توجه توجه








۱۱:۵۲
سوپرایز کانال
۱۱:۵۲
سوپرایز جدید کانال به دلیل در خواست اعضای کانال
۱۱:۵۷
با50%تخفیف200 ممبر:8000هزار تومان100ممبر:5000هزار تومان
۱۱:۵۹
اگر100 ممبر را انتخاب کنید در کانال کوثر رحمت للعالمین با 1427 عضویک ساعت کانالتون تبلیغ میشود.و اگر 200 ممبر را انتخاب کردید هم در کانال کوثر رحمت للعالمین و تاج طلایی به مدت یک ساعت و نیم کانالتون تبلیغ خواهد شد.
۱۲:۰۲
تبلیغات کانال کوثر رحمت للعالمین
با50%تخفیف 200 ممبر: 8000هزار تومان 100ممبر: 5000هزار تومان
نمونه کارهم بخواهید در پی وی براتون ارسال می کنم.@amir_hasan_taghiyar
۱۲:۰۳
12 ساعت تبلیغ در کانال کوثر رحمت للعالمین هر ساعتی که بخواهید:10000تومان8 ساعت تبلیغ هر ساعتی که بخواهید در کانال کوثر رحمت للعالمین:8000تومان5 ساعت تبلیغ هر ساعتی که بخواهید در کانال کوثر رحمت للعالمین:4000تومانبرای هماهنگی:@amir_hasan_taghiyarکانال کوثر رحمت للعالمین:@hazratefateme
۱۲:۱۱
12 ساعت تبلیغ در کانال تاج طلایی هر ساعتی که بخواهید:6000تومان8 ساعت تبلیغ هر ساعتی که بخواهید در کانال تاج طلایی:4000تومان5 ساعت تبلیغ هر ساعتی که بخواهید در کانال تاج طلایی:2000تومانبرای هماهنگی:@amir_hasan_taghiyarکانال تاج طلایی:@sepahan_esteghlal
۱۲:۴۱
۰:۱۴
کانال کوثر رحمت للعالمین:1427 ممبرحضور ثابت در ویترینکانال تاج طلایی:733ممبرحضور ثابت در ویترینکانال یاصاحب الزمان:140 ممبر
۲۰:۵۹
۲۱:۰۰
تبلیغات با هزینه خیلی کم با بازدهی بالا در سه کانال 
تعرفه تبلیغات کانال صاحب الزمان140 عضوو کانال کوثر رحمت للعالمین 1427عضووکانال تاج طلایی800عضو
@hazratemahdi
@hazratefateme
@sepahanesteghlal
1_۱۲ساعت تبلیغ از ساعت ۱۰شب تا ۱۰صبح #پست_آخر7۰۰۰_هزارتومن
2_۶ساعت تبلیغ از ۱۲ظهر تا ۶بعدازظهر
#پست_آخر5000هزارتومن
3_۸ساعت تبلیغ از ساعت ۱۲ظهر تا ۸شب
#_پست_آخر6000هزارتومن
#هزینه_تبلیغات_به_صورت_کارت_به_کارت_دریافت_میشود_اول_هزینه_بعد_بنر_داخل_هر_سه_کانال_گذاشته_میشه_رفاقتی_و_مرامی_هم_نداریم.
#میزان_جذب_ممبر_بستگی_به_محتوای_کانال_شما_دارد از طریق راههای زیر میشه کارت به کارت کرد هزینه ها پایین هست هرکدومو که واریز کردین اسکرین بگیرین و واسه ادمین بفرستین تا تبلیغتون ارسال شه به کانالا
@amir_hasan_taghiyar
تعرفه تبلیغات کانال صاحب الزمان140 عضوو کانال کوثر رحمت للعالمین 1427عضووکانال تاج طلایی800عضو
1_۱۲ساعت تبلیغ از ساعت ۱۰شب تا ۱۰صبح #پست_آخر7۰۰۰_هزارتومن
2_۶ساعت تبلیغ از ۱۲ظهر تا ۶بعدازظهر
#پست_آخر5000هزارتومن
3_۸ساعت تبلیغ از ساعت ۱۲ظهر تا ۸شب
#_پست_آخر6000هزارتومن
#هزینه_تبلیغات_به_صورت_کارت_به_کارت_دریافت_میشود_اول_هزینه_بعد_بنر_داخل_هر_سه_کانال_گذاشته_میشه_رفاقتی_و_مرامی_هم_نداریم.
#میزان_جذب_ممبر_بستگی_به_محتوای_کانال_شما_دارد از طریق راههای زیر میشه کارت به کارت کرد هزینه ها پایین هست هرکدومو که واریز کردین اسکرین بگیرین و واسه ادمین بفرستین تا تبلیغتون ارسال شه به کانالا
@amir_hasan_taghiyar
۲۱:۰۴
تبلیغات کانال کوثر رحمت للعالمین
تبلیغات با هزینه خیلی کم با بازدهی بالا در سه کانال
تعرفه تبلیغات کانال صاحب الزمان140 عضو و کانال کوثر رحمت للعالمین 1427عضو وکانال تاج طلایی800عضو
@hazratemahdi
@hazratefateme
@sepahanesteghlal 1_۱۲ساعت تبلیغ از ساعت ۱۰شب تا ۱۰صبح #پست_آخر7۰۰۰_هزارتومن 2_۶ساعت تبلیغ از ۱۲ظهر تا ۶بعدازظهر #پست_آخر5000هزارتومن 3_۸ساعت تبلیغ از ساعت ۱۲ظهر تا ۸شب #_پست_آخر6000هزارتومن #هزینه_تبلیغات_به_صورت_کارت_به_کارت _دریافت_میشود_اول_هزینه_بعد_بنر_داخل_هر_سه_کانال_گذاشته_میشه_رفاقتی_و_مرامی_هم_نداریم.
