بازارسال شده از -مجله کلمه-
۶:۰۰
بازارسال شده از -مجله کلمه-
۶:۰۰
بازارسال شده از -مجله کلمه-
۶:۰۰
بازارسال شده از -مجله کلمه-
۶:۰۰
بازارسال شده از -مجله کلمه-
۶:۰۰
بازارسال شده از وطندار (محمدامین سلیمی)
۱۰:۲۶
بازارسال شده از مسعود براتی
گزارش مهم وال استریت ژورنال:پشت لافزنیهای علنی ترامپ در مورد جنگ، او با ترسهای خودش دست و پنجه نرم میکند.بخشی از گزارش:«مردم در سراسر ایالات متحده و جهان در مورد آنچه رئیس جمهور قصد انجام آن را داشت، دچار ترس و سردرگمی شده بودند. در پشت صحنه، دستیاران ارشد این اقدام را راهی برای تحریک مذاکرات در جنگی میدانستند که رئیس جمهور به شدت آماده پایان دادن به آن بود. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به طور خصوصی به دیگران گفته بود که این لحن است که ممکن است ایرانیها را به مذاکره بکشاند.مشاوران گفتند آنچه ترامپ واقعاً میخواست، ترساندن ایرانیها و پایان دادن به درگیری بود. کمتر از نود دقیقه قبل از مهلت تعیینشده، ترامپ آتشبس ناپایدار دو هفتهای را اعلام کرد.»https://www.wsj.com/politics/national-security/trump-public-bravado-private-fear-59814dca
@mbarati1364
@mbarati1364
۱۰:۲۹
بازارسال شده از مسعود براتی
Behind Trump’s Public Bravado on the War, He Grapples With His Own Fears.docx
۳۰۲.۶۸ کیلوبایت
متن کامل گزارش وال استریت ژورنال درباره ضرب الاجلهای توخالی ترامپ.متن انگلیسی و فارسی (ترجمه ماشینی)
توصیه میکنم حتما بخوانید.@mbarati1364
توصیه میکنم حتما بخوانید.@mbarati1364
۱۰:۲۹
این دو تحلیل به نظرم مهمترین حرفهای دیروز و امروزند!مهم این است بین حجم اخبار، نقاط اصلی را پیدا کنیم!حتما بخونیدشون!
۱۰:۳۰
بیا بگیر!
با بچهها که بازی میکنید، گاهی مدلشان اینطوری است. برام بستنی میخری یا اسباب بازیهامو میریزم تو اتاق یا مثلا در خیابان داد و فریاد و گریه میکند تا تو را مجبور کند برایش فلان اسباببازی را بخری! اینجا دیگر میگویند نباید پدر و مادر تسلیم بشوند چون کودک یاد میگیرد با زورگویی و تحمیل، حرفش را به کرسی بنشاند.
منطق تحمیل یک جمله است. به زبون خوش میدی یا بیام به زور بگیرم است! حالا به زورش را گاهی تعیین هم میکنند. مثلا به زبون خوش از حقت میگذری یا با مشت بکوبم به دماغت! جوابش یک کلمه است بیا بگیر!
این جایی است که منطق حماسه و منطق عقل با هم گره میخورد. عقل میگوید راه دیگری نیست. چون اگر کار کسی با اعمال زور پیش رفت -حالا زور با خنده یا خشم- دیگر راهش را یاد گرفته! و حماسه میگوید حتی جان دادن در این راه ارزشش را دارد.
اینجاست که عقل بازاری و قلب حماسی یک چیز میگویند: نپذیرفتن تحمیل، قیمتش از همه چیز بالاتر است!
رهبر شهید ما -رحمه الله علیه- هماناندازه که از جنگ تحمیلی پرهیز میداد، از صلح تحمیلی هم پرهیز میداد! چون میفهمید سایه جنگ و خود جنگ و ادامه جنگ را، نه به تحمیل از کشور و ملت ما دور میکند.
پ ن۱: کاش ما حتی مذاکره زوری هم نرویم.
پ ن۲: خامنهای شهید میگفت آرمانگرایی ملت در کنار مصلحت سنجی مسئولین برآیند درست را رقم میزند. من در خیابان آرمان را فریاد میزنم تا مصلحتسنجی مسئولین به نتیجه درست برسد. در منطق خامنهای شهید مطالبه آرمان به معنای نفی صداقت مسئولین نیست بلکه پشتوانه آن است.
