بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
بازارسال شده از تشکل طلبگی ربیون
۱۲:۱۰
مصاحبه روبروی متروی توحید.m4a
۰۳:۱۴-۱.۵۷ مگابایت
این یکی را بگذار برای من
دیشب مهدی رحیمی زنگ زد. گفت بعد از اجرای زمانه شبکه دو برویم داخل خیابان با مردم حرف بزنیم. گفتم اجرای تو در زمانه ۲۳:۳۰ پخش میشود و آن وقت دیگر کسی در خیابان نیست! گفت کسی نبود، میرویم با گشتها حرف میزنیم. خسته بودم ولی راضی شدم.
جلوی متروی استاد معین سوار شد. رفتیم میدان انقلاب. ساعت ۲۴ میدان مثل ۱۲ ظهر روزهای عادی شلوغ بود حتی شلوغتر! پر از ماشینهای در حال حرکت و کلی آدم همه با پرچم و در حال شعار!
تا ساعت ۲:۳۰ شب ایستادیم و مصاحبه گرفتیم. قبلش بحث این بود که سوژهها یکسان نشود ولی اینقدر آدمهای میدان فرق داشتند که احتمال نداشت یکسانی پیش بیاید. از خانمهای مسن چادری کفن پوش تا دختر بچههای کلاس پنجمی بی حجاب ولی همه پر شور در حال شعار دادن و تکان دادن پرچم ایران! از پیرمردهایی که میگفت هشتاد و چند سالم است و مرد شست سالهای که میگفت اولین راهپیمایی میدان انقلاب را یادش هست که زمان انقلاب برای شهید نجاتاللهی بوده تا پسر بچههای تخس هفت هشت ساله! از روحانیهای پیر و جوان تا مردهای جوان پر از تاتو! از آنها که هشت شب، پاتوقشان میدان انقلاب بود تا آنها که هر شب یک میدان میرفتند که خالی نباشد!
رفتیم سراغ آبمیوه فروشی کنار میدان گفت یک هفته است هر شب تا ۳ شب طول میکشد که این جمعیت بروند. احتمالا آن هم برای سحری!
نتیجه را کم کم در روایتهای مهدی رحیمی در زمانه میبینید اما یک مصاحبه را گفتم بذار برای من بمونه! صوته به درد برنامه نمیخوره! این صدای یک خانم جوان است که وسط خیابان آزادی یک اسپیکر بزرگ گذاشته بود روی یک ۲۰۶ خاکستری و سرود پخش میکرد و خودش وسط خیابان ایستاده بود و پرچم تکان میداد. گفت مصاحبه تصویری نمیکند. راضی شد صدایش را ضبط کنیم.
ای روح خدا مبارکت بادهر بار جوان شد انقلابت
پ ن: از جمله پیروزیهای بنده در جنگ این بود که بعد از ۱۲ سال یکی از پیشنهادهای من در چینش خونه اجرا شد. تلویزیون را از زیر پنجره آوردیم کنار راهرو و مبل را بردیم کنار پنجره که اگر شکست کمتر شیشه خورده بریزه تو خونه! داشتم فکر میکردم الان اگر آمریکا و اسرائیل و اروپا و شیخکهای خلیج مستقیم به ما حمله نمیکردند، این توفیق ممکن میشد؟ خلاصه آقایون وضعیت جنگی خوبیهایی هم داره! راستش دارم به تغییرات دیگه هم فکر میکنم!
ای روح خدا مبارکت بادهر بار جوان شد انقلابت
۶:۵۸

پاکت هدیه
سطور
الله اکبردست خدا بر سر ما خامنهای رهبر ما
از چیستی ولایت فقیه تا ولی فقیه سوم.m4a
۲۱:۰۲-۱۰.۰۱ مگابایت
از اول ولایت فقیه تا آخر رهبر جدید کیست؟ در بیست دقیقه
یک لیست بلند بالا برایم نوشته بود که من این همه سوال دارم؟از اینکه اصلا ولی فقیه چیه و چرا باید حرف یک آدمی که مثل ما اشتباه میکنه رو شنید تا اینکه رهبر جدید کیه و انگاری از لپ لپ در اومده! (ببخشید دیگه ادبیات اون بود)
وقت نداشتم. داخل ماشین برایش بیست دقیقه صوت پر کردم و فرستادم. گفت خیلی خوب بود و برای صد نفر فرستادم. گفت همین جوری بذار تو کانالت!
شما هم گوش کنید. امیدوارم به درد بخورد.
@sotoor_ra
شما هم گوش کنید. امیدوارم به درد بخورد.
