بله | کانال سطور
عکس پروفایل سطورس

سطور

۴۴۵عضو
چه فرقی می‌کند؟ (۱)
undefined تصور کنید یک نفر را که در پرورشگاه بزرگ شده و نمی‌داند پدر و مادرش کیست؟ نمی‌داند از سر اتفاق رها شده‌ یا خانواده به عمد او را رها کرده است؟ فرزند یک آقای معلم و زن خانه‌دار است که فرزندشان دزدیده شده یا فرزند دو معتاد که بچه‌شان را سر راه گذاشته‌اند؟ ترک است یا لر یا بلوچ یا اصفهانی یا شیرازی یا خرم‌آبادی یا .... ؟ الان باید مثل شیرازی‌ها خونسرد باشد یا مثل لرها صریح و صمیمی یا مثل اصفهانی‌ها زرنگ بازی در بیارد؟ اصلا نکند یک دو رگه افغانی ایرانی یا پاکستانی ایرانی یا اصلا یک کودک سوئدی گمشده باشد؟
undefinedبا این کسانی که می‌گویم حرف زده‌ام. داستان چند سال قبل است. با یک جمع ده بیست نفره با تجربیات کاملا مشترک! خیلی جدی راه افتاده بودند که بفهمند والدینشان کیست و مربی‌شان از من می‌خواست آرامشان کنم.
undefinedمی‌فهمیدم چه می‌گویند اما نمی‌خواستم همان اول جواب را ساده بهشان بدهم!
undefinedگفتم خب مثلا تو آقای الف هستی اگر به جایی برسی چه فرقی می‌کند پدر و مادرت کیست؟
یکی‌شان با عصبانیت بلند شد و گفت شما نمی‌فهمید! اینی که شما می‌گویید یک تکه از ماست ولی آن چیزی که نداریم یک تکه دیگر از ماست. شما نمی‌فهمید! برای ما، رسیدن به یک تکه از جواب «من کی هستم؟» برای من همیشه قفل است!
undefined آنها خیلی خوب می‌فهمیدند که برای آدمیزاد خیلی مهم است که گذشته‌ای داشته باشد و به جایی در عالم وصل داشته باشد و پدر و مادر همان واسطه‌ای هستند که آنها را به آن تکه از جواب «من کی هستم؟» وصل می‌کند. انسان بخواهد یا نخواهد بخشی از من کی‌ هستم را در گذشته می‌یابد.
undefined*ما کی هستیم؟* بهتر بپرسم ما به آن تکه از سوال ما کی هستیم که مربوط به گذشته ماست چه جوابی می‌دهیم؟ و چطور جواب می‌دهیم.
undefinedتاریخ همان چیزی است که به این سوال جواب می‌دهد. تاریخ می‌تواند هزار سال قبل را برای ما بازگو کند و می‌تواند به یکسال قبل اشاره کند. این گذشته نداشتن و تاریخ نداشتن درد مشترک آن بیست نفر بود.
undefined اگر برداشتتان این بود که این همه را نوشتم که بگویم باید تاریخ را خواند، که اینجا کارمان تمام است اما حرف اصلی‌ام در واقع این است که باید تاریخ را نوشت. چون اگر تاریخ را ننویسیم ممکن است کسی بیاید و آن تکه از ما کی هستیم را طور دیگری نشان بدهد و اینگونه است که نوشتن تاریخ با ننوشتنش فرق می‌کند.
تاریخ را باید نوشت و روایت کرد. چه برای هزار سال بعد و چه برای چند سال بعد!چون فرق می‌کند ما که هستیم!
ادامه دارد ....

پ ن: در مورد یادداشت فلسطین و اینکه چطور می‌شود یک میلیارد دلار یا شست هفتاد هزار میلیارد تومان در سال برای فلسطین جمع کرد؟ خواهم نوشت. فراموش نکرده‌ام!

۱۹:۴۵

thumbnail
چه فرقی می‌کند؟ (۲)
خاک پایش چشم ما را بهتر است از توتیا گرد راهش در دماغ ما، به از عنبر شده است
undefined این شعر را از روی عکس سر در یک بنای تاریخی در هند نوشتم.
undefined حالا چرا بر سر در یک بنای هندی در قرن ۱۷ میلادی و ۱۱ هجری، شعری فارسی حک شده است؟ چون زبان فارسی بیش از هزار سال در هندوستان رواج داشته و حتی به مدت ۱۵۰ سال زبان رسمی بوده است. شاعران زیادی داریم مثل بیدل پسوندشان دهلوی است یعنی ساکن دهلی پایتخت هندوستان و در موزه‌های هند یک میلیون نسخه خطی به زبان فارسی در هند وجود دارد.
undefined اما نکته اینجاست که یک جوان هندی نمی‌تواند این شعر را بخواند. چرا؟چون از 1832، انگلیسی‌ها بعد از تصرف هندوستان استفاده از زبان فارسی ممنوع و زبان انگلیسی را، زبان رسمی هندوستان اعلام کردند. در نتیجه الان یک جوان هندی نمی‌تواند به هویت هزارساله خودش دسترسی پیدا کند و بفهمد که کی بوده است؟
undefined در تاجیکستان یکی از سه کشور فارسی‌زبان، زبان فارسی است اما خط دو بار عوض شده است! نتیجه اینکه مردم تاجیکستان در زمان ما فارسی حرف می‌زنند اما نمی‌توانند متن فارسی بخوانند. در مملکت خودمان هم روشنفکرهای مشروطه مثل آخوندزاده پیشنهاد تغییر خط فارسی می‌دادند و خدا را شکر که نشد.
undefined اما کار دزدی هویت تاریخی از این چیزها بالاتر است.
undefined پروفسور سلیم الحسنی استاد مکانیک در مؤسسة علوم و تكنولوژى دانشگاه منچستر برای موزه علوم و فناوری منچستر درباره تاريخ علم، فناورى و تجارت در جهان تحقیق می‌کرده که به مساله‌ای عجیب برمی‌خورد. او این مساله را با یک مثال توضیح می‌دهد:
كتاب «كسانى كه از روزگار نخستين تا امروز فناورى را ساخته‌اند» اثر آنتونى فلدمن و پيتر فورد كه در سال 1979م منتشر شده است ... اين كتاب پيشرفتهاى فناورانه و علمى تاريخ بشر را به ترتيب زماني، نشان می‌دهد.نام مخترعان بزرگ بر اساس يك نظم زمانى به اين ترتيب آمده است: امپيدوكلس (430 قبل از میلاد مسیح)، دموكريت (370 ق م)، بقراط (377 ق م)، ارسطو (322 ق م)، ارشميدس (212 ق م)، و بعدی يوهان گوتنبرگ 1468 میلادی و پس از او داوينچى و ديگران.پرش تاريخى 1600 ساله، از زمان ارشميدس تا يوهان گوتنبرگ بسيار حيرت‌انگيز اما آزاردهنده بود. خواندن كتابهاى ديگر اين نكته را آشكار كرد كه سراسر اين دوره، از سال 450 تا 1492م. كه در حقيقت با عنوان «دوران سياه» از آن ياد مى‌شود، هيچگاه و در هيچ جا مورد بحث قرار نگرفته است.
undefinedپروفسور سلیم الحسنی، کتابی نوشته با عنوان هزار و یک اختراع مسلمانان که در همان قرون تاریک صورت گرفته است. از چیزهای ساده مثل ساعت مکانیکی و دوربین و پارچه و کاغذ و شیشه تا کشفهایی در پزشکی مثل گردش خون، جراحی، واکسیناسیون، داروسازی، برنامه‌ریزی شهری و انواع تحولات معماری، پست، نقشه جهان و کره زمین، جغرافیا تا مسائلی که بعدها هم برای اروپاییان بدیع بود مثل عطرسازی و حمام. undefinedحتی در قرون سیزده و چهارده میلادی در اروپا نهضت ترجمه کتب ما به عنوان کار علمی رواج داشته است یعنی زبان علم فارسی و عربی بوده است نه انگلیسی! یعنی اگر ما بخواهیم پیشرفت کنیم تازه باید آن دوران را بازتولید و احیا کنیم. شاید به زبان دیگر برای پیشرفت باید به گذشته برگردیم.
undefined خلاصه‌ اینکه اگر از آن تکه «ما که هستیم» که در گذشته‌ است غفلت کنیم، ممکن است کلا نادیده گرفته شود یا دزدیده شود.نکته مهم‌تر این است اگر الان ننویسیم در آینده تاریخ نداریم.