این هم متن سخنان او در ۱۵ آبان ۱۳۸۲ در دیدار رمضانی! اینها را با زبان روزه میگفت مثل لحظه شهادتش
یکی از دانشجویان عزیز مطرح کردند که «شما میگویید دانشجویان مصلحتاندیش نباشند. حالا ما آرمانگرا، پس چرا گاهی اوقات بعضی از دستگاههای اجرایی مصلحتاندیشی میکنند؛ این دو چگونه قابل جمع هستند؟» من این نکته را بگویم که مصلحتاندیشی بد، منفی و ضدّارزش نیست. مصلحتاندیشی یعنی دنبال مسألهای که مصلحت است، رفتن. اینکه موضوع بدی نیست. این را بدانید که دستگاه اجرایی کشور در تعامل بسیار دشوار خود در دنیا، بر سر دوراهیهایی قرار میگیرد که مجبور میشود مصالحی را در نظر بگیرد؛ چون اداره کشور و کار اجرایی، کار خیلی سختی است. مثال آن، این است که وقتی کسی از پای تلویزیون کوهنوردی را میبیند که با زحمت و قدم به قدم جلو میرود، با خودش میگوید: یک ذرّه زودتر و تندتر قدم بردار تنبل! او پای تلویزیون نشسته، در آن ارتفاع چندهزار متری و در آن وضعیت قرار ندارد که ببیند این کار چقدر عملی است. همین مثال بر کسی که مسابقه کشتی یا فوتبال را از تلویزیون میبیند، صدق میکند. حتماً دیدهاید که گاهی اوقات بعضی از تماشاگران فوتبال، دائم به بازیکنها و تیمهای مورد علاقه خود دستور میدهند: تنبل بزن! شوت کن! به هرحال، کار اداره کشور کار سختی است و البته مصلحت، هیچ اشکالی هم ندارد؛ ما به آنها ایراد نمیگیریم. البته حواسمان هم جمع است که آنها همیشه غرق در مصلحت نشوند و بنده با توجه به مسؤولیتم به این موضوع توجّه میکنم.اگر شما جوانان نگاه به قلّههای آرمانی را کنار بگذارید، برآیندِ غلطی بهوجود خواهد آمد. برآیندِ آرمانگرایی شما و چالش مسؤولان با مصلحتها، برآیند معتدل و مطلوبی خواهد شد؛ اما اگر شما هم دنبال مصلحتگرایی رفتید و گرایش مصلحتاندیشانه - یعنی صددرصد با واقعیتها کنار آمدن - وارد محیط فکری و روحی دانشجو و جوان شد، آنوقت همه چیز بههم میریزد و بعضی آرمانها از ریشه قطع و گم خواهد شد. دانشجویان نباید آرمانگرایی را رها کنند.
@sotoor_ra
یکی از دانشجویان عزیز مطرح کردند که «شما میگویید دانشجویان مصلحتاندیش نباشند. حالا ما آرمانگرا، پس چرا گاهی اوقات بعضی از دستگاههای اجرایی مصلحتاندیشی میکنند؛ این دو چگونه قابل جمع هستند؟» من این نکته را بگویم که مصلحتاندیشی بد، منفی و ضدّارزش نیست. مصلحتاندیشی یعنی دنبال مسألهای که مصلحت است، رفتن. اینکه موضوع بدی نیست. این را بدانید که دستگاه اجرایی کشور در تعامل بسیار دشوار خود در دنیا، بر سر دوراهیهایی قرار میگیرد که مجبور میشود مصالحی را در نظر بگیرد؛ چون اداره کشور و کار اجرایی، کار خیلی سختی است. مثال آن، این است که وقتی کسی از پای تلویزیون کوهنوردی را میبیند که با زحمت و قدم به قدم جلو میرود، با خودش میگوید: یک ذرّه زودتر و تندتر قدم بردار تنبل! او پای تلویزیون نشسته، در آن ارتفاع چندهزار متری و در آن وضعیت قرار ندارد که ببیند این کار چقدر عملی است. همین مثال بر کسی که مسابقه کشتی یا فوتبال را از تلویزیون میبیند، صدق میکند. حتماً دیدهاید که گاهی اوقات بعضی از تماشاگران فوتبال، دائم به بازیکنها و تیمهای مورد علاقه خود دستور میدهند: تنبل بزن! شوت کن! به هرحال، کار اداره کشور کار سختی است و البته مصلحت، هیچ اشکالی هم ندارد؛ ما به آنها ایراد نمیگیریم. البته حواسمان هم جمع است که آنها همیشه غرق در مصلحت نشوند و بنده با توجه به مسؤولیتم به این موضوع توجّه میکنم.اگر شما جوانان نگاه به قلّههای آرمانی را کنار بگذارید، برآیندِ غلطی بهوجود خواهد آمد. برآیندِ آرمانگرایی شما و چالش مسؤولان با مصلحتها، برآیند معتدل و مطلوبی خواهد شد؛ اما اگر شما هم دنبال مصلحتگرایی رفتید و گرایش مصلحتاندیشانه - یعنی صددرصد با واقعیتها کنار آمدن - وارد محیط فکری و روحی دانشجو و جوان شد، آنوقت همه چیز بههم میریزد و بعضی آرمانها از ریشه قطع و گم خواهد شد. دانشجویان نباید آرمانگرایی را رها کنند.