#میزان_جذب_ممبر_بستگی_به_محتوای_کانال_شما_دارد از طریق راههای زیر میشه کارت به کارت کرد هزینه ها پایین هست هرکدومو که واریز کردین اسکرین بگیرین و واسه ادمین بفرستین تا تبلیغتون ارسال شه به کانالا @amir_hasan_taghiyar
این پیام به نرخ 1سال و نیم پیش است.
۱۶:۰۴
ضرب المثل روز








چو مردی بود کز زنی کم بود
ماجرای ضرب المثل








پیداست درعصرحاضرکه زن و مرد درکنار یکدیگر در جامعه گام برمیدارند واز کلیه حقوق ومزایای ملی و اجتماعی به تساوی برخوردار هستند ضرب المثل بالا معنی و مفهومی ندارد ولی این ضرب المثل در قرون متمادی مورد استناد و اصطلاح بوده و هم اکنون نیز گاهگاهی آن را از باب شوخی و مطایبه نه طنز و تحقیر بر زبان می آورند . به طوری که می دانیم مصراع بالا از عنصری ملک الشعرای دربار سلطان محمود غزنوی بوده و بیت کامل آن این است :
چو از راستی بگذری خم بود
چو مردی بود کز زنی کم بود
به طوری که در کتب تاریخی به ویژه تذکره دولتشاه و قابوسنامه مندرج است ، مجدالدوله دیلمی بعد از وفات پدرش فخرالدوله هفده سال در عراق عجم و دیلم سلطنت کرد ولی چون طفل بود مادرش سیده دختر ابودلف دیلمی که زنی عاقله و با کفایت بود زمام امورکشور را در دست داشت و با لیاقت وکاردانی حکومت می کرد . گویند سلطان محمود غزنوی از سیده باج و خراج طلب کرد و به وی نوشت :« بیشتر اهل ایران و هند مطیع و منقاد من شدند تو نیز فرزندت را روانه کن تا دررکاب همایون من باشد وباج وخراج قبول کن وگرنه دو هزار فیل جنگی به دیار تو فرستم ...» سیده رسول را اکرام نمود و در جواب سلطان نوشت : « سلطان محمود مردی غازی و صاحب دولت است و اکثر ایران و هند او را مسلم ، اما تا شوهرم فخرالدوله در حیات بود مدت دوازده سال از تاختن و خصومت سلطان محمود اندیشناک بودم ، تا شوهرم به رحمت حق واصل شده آن اندیشه از خاطرم محو است ، چرا که سلطان پادشاهی بزرگ و صاحب ناموس است . لشکر بر سر پیرزنی نخواهد کشید .
اگر لشکر کشید و جنگ کند مقرراست که من نیز جنگ خواهم کرد . او خویشتن نیکو داند که کار جنگ و جدال حسابی ندارد و در پیکارها هم احتمال شکست . اگرظفر مرا باشد تا دامن قیامت مرا شکوه است و به همه عالم نویسم که :« سلطان محمود را بشکستم که صدپادشاه را شکسته بود واگر ظفر او را باشد مردم گویند پیرزنی را شکست داد و فتحنامه ها در ممالک چگونه نویسند ؟ چه مردی بود کز زنی کم بود .
می دانم که سلطان مردی عاقل و فاضل است . هرگز اقدام به چنین کاری نخواهد کرد ومن باری آسوده ام و بر بساط کامرانی و رفاهین غنوده ...» سلطان محمود با شنیدن پیغام بر عقل و کیاست سیده آفرین کرد و گفت :« ما می خواستیم شعبده ای ببازیم اما این زن را خود پیش بینی زیاده از مردان است و تا سیده زنده بود قصد مملکت فخرالدوله نکرد ولی پس از مرگ سیده به طوری که در کتب تاریخی نوشته شده فرزندش مجدالدوله را با پسر و نوابش دربند کرده به غزنین فرستاد و فرزند ارشد خویش مسعود غزنوی را به حکومت ری منصوب داشت .
ماجرای ضرب المثل
چو از راستی بگذری خم بود
چو مردی بود کز زنی کم بود
به طوری که در کتب تاریخی به ویژه تذکره دولتشاه و قابوسنامه مندرج است ، مجدالدوله دیلمی بعد از وفات پدرش فخرالدوله هفده سال در عراق عجم و دیلم سلطنت کرد ولی چون طفل بود مادرش سیده دختر ابودلف دیلمی که زنی عاقله و با کفایت بود زمام امورکشور را در دست داشت و با لیاقت وکاردانی حکومت می کرد . گویند سلطان محمود غزنوی از سیده باج و خراج طلب کرد و به وی نوشت :« بیشتر اهل ایران و هند مطیع و منقاد من شدند تو نیز فرزندت را روانه کن تا دررکاب همایون من باشد وباج وخراج قبول کن وگرنه دو هزار فیل جنگی به دیار تو فرستم ...» سیده رسول را اکرام نمود و در جواب سلطان نوشت : « سلطان محمود مردی غازی و صاحب دولت است و اکثر ایران و هند او را مسلم ، اما تا شوهرم فخرالدوله در حیات بود مدت دوازده سال از تاختن و خصومت سلطان محمود اندیشناک بودم ، تا شوهرم به رحمت حق واصل شده آن اندیشه از خاطرم محو است ، چرا که سلطان پادشاهی بزرگ و صاحب ناموس است . لشکر بر سر پیرزنی نخواهد کشید .