۹:۳۸

چه فرقی می‌کند؟ (۳)
undefined خب حالا این تاریخ امروز برای فردا را چه کسی باید بنویسد؟
undefined امام روح الله چهار ماه مانده به رحلت خود، ۲۵ دی‌‌ماه ۱۳۶۷، در نامه‌ای مهمترین دغدغه خود را درباره تاریخ بیان کرده‌اند:«باید پایه‌های تاریخ انقلاب اسلامی ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرتها و ابرقدرتها باشد.» امام در این نامه‌ که برخاسته از خلاصه فکر و تجربه‌ عملی ایشان است، تاکید می‌کنند «اگر شما می‌توانستید تاریخ را مستند به صدا و فیلم حاوی مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده‌های مردم رنجدیده کنید، کاری خوب و شایسته در تاریخ ایران نموده‌اید .... شما باید نشان دهید که چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایی قیام کردند و فکر اسلام ناب محمدی را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه داری، اسلام التقاط و در یک کلمه اسلام امریکایی کردند.»
undefined امام می‌گوید مورخان باید مستضعفان باشند و پایه‌های تاریخ بر دوش خود آنها باشد و از طرف دیگر موضوع تاریخ هم تاریخ توده‌های مردم باشد.
undefined علت این است که از نگاه امام عنصر اصلی انقلاب مردم هستند. به تعبیر دیگر مردم‌سالاری در روایت تاریخ انقلاب اصلی‌ترین ویژگی است.
undefined مردم‌سالاری در روایت یعنی چه؟ یعنی مردمی که قیام لله کردند و برای اقامه قسط برخاستند باید اصلی‌ترین راویان این انقلاب باشند.
undefined ما این حرف امام را جدی نگرفتیم. نه اینکه روایت مردم نسپردیم که آن یک درد دیگر است. کار ما چند قدم عقب‌تر است. ما در توضیح انقلاب به نوعی مفهوم‌زدگی دچار هستیم و این ما را از فهم و امتداد دادن و حتی روایت مردم‌سالاری محروم کرده است. ما مردم‌سالاری دینی را اثبات کردیم و درباره آن مفصل حرف زدیم اما درباره مردمی که تصمیم گرفتند سالار باشند هیچ نگفته‌ایم. منکر کار نظری نیستم ولی تناسب کار کاملا به هم خورده و به یک معنا اصلا روایت در برابر کار نظری حذف شده است.
undefined بارها این آیه را خواندیم که «لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ» یعنی هدف پیامبران اقامه قسط توسط مردم است و به نظرمان مردم این کار را کردند. خب کدام مردم؟ اصلا برویم از خودشان بپرسیم چه کردند که قسط اقامه شد؟ و اصلا اقامه قسط شد؟ اگر شد ما هم همان کارها را بکنیم! مساله ما این است که ما مفاهیم انقلاب را بهتر از خود انقلاب می‌شناسیم.
undefined این مفهوم زدگی ما را به آنجا می‌رساند که چهار دهه بعد از انقلاب، مفاهیم آن مثل مردم‌سالاری برای خود ما دور از دسترس می‌آید و در سیاهه آرزوهای ما جای می‌گیرد و حتی باور نمی‌کنیم که زمانی واقعیت داشته باشد که داشته است!
undefined انقلاب مردم‌سالار و اقامه قسط بر دوش مردم یعنی هزاران و میلیونها آدم که خودشان زیر بار کار رفتند و پیش‌ بردند. امروز در تصویر ما از انقلاب این هزاران و میلیون‌ها آدم کجا هستند؟ با منطق عقلایی که نگاه کنیم، حداقل از این میلیون‌ها آدمی به برکت انقلاب، سالار سرنوشت خودشان شدند و از زندگی و حرکتشان باید به اندازه نیم درصد یعنی صد هزار اثر مکتوب باقی باشد؟ اگر همه آثار منتشر شده را بشماریم آیا به یک صدم این عدد یعنی پنج هزارم درصد خواهد رسید؟ ترجمه این حالت در حافظه تاریخی آینده یعنی اینکه انقلاب مردم‌سالاری در این لایه‌ها و سطوح رخ نداده است! به همین سادگی!
undefined «انقلاب اسلامی چطور اتفاق افتاد و حرکت کرد؟» سوال مهمی است که در نسلهای بعدی می‌تواند به سوال «آیا انقلاب اسلامی، اتفاق افتاد و حرکت کرد؟» تغییر کند! به همین سادگی! مگر اینکه روایانی که امام می‌گفت به پاخیزند و آنگونه که امام می‌گفت این تاریخ را روایت کنند.
undefined خلاصه از نگاه مکتب امام روح الله اولا فرق دارد که بر کار نظری محض در انقلاب تمرکز کنیم و اینکه تعادل بین کار نظری و روایت واقعیت انقلاب را رعایت کنیم و ثانیا فرق می‌کند کار روایت ما با چارچوب مردم‌سالار پیش برود یا نه؟ ثالثا فرق می‌کند موضوع تاریخ چه باشد؟ حرکت مردم یا چیز دیگر!
پ ن: مکتب امام ندانیم ممکن است به اشتباه بیفتیم و روایتی که امام می‌گفت را با روایت در ادبیات دیگر اشتباه بگیریم و کلا در دام نفی مطلق و ... بیفتیم.

۵:۰۸

آتش بس نیست
undefined معمولا تفاوت اسلام ناب و اسلام آمریکایی را در اصالت و التقاط صورت‌بندی می‌کنند. یعنی اسلام آمریکایی به دلیل مخلوط کردن اندیشه‌های اسلامی و غیر اسلامی از اسلام ناب متفاوت می‌شود.
undefined از نگاه امام گونه‌ای از اسلام آمریکایی هست که در طرح خود هیچ تفاوتی با اسلام ناب ندارد. تنها تفاوتش یک مساله است. اقامه دین! یعنی آن طرح درست و کامل و اصیل دین اگر اقامه نشود خود مصداقی از اسلام آمریکایی است (حتی همان طرحی در آن بر اقامه دین هم تاکید شده باشد)
undefinedدر نگاه امام اسلام یعنی اسلام اجرا شده و برای همین اسلام را مساوی حاکمیت اسلام می‌داند. الإسلام‏ هو الحکومة بشؤونها اسلام در حقیقت حکومت با تمامی شؤون آن است. (کتاب البيع)
undefinedاز این زاویه که نگاه کنیم به درک جدیدی از مواجهه امام با رقبای تمدنی‌اش می‌‌رسیم. امام مبارزه اصلی را در ایران و جهان میان مستضعفان و مستکبران می‌دید و راه حل را ایجاد جبهه جهانی مستضعفین.
undefinedمستضعفینی که ضعیف نیستند اما آنها را به استضعاف کشیدند و به آنها باورانده‌اند که ضعیفند و زورشان به مستکبرین نمی‌رسد. اولین شرط حرکت مستضعفین احساس قدرت و حس توان برای برخاستن است. باید به مستضعفین یاد می‌دادیم می‌توانند روی پا خود بایستند.
undefined اصلا عمده جذابیت انقلاب اسلامی برای جبهه مستضعفین بیش از اسلامیت همین استقلال است. این ارزیابی رهبر انقلاب است. ایستادگی، استقلال، عزت سیاسی بیشترین جذابیت را برای ملتها دارد. اینکه می‌بینید ملتها نسبت به ملت بزرگ ایران احساس احترام می‌کنند، بخش عمده‌اش مربوط به این قسمت است: استقلال سیاسی ۱۳۸۹/۱۱/۱۵
undefined تاکید امام بر روز قدس از کجاست؟مساله فلسطین اصلی‌ترین نقطه برخورد است. جایی که جبهه استکبار تمام نقابها را کنار زده و وقیحانه می‌گوید ساکنین قبلی فلسطین باید بروند و اینجا مال من باشد، چون زور دارم. رژیم صهیونیستی نقطه تمرکز لابی‌های قدرت و ثروت و رسانه و .... صهیونیستی در جهان برای ایجاد یک کانون قدرت در جهان است.
undefined از منظر اقامه دین مساله قدس نقطه آغاز حرکت جهانی جبهه مستضعفین است. جایی که تمام توان جبهه استکبار به میان آمده و اگر این سد را بشکنیم، بند ترس را از زبان و دست مستضعفین جهان گشوده‌ایم. و اگر تماشایش کنیم طبیعتا این غده سرطانی به سراسر دنیای مستضعفین طمع دارد!
undefined مکتب امام بدون جبهه جهانی مستضعفین بی‌معنا بود و جبهه جهانی مستضعفین بدون مساله فلسطین یک پدیده ابتر بود. مکتب امام بدون توجه به مساله فلسطین خودش یک مثال اسلام آمریکایی بود. مثل مکتب امامی که ما به صورت عملی در زندگی‌مان دنبال می‌کنیم! فلسطین یکی از مسائل ما آن هم در یکی از زیرشاخه‌های سیاست خارجی است.
undefined پ ن ۱: اوایل طوفان الاقصی می‌گفت چرا نمی‌نویسی گفتم می‌خواهم تقویم فلسطین تمام شود و تاریخش شروع بشود! گفت یعنی چه؟ گفتم الان مد روز فلسطین است بگذار مساله روز که عوض شد و کنشگرانی که طبق تقویم موضوع عوض می‌کنند کنار رفتند، درباره موضوعی بنویسیم که با هویت ما پیوند دارد. با آینده ما!
undefined پ ن ۲: آری آتش‌بس شده است اما برای از بین غده سرطانی اسرائیل آتش بس نیست. بسیار راه داریم. همان راه‌هایی که قبلا نرفتیم و راه‌هایی که باید باز کنیم. خلاصه امام وقتی آتش بس را قبول کرد تازه با ما از جنگ فقر و غنا گفت.