@sotoor_ra
۱۳:۴۵
بازارسال شده از فریاد خیابان
دعوت #شیخ_اسماعیل_رمضانی به کنش موثر پلاکاردنویسی
سلام
بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند؛
«رهبری با یک تکه مقوا»
گاهی یک #تک_جمله می تواند تاثیر عظیمی در معادله ایجاد کند؛مثلا تک جمله #فرمانده_نظامی عزیزمان که نوشت «میدان با ما، خیابان با شما» بخشی از عظیمی از طراحی و معادلات و مناسبات و شعارهای این روزها را تشکیل داد. یا آن جمله دختر کوچولوی انقلابی درباره موشک صورتی!
آنقدر این موضوع جدی است که برنامهای مثل #توییتر ساخته میشود برای #تولید_جملات>کوتاه و اغلب شخصیت های موثر فکری و رییس کشورها در آن فعالیت میکنند و کارشان تولید جملات کوتاه است.
ممکن است خدا مقدر کند این تک جملات به ذهن افراد موثر ماندگار شده و #جریان_ساز شود.
گاهی #رهبر_شهید_انقلاب، یک پوستر ساده را که دیده بودند در ذهنشان مانده بود و حتی در سخنرانیهایشان از آن استفاده کردند! مثل آن جمله درباره شهید روح الله عجمیان و آرمان علی وردی که در ذهنشان ماندگار شده بود، «آرمان و روح الله رفتند، تا آرمانِ روح الله بماند» و در سخنرانی خود آن را نقل کردند.
شما #مردم جلودار جریانات کشورید و به قول رهبر انقلاب حضورتان در میادین برای حضور موثر و فریاد است.
پیشنهاد میدهم هر کدامتان یک تکه مقوا بردارید و جملهای که فکر میکنید برای #تاثیرگذاری بر جریانات کشور، یا توجه مردم لازم است را روی آن بنویسید و در تجمعات و میادین آن را به مردم نشان دهید.
وقتی یک شب دور میدان میایستید، آن تک جمله شما را شاید بیش از هزار نفر از افراد مختلف جامعه که در بین آنها وزیر و وکیل و استاد دانشگاه و سخنران و.... تا افراد دیگر هستند، میبینند.
گویا شما با یک تکه مقوا هر شب برای بیش از هزار نفر سخنرانی کوتاه میکنید که هر کدامشان ممکن است ده ها، صدها، هزاران و میلیونها مخاطب داشته باشند.
خودتان و این فرصت را دست کم نگیرید.فکرتان را به کار بیندازید که قیام برای خدا با فکر کردن شروع می شود.
دوم اردیبهشت ۱۴۰۵ شیخ اسماعیل رمضانی
در ثواب نشر شریک باشید 
پیامها و فریادهایتان در خیابان را در قالب پلاکارد یا فیلم برای ما ارسال کنید...@faryadekhiyaban_iran
به پویش بپیوندید
فریاد خیابان
«رهبری با یک تکه مقوا»
دوم اردیبهشت ۱۴۰۵ شیخ اسماعیل رمضانی
۱۰:۱۸
SeyedMahmoudNabavian.mp3
۰۵:۰۵-۴.۷۸ مگابایت
۱۱:۵۶
داستان!
یک نفر به شما زور میگوید که حق نداری از ماشینت استفاده کنی!
تو میگویی حرف زور میزنی چرا از ماشینم استفاده نکنم!