اگر لشکر کشید و جنگ کند مقرراست که من نیز جنگ خواهم کرد . او خویشتن نیکو داند که کار جنگ و جدال حسابی ندارد و در پیکارها هم احتمال شکست . اگرظفر مرا باشد تا دامن قیامت مرا شکوه است و به همه عالم نویسم که :« سلطان محمود را بشکستم که صدپادشاه را شکسته بود واگر ظفر او را باشد مردم گویند پیرزنی را شکست داد و فتحنامه ها در ممالک چگونه نویسند ؟ چه مردی بود کز زنی کم بود .
می دانم که سلطان مردی عاقل و فاضل است . هرگز اقدام به چنین کاری نخواهد کرد ومن باری آسوده ام و بر بساط کامرانی و رفاهین غنوده ...» سلطان محمود با شنیدن پیغام بر عقل و کیاست سیده آفرین کرد و گفت :« ما می خواستیم شعبده ای ببازیم اما این زن را خود پیش بینی زیاده از مردان است و تا سیده زنده بود قصد مملکت فخرالدوله نکرد ولی پس از مرگ سیده به طوری که در کتب تاریخی نوشته شده فرزندش مجدالدوله را با پسر و نوابش دربند کرده به غزنین فرستاد و فرزند ارشد خویش مسعود غزنوی را به حکومت ری منصوب داشت .
۱۶:۳۹
ضرب المثل روز








دری وری می گوید
ماجرای ضرب المثل








به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را دری وری می گویند. این عبارت که در میان عوام بیشتر مصطلح است تا چندی گمام می رفت ریشۀ تاریخی نباید داشته باشد ولی خوشبختانه ضمن مطالعۀ کتب ادبی و تاریخی ریشه و علت تسمیۀ آن به دست آمده که ذیلاً شرح داده می شود.
مطالعه و مداقه در تاریخچۀ زبان فارسی نشان می دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می گفت. پس از جدا شدن از هندی ها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است. زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنۀ سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می کردند و زبان رسمی پادشاهان این سلسله بوده است.
حملۀ اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند. در زمان اشکانیان زبان پهلوی اشکانی و در زمان ساسانیان زبان پهلوی ساسانی در ایران اوج شد و به شهادت تاریخ تا قرن پنجم هجری در مدارس اصفهان اطفال نوآموز را به زبان پهلوی درس می دادند. اکنون نیز از نیشابور به مغرب و شمال غربی و جنوب در هر روستای بزرگ و کوچک، زبانهای محلی با لهجه های مخصوص وجود دارد که همۀ این زبانهای روستایی لهجه های گوناگون زبان پهلوی است و حتی اهل تحقیق معتقدند که معروفترین اشعار زبان پهلوی گفته های بندار رازی و باباطاهر عریان است که لهجه های پهلوی ساسانی در آن کاملاً نمایان است ضمناً این نکته ناگفته نماند که واژۀ پهلوی صفتی نسبی و منسوب به پهلو می باشد.
پهلو که تلفظ دیگر آن پرتو و پارت سات نام قوم شاهنشاهان اشکانی است و حتی واژۀ پارس نیز صورت دیگری از همان نام می باشد. در منطقه خراسان و ماوراءالنهر به زبان محلی خودشان دری که شاخه ای از زبان پهلوی بوده است سخن می راندند و زبان دری یکی از سه زبانی بود کهم در دربار ساسانی رواج داشته است. باید دانست که اشتقاق زبان دری از واژۀ دَر است که به عربی باب گویند یعنی زبانی که در درگاه و دربار پادشاهان بدان سخن می گویند. زبان دری از نظر تاریخی ادامۀ زبان پهلوی ساسانی یعنی فارسی میانه است که آن نیز ادامۀ فارسی باستانی یعنی زبان رایج روزگار هخامنشیان می باشد.
دانشمند محترم آقای دکتر جواد مشکور راجع به تاریخچۀ زبان که چگونه از بین النهرین و پایتخت اشکانیان و ساسانیان کوچ کرده سر از خراسان ماوراءالنهر درآورده است شرحی مفید و مستوفی دارد که نقل آن خالی از فایده نیست:
«زبان دری یا درباری که زبان لفظ و قلم دربار ساسانیان بود پس از آنکه یزدگرد پسر شهریار فرجامین پادشاه ساسانی ناچار شد بعد از حملۀ عرب پایتخت خود تیسفون را ترک گوید و به سوی مشرق برود همۀ درباریانی که شمار ایشان به چندین هزار تن بالغ می شدند همراه او سفر کردند.
«مورخان می نویسند هزار نفر از رامشگران و هزار تن از آشپزان آشپزخانه و نخجیریان همراه او بودند. از این بیان می توان حدس زد که دیگر درباریان که در رکاب شاه بودند چه گروه کثیری را تشکیل می دادند. یزدگرد با چنین دستگاهی به مرو رسید و مرو مرکز زبان دری شد. «این زبان در خراسان رواج یافت و جای لهجه ها و زبانهای محلی مانند خوارزمی و سُغدی و هروی را گرفت و حتی از آنها متأثر گردید. قرون متمادی طول کشید تا این زبان به سایر نقاط ایران سرایت کرده مانند امروز زبان رسمی و مصطلح همۀ ایرانیان گردیده است. عقیده بر این است که چون ایرانیان در خلال پانصد سال- از قرن سوم تا هشتم هجری- زبان دری را به خوبی نمی فهمیدند و غالباً به زبان محلی مکالمه می کردند لذا هر مطلب نامفهوم را که قابل درک نبود به زبان دری تمثیل می کردند و واژۀ مهمل وری را به زبان اضافه کرده می گفتند:«دری وری می گوید» یعنی به زبانی صحبت می کند که مهجور و نامفهوم است.
