#پارت_شونزدهم#بیتوهرگز...
ای وای ده دقیقه مونده
اه این اشکانم که فقط بلده کرم بریزه!لباسامو میپوشم و یک رژ قرمز جیـغ و آرایش بانمک...-عایناز-ای مرگ عایناز ولم کن نکبتقیافهی اشکان←
قیافهی من←
شال سرخابیمو برمیدارم و میزنم بیرون
سوییچو میندازم و شروع
گوشیم زنگ میخوره:-جانم پریناز-کجایی تو پس-تو لباسام
-بدو بیا کله پوک منتڟرتم-باش خدافڟزارت
پنج دیقه تو راه بودم که بالاخره این ترافیکا تموم شد و رسیدم...-سلام من دم خونم-الان میام...-سلام-سلام عجقم خوبی-برو کنار میخوام بیام تو-اه اصن خوبی به تو نیومدهبی توجه بهش داخل میرم...اووووه...سوفیا بقلم میکنه-خوش اومدی-مرسی من برم لباسامو عوض کنم-بروبارونیمو در میارم...و باز به جمع می پیوندم
-افتخار آشنایی میدین؟برمیگردم...رو مبل کناریم نشسته...پسری با موهای زرد که چشماشم سبزه...چه تیپ خفنیم زده...اما حوصله ندارم پس فقط میگم-عاینازم-خوشبختم منم کوروشم-اوهومهمونجا بود که چشمم به اشکان میفته...اینجا چیکار میکنه...هواسم به اشکانه که داره یواشکی منو میپاعه...منم یجوری بهش نگاه میکنم انگار دارم به آشپزخونه نگا میکنم
پونزده تا لایک پارت بعدی
@sorosa
ای وای ده دقیقه مونده
پونزده تا لایک پارت بعدی
۱۲
۵:۳۸