بعد او سنگ بر میدارد به شما و ماشین و خانه شما آسیب میزند!شما هم سنگ برمیداری به طرف او پرتاب میکنی!
حالا میگوید میخواهی سنگت نزنم بیا از خیر ماشینت بگذر تا من به خانهات آسیب نزنم!
شما چه فکر میکنید؟اگر از خیر ماشینتان بگذرید او فکر میکند دیگر به شما کاری نداشته باشد یا فکر میکند دفعه بعد هم با سنگ به شما حمله کند و آخرش بگوید از خیر طلاهای همسرت بگذر تا به تو سنگ نزنم! بعد فکر کند دفعه بعد با همین روند چه چیزی را بخواهد!
این داستان را چند بار بخوانید چون درباره دزدی نیست بلکه دقیقا درباره مذاکره درباره مساله هستهای است!
پ ن: برخی میگویند مشکل این است که آمریکا قوی است و ما توان مقابله نداریم پس باید مذاکره کنیم و در مذاکره هم تنها چیزی که ترامپ را راضی میکند، معامله سر حق هستهای است پس باید مذاکره و معامله کرد!از اینها در روزهای آینده چیزهای زیادی میشنوید! منتظر باشید!
پ ن۲: مردم مبعوث! فریاد شما در میدان موثر است. هر کس درباره مذاکره درباره حق هستهای حرف زد با فریادتان به دهانش بکوبید! این تصریح رهبری در شروط دهگانه است! از شروط رهبری یک قدم کوتاه نیایید!
ای سید و مولای ما! دعا کن برای ما!
@sotoor_ra
@sotoor_ra
۱۴:۱۸
چه کسانی چشمهای ما را میبندند؟
آیا در مملکت همه چیز زیر نظر رهبری است و رهبری با همه تصمیمات کلان موافق است؟ خیر! مخالفت رهبری و تصمیم خلاف نظر رهبری اصلا جلوی چشم ما رخ میدهد. برای این حرف دلیل هم داریم؟
دلیلش آنقدر واضح است که رهبر مظلوم شهید در جوابش فرمود شما که چشم دارید! فدای مظلومیتت که ما را به آنچه جلو چشمانمان بود ارجاع میدادی! و خدا جزای درخور بدهد به کسانی که سعی میکردند چشم فرزندان تو را بر آنچه میدیدند با تفکر آقا در جریان همه چیز هستند ببندند.
خواهش میکنم این بند از سخنان رهبر شهید را با دقت بخوانیم. بخشهای برجسته کلام رهبر و بخشهای داخل پرانتز توضیحات این قلم است. یکی از دوستان گفتند تصویب برجام را به رهبری نسبت دادهاند؛ خب بله، امّا شما که چشم دارید، ماشاءالله هوش دارید، همه چیز را میفهمید! (یعنی شرایط تحلیل کاملا جلوی چشم میدانستند و واضح و روشن است بوده است که انتساب تصویب و اجرای برجام به ایشان نادرست است. مساله برای رهبر شهید تا این حد بدیهی است!)
آن نامهای را که من نوشتم نگاه کنید، ببینید تصویب چه جوری است؛ شرایطی ذکر شده که در این صورت این [توافق] تصویب میشود.(یعنی خامنهای مظلوم نامهای نوشته که در آن شرایط تصویب برجام آمده است و بایست توافق برجام در آن چارچوب تصویب و اجرا میشده است اما نشده است)
البتّه اگر چنانچه این شرایط و این خصوصیّات اجرا نشد، اِعمال نشد، وظیفهی رهبری این نیست که بیاید وسط و بگوید برجام نباید اجرا بشود. [البتّه]خود این، یک مقولهای است که وظیفهی رهبری در این جور مواقع اجرائی چیست. عقیدهی ما این است که در زمینههای اجرائی، رهبری نباید وارد میدان بشود و یک کاری را اجرا کند یا جلوی اجرای یک کاری را بگیرد، مگر آنجایی که به حرکت کلّی انقلاب ارتباط پیدا میکند؛ آنجا چرا، وارد میشویم، امّا در موارد دیگر نه.(پس ممکن است در مسالهای در سطح توافق برجام، خلاف نظر رهبری عمل بشود اما رهبری دخالت نکند یا نتواند دخالت کند!)