ماجرای ضرب المثل
مطالعه و مداقه در تاریخچۀ زبان فارسی نشان می دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می گفت. پس از جدا شدن از هندی ها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است. زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنۀ سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می کردند و زبان رسمی پادشاهان این سلسله بوده است.
حملۀ اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند. در زمان اشکانیان زبان پهلوی اشکانی و در زمان ساسانیان زبان پهلوی ساسانی در ایران اوج شد و به شهادت تاریخ تا قرن پنجم هجری در مدارس اصفهان اطفال نوآموز را به زبان پهلوی درس می دادند. اکنون نیز از نیشابور به مغرب و شمال غربی و جنوب در هر روستای بزرگ و کوچک، زبانهای محلی با لهجه های مخصوص وجود دارد که همۀ این زبانهای روستایی لهجه های گوناگون زبان پهلوی است و حتی اهل تحقیق معتقدند که معروفترین اشعار زبان پهلوی گفته های بندار رازی و باباطاهر عریان است که لهجه های پهلوی ساسانی در آن کاملاً نمایان است ضمناً این نکته ناگفته نماند که واژۀ پهلوی صفتی نسبی و منسوب به پهلو می باشد.
پهلو که تلفظ دیگر آن پرتو و پارت سات نام قوم شاهنشاهان اشکانی است و حتی واژۀ پارس نیز صورت دیگری از همان نام می باشد. در منطقه خراسان و ماوراءالنهر به زبان محلی خودشان دری که شاخه ای از زبان پهلوی بوده است سخن می راندند و زبان دری یکی از سه زبانی بود کهم در دربار ساسانی رواج داشته است. باید دانست که اشتقاق زبان دری از واژۀ دَر است که به عربی باب گویند یعنی زبانی که در درگاه و دربار پادشاهان بدان سخن می گویند. زبان دری از نظر تاریخی ادامۀ زبان پهلوی ساسانی یعنی فارسی میانه است که آن نیز ادامۀ فارسی باستانی یعنی زبان رایج روزگار هخامنشیان می باشد.
دانشمند محترم آقای دکتر جواد مشکور راجع به تاریخچۀ زبان که چگونه از بین النهرین و پایتخت اشکانیان و ساسانیان کوچ کرده سر از خراسان ماوراءالنهر درآورده است شرحی مفید و مستوفی دارد که نقل آن خالی از فایده نیست:
«زبان دری یا درباری که زبان لفظ و قلم دربار ساسانیان بود پس از آنکه یزدگرد پسر شهریار فرجامین پادشاه ساسانی ناچار شد بعد از حملۀ عرب پایتخت خود تیسفون را ترک گوید و به سوی مشرق برود همۀ درباریانی که شمار ایشان به چندین هزار تن بالغ می شدند همراه او سفر کردند.
«مورخان می نویسند هزار نفر از رامشگران و هزار تن از آشپزان آشپزخانه و نخجیریان همراه او بودند. از این بیان می توان حدس زد که دیگر درباریان که در رکاب شاه بودند چه گروه کثیری را تشکیل می دادند. یزدگرد با چنین دستگاهی به مرو رسید و مرو مرکز زبان دری شد. «این زبان در خراسان رواج یافت و جای لهجه ها و زبانهای محلی مانند خوارزمی و سُغدی و هروی را گرفت و حتی از آنها متأثر گردید. قرون متمادی طول کشید تا این زبان به سایر نقاط ایران سرایت کرده مانند امروز زبان رسمی و مصطلح همۀ ایرانیان گردیده است. عقیده بر این است که چون ایرانیان در خلال پانصد سال- از قرن سوم تا هشتم هجری- زبان دری را به خوبی نمی فهمیدند و غالباً به زبان محلی مکالمه می کردند لذا هر مطلب نامفهوم را که قابل درک نبود به زبان دری تمثیل می کردند و واژۀ مهمل وری را به زبان اضافه کرده می گفتند:«دری وری می گوید» یعنی به زبانی صحبت می کند که مهجور و نامفهوم است.
۴:۳۶
ضرب المثل روز








گشاد بازی
ماجرای ضرب المثل








گشادبازی همان اسراف و تبذیراست ! هرکس در زندگانی مادی جانب اعتدال و اقتصاد را رعایت نکند و برای ولخرجیها و هوسبازی هایش حد و سقفی قائل نشود این چنین کسی را مسرف و مبذر و یا به زبان شیرین فارسی گشاد باز گویند زیرا در برنامه زندگی این گونه افراد به طور کلی اقتصاد و مال اندیشی مفهومی ندارد و از فرط غفلت و مستی ، پای برسر هستی می کوبند .
گشادبازی به ظاهر واژه ای مرکب است و ریشه تاریخی جالبی دارد که بی مناسبت نیست اجمالی از آن واقعه را شرح دهیم .
به طوری که در تذکره ها مسطور است در آن تاریخ که امیر تیمور گورکانی برشاه منصور غالب آمد و منطقه فارس را مسخر ساخت لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ هنوز در قید حیات بوده است .
تیمور با شکوه و جلال خاصی وارد شیراز شد و تمام وجوه معاریف شهر به استقبالش شتافتند . تنها خواجه شیراز بود که قدرت و سیطره پادشاه گورکانی کمترین اثری در ارکان همت عالی و استغنای طبع او نداشت و گوشه عزلت را که به زعم عارفان ، صدر مصطبه عزت است رها نکرد .
