضربهٔ چرخشی دیگری زد. باز هم موجود فقط کمی جا به جا شد.
سونیک:
«خب… این یکی دوستانه نیست.»
شدو:
«سونیک، کریستال! داره فعال میشه.»
سونیک نگاهش را به مرکز گودال دوخت:
کریستال ترکخورده حالا نور قرمز شدیدتری پخش میکرد؛ نورهایی که مثل رگهای آتشین از میان ترکها بیرون میزدند.
سونیک:
«اگه این دره… داره باز میشه؟»
شدو:
«دقیقاً.»
سایهٔ غولآسا دوباره حمله کرد، اینبار سریعتر و خشمگینتر. سونیک و شدوهمزمان به عقب پریدند، اما ضربهٔ موجود زمین را شکافت و موجی از انرژی تاریک بالا پرید.
سونیک:
«اوضاع داره بد میشه! باید یه فکری کنیم!»
شدو آرام اما محکم گفت:
«یه فکر هست. ولی خوشحال نمیشی بشنویش.»
سونیک:
«خب بگو.»
شدو:
«باید کریستال رو نابود کنیم… قبل از اینکه در کامل باز بشه.»
سونیک:
«اما اگه محافظها نذارن چی؟!»
شدو:
«اونوقت باید سریعتر باشیم.»
سونیک نفس عمیقی کشید.
«باشه. پس… مسابقهست؟ هر کی زودتر خودشو برسونه، برندهست؟»
شدو لبخند بسیار کوچکی زد.
«اگه این باعث میشه جدیتر بجنگی… آره.»
سونیک:
«پس شروع کنیم!»
هر دو با تمام سرعت به سمت کریستال دویدند…
و سایهٔ غولآسا برای جلوگیری از آنها غرید و خود را آمادهٔ برخورد کرد.
نبرد اصلی تازه داشت شروع میشد…
ادامه دارد...
۱۹:۲۹
داستان: نبضِ سرعت – پارت ۳«در شکافِ تاریکی»**
سونیک و شدو تقریباً همزمان به سمت کریستال دویدند، مثل دو خط آبی و سیاه که زمین را میشکافتند.
اما سایهٔ غولآسا با جهشی خشمگین مسیرشان را سد کرد. چنگالهای تیزش روی زمین کشیده شد و برق جرقهوار از آنها پاشید.
سونیک:
«خیلی خب… این یکی خیلی مصممه!»
موجود غرش کرد و مشت بزرگی را به سمت شدو کوبید. شدو به پشت چرخید، از زیر دستش عبور کرد و یک Chaos Spear محکم به پهلویش زد. اما موج تاریک اطراف موجود ضربه را جذب کرد.
شدو > بالبی فشرده:
«این موجود، انرژی آشوب رو خنثی میکنه…»
سونیک که دور موجود میدوید و سعی میکرد نقطه ضعف پیدا کند:
«عالیه! یعنی روشهای معمولی جواب نمیدن؟»
شدو:
«گفتم خنثی میکنه، نگفتم شکستناپذیره.»
سایهٔ غولآسا ناگهان دستش را روی زمین کوبید و موجی از تاریکی مثل امواج ضربانی در محیط پخش شد. سونیک و شدو هر دو عقب پرت شدند.
سونیک که از سر خوردن روی خاک بلند میشود:
«هوم… این یکی خیلی خوشاخلاقه.»
اما درست در همین لحظه…
کریستال وسط گودال لرزید، ترکهایش بازتر شد و صدایی شبیه نفس کشیدن موجودی غولآسا از درونش شنیده شد.
هاااااه…سونیک و شدو برای لحظهای متوقف شدند.
سونیک زیر لبی:
«صداشو شنیدی؟ این… انسانی نبود.»
شدو نگاهش را دوخت به کریستال:
«در حال بیدار شدنه. باید عجله کنیم.»
سونیک دوباره ایستاد و به شدو نگاه کرد:
«باشه. یه نقشهٔ کوچیک! من حواس این غول رو پرت میکنم، تو برو سمت کریستال.»
شدو:
«برعکس بهتره.»
سونیک:
«نه نه، تو قدرت آشوب رو بهتر کنترل میکنی. اگه قراره چیزی رو نابود کنیم که از انرژی آشوب ساخته شده، تو بیشتر شانست بالاست.»
شدو آهی کوتاه کشید؛ انگار میدانست سونیک حق دارد.
«خیلی خب. اما فقط چند ثانیه وقت میخرم. بیشتر از اون… نمیدونم چی میشه.»
سونیک با لبخند گسترده:
«چند ثانیه؟ من تو چند صدم ثانیه هم کارمو میکنم!»
و بدون انتظار، با سرعت به سمت غول تاریکی پرید. خطی آبی دورش را فرا گرفت.
موجود سایهای در لحظه واپسین سرش را چرخاند و چنگالهایش را در هوا تاب داد.
اما سونیک در یک حرکت مارپیچ از زیر دستش رد شد، پشت موجود چرخید و با یک اسپیندش محکم ضربهای دقیق به پشت زانوی تاریکی زد.
