احتمالا توی این روزها چیزهای زیادی درمورد عروسک «لبوبو» شنیدید و توی هر کوچه و بازاری پکهای خاصاش رو دیدید.نمیدونم میدونید یا نه؛ اما بیش از یک میلیون نسخه از این عروسک توی ایران فروخته شده و چیزی حدود ۸۰۰ میلیارد تومان فروش داشته🫣خیلی درمورد این فکر کردم که چرا این عروسک اینقدر ترند شده و با اینکه هیچ چیز خاصی نداره اما صفهای طولانی خریدش همه رو متعجب کرده
صرفنظر از اینکه چقدر پشتوانهی تبلیغات سلبریتیها رو داشته، بسیاری از طرفداران این عروسک، کلکسیونرهایی هستند که میخوان هر طوری شده مدلهای مختلف این عروسک رو داشته باشند و نکتهی جالب درمورد تکنیک فروشش هم همینه؛ یعنی یک مشتری هیچ وقت نمیدونه کالایی که میخره دقیقا کدوم مدل این عروسکه؛ مدلی معمولی و ارزانه، یا یکی از اون کمیابهای گرانقیمت
این دقیقا جاییه که توی بررسی این عروسک مغفول مونده
شاید این عروسک پدیدهی جدیدی بنظر برسه اما بنظر من این دقیقا یک الگوی تکراریه که از یک جهانبینی بخصوص میاد؛ این خود عروسک نیست که جذاب و خواستنیه، بلکه شانس و بخت شماست که هیجانانگیزه!این اسباببازی حاصل نگاهیه که همه چیزش، حتی حیات روی زمینش، براثر یک انفجار تصادفی رخ میده (بیگ بنگ)، توی مکتبی که «اصالت تصادف» حرف اول و آخر رو میزنه و به جای «حکمت» و «رزق» و «قضا و قدر»، «شانس» و «بخت» تعیین کننده همهی مناسباته!این الگو از خیلی سال قبل هم در اسباببازی شانسی، مثل «تخممرغ شانسی» به کار رفته؛ مناسباتی که فرد با «ریسکی» که میکنه، بخت خودشو محک میزنه؛ حالا یا خوششانسه و یه محصول گران قیمت نصیبش شده (مثل لبوبوهای کمیابی که همه از خرید سری اونها دنبالش هستن) یا بدشانسه و یک محصول معمولی و ارزان قیمت گیرش اومده[
یاد فیلم «چارلی و کارخانه شکلات سازی» و انیمیشن «شانس» افتادم!
]
این ریسک و قمار قدیمی، حالا یک رنگ جدید به خودش گرفته و شده «عروسک لبوبو»؛ و دقیقا این محصولِ همون نگاه تصادفی به مناسبات هست.جالبه که ما یک حُکم فقهی هم درمورد این مدل خرید و فروش داریم که میگه اگر جنسی رو بخریم اما ندونیم محصولی که توش هست، چیه؛ خریدنش حرامه؛ مگر اینکه اون پول رو به خاطر یک کالای معلوم بپردازیم (که مطمئن هستیم ارزش کالا به همون مقدار محصولی هست که خریده شده)
میبینید چطور جهانبینیها مبتنی بر «تربیتتفریحی» ( اجوتینمنت) اسباببازی میسازن؟
بنظرتون ما هم تونستیم بر مبنای مفاهیم «حکمت، رزق، وسع، قضا و قدر و...» اسباببازی تولید کنیم؟!🫠
پ.ن: بعضی مدلهای لبوبو هم هستند که شانسی نیستند اما عاملی که این عروسکها رو ترند کرده، «بلایند باکس» یا «جعبهی ناشناخته» (شانسی) هستند.
مریم خانمحمد نیماوری
کانال تفکر تفریحی در شبکههای اجتماعی:https://zil.ink/tafakortafrihi
پ.ن: بعضی مدلهای لبوبو هم هستند که شانسی نیستند اما عاملی که این عروسکها رو ترند کرده، «بلایند باکس» یا «جعبهی ناشناخته» (شانسی) هستند.
