شرح مثنوی برای نوجوانان و جوانان جلسه بیستودوم آدرس شعر: مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات ۴۰۷ تا ۴۲۵ نام حکایت: قصه دیدن خلیفه، لیلی را بیان شعر:«گفت لیلی را خلیفه کان توییاز تو مجنون شد پریشان و غَوی؟از دگرخوبان تو افزون نیستیگفت:خامُش چون تو مجنون نیستی » شرح:پادشاه با حالت تحقیر به لیلی گفت تو که چیزی نداری پس چطور مجنون را سرگردان کردهای؟!
موضوعاتخاموشی و عدم قضاوت دیگران بیداری در حق سایههای وجود انسان خودشناسیخواب و رویاحب و دوستی اولیای الهی #علی_مقدم#مولانا#شرح_مثنوی