موجود برای اولین بار نعرهای از درد کشید.
سونیک داد زد:
«شدو! الان!»
شدو مثل تیری سیاه به سمت کریستال حرکت کرد. اما کمی مانده به آن، ناگهان زمین زیر پایش شکافت و دهها بازوی سایهای از دل خاک بیرون آمدند و جلو راهش را گرفتند.
شدو:
«این دام… دقیقاً برای چیزهای مثل من بود.»
بازوهای تاریک به سمتش حمله کردند. شدو با رفلکسهای مرگبار، بینشان حرکت کرد و با Chaos Control فاصلههای کوتاه را تلپورت کرد تا گیر نیفتد.
سونیک همچنان غول را سرگرم میکرد، اما موجود سریعتر و خشمگینتر شده بود. یک ضربهٔ محکم چنگال به سینهٔ سونیک برخورد کرد.
سونیک با شدت به درختی پرتاب شد و تنهٔ درخت از وسط شکست.
شدو از دور فریاد زد:سونیک!!»
سونیک آهی از درد کشید اما لبخند زد:
«من… خوبم… فقط یه ماساژ کوچیک لازم دارم… از نوع خیلی شدید.»
موجود تاریک دوباره به سمتش حمله کرد.
اما در همان لحظه، کریستال ناگهان نور سرخ شدیدی پخش کرد.
بازوهای سایهای که با شدو درگیر بودند، همگی برای لحظهای منجمد شدند. حتی موجود غولآسا نیز مکثی کوتاه کرد.
سونیک:
«شدو! این شانس توئه! بزنش!»
شدو از فرصت استفاده کرد. انرژی قرمز زیر پایش شعله کشید.
او به هوا پرید، دستش را عقب برد و با تمام قدرت فریاد زد:
«Chaos Breaker!!»
این تکنیک از تکنیکهای نادر شدو بود؛ ترکیبی از کنترل آشوب و تخریب.
انرژی قرمز، خالص و متمرکز، مثل شمشیری از نور روی کریستال فرود آمد.
صدا…
شبیه شکستن دنیا بود.
کریستال ترک برداشت، لرزید، و سپس—
—اما نشکست.
نهتنها نشکست، بلکه نور سرخش چند برابر شد.
سونیک با تعجب:
«چـــی؟ نشکست؟!»
شدو، که عقب پرت شده بود، با ناباوری نگاه کرد:
«این… کریستال محافظ داره… از درون.»
و در همان لحظه، از داخل کریستال صدای زمخت و خفهای شنیده شد:
«愚かな… هنوز وقت من نرسیده…»
زبانش ناشناخته بود… اما معنا داشت.
سایهٔ غولآسا ناگهان دوباره غرید، این بار با قدرتی چند برابر. بازوهای تاریک از زمین دو برابر شدند.
سونیک زمزمه کرد:
«شدو… فکر کنم داریم اشتباه میکردیم.»
شدو:
«این فقط یک در نبود… این یک مهر و موم بود. و ما… داشتیم مهر رو میشکستیم.»
سونیک با چشمانی وحشتزده:
«یعنی ما… داشتیم کمک میکردیم آزاد بشه؟»
صدای داخل کریستال آرام خندید.
هاهاها…
و نور قرمز، محیط را دربر گرفت.ادامه دارد...
️
SHADOW &
SONIC
️
Post sent by: #PS
Channel ID: @sonicandshado~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سونیک و شدو تقریباً همزمان به سمت کریستال دویدند، مثل دو خط آبی و سیاه که زمین را میشکافتند.
اما سایهٔ غولآسا با جهشی خشمگین مسیرشان را سد کرد. چنگالهای تیزش روی زمین کشیده شد و برق جرقهوار از آنها پاشید.
سونیک:
«خیلی خب… این یکی خیلی مصممه!»
موجود غرش کرد و مشت بزرگی را به سمت شدو کوبید. شدو به پشت چرخید، از زیر دستش عبور کرد و یک Chaos Spear محکم به پهلویش زد. اما موج تاریک اطراف موجود ضربه را جذب کرد.
شدو > بالبی فشرده:
«این موجود، انرژی آشوب رو خنثی میکنه…»
سونیک که دور موجود میدوید و سعی میکرد نقطه ضعف پیدا کند:
«عالیه! یعنی روشهای معمولی جواب نمیدن؟»
شدو:
«گفتم خنثی میکنه، نگفتم شکستناپذیره.»
سایهٔ غولآسا ناگهان دستش را روی زمین کوبید و موجی از تاریکی مثل امواج ضربانی در محیط پخش شد. سونیک و شدو هر دو عقب پرت شدند.
سونیک که از سر خوردن روی خاک بلند میشود:
«هوم… این یکی خیلی خوشاخلاقه.»
اما درست در همین لحظه…
کریستال وسط گودال لرزید، ترکهایش بازتر شد و صدایی شبیه نفس کشیدن موجودی غولآسا از درونش شنیده شد.
هاااااه…سونیک و شدو برای لحظهای متوقف شدند.