۱۶:۱۶
۱۵:۲۸
۱۵:۲۸
۱۸:۴۴
ادامه در پست بعد
۱۸:۴۴
خلاصه که اگر شما هم دوست دارید ذرهای از بلایی که این نظام آموزشی سر بچهها میاره رو متوجه بشید، این فیلم رو ببینید...
پ.ن: توی این پست بیشتر به معرفی و بررسی فیلم پرداختیم و فرصت نشد از فلسفهی اجوکیشن، مسائل بنیادین نظام تعلیم و تربیت و یا از شرح طرح جایگزین بگیم؛ اما خبر خوب اینکه که ما در «دومین جشنوارهی اندیشسرای کودک و نوجوان» قراره درمورد طرح «حکمت و تفقه برای کودکان بگیم» و به این سوال جواب بدیم که برخلاف سیستم تعلیم و تربیت فعلی که همهی سرچشمههای حکمت و تفکر رو توی بچهها کور میکنه، چطور میشه کودک، قلب ممکنالتفقه داشته باشه و اصلا «کودک طراز انقلاب اسلامی» و اون «آدم بهشتی» کیه و چطور میتونه به اون درجه برسه
۱۸:۴۴
۱۷:۰۳
۱۷:۰۳
۱۷:۰۳
۱۷:۰۳
فیلم سینمایی «فرانکشتاین» یکی از آثاری هست که باید بررسی بشه؛ نمیدونم فرصت شده ببینیدش یا نه؛ اما توی یه سری از موارد دقیقا شبیه فیلم «پرومتئوس» هست...
داستان فیلم درمورد یک پزشک دانشمند به نام «ویکتوره» که مادرش رو در کودکی از دست میده و رویای «زندگی جاودان» رو در بزرگسالی دنبال میکنه و نهایتا موفق میشه با حمایت یک فرد ثروتمند -که اون هم مریض بوده و میخواسته از چنگال مرگ فرار کنه- تکههای اجساد رو سر هم کنه و یک انسان خلق کنه
اسم این هیولای انساننما «فرانکشتاینه» و هیچ وقت نمیمیره
به خاطر ظاهر هیولاگونهاش، از بدو خلقت دائما در رنج به سر میبره و بارها با ضربات مرگبار مورد هدف قرار گرفته اما نمرده (اون از این جاودان بودن ناراضیه)...در آن سوی ماجرا، ویکتور تلاش کرده بوده که فرانکشتاین رو توی یه آتشسوزی مهیب از بین ببره اما اون از توی لولهی فاضلاب به داخل رودخونه سقوط میکنه و از دستش فرار میکنه و یادش میره که کجا بوده و دقیقا چطوری خلق شده (چیزی شبیه دیرین گونهی داستان هبوط)؛ تا اینکه همه جا رو میگرده دنبال خالقش که ازش بپرسه «چرا منو خلق کردی؟»، «چرا منو در رنج آفریدی» و در نهایت «چرا منو ول کردی»
دقیقا همین سوال، خط تعلیق اصلی فیلم پرومتئوسه؛ چرایی که توی فیلم فرانکشتاین، به جواب نمیرسه و خدا مجبور میشه، پشیمان از کردهی خودش، فقط بگه «ببخشید؛ پشیمونم»! (چند تا فیلم با این فضا دیدید؟/ خدای فیلم سینمایی لژیون رو یادتونه؟)
القصه که این قصه وقتی میخواد رابطهی انسان با خدا رو در قالب این افسانه تعریف کنه، نگاهش به خدا، «خدای ساعتسازه»؛ (فیلم هیوگو رو یادتونه دیگه؟) اینکه خدا (در نقش «پدر» و همون ویکتور) به خاطر یک سری هیجانات و از روی یه سری توانایی، فقط انسان رو خلق کرده، اما تا همین جا عقلش رسیده و نمیدونه «بعدش چی میشه»!
این همون دیالوگ ویکتوره، وقتی که فرانکشتاین رو خلق کرده و با خودش میگه که من فقط به خلق این موجود فکر کردم و پلنی برای بعدش ندارم
، خب پس توی زیرزمین مثل حیوان قل و زنجیر و رهاش میکنم و بعدشم آتشش میزنم و خلااااص
در لحظهی ابتدای تولد، فرانکشتاین مصلوب نمایش داده میشه و بارها ویکتور، اون رو «پسرم» مورد خطاب قرار میده (پدر، پسر)توی فیلم هیچ پدر مهربانی دیده نمیشه و حتی پدر خود ویکتور، موجودی خشن، بیاحساس و فاقد عاطفه است.