بنابراین نه، برجام را به آن صورتی که عمل شد و محقّق شد، بنده خیلی اعتقادی نداشتم و بارها هم به خود مسئولینِ این کار -به آقای رئیسجمهور، به وزیر محترم خارجه، به دیگران- همین را گفتهایم و موارد زیادی را به آنها تذکّر دادهایم. ۱۳۹۸/۳/۱(نتیجهگیری آن مظلوم شهید جان را آتش میزند: رهبری مخالفتش را هم به مسئولین ابراز میکرده است اما کاملا به اجرای برجام معترض بود و موارد زیادی را تذکر میداده است اما عمل نمیشده است.)
پس همه انجام کار خلاف نظر رهبری ممکن است! و همه اینها آن قدر بدیهی است که رهبری ما را به چشم داشتن ارجاع میدهند. یعنی کاملا برای مردم هم قابل رویت و فهم بوده است!
خون خامنهای ریخت تا دیگر نتوانند آنچه با چشمهایمان میبینیم را تفسیرهای گوناگون بزنند. تا اینکه این بت بزرگ هر کس هر کاری کرد با نظر رهبری است بشکند! تا این تصویر که ولایت فقیه یک سلطنت با عمامه است را بشکند! خون مظلوم شهید ریخت تا آنهایی که چشم مردم را کور میکردند و میکنند یا در برابر آنچه مردم با چشمانشان میبینند شروع به تفسیرهای دیگر میکنند را رسوا کند!
پ ن ۱: هر کس از این حرفها برداشت میکند که مسئولین خائنند یک احمق به تمام معنا است اما معنای مردمسالاری یعنی مردم چشم دارند اولا و ثانیا ممکن است حتی کاری در سطح معاهده دهساله برجام! میتواند خلاف نظر رهبری و با وجود تذکرات مکرر ایشان پیش برود! پس مردم حق دارند از آنچه میبینند سوال کنند و مطالبه کنند.
پ ن ۲:لعن الله من قتلک بالایدی و الالسن و لعن الله الممهدین لهم بالتکمین من قتالکای سید و مولای ما دعای کن برای ما
@sotoor_ra
@sotoor_ra
۱۴:۴۳
چه کسانی چشمهای ما را میبندند؟(۲)
خطر: برای ندیدن چیزی لازم نیست شما را کور کنند فقط کافی است حواس شما را به طرف دیگری پرت کنند! 
آیا امکان دارد که امری خلاف نظر صریح رهبری انجام بگیرد؟ آنقدر که رهبر بگوید شما چشم دارید که بفهمید من مخالف بودم! دیدیم که بله ممکن است. این یعنی ما دیگر به هیچ مسئولی اعتماد نداشته باشیم؟ آیا اساس را بر بیاعتمادی به تصمیمات نظام بگذاریم؟ آیا برویم در پستوی نظام ، کد و کدکشی کنیم و اندرونی جلسات را بیرون بکشیم که بفهمیم مسئولین آن پشت چه میکنند؟
نکته غلط این دوگانه، در خود دوگانه است. یک طرفش این است که در مملکت همه چیز مطابق نظر رهبری انجام میشود و یک طرف اینکه باید به مسئولین بیاعتماد بود! خب حالا کدامش را انتخاب میکنی؟ جواب: هیچ کدام! اصلا ثمره این دوگانه این است که شما را از دیدن نکته درست محروم میکند.
بگذارید دو طرف مساله را درست بازخوانی کنیم.
طرف اول رهبری و جایگاه ولایت فقیه است که ۲ کار عمده دارد.