@sotoor_ra
۱۱:۱۳
تبلیغ آژیر قرمز
این روزها این پادکست را بشنوید.از جنگ دوازده روزه میشناسمشهم خودش مشتی است هم کارش






این روزها این پادکست را بشنوید.از جنگ دوازده روزه میشناسمشهم خودش مشتی است هم کارش
۱۳:۲۷
بازارسال شده از پادکست آژیر قرمز
Kharje Tattoo.mp3
۰۶:۱۳-۱۴.۷۸ مگابایت
۱۳:۲۷
سلامدر جنگ دوازده روزه، بارها آهنگ علاج را گوش کردم. حالا محسن چاوشی یکبار دیگر شاهکار کرده است.در این روزهای آهنگ زیبای محسن چاووشی را با این تصاویر ببینید.
هر با شرفی طرف وطن میایستد!
@Sotoor_ra
هر با شرفی طرف وطن میایستد!
@Sotoor_ra
۴:۰۹
خانواده دو نفره.m4a
۰۲:۰۷-۱.۰۴ مگابایت
۱۲۰ ثانیه
شب قدر کاملا آواره شدهام. از این میدان به آن میدان! از این خیابان به آن خیابان! باید از این مردم گفت تا فراموش نشود و تا بعدها نگویند نبود! آقا میگفت آوینی روزهای کرونا کجاست؟ ما که تا آوینی راه درازی داریم اما نمیتوان از آنچه این روزها پیش چشم ما میگذرد، نگفت. به قول شاعر به راه بادیه رفتن به از نشستن باطلکه گر مراد نجویم به قدر وسع بکوشم
نه جوشن کبیر درستی خواندم نه قرآن به سر کامل! هر جا رسیدم کنار جمعیت ایستادم و با آنها دعا خواندم تا خدایی مرا هم کنار آنها ببیند و انشاءالله بپذیرد.
این شبها، شبهای فوران عبادت است.
مردم اکباتان جوشن کبیر میخواندند و راهپیمایی میکردند. یا مَن وَسِعَت کُلّ شَیء رَحمّتُه
دانشگاه تهران، دو سه خانم از شهریار میآمدند برای موکب. از شب شهادت آقا آمده بودند و تا چهلم آقا میخواستند بمانند. یکیشان موقع خداحافظی یک اسکناس پانصد تومانی داد. گفت این پول تبرکه از داخل ضریح حضرت ابالفضل دادند به ما! مداح داشت آماده قرآن به سر میشد. روضه علی اصغر میخواند.
میدان انقلاب ساعت دو شب از همه روزها شلوغتر بود. رسیدیم به الهی بالحسین بالحسین بالحسین .....
میدان شهدا آخر مجلس بود. روضه اباعبدالله میخواندند. مداح میخوانند همه منتظرند مادرش برسه ...
میدان ونک بچههای خانیآباد داشتند ایستگاه صلواتیشان را جمع میکردند که رسیدیم. ۱۳ شب از خانیآباد میآمدند ونک، برای اقامه عزای آقا و خدمت به مردمی که در خیابان هستند.
مردم عجیبی داریم. صوتی که میشنوید برای یک خاله و خواهرزاده است. بعد از سالها شب قدر آمده بود. حدس زدم مدتی ایران نبوده! نگران بود نکند خامنهای کوتاه بیاید! خامنهای بدون هیچ پیشوند و پسوندی! گریه دیگر اجازه نمیداد صحبت کند. دلداریش دادم. گفتم قرار نیست کسی کوتاه بیاید. پیام رهبر ما قاطع بود مثل لحن پدرش.

این ۱۲۰ ثانیه را گوش کنید وقتی میگویم کلی عجایب در خیابان ریخته باور کنید.
@Sotoor_ra
@Sotoor_ra
۱:۲۸
ماجرای روز قدس در پانزده دقیقه.m4a
۱۵:۲۳-۷.۳۳ مگابایت
سعی کردم در پانزده دقیقه توضیح بدم منظور امام خمینی از اعلام روز قدس چه بود و چرا آقای شهیدمان می فرمود فلسطین کلید رمز آلود فرج است.