امیر تیمور کس فرستاد و حافظ را به حضور طلبید .حماری مرکوب خواجه بود بر آن سوار شد و نزد تیمورآمد . شاه گورکانی با خشونت و تندی پرسید :« چرا بر حمار خود سوار نشدی و به پیشواز ما نیامدی تا از اسب سلطنت به زیر آییم و آن چنان تجلیل و بزرگداشتی به عمل آوریم که در آینده از آن داستانها گویند ؟»
خواجه شیراز که در رندی نادره زمان بود سری به علامت احترام فرود آورد و گفت :« امیر به سلامت باشد ، حافظ اهل تکبر و تبختر نیست و به علاوه کرا زهره جرات است که در پیشگاه سلطان مقتدر گورکانی تمرد و جسارت ورزد . حقیقت مطلب این است که از آن بیم داشتم با مرکب ناتوانم به استقبال و پیشواز آیم ولی تراکم مستقبلین ، امیر را از نیکو داشت این درویش خلوت نشین باز دارد . تصدیق می فرمایند که در آن صورت به شکل دیگری در کتب تاریخی منعکس می شد و آیندگان از آن به صورتی دیگر قضاوت می کردند ! بنده کمترین برای احتراز از همین واقعه احتمالی خلوت نشینی را به درک فیض حضور و شرکت دراستقبال امیر ترجیح داد.»
تیمور گفت :« در این مورد به تو حق می دهم زیرا بعید نبود که گرفتاریها و اشتغال به امور مستقبلین مرا از تجلیل و بزرگداشت تو باز دارد ولی مطلب دیگری را که می خواهم با تو در میان بگذارم این است که من اکثر ربع مسکون را با این شمشیر مسخرساختم و هزاران بلد و ولایت را ویران کردم تا سمرقند و بخارا را که وطن مالوف و تختگاه است آبادان و مفتخر سازم . تو مردک به یک خال هندوی ترک شیرازی ، سمرقند و بخارای ما را می فروشی چنان که در این بیت گفته ای :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
خواجه زمین ادب بوسید و جواب داد : « از آن بخشندگی و گشاد بازی است که به این روز افتاده ام .»
صاحبقران را از این لطیفه خوش آمد و خواجه شیراز را مورد تفقد و عنایت قرار داد .
این نکته را هم نگفته نگذاریم که چون شاه شجاع بسیار زیبا و خوش صورت بود دکتر باستانی پاریزی اصطلاح ترک شیرازی در شعر بالا را ناظر بر مادر شاه شجاع می داند و می نویسد : « شاید آن رند خانمان سوز نیز این بیت را در وصف مخدوم شاه که مادرش بود سروده باشد .»
درهر صورت اصطلاح گشادبازی از آن تاریخ ضرب المثل و به جای اسراف و تبذیر بر زبان ها جاری گردید .
ماجرای ضرب المثل
گشادبازی به ظاهر واژه ای مرکب است و ریشه تاریخی جالبی دارد که بی مناسبت نیست اجمالی از آن واقعه را شرح دهیم .
به طوری که در تذکره ها مسطور است در آن تاریخ که امیر تیمور گورکانی برشاه منصور غالب آمد و منطقه فارس را مسخر ساخت لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ هنوز در قید حیات بوده است .
تیمور با شکوه و جلال خاصی وارد شیراز شد و تمام وجوه معاریف شهر به استقبالش شتافتند . تنها خواجه شیراز بود که قدرت و سیطره پادشاه گورکانی کمترین اثری در ارکان همت عالی و استغنای طبع او نداشت و گوشه عزلت را که به زعم عارفان ، صدر مصطبه عزت است رها نکرد .
امیر تیمور کس فرستاد و حافظ را به حضور طلبید .حماری مرکوب خواجه بود بر آن سوار شد و نزد تیمورآمد . شاه گورکانی با خشونت و تندی پرسید :« چرا بر حمار خود سوار نشدی و به پیشواز ما نیامدی تا از اسب سلطنت به زیر آییم و آن چنان تجلیل و بزرگداشتی به عمل آوریم که در آینده از آن داستانها گویند ؟»
خواجه شیراز که در رندی نادره زمان بود سری به علامت احترام فرود آورد و گفت :« امیر به سلامت باشد ، حافظ اهل تکبر و تبختر نیست و به علاوه کرا زهره جرات است که در پیشگاه سلطان مقتدر گورکانی تمرد و جسارت ورزد . حقیقت مطلب این است که از آن بیم داشتم با مرکب ناتوانم به استقبال و پیشواز آیم ولی تراکم مستقبلین ، امیر را از نیکو داشت این درویش خلوت نشین باز دارد . تصدیق می فرمایند که در آن صورت به شکل دیگری در کتب تاریخی منعکس می شد و آیندگان از آن به صورتی دیگر قضاوت می کردند ! بنده کمترین برای احتراز از همین واقعه احتمالی خلوت نشینی را به درک فیض حضور و شرکت دراستقبال امیر ترجیح داد.»
تیمور گفت :« در این مورد به تو حق می دهم زیرا بعید نبود که گرفتاریها و اشتغال به امور مستقبلین مرا از تجلیل و بزرگداشت تو باز دارد ولی مطلب دیگری را که می خواهم با تو در میان بگذارم این است که من اکثر ربع مسکون را با این شمشیر مسخرساختم و هزاران بلد و ولایت را ویران کردم تا سمرقند و بخارا را که وطن مالوف و تختگاه است آبادان و مفتخر سازم . تو مردک به یک خال هندوی ترک شیرازی ، سمرقند و بخارای ما را می فروشی چنان که در این بیت گفته ای :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
خواجه زمین ادب بوسید و جواب داد : « از آن بخشندگی و گشاد بازی است که به این روز افتاده ام .»
صاحبقران را از این لطیفه خوش آمد و خواجه شیراز را مورد تفقد و عنایت قرار داد .