سونیک زیر لبی:
«صداشو شنیدی؟ این… انسانی نبود.»
شدو نگاهش را دوخت به کریستال:
«در حال بیدار شدنه. باید عجله کنیم.»
سونیک دوباره ایستاد و به شدو نگاه کرد:
«باشه. یه نقشهٔ کوچیک! من حواس این غول رو پرت میکنم، تو برو سمت کریستال.»
شدو:
«برعکس بهتره.»
سونیک:
«نه نه، تو قدرت آشوب رو بهتر کنترل میکنی. اگه قراره چیزی رو نابود کنیم که از انرژی آشوب ساخته شده، تو بیشتر شانست بالاست.»
شدو آهی کوتاه کشید؛ انگار میدانست سونیک حق دارد.
«خیلی خب. اما فقط چند ثانیه وقت میخرم. بیشتر از اون… نمیدونم چی میشه.»
سونیک با لبخند گسترده:
«چند ثانیه؟ من تو چند صدم ثانیه هم کارمو میکنم!»
و بدون انتظار، با سرعت به سمت غول تاریکی پرید. خطی آبی دورش را فرا گرفت.
موجود سایهای در لحظه واپسین سرش را چرخاند و چنگالهایش را در هوا تاب داد.
اما سونیک در یک حرکت مارپیچ از زیر دستش رد شد، پشت موجود چرخید و با یک اسپیندش محکم ضربهای دقیق به پشت زانوی تاریکی زد.
موجود برای اولین بار نعرهای از درد کشید.
سونیک داد زد:
«شدو! الان!»
شدو مثل تیری سیاه به سمت کریستال حرکت کرد. اما کمی مانده به آن، ناگهان زمین زیر پایش شکافت و دهها بازوی سایهای از دل خاک بیرون آمدند و جلو راهش را گرفتند.
شدو:
«این دام… دقیقاً برای چیزهای مثل من بود.»
بازوهای تاریک به سمتش حمله کردند. شدو با رفلکسهای مرگبار، بینشان حرکت کرد و با Chaos Control فاصلههای کوتاه را تلپورت کرد تا گیر نیفتد.
سونیک همچنان غول را سرگرم میکرد، اما موجود سریعتر و خشمگینتر شده بود. یک ضربهٔ محکم چنگال به سینهٔ سونیک برخورد کرد.
سونیک با شدت به درختی پرتاب شد و تنهٔ درخت از وسط شکست.
شدو از دور فریاد زد:سونیک!!»
سونیک آهی از درد کشید اما لبخند زد:
«من… خوبم… فقط یه ماساژ کوچیک لازم دارم… از نوع خیلی شدید.»
موجود تاریک دوباره به سمتش حمله کرد.
اما در همان لحظه، کریستال ناگهان نور سرخ شدیدی پخش کرد.
بازوهای سایهای که با شدو درگیر بودند، همگی برای لحظهای منجمد شدند. حتی موجود غولآسا نیز مکثی کوتاه کرد.
سونیک:
«شدو! این شانس توئه! بزنش!»
شدو از فرصت استفاده کرد. انرژی قرمز زیر پایش شعله کشید.
او به هوا پرید، دستش را عقب برد و با تمام قدرت فریاد زد:
«Chaos Breaker!!»
این تکنیک از تکنیکهای نادر شدو بود؛ ترکیبی از کنترل آشوب و تخریب.
انرژی قرمز، خالص و متمرکز، مثل شمشیری از نور روی کریستال فرود آمد.
صدا…
شبیه شکستن دنیا بود.
کریستال ترک برداشت، لرزید، و سپس—
—اما نشکست.
نهتنها نشکست، بلکه نور سرخش چند برابر شد.
سونیک با تعجب:
«چـــی؟ نشکست؟!»
شدو، که عقب پرت شده بود، با ناباوری نگاه کرد:
«این… کریستال محافظ داره… از درون.»
و در همان لحظه، از داخل کریستال صدای زمخت و خفهای شنیده شد:
«愚かな… هنوز وقت من نرسیده…»
زبانش ناشناخته بود… اما معنا داشت.
سایهٔ غولآسا ناگهان دوباره غرید، این بار با قدرتی چند برابر. بازوهای تاریک از زمین دو برابر شدند.
سونیک زمزمه کرد:
«شدو… فکر کنم داریم اشتباه میکردیم.»
شدو:
«این فقط یک در نبود… این یک مهر و موم بود. و ما… داشتیم مهر رو میشکستیم.»
سونیک با چشمانی وحشتزده:
«یعنی ما… داشتیم کمک میکردیم آزاد بشه؟»
صدای داخل کریستال آرام خندید.
هاهاها…
و نور قرمز، محیط را دربر گرفت.ادامه دارد...
۹:۰۲
فردا پارتمو میزارم#BLAZE
۶:۲۷
⭐️🔴SHADOW & 🔵SONIC⭐️
فردا پارتمو میزارم #BLAZE
سلام خوبیداداش پارت بعدی رو میزاری دوست دارم بخونمش
#PS
۸:۱۵