۱۲:۰۹

حکایت شیرین و روایت
undefined دیشب صدای تیشه از بیستون نیامدگویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد.
شیرین در این بیت کدام است: خواب دلچسب یا دیدن شیرین؟اینجا استفاده از کلمه مشترک، ابهام ملیحی خلق کرده است اما همیشه استفاده از الفاظ دلچسب که نیست بلکه آزاردهنده است.روایت یکی از این کلمه‌هاست.
undefined وقتی می‌گوییم در زمانه و جامعه خودمان، کمبود روایت که هیچ، مشکل نداشتن راوی و روایت داریم، روایت را به چند معنا استفاده می‌کنیم که بی‌توجهی به تفاوت آنها شیر تو شیر می‌سازد که بیا و ببین!
undefined روایت اول: اینجا روایت به معنای ثبت تاریخ نزدیک می‌شود همان طور که در گذشته کسانی نوشته‌اند تا آن بخش از هویت ما که در گذشت است با نوشتن محفوظ بماند حالا هم باید بنویسیم و نقاشی کنیم و فیلم بگیریم و .... تا در آینده، تاریخ داشته باشیم.
undefined روایت دوم: همان زمانی که مشغول ثبت امروز برای فردا هستیم، مهم است که چگونه به اتفاقات و آدمها و .... نگاه می‌کنیم. در معنای دوم، روایت از جنس زاویه دید و نگرش است. اینجا اتفاق یکی است اما تفاوت زاویه نگاه و دید، موجب تفاوت روایت‌ها می‌شود. در واقع این معنای روایت دوم مثل چتری بر فراز معنای اول روایت است.
undefinedاز جمله مثال‌های بارز این معنای دوم، نگاه شهید مطهری به این دو لایه روایت در واقعه عاشورا است. او در روایت رخدادها و وقایع نهضت حسینی آسیب مهمی را می‌بیند که مربوط به زاویه دید به مساله نهضت امام حسین است. مطهری می‌گوید در روایت عاشورا سوگ و مرثیه بر جانب حماسی غلبه کرده است و بر این اساس محور سخن خود را «حماسه حسینی» قرار می‌دهد. این مرثیه همیشه باید مخلوط با حماسه باشد .... این‌ یادآوری نباید فراموش بشود و باید اشک مردم را همیشه بگیرید، اما در رثای یک قهرمان! پس اول باید قهرمان بودنش برای شما مشخص بشود و بعد در رثای قهرمان بگریید .... برای اینکه‌ پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه‌ای نسبت به‌ حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالتخواه بشوید، شما هم با ظلم و ظالم نبرد بکنید، شما هم آزادیخواه باشید ..... اگر صفحه نورانی‌ تاریخ حسینی را ما خواندیم، آن وقت از جنبه رثائیش می‌توانیم استفاده‌ بکنیم و گرنه بیهوده است.روایت به معنای دوم کلان‌تر از معنای اول است و اصلا مثل نگاه بالاسری بر معنای اول سایه می‌اندازد.بله ما آنچه را که می‌بینیم روایت می‌کنیم اما اینکه چه می‌بینیم به نگاه ما بستگی زیادی دارد مثلا عاشورا را سوگنامه حسین قهرمان می‌دانیم یا سوگنامه حسین!خلاصه ما پست مدرن نیستیم که بگوییم روایتها بر هم برتری ندارند بلکه مهم است که زاویه دید ما چه باشد!
undefined روایت سوم: در معنای سوم روایت به معنای درک مشترک است. داستانی مشترک که توسط جمعی پذیرفته شده است. مثل اینکه عده‌ای باور دارند که باید شمعی باشند که به اندازه خود جهان را روشن کنند. در واقع در جهان یک ابر‌انسان بزرگ وجود ندارد بلکه جامعه را هزاران و میلیونها انسان خرد سعادت‌مند می‌کنند یا به زمین می‌زنند! تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز این یک روایت مشترک است که همه آنها را وا می‌دارد به اندازه خود جهان رو روشن کنند و این بار مسئولیت را بپذیرند.در مقابل روایتی دیگر هم هست که اگر همه یا اکثر آدمها خوب نباشند آن وقت بازنده کسی است که خوبی کرده است و عملا او مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد.
undefinedاین روایت در واقع نه اولی است نه دومی و اصلا به مقام ثبت کردن بر نمی‌گردد بلکه پدیده‌ای اجتماعی است و مربوط به ذهن مشترک آدم‌هاست.حالا سوال اینجاست که این روایتهای جمعی چگونه ساخته می‌شود؟ اینجا به مفهوم گفتمان به معنای (باور و درد مشترک میان انسان‌ها) نزدیک می‌شویم.
undefined خلاصه روایت را به چه معنایی به کار می‌گیریم؟ به معنای ثبت رویدادها، به معنای زاویه دید یا نگرش حاکم بر ثبت رویدادها یا به معنای گفتمان و باور مشترک
@sotoor_ra

۱۲:۵۴

فصل سی و یکم خار و میخک
undefined روزی که سنوار فصل سیم و آخر رمان خار و میخک را در زندان تمام کرد، هیچ نشانی از پیروزی نبود.۱۶ سال در زندان مانده بود و تازه بعدش هم شش سال دیگر در زندان ماند.
undefined اگر او مثل ما بود در امکان صفر، به زندان‌بانش وعده طوفان الاقصی نمی‌داد: روزی ما شما را اسیر خواهیم کرد!
undefined دوستی می‌گفت خدا اصلا داستان‌نویس خوبی نیست! داستان را به بن‌بست می‌کشاند و زمانی که هیچ امکانی نمانده، با یک حرکت شگفت‌انگیز گره را می‌گشاید! اصلا هیچ منطقی در داستانهایش حاکم نیست! به حدی فاش، در آخر داستان‌ها با دست خدا، همه چیز حل می‌شود که اصلا در منطق انسان نمی‌گنجد!
undefined به داستان گشودن نیل برای موسی، سرد کردن آتش برای ابراهیم، به معراج بردن عیسی نگاه کنید! راست می‌گوید!
undefined فصل سی و یکم خار و میخک را باید امشب نوشت. آقای سنوار تو راست می‌گفتی! در زمانی که بزرگترین رهبران مقاومت به شهادت رسیدند، در زمانی که غزه تقریبا با خاک یکسان شده، در زمانی که صهیونیستها خیلی مقاوم‌تر از آن چه فکر میکردیم عمل کردند و دوستان کند‌تر از آنچه انتظار داشتیم حرکت کردند، هر آنچه تو می‌خواستی محقق شد. در زمانی که حتی نیستی که ثمره طراحی طولانی‌ات را بچشی، خدا کار را تمام کرد و همان طرحی که تو و اسماعیل هنیه برای آتش‌بس نوشتید، اجرا شد!
undefined پ ن ۱: غزه پیروز شد به رغم تمام کیدی که دشمن نشان داد.الان فقط گریه میکنمحس آن نوجوانی را دارم که ۱۲ بهمن ۵۷ در گروه سرود جلوی امام می‌خواندندبرخیزید برخیزیدبرخیزید ای شهیدان راه خدا!
undefined پ ن ۲: روایت است که لایزال الله یوید هذا الدین بالرجل الفاسقسنت خداست که دینش را به وسیله مرد فاسق یاری میکند!این هم برای آنها که میگویند اگر ترامپ نبود این جنگ تمام نمیشد.خدا آتش‌بس را به نهایت رساند!
undefined آتش‌بس مبارک مردم غزه! مبارک قاسم سلیمانی، مبارک سید حسن نصرالله و یاران شهیدش، مبارک یحیی سنوار و اسماعیل هنیه و صالح عاروری، مبارک تمام مردان انصارالله آتش بس مبارک سید مقتدر مظلوم ما! آتش بس مبارک سید علی خامنه‌ای!
undefined فراموش نمیکنیم: آتش بس شده است اما آتش، بس نیست! چون هنوز قدس آزاد نشده است.