این نکته را هم نگفته نگذاریم که چون شاه شجاع بسیار زیبا و خوش صورت بود دکتر باستانی پاریزی اصطلاح ترک شیرازی در شعر بالا را ناظر بر مادر شاه شجاع می داند و می نویسد : « شاید آن رند خانمان سوز نیز این بیت را در وصف مخدوم شاه که مادرش بود سروده باشد .»
درهر صورت اصطلاح گشادبازی از آن تاریخ ضرب المثل و به جای اسراف و تبذیر بر زبان ها جاری گردید .
۸:۵۱
ضرب المثل روز








هند جگرخوار
ماجرای ضرب المثل








در تمام قوانین موضوعه عالم کیفر و مجازات به تناسب جرم در نظر گرفته شده است.موازین اخلاقی به این اندازه هم قناعت نکرده لذت عفو و اغماض را بر شهد شرنگ آلود کیفر و انتقام ترجیح می دهد ولی در این میان افرادی هستند که در انتقام و خیره کشی حد و اندازه نمی شناسند و نسبت به مخالفان و دشمنان خویش کمال قساوت و بی رحمی را نشان می دهند.این گونه افراد درنده خوی دیوسیرت اگر مرد باشند به چنگیز و آتیلا و چنانچه زن باشند آنها را به هند جگرخوار تشیبه و تمثیل می کنند.
در اواخر سال دوم هجرت به حضرت رسول اکرم (ص) خبر رسید که یک کاروان بزرگ مرکب از دوهزار نفر شتر که پنجاه هزار دینار کالا حمل می کند و قافله سالار آن ابوسفیان است از شام به سرزمین مدینه نزدیک می شود تا از آن طریق به مکه برود. برای توصیف عظمت این کاروان همین بس که تمام خانواده های مکه در آن ذی نفع بوده اند و چون اطلاع حاصل کردند که مسلمین قصد دارند به کاروان حمله کنند در ظرف چند ساعت نهصد و پنجاه مرد و هفتصد نفر شتر و یکصد راس اسب برای دفاع از کاروان و دفع حمله مسلمین آماده گردید و دویست و پنجاه هزار درهم پول نقد برای هزینه جنگ جمع آوری شد.نیروی سیصد و سیزده نفری محمد (ص) که بیش از هفتاد شتر و دو اسب نداشتند روز هفدهم ماه رمضان در وادی بدر واقع در بیست کیلومتری جنوب غربی مدینه به انتظار کاروان مکه اردو زد ولی ابوسفیان به وسیله جاسوسانش از قصد حمله محمد (ص) اطلاع یافت و مسیر خود را تغییر داده از راه دورتر کاروان را به مکه برد.
در عوض نهصد و پنجاه مرد جنگی با تجهیزات کامل و به فرماندهی ابوجهل از مکه به مدینه نزدیک شد و جنگ بین طرفین در گرفت. حسب المعمول ابتدا سه برز از قشون مکه خارج شدند و مبارز طلبیدند. این سه نفر عبارت بودند از عتبة بن ربیعه و ولید بن عنبه که به ترتیب پدر و عمود و برادر هند همسر ابوسفیان بوده اند. از طرف پیغمبر اسلام دستور داده شد که علی (ع) به جنگ ولید بن عتبه و حمزه عموی پیغمبر به جنگ عتبة بن ربیعه و عبیدة بن حارث پسر عموی پیغمبر به جنگ شبیة بن ربیعه برود.
جنگ علی (ع) و ولید بیش از چند دقیقه طول نکشید زیرا یک ضربت شمشیر پسر ابی طالب شاهرگ و حلقوم ولید را قطع کرد. حمزه پس از نبردی دلاورانه حریفش را به قتل رسانید. شبیه ضربتی قوی بر پای عبیدة الحارث زد چنان که در میدان افتاده مغز از استخوان ساقش روان شد. حمزه و علی (ع) به مدد عبیده شتافته شیبه را به قتل رسانیدند و عبیده را از معرکه برداشته نزد حضرت رسالت آوردند.هند زوجه ابوسفیان در حضور ابوسفیان در حضور همه سوگند یاد کرد که اگر دسترسی به قاتلان پدر و عمو و برادرش پیدا کند جگرشان را در آورده خواهد خورد. همچنین سوگند یاد کرد که با زبان و گوش و بینی کشندگان گردن بندی درست کرده از گردنش خواهد آویخت و در روز انقراض و نابودی اسلام با همان گردن بند در کوچه های مکه خواهد رقصید.
در این موقع یکی از غلامان سپاه قریش به نام وحشی برای آنکه طبق وعده هند آزاد شود به تعقیب محمد (ص) و علی (ع) و سایر سران مسلمین پرداخت ولی چون به آنها دسترسی پیدا نکرد خود را به حمزه عموی پیغمبر رسانید و از فرصت کوتاهی که حمزه پشت کرده بود تا جلوی سربازان خالد بن ولید را بگیرد استفاده کرده نیزه را چنان در پشت حمزه فرو کرد که از سینه اش به در آمده بود.
وقتی هند شنید که حمزه قاتل پدرش کشته شد در همان میدان جنگ دسبندها و خلخالهای خود را گشود و به وحشی بخشید. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که هند وارد میدان کارزار شد و جسد حمزه عموی پیغمبر را پیدا کرد. شکم و سینه اش را با کاردی که در دست داشت از هم درید. جگرش را بیرون آورده قسمتی از آن را خورد.