رابطهی ویکتور با برادرش هم خیلی منو یاد داستان هابیل و قابیل میندازه
یک برادر خوب(ویلیام) و یک برادر بد (ویکتور). ویلیام بسیار مورد توجه و علاقهی پدر هست و در انتها به خاطر جاهطلبی و به دست مخلوق ویکتور کشته میشه.
توی فیلم چند بار به ویکتور «پرومته» گفته میشه و به داستانش هم اشاره میشه
طبق اسطورهها، پرومتئوس آتش علم و دانایی رو از خدای زئوس میدزده و به انسان میده!. این رو هم بگم که ویکتور از مردن ناراحته و اعتراف میکنه که برای پیشرفت باید کمی سرکشی و طغیان کرد و در عصر امروز «خدا دیگه کافی نیست»!این فیلم شاید بنظر افسانه و یک داستان قدیمی بنظر برسه؛ اما بنظر من هنوز داره انسان طغیانگری رو نشون میده که با علم وهمانی (که هدیهی پرومتئوس هست)، دنبال مقام کبریایی، «جاودانگی» و به دنبال «خالق» شدن هست. حالا یکبار در قدیم دنبال اکسیر جوانی و جاودانگی بوده، بعد دنبال ساخت انسان در قالب افسانهی فرانکشتاین و یکبار هم میخواد امتداد همون خلقت رو با هوش مصنوعی امتحان کنه...این رو یادمون بیاد که «خالق»، «مصور»، «بدیع» و... که از اسمای حسنی حضرت الله هستند، دو ویژگی دارند؛ یکی اینکه نقص و ایرادی توی این ویژگیها نیست؛ و دوم اینکه «نامحدود و نامتناهی» هستن. هر چند انسان هم میتونه چیزهایی رو خلق کنه اما مخلوقی که بشر امروزی خلق میکنه، محدود، ناقص و «بدون حیاته»؛ (هر چند ممکنه مثل مارهای سحرآمیز جادوگران دربار فرعون زنده بنظر برسه). مثل همین هوش مصنوعی و تلاش برای خلق انسان جاودان که هر کاریش کنی فاقد روح و قلبه و هیچ وقت ظرفیت «آدم شدن» رو نداره...
اصلا انسانی که خودش هنوز نمیدونه «چرا» خلق شده؛ چطور لایق خالق بودنه؟ این جاودان بودن رو برای چی میخواد؟ اینطوری مثل فرانکشتاین اگر هم پدیدار بشه، آیا از جاودان بودنش راضیه؟! اصلا میخواد تمام عمر زنده بمونه که به چه هدفی برسه؟
خیلی از آدمهایی که چهارصباح بیشتر زنده نیستند، چون از چرایی شرایط خلقتشون اطلاع ندارن، با ناملایمات زندگی کارشون به خودکشی میرسه
(اصلا مگه جاودان بودن توی دنیا ممکنه!) نهایت هنر بشر امروز فقط پرسش از «چگونگیه»؛ مثل دیالوگ ویکتور که میگفت من فقط ساختم اما هیچ وقت فکر نکردم بعدش چی میشه...