۲۱:۰۷

thumbnail
پیروزی!
undefined آن خط آبی بالا رود لیتانی است. پایین‌تر از آن همانجایی است که هدف صهیونیست‌ها از ورود زمینی به لبنان بود. مناطق خاکستری محدوده‌ای است که دیروز صهیونیستها به خاطر حضور مردم از آن عقب نشستند! منطق قرمز هنوز محل درگیری مردم و صهیونیستهاست.
undefined این بار مردم جنوب بدون ارتش، بدون حمله نظامی حزب الله، با حضور خودشان نمونه دیگری از سلاح مقاومت، را نشان دادند.
undefined حقیقتا شایسته آن اشرف الناس و اشجع الناس‌های سید مقاومت بوده و هستند!
undefined حجم مناطقی که فقط با حضور مردم آزاد شده را ببینید. عملیات مردمی دیروز بی هزینه نبود بیش از بیست شهید و صد مجروح داشت اما پیروز بود!
undefined ما این پیروزی را نمیبینیم و در چشممان بزرگ نیست!علوم انسانی ما تحلیلش نمیکند!رسانه ما در موردش حرف نمیزند!از آن نماد هنری نمیسازیم! سرودش نمیکنیم!

undefined پ ن ۱: جهاد سازندگی و نهادهای انقلابی اول انقلاب معلول چنین عزمی بودند! منتظر هیچ کس ننشستن و حرکت و نترسیدن حتی از تانک دشمن و از تانک بروکراسی!
undefined پ ن۲: فیلم بعدی را ببینید! باید مجسمه این را ساخت و وسط میدان گذاشت!باید درباره‌اش فیلم ساخت!باید رفت خاطرات این زن را گرفت!باید رفت از زاویه روان‌شناختی و جامعه‌شناختی تحلیلش کرد و صد تحلیل نوشت که چطور آدم اینگونه میشود.باید خدا را شکر کرد که در زمانه اینها زندگی می‌کنیم! شکر عملی! و لئن شکرتم لازیدنکم!

۱:۱۸

thumbnail

۱:۲۳

تبر زدن به نهالی که آیت الله خامنه‌ای کاشت (۲)
undefined آیت الله خامنه‌ای برای جبران این خلاء از پا ننشست. یک قلم از مجاهدتهای این مرد آن بود که خودش دانشگاه به دانشگاه رفت و با دانشجویان صحبت کرد.
دانشگاه تهران، دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه تهران. ملاقاتهای بیت، دیدارهای استانی.
undefined او سعی کرد مسیر را تغییر بدهد. عدالت‌خواهی، نهضت نرم‌افزاری، آزادی، حرکت اجتماعی سیاسی حرفهایی که بود که او از دانشجویان می‌خواست و مکرر بر آن تاکید می‌کرد.
undefined از جوانان این انتظار وجود دارد که عدالتخواهی را از یاد نبرند. آزادی را با همان مفهوم بسیار والای اسلامی - چه آزادی فردی، چه آزادی اجتماعی و سیاسی، چه آزادی معنوی و روحی - جزو خواستهای همیشگی خود بدانند و از یاد نبرند. مبارزه با فقر و ایجاد رفاه عمومی را جزو مطالبات خود بدانند. امر به معروف و نهی از منکر هم جزو مهمترین مسائلی است که جوانان باید به آن اهتمام کنند. 12/۰۸/1380 دیدار جوانان استان اصفهان
undefined جنبش عدالتخواه از همین فضاها سر برآورد و حرکتهای خودجوش دانشجویی در عرصه خودکفایی و پیشرفت علمی از اینجا جدی‌تر شد. دغدغه آزاداندیشی که هر چند به قول خودش با کم و بیش صدبار تکرار کرده است از اینجا به ذهن دانشجوها راه پیدا کرد.
undefined این مقدمه طولانی را نوشتم که بگویم عزیزان! اینطور شد که در دهه هشتاد ما شاهد حرکتهایی جدید در فضای دانشجویی و بدنه حزب اللهی جامعه بودیم که به دغدغه‌های آیت الله خامنه‌ای نزدیک می‌شد و الا دغدغه‌ها قبل از تلاش او بسیار فاصله داشت و بدنه اجتماعی علیرغم ارادت و محبت، حرفهای او را دریافت نمی‌کرد.
undefinedاو این را نهال را کاشت و پدرانه این نهال آن را مراقبت کرد. نهالی که بر پایه آگاهی و احساس مسئولیت و شناخت جان می‌گرفت و در بستر ارتباط مستقیم امام و امت بالنده می‌شد. جایی که خود او می‌گفت حرف من را از خود من بشنوید!
من خودم هنوز که الحمّدلله زبانم از کار نیفتاده؛ حرف خود من که مقدّم به حرف آنها است. آنچه من میگویم، حرف من آن است؛ ... ممکن است یک نفری جزو منصوبین رهبری هم باشد، درباره‌ی فلان مسئله یک عقیده‌ای خلاف رهبری هم داشته باشد، هیچ اشکال ندارد ... ما این را اشکال ندانستیم؛ عمده برای ما جهت‌گیری‌های کلّی است، جهت‌گیری‌های انقلابی است. والّا در هر مسئله که ما نمی‌نشینیم هماهنگ کنیم که ببینیم در فلان مسئله نظر ما یکی هست یا نیست؛بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان 20/۰۴/1394
undefined اما اتفاق تلخی که افتاده عده‌ای خواسته یا ناخواسته و حتی گاهی با انگیزه‌ خیرخواهانه کاری می‌کنند که این رابطه به هم بخورد.
undefinedآیت الله خامنه‌ای در مقام پدر یک جریان و باغبان این نهال تذکر میدهد و حتی زمانی که جریان در خطر خارج شدن از خط باشد، نهیب می‌زند اما هدفش باغبانی است‌.
undefined در مقابل کارویژه این عزیزان! -خواسته یا ناخواسته- تبدیل تذکرات دلسوزانه رهبری به چماق، نمره منفی و کارت‌های زرد و قرمز بوده‌ است.کارویژه این عزیزان تبدیل پدر جریان‌های عدالتخواهی، آزاداندیشی و .... به طرف این جریان‌ها در فضای اجتماعی است.
undefined دیدید رهبر به شما این حرفها را زد! دیدید رهبری گفت شما اشتباه کردید! دیدید حرفهایتان با رهبری یکی نبود! دیدید رهبری چطور به دهان شما کوبید! دیدید شما را چطور از دایره انقلابی اصیل یا اسلام ناب یا هر دایره دیگر خارج کرد!
undefined اصلا از اول هم بنا نبود همه رفتارهای جنبش دانشجویی درست باشد. آن خامنه‌ای که پیش روی ماست می‌گفت بروید فکر کنید و اگر اشتباه هم کردید در مسیر انقلاب هستید!
undefined امروز قرعه به نام عدالتخواهان است و شاید فردا به نام آزاداندیشی یا تولید علم یا توجه سیاسی در فعالیتها یا هر چیز دیگر بیفتد! مهم نیست! مساله مهمی که در حال وقوع است بر هم زدن رابطه امام و امت است. تبدیل کردن پدر یک جریان انسانی به طرف مقابل آن جریان در فضای اجتماعی است. تلاش برای تبدیل یک نیروی کنشگر با فهم نادرست به یک نیروی منفعل است نه نیروی کنشگر با فهم درست! همین!
undefined عزیزان تجربه ما نشان داده است که در ایجاد جریان انسانی، کارنامه موفقی نداشته‌ایم. آنچه هم اکنون است ما حصل تلاشهای این سید غریب است. نکند اصلی‌ترین سازوکار اجتماعی انقلابی یعنی پیوند امام و امت را تضعیف می‌کنیم و تبر به نهالی می‌زنیم که او کاشت!
undefined️پ ن ۱: و یقطعون ما امر الله به ان یوصل آنچه خدا امر به اتصال آن کرده قطع می‌کنند.
undefined️پ ن ۲: الان وقت شهادتین استundefined. به بداهت عقل حرف بنده به معنای نقد نکردن حرکت دانشجویی نیست و به معنای پذیرش یا رد تمام حرف‌های مطرح شده هم نیست.