حتی اگر راهپیماییتان تمام شده گوش کنید.سعی کردم توضیح بدهم معنای متفاوت روز قدس چیست و درک غلط ما از این روز چگونه مانع میشود، روز قدس در زندگی ما حضور داشته باشد؟
@sotoor_ra
حتی اگر راهپیماییتان تمام شده گوش کنید.سعی کردم توضیح بدهم معنای متفاوت روز قدس چیست و درک غلط ما از این روز چگونه مانع میشود، روز قدس در زندگی ما حضور داشته باشد؟
@sotoor_ra
۷:۴۶
جوانگی در ۹۰ دقیقه
روی ترازو رفتم. در یک هفته ۴ کیلو وزن کم کردهام. خوابم کم شده بود. راهپیماییهای شبانه و گاهی روزانه و شبانه. روز قدس و شبش حداقل چهار پنج ساعت راه رفتم. صبحها کارهای مدرسه را پیگیری میکنم و عصرها کارهای دیگر را. نماز مغرب و افطار در مسجد و بعد راهپیمایی شبانه و بعدش هم معمولا تا یک و دو شب روایت مردم ایران برای مردم ایران!صبح دوباره روز از نو! فشار کار بالاست.همه اینهایی که نوشتم مدام امروز در ذهنم چرخ میخورد در کمتر از ۹۰ دقیقه نابود شد. امشب با آدمهایی حرف زدم که حداقل دو سه روز بود خانه نرفته بودند. در شیفتهای هشت تا ده ساعته باید می ایستادند. گاهی دو شیفت در روز! جای ثابت نداشتند و جابجا میشدند. از جوان ۱۸ ساله تا پیرمرد ۶۵ ساله بینشان بود. آنهایی که من دیدم خوش برخورد و صبور و بی ادعا! خانم و آقا!ایستهای بازرسی جای عجیبی بود. تا رسیدیم اولین گفتگو را که گرفتیم تیراندازی شد. یک موتوری به ایست توجه نکرد و مجبور شدند تیراندازی کنند. ایست بازرسی بعدی گرفتنش و مساله حل شد.بعد از این هیجان اول خواستم کمی به بچهها کمک کنم. جالبش رفتار مردم بود همراه و صبور و حتی ابراز تشکر. جالبش این بود بیشتر کسانی را برای بازرسی نگه میداشتند ناراحت میشدند نه برای بازرسی بلکه از چادریها تا بدون روسریها حرفشان این بود چرا به من شک کردی؟ من که با شما هستم!خانمهای ایست بازرسی ماشینهایی که خانمها بودند بازرسی میکردند. حرمت خانمها باید حفظ بشود.بازار نذری هم جور بود یعنی میگفتند امشب بازار جور است و شبهای دیگر به این پر رونقی نیست. در یکساعت و نیمی که آنجا بودیم سه بار مردم پذیرایی آوردند. از نارنگی تا آب معدنی و تا بیسکویت و نخودکشمش! ولی بعضی شبها سحری نداشتند.الان بسیار خستهام ولی باید این را مینوشتم.الان که میخواهم بخوابم، سرشار از خجالتم که می خوابم و آنها بیدارند، پر از انگیزه کارم ولی خستهام
بقیه را بعد مینویسم. چشمهایم میشوزد
روی ترازو رفتم. در یک هفته ۴ کیلو وزن کم کردهام. خوابم کم شده بود. راهپیماییهای شبانه و گاهی روزانه و شبانه. روز قدس و شبش حداقل چهار پنج ساعت راه رفتم. صبحها کارهای مدرسه را پیگیری میکنم و عصرها کارهای دیگر را. نماز مغرب و افطار در مسجد و بعد راهپیمایی شبانه و بعدش هم معمولا تا یک و دو شب روایت مردم ایران برای مردم ایران!صبح دوباره روز از نو! فشار کار بالاست.همه اینهایی که نوشتم مدام امروز در ذهنم چرخ میخورد در کمتر از ۹۰ دقیقه نابود شد. امشب با آدمهایی حرف زدم که حداقل دو سه روز بود خانه نرفته بودند. در شیفتهای هشت تا ده ساعته باید می ایستادند. گاهی دو شیفت در روز! جای ثابت نداشتند و جابجا میشدند. از جوان ۱۸ ساله تا پیرمرد ۶۵ ساله بینشان بود. آنهایی که من دیدم خوش برخورد و صبور و بی ادعا! خانم و آقا!ایستهای بازرسی جای عجیبی بود. تا رسیدیم اولین گفتگو را که گرفتیم تیراندازی شد. یک موتوری به ایست توجه نکرد و مجبور شدند تیراندازی کنند. ایست بازرسی بعدی گرفتنش و مساله حل شد.بعد از این هیجان اول خواستم کمی به بچهها کمک کنم. جالبش رفتار مردم بود همراه و صبور و حتی ابراز تشکر. جالبش این بود بیشتر کسانی را برای بازرسی نگه میداشتند ناراحت میشدند نه برای بازرسی بلکه از چادریها تا بدون روسریها حرفشان این بود چرا به من شک کردی؟ من که با شما هستم!خانمهای ایست بازرسی ماشینهایی که خانمها بودند بازرسی میکردند. حرمت خانمها باید حفظ بشود.بازار نذری هم جور بود یعنی میگفتند امشب بازار جور است و شبهای دیگر به این پر رونقی نیست. در یکساعت و نیمی که آنجا بودیم سه بار مردم پذیرایی آوردند. از نارنگی تا آب معدنی و تا بیسکویت و نخودکشمش! ولی بعضی شبها سحری نداشتند.الان بسیار خستهام ولی باید این را مینوشتم.الان که میخواهم بخوابم، سرشار از خجالتم که می خوابم و آنها بیدارند، پر از انگیزه کارم ولی خستهام
بقیه را بعد مینویسم. چشمهایم میشوزد
۲۲:۳۶
مرزداران خیابان جمهوری اسلامی
چند شب است در خیابان مرزداران راهپیمایی میکنیم؟ دیگر مثل شمارش موجهای وعده صادق ۴ شده و ذهنم یاری نمیکند.دو سه شب است خودرویی حرکت میکنیم.