اول تعیین سیاستهای کلی که هم ابلاغ میشود و هم پیگیری میشود و ممکن است خلاف آن هم عمل شود.مهمترین کار رهبری عبارت است از تعیین سیاستهای کلان کشور؛ .... حضور رهبری در همه بخشهای کشور، به معنای حضور سیاستهای رهبری است که باید با دقّت اجرا شود. ..... هرجایی که این سیاستها اجرا شده، کشور سود کرده است؛ اما در طول سالهای گذشته .... هر جا از این سیاستها تخلّف شده، کشور ضرر کرده است؛ که گاهی ضررش را فهمیدهاند، گاهی هم بعد از گذشت مدتی ضررش را فهمیدهاند. (مظلوم شهید ۱۳۸۰/۰۸/۰۸)رهبری، یک مدیریت کلان ارزشی است. ..... بعضیها دوست میدارند همین طور بگویند؛ فلان تصمیمها بدون نظر رهبری گرفته نمیشود. نه، اینطور نیست. مسئولین در بخشهای مختلف، مسئولیتهای مشخصی دارند. .... در همه اینها رهبری نه میتواند دخالت کند، نه حق دارد دخالت کند، نه قادر است دخالت کند؛ اصلاً امکان ندارد. خیلی از تصمیمهای اقتصادی ممکن است گرفته شود، رهبری قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نمیکند؛ مسئولینی دارد، مسئولینش باید عمل کنند! (مظلوم شهید ۱۳۹۴/۰۷/۲۴)
دومین کار در رابطه با مردم است که رهبر مظلوم شهید از آن با عنوان بسیج افکار عمومی یاد میکرد و به آن اولویت اول میداد.برای رهبری، وارد شدن در میدان اوّلاً به صورت طرح مسأله و بسیج افکار عمومی است؛ ثانیاً به صورت خواستن از دستگاههای اجرایی است. (مظلوم شهید ۱۳۸۲/۰۲/۲۲)
اینجا طرف دوم که مردم هستند نقش پیدا میکنند.خامنهای شهید تلاش میکرد به مردم بگوید که جهت درست کجاست و چه باید کرد؟ او میخواست به دست مردم مقیاس و معیار بدهد تا در رهبری جامعه شریک باشند و سالار بودن مردم و حضور آنها در جریان اداره کشور به درستی صورت بگیرد و آنها از مسئولین مطالبه کنند.بایستی عدالت آنچنان از طرف مردم، قشرها و بخصوص جوانان مطالبه شود که هر مسؤولی ناچار باشد به مقوله عدالت، ولو برخلاف میلش هم باشد، بپردازد. (مظلوم شهید ۱۳۸۲/۰۲/۲۲)ارهبر انقلاب -حفظهالله- از همین مساله با عنوان تاثیر فریاد خیابان بر روند مذاکرات نام بردند. یعنی مطالبه ملاکها که حقیقتا در جنگ به اندازه موشکهای سیدمجید نقطه زن انقلاب را حفظ کرد.
مردم در این دوگانه نه دلخوشند که همه چیز با رهبری هماهنگ است و نه مسئولین را خائن میدانند بلکه مردم ملاکها و معیارها را از رهبری میگیرند و بر اساس آن ناظر عملکرد مسئولین هستند و بر اساس این شاقول به سنجش فعالیتهای مسئولین میپردازند و باید طومطالبه میکنند که حتی آن مسئولی که ملاکها را قبول ندارد ناچار باشد طبق آن ملاکها عمل کند.
طرف دیگر دوگانه همه چیز با رهبری هماهنگ نمیشود! این است که مردم باید ناظران و سنجشگران عملکرد مسئولین باشند. این همان چیزی است که با ادبیات کار اداره کار تخصصی است و مردم سر در نمیآورند یا تاکید بیش از حد و مضر بر مصالح پشت پرده یا اطلاع رهبری از همه چیز، هدف قرار میگیرد. مثلا میگوییم منطق مذاکره چیست؟ یکی از این سه جواب را میشنوی! خون خامنهای مظلوم ریخت تا این حرفها دیگر خریدار نداشته باشد!
پ ن ۱: من شرمنده چهل پنجاه بزرگواری هستم که تلفنی یا پیامکی یا فضای مجازی پیگیری و در آخر گلایه کردند که خب بقیهاش چی؟ یا اینکه مطلب ناقص است. واقعا قصد بیاعتنایی ندارم و نداشتم. قبل از جنگ دو کار موازی داشتم. الان دو کار دیگر هم به آن اضافه شده است. یکی کارهایی که برای سامان تجمع شبانه بر عهدهام افتاده و یکی هم رسیدگی به برخی آسیبدیدههای جنگ که گاهی بسیار مظلوم واقع میشوند. این وسط نوشتن از سرم نمیافتد ولی گاهی تاخیر میشود. حلال کنید.