۱۹:۰۹

تبر زدن به نهالی که آیت الله خامنه‌ای کاشت! (۱)
undefined سال 1371 دیدار با بسیجیان بعد از سالها ويرانگرى حكام فاسد پهلوى و قاجار و بعد از چند سال ويرانگرى جنگ، اكنون دولت جمهورى اسلامى، به كمك مردم و كارگزاران و متخصصين و كاردانهايش، مى‏خواهد اين كشور را بسازد. .... اين را مى‏گويند «سازندگى». اين، يك مجاهدت است، يك جهاد فى سبيل الله است. .... اما آن طرف قضيه، مادى‏گرى است، ماده‏پرستى است، دنياطلبى است ..... آنچه كه جامعه‏ ما را فاسد مى‏كند، غرق شدن در شهوات است؛ از دست دادن روح تقوا و فداكارى است؛ يعنى همان روحيه‏اى كه در بسيجى‏‌هاست.بسيجى بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.این جمله آخری همان بخش بریده‌ای است که سالها بر دیوار و پارچه‌نوشته‌ها می‌دیدیم بدون آنکه بدانیم که منظور از فضیلت‌های اصلی انقلاب که باید زنده بماند چیست!
undefined سال 1375 زمانه ما به طرح یک پرسش هولناک از طرف آیت الله خامنه‌ای می‌رسد!
چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامى به جايى رسيد كه مردم مسلمان ... در كوفه و كربلا جمع شدند و جگر گوشه‏ پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيدند؟
undefined جواب این این بود:لغزشِ خواصِ طرف‏دارِ حق، حدوداً هفت، هشت سال پس از رحلت پيغمبر شروع شد. (به مسأله‏ى خلافت، اصلًا كار ندارم.) .... ابتدا سابقه‏داران اسلام ..... از امتيازات برخوردار شدند، چنين عنوان شده بود كه تساوى آن‏ها با سايرين درست نيست و نمى‏توان آن‏ها را با ديگران يكسان دانست! اين، خشتِ اوّل بود.
undefined چهارم اسفند 1377علی‌رغم این‌که بعضیها سعی میکنند مسائل مربوط به عدالت اجتماعی و پیدایش طبقه‌ی جدیدی از مرفّهین را کمرنگ کنند و در سایه قرار دهند، اما مسأله‌ی اصلی و خطر اصلی این است .... چند سال است که من این مسأله را مکرّر مطرح میکنم.
undefined نکته تلخ اینجا بود که بدنه انقلابی جامعه آن زمان –که ما هم بخشی از آن بودیم- بسیار با او فاصله داشت و این غربت نکته آزار دهنده ماجراست.
undefined فضای حسرت نسبت به تمام شدن فضای جنگ و جهاد و ناراحتی از بی‌توجهی برخی مسئولین به ارزشهای انقلاب از یک طرف و نوعی حس اعتماد به هاشمی رفسنجانی و عدم تفکیک میان انتقاد به ریاست جمهوری و انتقاد به نظام این بدنه را دچار سردرگمی و انفعال کرده بود.
undefined تکنوکراسی هم به بخش عمده‌ای از نیروهای جامعه باورانده بود که سازندگی امری دولتی است. در نهایت نیروهای حزب‌اللهی یا پیمانکار رایگان دولتند مثل شرکت در طرح‌هایی مثل کویرزدایی و درختکاری یا طرح واکسیناسیون ملی فلج اطفال یا پیمانکار پولی که دزد نیست مثل قرارگاه خاتم الانبیاء. روحیه جهادی فردی بود اما روند کلی این نبود.
undefined بروز اجتماعی بدنه انقلابی جامعه بیشتر در قالب اعتراض به مواردی مثل تساهل ارزشی و اموری چون بی‌حجابی، رواج موسیقی مبتذل یا کتابهای نامناسب و یا ساخت فیلمهای سینمایی هنجارشکن مثل آدم برفی یا تحفه هند بود و کمتر حرفی از منکرات بالاتری که ‌آیت الله خامنه‌ای تذکر می‌داد، در میان بود.
undefined اگر کسی الان به آن زمان نگاه کند حس می‌کند که بسیجی‌ها و بدنه حزب اللهی‌ در وسط میدان حضور نداشتند تا فضیلتهای اصلی انقلاب در جدال سازندگی و دنیاسازی که آیت الله خامنه‌ای می‌گفت زنده بماند. یک فاصله فهم میان امت و امام وجود داشت!

۸:۱۴

باز ارسال یک یادداشت از ۱۲ آبان ۱۴۰۳ بعد از سخنرانی اول سید حسن نصرالله پس از طوفان الاقصی
بعد از اینکه شهادتین قبلی را گفتم که معتقدم باید نیروی کنشگر انقلابی را خفه نکرد حالا نکته قبلی را تکرار می‌کنم. دوستان کنشگر کدام میدان هستند؟ میدانی که میدان رزم آنهاست خالی است یا پر است؟
رزمنده کدام میدان؟
undefined سوال اصلی برای کسی که رزمنده میدان نظامی نیست، اینجاست که رزمنده کدام میدان است؟ اگر میدان ندارد که مخاطب آیه شریفه است لم تقولون ما لاتفعلون (صف/۲) چرا می‌گویید اهل جهادیم در حالی که در دلتان نمی‌خواهید جهاد کنید؟
undefined رزمندگانی را در میدان اقتصادی می‌شناسم. نه در این چند روزه بلکه از مدتها قبل چون بدیهی است که کسی که از آغاز طوفان الاقصی به فکر کار افتاده معلوم است که هیچ زیرساخت و ارتباط و طرح از پیش آماده‌ای ندارد  تلاش می‌کنند برای محدود کردن واردات و صادرات به فلسطین اشغالی یا برای تقویت بعد اقتصادی جبهه مقاومت! معمولا پشتیبانی هم ندارند و گاهی چوب این کارها را هم خورده‌اند. هم از خارج از کشور و هم از داخل کشور!
undefined ممکن کسی میدان‌های دیگری را هم بشناسد که در آن بتوان رژیم صهیونیستی و حامیانش را مورد فشار جدی قرار داد. میدان‌هایی را می‌شناسم که اگر فعال می‌شد، رزمندگان میدان‌های دیگر، در مبارزه خود بسیار پرتوان‌تر بودندـ این میدان‌ها بیشتر هویت اجتماعی و بین المللی دارند و معمولا برای اکثریت مردم عادی و کنشگران دانشجویی و طلبگی و .... در دسترس‌ترند.
undefinedمیدان روشن کردن ذهن مردم فامیل، محله، شهر، دانشگاه، مدرسه و خلاصه اطراف خودمان مثل رساندن اخبار به آدمهایی که جز ماهواره در خانه خود ندارند یا در خانه تلویزیونشان روی شبکه آی‌فیلم و تماشا و نمایش و نسیم می‌چرخد. یا آدمهایی که به خاطر سختی گذران معیشت یا مشغولیتهای درست و غلط فرصتی برای شنیدن از فلسطین ندارند. آدمهایی که نمی‌دانند چرا اصلا طوفان اقصی شروع شده است؟ از واقعیتهایی مثل زدن بیمارستان‌ها بی‌خبرند و .... (حداقل دو صفحه می‌شود نوشت که مردم از چه چیزهایی خبر ندارند؟)
undefined پاسخ دادن به سوالهایی که در ذهن نوجوان و جوان و میان‌سال و پیر خودمان می‌گذرد از اینکه چرا پول ما به فلسطین و حزب الله و یمن و عراق می‌رود و از اینکه چرا فلسطینیها زمینشان را فروختند و الان طلبکار هستند؟ تا اینکه اصلا اسرائیل از کجا آمده است؟ (باز هم اینجا فهرست قابل توجهی از سوالات و ابهامها هست)
undefinedمبارزه با قبح‌زدایی از آدمکشی اسرائیل که این روزها از شیوخ وهابی تا سلبریتی‌های داخلی مشتری دارد. مبارزه با یکی کردن ظالم و مظلوم و نفی خنثی پدیده‌ای به اسم جنگ و کشته شدن آدمها
undefined جا انداختن آنکه پشت همه این جنایات آمریکا است و نشان دادن اینکه نفرت ما از آمریکا یک مساله ایدئولوژیک حکومتی نیست!
undefined در فضای بین المللی ایجاد ارتباط با تشکل‌های دانشجویی، صنفی و آدمها در کشورهای مختلف یا حداقل آماده شدن برای آن (ساده‌دلانه است بدون دانستن وفهمیدن زبان عربی یا اردو با دنیای اسلام ارتباط بگیریم و زبان اسپانیولی یا انگلیسی را زبانی لوکس یا مخصوص مهاجرت به خارج بدانیم) 
undefined تبدیل فلسطین به سنجه‌ای برای حرکت جریان‌های فعال در جهان اسلام (از جریان‌های جهادی و صوفیه و .... تا کشورهایی مثل ترکیه، عربستان، امارات، قطر تا سازمان‌های کنفرانس اسلامی و سازمان همکاریهای اسلامی و ...)
undefinedامروز همین میدان‌ها الان خالی است و در نتیجه آنهایی که در دیگر میدان‌ها هم می‌رزمند، توانشان بیشتر نمی‌شود.
undefined این حرفهای کلی را ما هم بلدیم اصلا خود شما چه کار می‌کنی؟ این سوالی که در بازخوردها دریافت معمولا دریافت می‌کنم و در یادداشت بعدی از اینکه در مدت چه انجام شده و چارچوب عمل آن چه بوده است، می‌نویسم.
undefined  پ ن ۱: بزرگواران! ما یمنی‌ها را می‌ستاییم چون 100 موشک و پهباد به سمت اسرائیل فرستاده‌اند. عراقی‌ها را هم می‌ستاییم چون به اهدلف آمریکایی و اسرائیلی حمله کرده‌اند! اما حزب الله را ترسو می‌دانیم. اینکه چه کسی دست گروه‌های مقاومت فلسطینی را در لبنان باز گذاشته که به شهرکهای صهونیستی راکت شلیک کنند به کنار، حزب الله به طور مستقیم 65 هزار شهرک نشین را از 28 شهرک صهیونیستی آواره کرده، 105 پایگاه نظامی، 33 رادار، 13 تانک و نفربر را هدف قرار داده و حداقل 120 نظامی را کشته و زخمی کرده است و تقریبا هیچ پایگاه صهیونیستی در شمال فلسطین از حملاتش بی نصیب نبوده است. امروز در ترازی بی‌نظیر یک گروه چریکی مثل حزب الله، بزرگترین ابرقدرت دنیا را تهدید کرد که ناوهای تو در معادله هیچ نیستند و ما اگر بخواهیم هر کاری می‌کنیم. بعد در دل ما می‌گذرد سید امروز محافظه‌کاری کرد و حزب الله نمی‌خواهد وارد جنگ بشود!