مریم خانمحمد نیماوری
کانال تفکر تفریحی در شبکههای اجتماعی:https://zil.ink/tafakortafrihi
داستان فیلم درمورد یک پزشک دانشمند به نام «ویکتوره» که مادرش رو در کودکی از دست میده و رویای «زندگی جاودان» رو در بزرگسالی دنبال میکنه و نهایتا موفق میشه با حمایت یک فرد ثروتمند -که اون هم مریض بوده و میخواسته از چنگال مرگ فرار کنه- تکههای اجساد رو سر هم کنه و یک انسان خلق کنه
رابطهی ویکتور با برادرش هم خیلی منو یاد داستان هابیل و قابیل میندازه
۱۷:۰۳
۱۸:۵۵
وقتی تصمیمگیریها به بنبست میرسه و راهحلها به در بسته میخوره، دنیای خیال ما رو وسوسه میکنه و همینطور که کاسهی چه کنم چه کنم دستمونه، اسب خیال توی گوشمون زمزمه میکنه که :«اگه میشد... ای کاش اینجوری بود که... فکرشو بکن، اگه...»اینجا جاییه که یه سری برای تصمیمگیری دست به دامن دعانویس میشن، یه سری دیگه فال میگیرن، اونایی که ضعیفترند سراغ مواد و مشروبات میرن و وادی هپروت رو انتخاب میکنن و بیشتریها هم این بین میرن توی دنیای رویاهای رنگی...بیایید امروز با هم بریم سراغ انیمیشن «در رویاهایت»، محصول ۲۰۲۵ نتفلیکس که روایتگر زندگی یک خواهر و برادر بنام «استیوی» و «الیوت» هست که پدر و مادرشون به خاطر اختلاف نظر و مشکلات اقتصادی میخوان از هم جدا بشن و این دو تا بچه هر کاری رو توی دنیای واقعی انجام میدن تا این اتفاق نیفته؛ اما موفق نمیشن تا اینکه یک کتاب جادویی پیدا میکنن که توش نوشته:«اگر توی رویاهات بتونی مرد شنی رو پیدا کنی و خواستهتو بهش بگی، محقق میشه»استیوی و الیوت هم تصمیم میگیرن با هم یک خواب و رویای مشترک در ذهن داشته باشن و به کمک هم بتونن خانواده رو دوباره دور هم جمع کنن
اینجا یه اقتباساتی از فیلم «اینسپشن» داشته، جایی که تیم «دام کاب» میخواد تصمیم مرد ثروتمند (فیشر) رو تغییر بده و برای همین یک رویای مشترک ذهنی درست میکنن و تصمیمش رو در ناخودآگاه و بعد در واقعیت تغییر میدن.../ حتی استیوی و الیوت اینقدر بین رویا و دنیای رویاها در رفت و آمد هستن از روی یک قاب عکس که در واقعیت شکسته اما در توهمات، به ظاهر بینقص، سالم و خوشگله متوجه میشن در واقعیتن یا رویا
اینجا هم دقیقا مصداقش میشه همون فرفرهی فیلم اینسپشن که نشانهای برای تشخیص واقعیت و رویای ذهنی بود.القصه، استیوی ناامید، بعد از پیدا کردن مردشنی ازش میخواد که توی رویای (خواب) بینقص و آبنباتی خانوادگی، بدون هیچ مشکلی مقیم بشه اما الیوت بهش میگه که این توهم پاستیلی ارزش موندن و نداره و کلا راه حل پیدا کردن مردشنی توی خواب از بیخ و بن مشکل داشته و با این کار چیزی در واقعیت درست نمیشه
نکتهی مهم اینه که بچهها باید بدونن، نمیتونن مشکلات واقعی رو با توهمات، تخیلات و شادخواریهای الکی حل کنن و در مواجهه با اونها اولاً باید استقامت کنن از پا درنیان، ثانیاً با فکر و عاقلانه براش یک راه حلی پیدا کنن که کاملا شدنی و راهگشا باشه
آدم که نباید مقیم وادی توهم و رویا بشه و توش زندگی کنه...در انتها هم پدر و مادر استیوی و الیوت به کمک بچهها میان و مردشنی رو شکست میدن...اینجا چند تا نکته هست:
اولا خوبه بچهها تفاوت بین خواب و وادی توهمات رو بدونن (توی انیمیشن خوب تفکیک نشده) و بدونن که هر چند توهمات و شادخواریها باعث حل مشکلات نمیشن، اما خیلی وقتها «خوابها» میتونن مبنای تصمیمهای مهم باشن(مثل تصمیم سازی یوسف نبی مبتنی بر خواب پادشاه مصر)
اما نه هر خوابی
ثانیاً بدونن خواب چند دسته است (مبحث «نوم» و «احلام» رو مطالعه کنید/ از طرفی خواب یا بشارتی از سوی خداست، یا غم و اندوهی از طرف شیطانه یا مشکلات روزمره انسانه که توی خواب میبینتش و یا حتی رویای صادقه ...