پ ن۲:لعن الله من قتلک بالایدی و الالسن و لعن الله الممهدین لهم بالتکمین من قتالکای سید و مولای ما دعای کن برای ما
@sotoor_ra
@sotoor_ra
۱۴:۲۵
اختلال شناختی کارنشناسها
یک اختلال شناختی وجود دارد که فرد دیگر خطرها را احساس نمیکند. مثلا فرض کنید شما در تلاش هستید که وسیلهای را اختراع کنید، تمام تلاشتان را میکنید و منابع مالی و تجهیزات و .... را صرف آزمایش میکنید و تمام میشود و بعد سراغ پساندازتان میروید و آن هم تمام میشود بعد مثلا ماشین شوهرتان یا طلاهای خانمتان را صرف میکنید و آنها هم تمام میشود. اینجا یک اختلال شناختی وجود دارد که میگوید تو از بس بر هدفت متمرکز هستی، متوجه هزینه و فایده نیستی! خلاصه همین طور پیش برود تو خانهات را هم میفروشی و خرج این کار میکنی و و خودت و همه را به خاک سیاه مینشانی! فرقی نمیکند اختراع باشد یا گاهی اصلا وسوسه پولدار شدن در بورس باشد یا چیزهای دیگر! اینجا میگویند اولین کار این است که حلقه کسانی که به شما حرف میزنند را عوض کنید و با آدمهای واقعگرا معاشرت کنید. این معاشرت شما را در زمینه تعادل بین امکانات و فعالیت کمک میکنند. این کارنشناسها شما را به لبه پرتگاه میبرند!
این منطق درستی است اما برای زندگی نه! و به خصوص اگر مسلمان هستید کاملا منطق غلطی است! از منظر کارشناسان دینشناسی مثل خامنهای مظلوم شهید شما باید کاملا گونهای دیگر از زندگی را انتخاب کنید. او در کتاب طرح اندیشه اسلامی در قرآن یعنی در جایی که نگاه قرآن درباره اسلام را شرح میدهد جملهای را از یکی از رهبران مشروطه نقل میکند -تردید دارم ستارخان است یا باقرخان-:«تا آنوقتی که میتوانید، مبارزه کنید، وقتی دیدید که دارید شکست میخورید باز هم مبارزه کنید تا برسید به آن لحظهای که دیگر یقین میکنید که حتماً شکست خواهید خورد، باز هم مبارزه کنید. وقتی در آن لحظهای که یقین دارید حتما شکست میخورید باز به تلاش و کوشش و مبارزه خودتان ادامه دادید آن وقت پیروزی نصیبتان خواهد شد.»
این منطق تاریخی که رهبر مظلوم شهید به آن اشاره میکند در اوایل انقلاب در میان کارشناسان اجرایی کشور هم جریان داشت مثلا نخست وزیر کشور در زمان جنگ یعنی شهید رجایی اینگونه میگوید.قرارداد صلح و پايان دادن به جنگ در جبهه ها امضاء خواهد شد من بارها گفته ام روزي که آخرين گلوله هايمان را شليک کنيم تازه آغاز نبرد با دشمنان ماست. روزنامه جمهوري اسلامي 22/1/60
این دیدگاه کارشناسی تازه جنگ بعد از شلیک آخرین گلوله آغاز میشود به دیدگاه کارشناسی دینی خامنهای مظلوم شهید مرتبط است. البته دیدگاه کارنشناسی وجود دارد که این حرفها را کمی روی هوا میداند و میگوید از آن حرفهای هوایی نزن! بله حرفهایی که نصف معادلات عالم را به ایمان به غیب و اینکه خدا در لحظه آخر همه گرههای عالم را در عین بنبست بودن باز میکند، خیلی غیر کارشناسی است. اصلا داستان گشودن نیل و سرد کردن آتش بر ابراهیم و نصرت روزهای بدر مال منبر و مال مردم خیابان است نه میز اداره و باید در هنگام اداره با عقلی سرد تحلیلی ارقامفهم -و از منظر قرآنی قلب قاسی سخت که نصرت الهی را باور نمیکند- اداره کرد.
در آخر باید داستانی را یادآور بشویم. داستان همان کوهنوردی که چند قدمي با قله فاصله داشت كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد. ناخودآگاه به طنابی که او را به آخرین میخی که به کوه کوبیده وصل میکرد را چنگ زد. فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود. هيچ راه ديگري نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن! صدایی گفت یقین داری من میتوانم نجاتت بدهم. کوهنورد گفت بله صدا گفت بنده من طناب را پاره کن تا نجات پیدا کنی! کوهنورد تردید کرد که این صدای خدا باشد و طناب را محکمتر چسبید. فردا صبح گروه نجات کوهنوردی را پیدا کردند که نیممتری زمین یخ زده بود در حالت که هنوز دستانش محکم طناب را چسبیده بودند!
کلام مردم این شبها با مسئولین این دغدغه است که در چند قله و در یک متری زمین یخ نزنید!
