آقای موسی غنینژاد در این سن و سال خیلی با تجربه است و چون ارزش تجربه را خوب میداند همهاش را دستنخورده گذاشته توی صندوق و کلیدش را دور انداخته است تا نه دست خودش و نه دست هیچ بشری به آن نرسد. او با کمالاتی که دارد -و یکی از آنها صبوری اسست- پس از ۵۰، ۶۰ سال اعلام کرده که آل احمد و شریعتی شیاد هستند. چون آنها در زمان خودشان مدتی به مارکسیسم توجه داشتند. حالا این منشیهای دادگاه تفتیش عقاید موظف هستند دماغشان را جستوجوگرانه بکنند توی زندگی آنها. امثال غنینژاد خودشان را مسئول میدانند چون نه تنها آل احمد و شریعتی مارکسیسم را ول کردند بلکه با شاه درافتادند.
آنها (شریعتی و آلاحمد) میدیدند چطور ایده اسلام میبالد و هر روز بیشتر معلوم میشود که «چه کسی میتواند مبارزه کند ». غم و غصه شبانهروزی غنینژاد این است که مسلمین میخواهند به راه و رسم مسلمانی زندگی بکنند به این دلیل ساده که بودایی یا یونانی یا کافر نیستند. البته غنینژاد بزرگوارانه اجازه میدهد ما مسلمان بمانیم ولی در حد خودمان. درست است که بخش زیادی از فقه ذیل «باب معاملات» است و احکام شرعی را فقط دولت اسلامی جاری میکند و کلی مفهوم اصلی مثل جهاد و امر به معروف و... در اسلام هست، اما این چیزهای جزئی را نباید جدی گرفت و برعکس فوراً باید سرنوشت خودمان را بسپاریم به ایدئولوژی راستگرای ابتدای قرن گذشته؛ نه یک دهه عقبتر و نه یک دهه جلوتر. او میگوید شریعتی اسلامشناس نبود. بگذریم که شریعتی در خانوادهای عالم چشم به جهان گشوده ولی چون کمتر از صاحب عروه و صاحب جواهر با اسلام آشناست، نباید از اسلام دم بزند. به جایش بگذاریم غنینژاد بیاید و ما و ایران را با نسخههای «فریدمنی» شفا دهد. او میتواند در مورد کل اسلام نظر دهد چون همانطور که بارها گفته اقتصاد، علم است و با اعداد و محاسبات سر و کار دارد.به خودش نگاه کنیم: تمثال محاسبات است و فیثاغورس ثانی؛ کسی که توانسته در یک جمله دو دروغ بگوید. میگوید: «روشنفکران انقلاب کردند و روستائیان انقلاب نکردند.» شاهد هم دو نفر که قبل از انقلاب داشتند در کافهای ویسکی میخوردند. در دادگاه غنینژاد، مستی مانع شهادت نمیشود؛ چون اقتصاد با اعداد و محاسبه سر و کار دارد. بگذریم که تا دلتان بخواهد ادبیات شفاهی و مردمنگاری داریم که اعتراض و انقلاب روستاییان را نشان میدهد. بگذریم که مردم در روزهای انقلاب شعارهای دینی میدادند و پلاکاردهایی از احادیث معصومین به خیابان میبردند. حتی بگذریم که رهبریِ مجتهدی جامعالشرایط را طلب میکردند. شاید آقای غنینژاد به اسنادی از انقلاب 57 دست پیدا کرده که نشان میدهد مردم با شعار «ویسکیِ باکیفیت، حق مسلم ماست»، تظاهرات گستردهای به راه انداختهاند. آن وقت میتوان گفت گزارشها و اسناد متعددی که از حمله به مشروبفروشیها در جریان انقلاب در دست داریم، همگی روایتهای جعلی رژیم کنونی است.
اما اینها مهم نیست؛ مهم محاسبات و اعداد عزیز آقای غنینژاد است. او میتواند یک را تبدیل به دو کند و در یک جمله دو دروغ بگوید. حرف او شیادی نیست بلکه نوآوری مهمی در تاریخ مستطاب اعداد و محاسبات است. کاری نداریم که اقتصاد ما ۴۰ سال است که دارد با افادات همین عزیزان پیش میرود، لکن نباید به این مقدار رضایت داد، بلکه باید برویم و هر چه از زندگیمان باقی مانده به او بسپاریم تا بیاید و بر کرسی سرنوشتمان نزول اجلال کند. زیرا او مالامال از تجربیاتی دستنخورده است. تجربیاتی که به حقایق تاریخی روشن چهار تکبیر زدهاند. مهم آن دو مرد ویسکیخور بیچهره هستند که از تمام تاریخ شفاهی و کتبی ما ارزندهترند؛ و همه اینها احتمالاً جزئی کوچک از نظریهای اقتصادی است. چه اشکالی دارد مجوز پادشاهی را به غنینژاد بدهیم و خیال خودمان را راحت کنیم. تا با تاجی از اعداد و ردایی از محاسبات کارها را به سامان کند و از دل هر یک جمله، دو حکم تاریخی اختراع کند.
مهم نیست که دی ماه سال گذشته نسخههای ایشان چه بلایی بر سر ما آورد؛ چون اقتصاد کاری با تاریخ و جغرافیا ندارد. عیبی ندارد که در شرایط تحریم و جنگ هستیم. مهم اعداد هستند که به لطف خدا سر جایشان قرار دارند؛ همان جای همیشگی؛ چون اقتصاد از جمله حکمتهای سرمدی است که هرگز با تجربیات ما آدمهای فانی تغییر نمیکند. اکنون البته واضح و مبرهن است که همه حقایق در جعبه جادوئی یک نظریه اقتصادی است که در ید باکفایت غنینژاد قرار دارد. البته جای نگرانی نیست؛ چون غنینژاد عادت دارد کلیدهای صندوقها و جعبهها را دور بیاندازد.
۱.۴K
۱۱:۴۴