۷:۰۸

یک تعادل طبیعی
undefined دوستی داشتم که در فاصله یک روز پدرش به رحمت خدا رفت و فردایش، پسرش به دنیا آمد.میشناختمش! پدرش را خیلی دوست داشت و از آن طرف چند سال منتظر این بچه بود.فکر می‌کنید چه کار کرد؟
undefined وقتی داشتیم خانه‌شان می‌رفتیم یکی از اطرافیان پرسید الان چه کنیم؟ تبریک بگوییم یا تسلیت؟گفتم هر دو! ما که می‌دانیم چقدر پدرش را دوست داشت و چقدر چشم به راه قدم این نورسیده بود. باید در شادی و غمش سهیم باشیم.با خنده گفت با یه دست سینه بزنیم و با یه دست بشکن!
undefined گفتم کاریکاتوری کنی نمی‌شود! ولی میشود گفت خدا پدرتان را سر سفره حضرت زهرا مهمان کند و انشاءالله قدم نورسیده هم پربرکت باشد.
undefined این‌طور جاها نه غم اوج میگیرد نه شادی! یه جور غم و شادی حرمت هم را نگه می‌دارند.طبیعی است مثلا ولیمه این بچه را یا بعد از مراسمات معمول پدر می‌دهند ولی تولد بچه را به کام پدر و مادرش تلخ نمیکنند.
undefined امسال عید نوروز هم همین طور است. غم و شادی حرمت خودشان را نگه میدارند! یک تعادل طبیعی!غم اوج نمیگیرد که تمام مظاهر نوروز رو بشورد و ببرد و شادی اوج نمی‌گیرد که ما همه یتیمان علی هستیم.
undefined در زمان سال تحویل به صاحب این روز تکیه میکنیم و سالی پر خیر و برکت برای همه میخواهیم ولی بعضی شادی‌ها می‌افتد برای بعد از ۲۱ ماه مبارک مثلا عیدی دادن!
undefinedمثلا سفره هفت سین می‌اندازیم و سر سفره تحویل سال لباس مرتب و تمیز میپوشیم و دعای حول حالنا می‌خوانیم ولی اگر لباس عید داریم بعد از ۲۱ ماه مبارک تنمان می‌کنیم‌.
undefined هزار تا مثلا هست که این تعادل طبیعی را نشان بدهد! خودتان رویش فکر کنید.
undefined پ ن ۱: ببین آقای عزیز مثالت اصلا به درد اینجا نمی‌خوره! شهادت امیرالمومنین اصلا در عرض نوروز نیست.در پاسخ به این نکته این عزیزمان، همه را توصیه میکنم به مطالعه حرف‌های یک فقیه مثل رهبر انقلاب و سیره او! به هر حال اسلام ناب اینجا هم بروزاتی دارد.
مثلا این پیام تبریک سال ۱۳۹۳ در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و تعادل طبیعی آن
تبریک عرض می‌کنم به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر کشور، و به همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از جهان که هستند، و به همه‌ی ملت‌هایی که نوروز را گرامی می‌دارند؛ مخصوصاً به ایثارگران عزیزمان، خانواده‌های شهدا، جانبازان و خانواده‌هایشان، و همه‌ی کسانی که در راه خدمت به نظام اسلامی و به کشور عزیزمان مشغول فعالیت‌اند. امیدواریم خداوند متعال این روز را و این آغاز سال را برای ملت ما، برای همه‌ی مسلمانان عالَم، مایه‌ی شادی و بهروزی و نشاط قرار دهد و ما را به انجام وظائفمان موفق و مؤید بدارد. به هم‌میهنان عزیزمان عرض می‌کنم توجه داشته باشند که ایّام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تکریم و احترام این ایام برای همه‌ی ما لازم است.

۳:۳۲

کاسه چه کنم؟
undefinedافتاده‌ایم روی دور ناامیدی و افسردگی! از اینکه کاری برای غزه از ما بر نمی‌آید‌. موشک هم که دست ما نیست! انگار مبارزه ابزار دیگری هم ندارد. تو رو خدا این بازی‌ها را رها کنید. مسیرهای واضحی پیش روی ما بوده و هست.
undefinedصادقانه بگویم در این ایام با چند جمع صحبت کردم. تصویرم یک چیز است. باید تن به کار بدهیم و از وسوسه گزارش کار در بیاییم. باید اثر تعریف کنیم و بعد تحقق اثر را پیگیری کنیم تا بفهمیم کجا توفیق داشته‌ایم و کجا به هدف نرسیدیم.
undefinedمثلا این حرفها برای دیدار دانشجویی در رمضان ۱۳۹۵ است. اگر آن وقت شروع شده بود الان بعد از هشت سال، ثمرش را می‌چیدیم.
undefined*دیگر از مسائلی که به نظرم میتوانید شما انجام بدهید تشکیل یک جبهه‌ی واحد ضدّآمریکایی و ضدّصهیونیستی در سطح دانشجویان جهان اسلام است؛ این کار را بکنید. بنشینید، فکر کنید، بعد یک جبهه‌ی ضدّصهیونیستی و ضدّآمریکایی [تشکیل بدهید]. امروز وسیله‌ی ارتباط هم آسان است، دیگر نامه‌نگاری و پست و تلگراف و مانند اینها لازم ندارد. در فضای مجازی تماس بگیرید، کمااینکه در موارد مشابهی این کار انجام گرفته. به قول این فرنگی‌مآب‌ها یک کمپین‌های عمومی دنیای اسلامی تشکیل بدهید علیه تسلّط آمریکا، از لحاظ ضدّیّت با سیاستهای آمریکایی و سیاستهای صهیونیستی. میلیون‌ها عضو وارد این مجموعه بشوند، وارد این جریان فکری بشوند و برایشان خوراک تهیّه کنید؛ آن‌وقت آنها هم برای شما خوراک تهیّه میکنند، چون در دنیای اسلام هم بالاخره افکار خوب دانشجویی وجود دارد؛ یک جمعیّت عظیم دانشجویی در دنیای اسلام به وجود بیاورید.*
undefinedپ ن: آنها نکردند شما شروع کنید. امسال نتیجه نمیدهد، به عمر گزارش شما نمیرسد، نرسد! ممکن است کار در نیاید، خب اینقدر اصلاح کنید که در بیاید. راه همین است و شیر مردان و شیر زنان خودش را میخواهد! همین در خانه اگر کس است یک حرف بس است! اگر هم نیست و یا خودش را کسی نمیداند برود این را چاره کند!