ذهنم خسته است. تازه یادم افتاد قرار این بود دو روز یکبار روزه بگیرم. خندهام گرفت.۲۷ ماه رمضان است و کدام قرار؟ این دو سه روز هم رویش!
دیگر روشن است که دکتر علی لاریجانی و سردار سلیمانی فرمانده کل بسبج شهید شدهاند. مبارکشان باشد. آن عوضی از صبح هشت ایست بازرسی را زده و پیام داده دو نفر از اصلیها را زدیم و پستهای بازرسی را و خلاصه همه چیز آماده است. یعنی لعنتیها بیایید بیرون دیگر! جلز و ولز از بین التماسهایش بیرون میزند!
زیرنویس شبکه خبر مینویسد ساعت ۱۷ در میدانها باشید. قرار امشب ۱۹:۳۰ است. کدامش را انتخاب کنیم؟مشورت میکنم با برخی اهالی مرزداران و تکلیف روشن میشود. ساعت ۱۷ میدان صادقیه و ساعت ۱۹:۳۰ کاروان ماشینی! امشب مرزداران را رها نمیکنیم.
زنگ زدم به خانواده! با جمعی از خانمها مشغول درست کردن عدسی برای افطاری. گفت حدود ۲۰۰ افطاری شده. قرار شد بیاورند همان میدان!
یکدفعه به خودم آمدم و دیدم روی یک مبل دو نفره مچاله شدهام و خوابم برده! ۱۷ بود.راه افتادم. این روزها تهران ترافیک ندارد. ۱۷:۳۰ رسیدم به میدان. این همه پرچم زیباترین چیزی است که این شبها میبینم. و کلی دوستانی که در شرایط عادی دیر به دیر همدیگر را میدیدیم.
بعد از نماز سریع برگشتم خانه که داروها عقب نیفتد. ۱۹:۴۵ رسیدم دم مسجد و همان موقع کاروان حرکت کرد. یکساعت و نیم کوچه به کوچه مرزداران را دور زدیم و تکبیر گفتیم.
دوباره رسیدیم به مسجد. کم اورده بودم. یکساعت و نیم با دنده یک و نهایتا دو رانندگی کرده بودیم و فریاد زده بودیم. تازه میخواستم برای گزارش زمانه هم در شهر چرخ بزنم.
جمعیت اما کوتاه بیا نبود. میگفتند تازه سر شب است یکبار دیگر مسیر را تکرار کنیم. آخرش غالب شدند. آقا راست میگفتند این ملت مبعوث شدهاند. ملت برخاسته و محکم ایستاده است. این مردم، مرزدارن خیابان مرزداران هستند. این مردم مرزداران همه خیابانهای ایران هستند.
پ ن: این روزها دو چیز نظرم را به شدت جلب کرده! مردم ایران و نظام جمهوری اسلامیاین نظامی که یکبار در دهه ۶۰ و یکبار در دو جنگ اخیر، اکثر آدمهای موثرش و حتی رهبرش را در راه اهدافش تقدیم کرد اما آنقدر سازه مستحکمی داشت که نه تنها ماند بلکه پیش رفت و اهداف گام به گامش را محقق کرد و دشمنانش را منزوی و بیچارهتر کرد.نظام جمهوری اسلامی ایران با جمهورش، درخشانترین پدیدههای دوران ما هستند. درخشانترین پدیدههای عصر خمینی!
@sotoor_ra
@sotoor_ra
۲:۴۰
چه میشود؟.m4a
۰۳:۱۷-۱.۵۹ مگابایت
چه میشود؟
زنگ زد با اضطراب - خبر داری فلانی را هم زدند؟- بله - حاجی یعنی چی میشه؟ یه چیزی بگو که دلم آروم بشه!
فرصت نوشتن نبود. این صوت را چند دقیقه قبل برای جواب همین سوال ضبط کردم. گوش کنید.
۱۵:۳۵