ماجرای ضرب المثل
در اواخر سال دوم هجرت به حضرت رسول اکرم (ص) خبر رسید که یک کاروان بزرگ مرکب از دوهزار نفر شتر که پنجاه هزار دینار کالا حمل می کند و قافله سالار آن ابوسفیان است از شام به سرزمین مدینه نزدیک می شود تا از آن طریق به مکه برود. برای توصیف عظمت این کاروان همین بس که تمام خانواده های مکه در آن ذی نفع بوده اند و چون اطلاع حاصل کردند که مسلمین قصد دارند به کاروان حمله کنند در ظرف چند ساعت نهصد و پنجاه مرد و هفتصد نفر شتر و یکصد راس اسب برای دفاع از کاروان و دفع حمله مسلمین آماده گردید و دویست و پنجاه هزار درهم پول نقد برای هزینه جنگ جمع آوری شد.نیروی سیصد و سیزده نفری محمد (ص) که بیش از هفتاد شتر و دو اسب نداشتند روز هفدهم ماه رمضان در وادی بدر واقع در بیست کیلومتری جنوب غربی مدینه به انتظار کاروان مکه اردو زد ولی ابوسفیان به وسیله جاسوسانش از قصد حمله محمد (ص) اطلاع یافت و مسیر خود را تغییر داده از راه دورتر کاروان را به مکه برد.
در عوض نهصد و پنجاه مرد جنگی با تجهیزات کامل و به فرماندهی ابوجهل از مکه به مدینه نزدیک شد و جنگ بین طرفین در گرفت. حسب المعمول ابتدا سه برز از قشون مکه خارج شدند و مبارز طلبیدند. این سه نفر عبارت بودند از عتبة بن ربیعه و ولید بن عنبه که به ترتیب پدر و عمود و برادر هند همسر ابوسفیان بوده اند. از طرف پیغمبر اسلام دستور داده شد که علی (ع) به جنگ ولید بن عتبه و حمزه عموی پیغمبر به جنگ عتبة بن ربیعه و عبیدة بن حارث پسر عموی پیغمبر به جنگ شبیة بن ربیعه برود.
جنگ علی (ع) و ولید بیش از چند دقیقه طول نکشید زیرا یک ضربت شمشیر پسر ابی طالب شاهرگ و حلقوم ولید را قطع کرد. حمزه پس از نبردی دلاورانه حریفش را به قتل رسانید. شبیه ضربتی قوی بر پای عبیدة الحارث زد چنان که در میدان افتاده مغز از استخوان ساقش روان شد. حمزه و علی (ع) به مدد عبیده شتافته شیبه را به قتل رسانیدند و عبیده را از معرکه برداشته نزد حضرت رسالت آوردند.هند زوجه ابوسفیان در حضور ابوسفیان در حضور همه سوگند یاد کرد که اگر دسترسی به قاتلان پدر و عمو و برادرش پیدا کند جگرشان را در آورده خواهد خورد. همچنین سوگند یاد کرد که با زبان و گوش و بینی کشندگان گردن بندی درست کرده از گردنش خواهد آویخت و در روز انقراض و نابودی اسلام با همان گردن بند در کوچه های مکه خواهد رقصید.
در این موقع یکی از غلامان سپاه قریش به نام وحشی برای آنکه طبق وعده هند آزاد شود به تعقیب محمد (ص) و علی (ع) و سایر سران مسلمین پرداخت ولی چون به آنها دسترسی پیدا نکرد خود را به حمزه عموی پیغمبر رسانید و از فرصت کوتاهی که حمزه پشت کرده بود تا جلوی سربازان خالد بن ولید را بگیرد استفاده کرده نیزه را چنان در پشت حمزه فرو کرد که از سینه اش به در آمده بود.
وقتی هند شنید که حمزه قاتل پدرش کشته شد در همان میدان جنگ دسبندها و خلخالهای خود را گشود و به وحشی بخشید. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که هند وارد میدان کارزار شد و جسد حمزه عموی پیغمبر را پیدا کرد. شکم و سینه اش را با کاردی که در دست داشت از هم درید. جگرش را بیرون آورده قسمتی از آن را خورد.
۱۱:۳۰
ضرب المثل روز








مرغ از قفس پرید
ماجرای ضرب المثل








در مبارزات سیاسی و نظامی واجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل و متخاصم احساس ضعف و زبونی کند و قبل از آنکه به دست مخالفان افتد میدان مبارزه را ترک گفته به محل امنی دور از چشم دشمنان پناه ببرد ظرفا و نکته سنجان، حتی همان جبهۀ مخالف که نقش خویش را برای دستگیری حریف بر آب می بینند از باب جد یا هزل می گویند:«مرغ از قفس پرید.» یعنی از چنگ ما خلاص شد و از دامی که برایش چیده بودیم در رفت.
این ضرب المثل که در چند سال اخیر گاهگاهی مورد استفاده قرار گرفته است در کشور انگلستان ریشه گرفته و داستان تاریخی شیرین و عبرت انگیزی دارد که احتمالاً به این شرح است:
در سال ۱۶۲۵ میلادی پس از جیمز اول پسرش پرنس ویلز به نام چارلز اول در بیست و پنج سالگی به جای پدر بر تخت سلطنت انگلستان نشست. در آغاز سلطنت گمان می رفت که چارلز شارل بر خلاف پدر به حکومت تمکین کند و مصوبات پارلمان را محترم شمارد ولی سه بار انحلال پارلمان انگلستان که به فرمان او انجام گرفت تصور هر گونه امید و خوشبینی را به یأس و بدبینی مبدل ساخت زیرا چارلز فقط به هنگام ضرورت و اضطرار و استقراض در مقام افتتاح مجلس بر می آمد و چون حاجت را مقرون اجابت نمی دید با توجه به کوچکترین مخالفتی که از طرف نمایندگان ابراز می شد مجلس را منحل و مخالفین را تحت فشار و شکنجه قرار می داد.