۹:۳۳

حمام فین کاشان ۲۷ مرداد
undefined حس میکنم در حمام فین کاشان ایستاده‌ام.چند دقیقه قبل از اینکه رگهای گرم امیرکبیر را ببرند. دارم میبینم امثال آقاخان عامل انگلیس آنقدر در گوش ناصرالدین شاه خوانده‌اند تا دستور بریدن رگهای امیر کبیر را بدهد.
undefined امیرکبیر فکر میکرد اگر از فرنگی‌ها سر نباشد، کمتر نیست و دلش میخواست ایرانی هم بسازد. برای همین دارالفنون تاسیس کرد. برای همین حتی وقتی برایش سماور روسی هدیه آوردند سریع از فلزکاران اصفهانی، ماهرترینشان را خواست و گفت میتوانی مثل این را بسازی؟ بعد به او وام دوساله داد و گفت اگر سماور ساختی تا پنج سال عوائدش مال تو باشد.بعد از امیر کبیر کسی میگوید آن فلزکار را دیدم که گدایی میکرد. عوامل آقاخان تمام وام را از او گرفته بودند و به خاک سیاه نشسته بود.
undefined حس میکنم جلوی کاخ مرمر ایستاده‌ام. عصر ۲۷ مرداد! ۲۷ مرداد ۱۳۳۲وقتی دوباره مصدق و کاشانی میخواستند نفت ما برای ملت ما باشد و ملی باشد. آن موقع هم رزم‌آرایی بود که میگفت ایرانی آفتابه هم نمیتواند بسازد. اما وقتی از سد رزم‌آرا گذشتیم و نفت ملی شد و بعد از ملی شدن نفت، جلوی تحربم نفت ایستادیم، نوبت کودتا شد. توطئه آمریکا و انگلیس رویای نفت ملی را از ما گرفت. undefined حالا دوباره همان وقت شده! دوباره امیرکبیرهایی که فکر میکردند از فرنگی‌ها کمتر نیستند رگ زده‌‌اند.گنده‌های عالم میخواهند آدممان کنند که پایمان را از گلیم‌مان درازتر نکنیم. استاد دانشگاه میکشند، نظامی میکشند و پایش برسد بقال و خانه‌دار و بزرگ و کوچک را میکشند تا ما حدمان را بفهمیم و دو چیز را بدانیم.
undefined اول حالیمان کنند، حدمان چیست؟ یعنی غلط  میکنیم وقتی گنده‌های دنیا تصمیم گرفته‌اند سرزمین یک ملت را به یک عده صهیونیست بدهند، از مظلوم دفاع کنیم و کمکش کنیم از خودش دفاع کند!undefined دوم حالیمان کنند دنیا صاحب دارد و مگر الکی است کسی بدون نوکری گنده‌ها فناوری پیشرفته بخواهد
undefined حس میکنم در حمام فین کاشان هستم  ولی اینبار من نمیخواهم بگذارم رگهای امیرکبیر را ببرند. من امیرکبیر نیستم ولی مثل آن فلزکار اصفهانی هستم و نمیخواهم عاملهای انگلیس من را گدا کنند. حس میکنم ۲۷ مرداد است اما اینبار نمیخواهم گنده‌های عالم حد گلیمم را تعیین کنند.
undefined نمیخواهم!undefined نمیخواهم!undefined نمیخواهم!

۱۱:۳۶

thumbnail
آنجا قله است
undefined هر بار به برخی دوستان گفتم به خدا آقای خامنه‌ای راست میگوید ما نزدیک قله هستیم، لبخند زدند و گفتند خدایی میشه قله را به ما نشان بدهید؟
undefined این کلیپ را ساختیم تا چشمان آن دوستان به نور منور قله روشن شود و معنای نزدیک قله هستیم کاملا فهم شود.undefined ببینید
undefined پ ن۱: این یک محصول خانوادگی است.پرورش ایده و طرح از بنده، متن نویسی، مدیرتولید و کارگردان همسرمتولید تیم دختران همراه همسرماین اولین کار این تیم است. برای روز عید غدیر
undefined پ ن۲: شما هم به جای نشستن و به گوشی خیره شدن فکر کنید و محصول بیاورید!ما حاضریم در تولید ایده تا حد توان کمکتان کنیم. فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما!
undefined پ ن۳: درباره محصول نکته‌ای داشتید، بفرمایید. ما خیلی مشتاق شنیدن هستیم.
undefined الان دقیقه ۸۵ بازی است. مربی فریاد می‌زند .....@sotoor_ra

۱۸:۱۲

این‌، فقط داستان گفتگوی دو نفر نیست!
undefinedگفت من از آتش بس خیلی عصبانی هستم! به نظرت باید آتش بس را قبول می‌کردیم؟
undefined گفتم راستش مهمتر از نظر بقیه باید تو نظرت رو پیش ببری و نگذاری آتش‌بس بشود. پس کاری کن که ایران حملاتش را ادامه بدهد.
undefinedگفت کار دست یه عده دیگه‌اس از من کاری بر نمیاد!
undefinedگفتم خب یک میلیون آدم رو تو خیابون بیار تا اونا رو تحت فشار بذارن که پاسخ ما ادامه پیدا کنه!
undefinedگفت می‌دونی که نمی‌تونم پس بیشتر رو اعصابم راه نرو!
undefined گفتم طرف رفت مسافرت اونجا دعواش شد بعد برگشت شهر خودش رفت رو پشت بوم شروع کرد به فحش دادن! این درباره دعوا دو نفر در مسافرت نیست!
undefined* پ ن ۱: خیلی مهم است که هیجان اتفاقات، مساله ما را گم نکند. اینکه ما نمی‌توانیم با مردم حرف بزنیم یا نمی‌توانیم برای حرفی که مردم موافقش هستند را به کار و کنش هدایت کنیم، ربطی به جنگ و آتش و بس و .... ندارد!*
undefined پ ن ۲:اصلا نمی‌دانم این آتش بس چند ساعت یا چند روز پایدار می‌ماند. اما همین فرصت خوبیه چون اینها حرفهای اصلی هستند!

۷:۱۰

تحلیلگران دقیقه ۷۰
undefinedیاد روزی افتاده‌ام با پنج شش نفر از دوستان قدیمی جمع بودیم. یکی دو تا از ما خیلی فوتبالی بودند و خلاصه هیجان بازی و تخمه آفتابگردان و گفتگوهای دورهمی!
undefined دقیقه ۷۰ بازی یک دفعه یکی گفت بیایید حدس بزنیم کی برنده است؟ هر کدام یک تیم گفتیم. به فاصله چند دقیقه یک تیم، یک گل خورد. به رفیقم گفتم هنوزم می‌گی اینا برنده‌اند؟ گفت نمی‌دونم فکر کنم نه! ده دقیقه بعد اون یکی تیم گل زد و بازی مساوی شد. وقت اضافه بود که تیم اول دوباره گل زد و برنده شد.
undefined بعد از بازی داشتیم چایی می‌خوردیم که داشت مصاحبه بهترین بازیکن زمین پخش شد داشت می‌گفت ما یاد گرفتیم تو بازی فوتبال برد یا باخت رو لحظه سوت داور تعیین می‌کنه! تا اون موقع نه برنده‌ایم نه بازنده‌ایم.
undefinedاز دیروز دارم فکر می‌کنم ما تماشاگران بازی نیستیم ما بازیکن هستیم. تحلیل این دو تا وسط بازی متفاوت است. آتش بس نه فاجعه است نه فتح بزرگ! آتش بس مثل بازی در دقیقه ۷۰ است. چند گل خورده‌ایم و چند گل زده‌ایم. نتیجه بازی را تلاش بیشتر و هوشیاری و .... تعیین می‌کند!
undefined گاهی مساله‌ که اولویت ندارد، ذهن را منحرف می‌کند. حس می‌کنم مساله ما بیشتر از اینکه آتش بس برد بود یا باخت! این است که در زمان آتش بس چطور خلاء‌ها را برطرف کنیم و خودمان را قوی کنیم! مساله این است که خیالمان از دشمن راحت نباشد! مساله بازیکن اینهاست! دوگانه پایان خوش فتح یا پایان تلخ تحمیل می‌تواند ما را به تماشاگران تحلیل‌گر بدل کند و مساله اصلی زمان آتش بس را گم کند. همین!
@sotoor_ra