پ ن۱: شاید زمینه اختلاف کارشناسی برخی مسئولین با رهبری انقلاب -حفظه الله- در همین کارنشناسیهای که اشاره شد باشد! تقلیل اختلاف در نظام محاسبه به اختلاف کارشناسی پدیده عجیبی است و خیلی خطرناک! و فرمود العاقل یکفیه الاشاره یعنی برای عاقل یک اشاره کافی است.
پ ن۲: دیدگاههایی که درباره وضعیت ما در جنگ و آمار خسارتها و بیکاریها گفته میشود. برخی میگویند آنها راست میگویند اما طبق منطق الهی درست نمیگویند. به نظرم تعبیر درستتر این است آنها صادقانه صحبت میکنند ولی حتی حرفشان راست نیست. به نظرم بزرگنمایی در خسارت و کوچکنمایی در توان امر مشهودی است!
@sotoor_ra
@sotoor_ra
۱۰:۰۱
بازارسال شده از فریاد خیابان
#فریاد_خیابان
۱۱:۰۸
بازارسال شده از -مجله کلمه-
ساختن، آبادکردن، بودن، ماندن و سبکبار رفتن
نویسنده: حمید آقانوریگوینده: علی رکاب
#شماره_چهارم_مجله_کلمه#هجرت
بله | ایتا | تلگرام
۲۱:۴۰
سطور - را
#رادیو_کلمه اپیزود بیست و دوم به دنبال نسیم ساختن، آبادکردن، بودن، ماندن و سبکبار رفتن نویسنده: حمید آقانوری گوینده: علی رکاب #شماره_چهارم_مجله_کلمه #هجرت
رادیو کلمه را در پادگیرها بشنوید و همانجا نظرتان را بنویسید ما همه نظرات را با دقت میخوانیم: بله | ایتا | تلگرام 






کلمه، آغاز گفتگوست: @kalaamemag
ادای دینی برای حجت الاسلام عبدالله محمددوستروحانی مجاهد و مهاجر الی الله که دوبار شهید شد.
آوارگی کوی تو، شوقی به دل زده!
آوارگی کوی تو، شوقی به دل زده!
۲۲:۰۴
بازارسال شده از محسن قنبریان
۱. امام جایگزین بی حجابی زنان را، تحقق مقام زن در «دخالت در مقدرات اساسی مملکت» معرفی فرمود. حضور مستمر اینباره زنان بر سر مقدرات اساسی(جنگ و پایان بندی اش) است.
۲. رهبر شهید راه حل تراز انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف را «خلق اراده عمومی»(مثل بعثت اخیر) معرفی فرمود. اراده عمومی حول مقدرات اساسی شکل می گیرد نه فرعی!
۳. بعثت کنونی «به طرز عجیبی زنانه» است. ایجاد و بقا و جلوه های مختلف آن پیرامون مقدرات اساسی با «پرچمداری زنِ محجبه انقلابی» رقم می خورد.
۴. این «عاملیت زن محجبه انقلابی» در میادین، تا همین الان «خاستگاه حرمت سیاسی بی حجابی» را زایل کرده است! کشف حجاب جمعیِ۱۴۰۱ با هدایت بیگانه، «برای براندازی نظام اسلامی» طراحی شد؛لذا غیر از حرام شرعی،«حرام سیاسی» لقب گرفت! اینکه زنان بی حجابی به «میانداری حداکثریِ زن محجبه انقلابی» آمدند و پرچم چرخاندند،اتفاق کوچکی نیست. پاره شدن «حرمت مضاعف آن» و تقلیل آن از یک جریان برانداز به «یک انتخاب فردیِ غیر شرعی» است.
۵. مشاهدات میدانی نشان می دهد عده قابل توجهی از همان مکشفه های حاضر شده، در شبهای بعد، سبکی از پوشش سر را برگزیدند که نوعاً متمایز هم بود؛ نه حجاب شرعیِ زنان مذهبی پیشران این بعثت است و نه حتی شل حجابی سابق! بیشتر به نوعی «پوشش سیاسیِ متناسب» با این دخالت در مقدرات اساسی کشور در مقاومت است!
۶. ادامه اثر بر بی حجابی از این مسیر می گذرد؛ نه تقابل!
با خودآگاهی زنان این بعثت و تشدید کارکردش اتفاق می افتد؛ نه بی تفاوتی!
۱۶:۵۴