آخرین پارلمانی که در زمان سلطنت چارلز افتتاح شد از آن جهت که مدت سیزده سال (۱۶۴۰-۱۶۵۳ میلادی) به طول انجامید از طرف مردم و تاریخ نویسان به پارلمان طویل موسوم گردید. نمایندگان این پارلمان از روز اول مصمم شدند که حکومت مطلقه را براندازند و مذهب انگلیس را به مذهب پوریتن ( puritain، پوریتن ها قومی از مسیحیان هستند که به ظاهر انجیل عمل کنند و متعصب و متعبد باشند (نقل از: لغتنامۀ دهخدا).) تبدیل کنند لذا هنوز چند روز از افتتاح پارلمان نگذشته بود که استرافورد و لود دو نفر از وزرای متعصب حکومت استبدادی را به عنوان خیانت به پای محکمه کشیده اولی را فی المجلس سر بریدند و دومی چهار سال بعد به قتل رسید. آن گاه مجلس عامه برای آنکه دست چارلز را از انحلال پارلمان کوتاه کند قانونی گذرانید که به موجب آن شاه نمی توانست بدون اجازۀ مجلس امر به انحلال دهد.
چندی بعد چون خیانت دیگری از چارلز دیدند و شورش کاتولیک مذهبان ایرلند را به تحریک نهایی او تشخیص دادند لذا قانونی گذرانده اختیار لشکرکشی و انتخاب افسران را هم از او سلب کردند. چارلز اول چون پارلمان را کاملاً بر خود مسلط دید درصدد اعمال قدرت و ارعاب مخالفان برآمد و با وجود آنکه نمایندگان مجلس از هر جهت مصونیت داشته اند روزی بدون اطلاع قبلی به پارلمان رفت تا پنج نفر از سران مخالفان را دستگیر و توقیف نماید ولی چون نمایندگان مخالف قبلاً از جریان توطئه آگاه شده بودند آن روز را به مجلس نیامدند و خود را پنهان کردند یعنی در واقع:
مرغان از قفس پریده بودند. عبارت بالا از آن تاریخ به بعد در تمام جهان و به زبانهای مختلف ضرب المثل گردیده است.
ماجرای ضرب المثل
این ضرب المثل که در چند سال اخیر گاهگاهی مورد استفاده قرار گرفته است در کشور انگلستان ریشه گرفته و داستان تاریخی شیرین و عبرت انگیزی دارد که احتمالاً به این شرح است:
در سال ۱۶۲۵ میلادی پس از جیمز اول پسرش پرنس ویلز به نام چارلز اول در بیست و پنج سالگی به جای پدر بر تخت سلطنت انگلستان نشست. در آغاز سلطنت گمان می رفت که چارلز شارل بر خلاف پدر به حکومت تمکین کند و مصوبات پارلمان را محترم شمارد ولی سه بار انحلال پارلمان انگلستان که به فرمان او انجام گرفت تصور هر گونه امید و خوشبینی را به یأس و بدبینی مبدل ساخت زیرا چارلز فقط به هنگام ضرورت و اضطرار و استقراض در مقام افتتاح مجلس بر می آمد و چون حاجت را مقرون اجابت نمی دید با توجه به کوچکترین مخالفتی که از طرف نمایندگان ابراز می شد مجلس را منحل و مخالفین را تحت فشار و شکنجه قرار می داد.
آخرین پارلمانی که در زمان سلطنت چارلز افتتاح شد از آن جهت که مدت سیزده سال (۱۶۴۰-۱۶۵۳ میلادی) به طول انجامید از طرف مردم و تاریخ نویسان به پارلمان طویل موسوم گردید. نمایندگان این پارلمان از روز اول مصمم شدند که حکومت مطلقه را براندازند و مذهب انگلیس را به مذهب پوریتن ( puritain، پوریتن ها قومی از مسیحیان هستند که به ظاهر انجیل عمل کنند و متعصب و متعبد باشند (نقل از: لغتنامۀ دهخدا).) تبدیل کنند لذا هنوز چند روز از افتتاح پارلمان نگذشته بود که استرافورد و لود دو نفر از وزرای متعصب حکومت استبدادی را به عنوان خیانت به پای محکمه کشیده اولی را فی المجلس سر بریدند و دومی چهار سال بعد به قتل رسید. آن گاه مجلس عامه برای آنکه دست چارلز را از انحلال پارلمان کوتاه کند قانونی گذرانید که به موجب آن شاه نمی توانست بدون اجازۀ مجلس امر به انحلال دهد.
چندی بعد چون خیانت دیگری از چارلز دیدند و شورش کاتولیک مذهبان ایرلند را به تحریک نهایی او تشخیص دادند لذا قانونی گذرانده اختیار لشکرکشی و انتخاب افسران را هم از او سلب کردند. چارلز اول چون پارلمان را کاملاً بر خود مسلط دید درصدد اعمال قدرت و ارعاب مخالفان برآمد و با وجود آنکه نمایندگان مجلس از هر جهت مصونیت داشته اند روزی بدون اطلاع قبلی به پارلمان رفت تا پنج نفر از سران مخالفان را دستگیر و توقیف نماید ولی چون نمایندگان مخالف قبلاً از جریان توطئه آگاه شده بودند آن روز را به مجلس نیامدند و خود را پنهان کردند یعنی در واقع:
مرغان از قفس پریده بودند. عبارت بالا از آن تاریخ به بعد در تمام جهان و به زبانهای مختلف ضرب المثل گردیده است.
۱۶:۳۶
بازارسال شده از کوثر رحمت للعالمین
اشراق نیمه شعبان بر وجود مبارک حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله فرجة مبارک باد.
#نیمه_شعبان #عید_بزرگ
@hazratefateme
۱۴:۰۸