۹:۱۳

دعوای سفید و سیاه و اولین دشمن!
undefined یه بار یه نفر تو صحرا به یه گله گوسفند رسید. از چوپان پرسید: این گوسفندا چي ميخورن؟- چوپان گفت سفيدا يا سياها؟- سیاها- اونا علف میخورن- خب سفيدا چی؟- اونام علف میخورن
undefined - شب اونا رو كجا نگه ميداري؟- سفيدا يا سياها؟- سفيدها- تو آغل - سیاها چی؟- تو آغل
undefined - کجا میشوریشون؟- سفيدا يا سياها؟- سفيدها- تو رودخونه - سیاها چی؟- تو رودخونه
undefined یارو عصبانی شد گفت داداش فرق سفیدا و سیاها چیه؟- سفیدا مال خودم هستند- سیاها مال کی هست؟- اونم مال خودمه!
undefined این داستان بحث داغ از شکست یا پیروزی ایران در جنگ، در بسیاری از موارد شبیه همین است!نگاهی به دعوای سرسختانه‌شان و دوگانه شکست و پیروزی نکنید. اینها از خوشحالی پیروزی خیال راحتند و کاری نمیکنند و آنها از یاس شکست، ناراحتند و کاری نمیکنند! در نتیجه معمولا جفتشان کاری نمیکنند!
undefined مسائل اساسی این است۱. دستاوردهای بزرگ و مهم و چشمگیر خودمان را ببینیم.۲. نقاط ضعف خودمان که از آن ضربه‌های دردناکی خوردیم را نادیده نگیریم.۳. حیله‌گری و نامردی و وحشی‌صفتی دشمن را فراموش نکنیم.۴. هوشیار باشیم و به فکر جبران خلاءها!
undefined ما را بیشتر از هر چیز، غفلت خواهد کشت! ما را بیشتر از هر چیز، خیال راحت خواهد کشت! ما را بیشتر از هر چیز، بی‌توجهی خواهد کشت!
undefined سعدی چقدر در گلستان خوب گفت نخستین دشمنی که بر سر ایشان تاختن آورد، خواب بود!undefined از آن بهتر امام شیعیان علی فرموده است وَلٰكِنِ اَلْحَذَرَ كُلَّ اَلْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ اَلْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فِي ذٰلِكَ حُسْنَ اَلظَّنِّنامه‌ ۵۳ امیرالمومنین خطاب به مالک اشتر: «بعد از صلح، کاملاً از دشمن بر حذر باش؛ چون دشمن گاهی نزدیکی می‌کند تا تو را غافلگیر سازد. محتاط باش و هرگونه خوش‌گمانی به دشمن را به غفلت متهم کن!»
undefined پ ن ۱: در کنار کارنکن‌ها یک عده هم هستند که کار میکنند اما کارشان این است مسیر کوتاه آمدن و ما توان مقاومت نداریم یا مسیر اعتماد دوباره به دشمن را دوباره زمزمه میکنند. آنها را هم نادیده نگیرید!

۹:۲۶

thumbnail
امید دیدار
undefinedواقعا نیاز داشتم حرفای این چند دقیقه را از تو بشنوم. داغ غم را تسکین نداد اما گامهای مرا در راهت محکم میکند. رزقی مبارک بود در شبهای محرم.
undefined یکبار هم ندیده بودمش! اسمش را شنیده بودم و حرفهایش را گهگاه از این طرف و آن طرف میشنیدم.اما این چند روزه تصویرش، صدایش، نگاهش را انگار سالها میشناسم.
undefinedسید حسن میگفت: ما به شهدایمان نمیگوییم خداحافظ میگوییم به امید دیدار! به امید دیدار حاج رمضان!خدا دست من غافل را از دامان این اولیائت کوتاه نکنالسلام علیکم یا انصار ابی‌عبدالله!
undefined فقط خواستم اسمم در بین کسانی که به تو ابراز ارادت کردند باشد. حکایت گلوله پشمی است و یوسفی! کم را بیش حساب کن! روی کرمت خیلی خیلی حساب کرده‌ام.

۶:۲۸

تدبیر اراذل، دوای درد ما
undefined به چه علتی ممکن است حاضر بشوید، بدون هیچ هماهنگی قبلی ۲۰۰۰ کیلومتر را در یک یک روز و نیم رانندگی کنید و روزی فقط پنج ساعت بخوابید تا یک نفر دیگر کیف کند؟شما باید آن یک نفر را خیلی دوست داشته باشید!‌اما اگر آن یک نفر را اصلا نمیشناسید و اسمش را ندانید چه؟!احتمالا پای نفر سومی دیگر در میان است!خیلی پیچیده‌اش نمیکنم. بله پای چند نفر در میان بود. undefined فکر کنید یک کاروان راه انداخته‌اید که ۱۲۰ نفر دانش‌آموز را ببرید اربعین!دم رفتن با راننده‌ها حرفتان شده و آنها گذاشته‌اند رفته‌اند! شش ساعت دیگر باید راه بیفتید‌ تا طبق برنامه به مرز برسید! چه کار می‌کنید؟! روی چه کسی حساب می‌کنید؟ مشغول بررسی بودیم.
undefined این وسط دوستی دارم که خیلی مدیر است. کلا صورت مساله را پاک کرد! اتوبوس نمیگیریم! همه داشتند دیوانه می‌شدند!من گفتم رفقا این هم مسیری است موازی با بقیه مسیرها پیش می‌بریم! اما مسیر موازی دوست ما چه بود؟ گوشی را برداشت و زنگ زد به یک فهرست چهل و چند نفره و گفت یکعده بچه هستند که میخواهند بروند زیارت امام حسین و ماشین ندارند باید یکی ببرد و بیاوردشان!بعدش هم مستقیم با موتور رفتیم سر مزار یکی از شهدای دفاع مقدس ۱۲ روزه و گفت شهادت بده که نهایت تدبیر را کردم و کمکمان کن!
undefined شهادت می‌دهم که از این جمع به قول خودشان اراذل! یک نفر، نه نگفت. چهل و سه تا ماشین در کمتر از شش ساعت آماده شد و حتی تعداد بیشتری را هم تا مهران بردند و برگشتند. بماند که غیرتشان ما را هم تکان داد و هجده ماشین از بچه‌های خودمان هم راه افتادند. کاروان ۱۳۰ نفره در شش ساعت تبدیل به کاروان ۲۵۰ نفره شد. ۲۵ معلم، ۲۴ راننده اسنپ، ۴۵ دانش آموز و بقیه هم چند نفر از بستگان دانش آموزها و آدمهای دیگر!
undefined مدتی است تصمیم‌ دارم کمتر بنویسم. دلیلش بماند! اما الان نمیتوانستم از شور این صحنه ننویسم و آنچه دیده‌ام را نگویم.
undefined ۱. آن دوست ما واقعا مدیر و مدبر و مردمی است. می‌فهمد که مردم را با کپمین وسط آوردن یک سقفی دارد. بدون ایجاد یک زندگی و محیط زندگی و جمع و روابط حقیقی انسانی و اجتماعی یک چیزهایی کاملا کشک است!بارها گفته‌ام این یک فناوری در حال شکل‌گیری درخشان است ولی اثربخشی‌اش نباید ما را از ضعف کم تعداد بودن غافل کند!
undefined ۲. دیروز یکی از آن جمع به قول خودشان اراذل گفت یکی از پنج شش بچه مثبتی هستی که بدون تتو! بدون فحش ...! بدون لات‌بازی! افتخار حضور در جمع اراذل را داری! خدایا این گمان مثبت بندگانت را در حق من مستجاب کن! پنهان نمیکنم که واقعا دوست دارم روز قیامت یکی از جمع اراذل باشم.
undefined ۳. خلق تدبیرهای اجتماعی و محیط‌سازی‌های کوچک، خلق سازوکارند. اشتباه بسیاری از دوستان ما این است که بدون خلق سازوکار در موارد کوچک به دنبال خلق پدیده اجتماعی هستند! و تازه خلق موردها را ناچیز و کم اهمیت می‌دانند! برادران و خواهران عزیز، مساله این است: ما نمیدانیم چگونه تغییر اجتماعی خلق کنیم؟ چطور باورها را تغییر بدهیم؟ چطور با کسی که پیش‌فرضهای متفاوتی دارد گفتگو کنیم که فهم دو طرفه شکل بگیرد؟ چطور آدمهای همراه را در میدان عمل به کار دعوت کنیم یا در سطح بالاتر آنها میدان یا کار خلق کنند!عجیب اینکه ما در یکی دو مورد نمیتوانیم این کار را بکنیم اما دنبال این هستیم که در سطح جامعه پدیده فراگیر خلق کنیم؟ تناقض دردناکی است!

۹:۴۲