احادیث و روایات خواب خیلی زیاده حتما بخوانید و حتی دربارهی آداب خوابیدن با بچهها صحبت کنید)
هر چند الیوت و استیوی به خوبی از دنیای رویاها خارج شدن، اما من پایان بندی فیلم رو خوب نمیدونم چون خیلی منفعلانه، بچهها و پدر صرفاً تسلیم شرایط موجود شدن و فقط پذیرفتن که زندگی این سختیها رو هم داره!
خلاصه که اگر بچهها این انیمیشن رو دیده بودن، یادمون نره مثل همون رویا غرق دنیای خوش رنگ و لعابش نشن و حتما درمورد مطالبی که گفته میشه و خوب و بد این آثار تأمل کنن...
مریم خانمحمد نیماوری
کانال تفکر تفریحی در شبکههای اجتماعی:https://zil.ink/tafakortafrihi
خلاصه که اگر بچهها این انیمیشن رو دیده بودن، یادمون نره مثل همون رویا غرق دنیای خوش رنگ و لعابش نشن و حتما درمورد مطالبی که گفته میشه و خوب و بد این آثار تأمل کنن...
۱۸:۵۵
۱۰:۰۰
بهنظر شما ویژگیهای یک فرماندهی درستوحسابی، با دین و ایمان چیه؟شاید دقیق ندونید باید به چه مؤلفههایی فکر کنید؛ اما اگه دوست دارید گوشهای از جواب رو ببینید، پیشنهاد میکنم به تماشای فیلم سینمایی «احمد» بنشینید 
فیلمی خوشساخت، با انتقال حس خوب به مخاطب و فضایی متفاوت؛ و بهنظرم اگر نوجوان دارید، حتماً با خودتون ببریدش.نمیخوام اسپویل کنم
پس برگردم به سوالم و با الهام از این فیلم، شخصیت یک فرماندهی حکیم و مؤمن رو توصیف کنم 🤌
قوهی تشخیص، زمانآگاهی و مکانآگاهی
فرماندهی موفق اونیه که بدونه در چه زمانی، کدوم میدان خالی مونده و درست همونجا حاضر بشه. ممکنه یه روز، صحنهی حضورش هشت سال دفاع مقدس باشه؛ یه بار بره زلزلهی بم رو مدیریت کنه؛ و یه روز هم بفهمه ای بابا… صحنهی جنگ امروز، اقتصادیه
نکته کجاست؟این آدمها اقتضای زمان و مکان رو همون لحظه میفهمن و زمان طلایی اقدام رو از دست نمیدن. همه اینو شنیدیم که «میوه رو باید سر وقت از درخت چید؛ وگرنه یا کالِه، یا گندیده»؛ فرماندهی حکیم دقیقاً همینطور عمل میکنه؛ حتی وقتی بعضی از مسئولین، توی همون لحظههای اول، هنوز زیر لحاف خوابن! 
«مسئول» است، نه صرفاً «مشغول»فرماندهی حکیم اول دنبال حکم اداری و شرح وظایف نمیگرده؛ وقتی میبینه باید وارد صحنه بشه، خودجوش وارد میشه؛ مثل کسی که بچهای رو میبینه توی رودخونه افتاده و بدون مکث شیرجه میزنه و بعد از نجات تازه یادش میافته که لباساش خیس شده و گوشیاش رو آب برده! (صحنهی نجات دختر در باند فرودگاه، استعارهی دقیقی از همینه)چرا این آدمها اینطورن؟چون سطوح پاسخگویی رو درست میشناسن و قبل از اینکه بخوان به مسئول بالادستی جواب بدن، خودشون رو در محضر خدا میبینن و سطح پاسخگویی رو همونجا تنظیم میکنن 
مدیریت بحران فرماندهان کارآمد، مدیریت بحران بلدن.علمی عمل میکنن، اما نه با نگاه محدود.بهجای اینکه سقفهای علم موجود رو «حد نهایی» بدونن، سعی میکنن علم رو متناسب با بحران ارتقا بدن
به علمِ بسته و الگوریتمهای خشک دل نمیبندن و با استقامت و خلاقیت، الگوریتمها رو با واقعیت میدان هماهنگ میکنن، نه برعکس.
ترمیم روابط و ایجاد وحدت رویهاونا بلدند:رابطهی مدیران زیردست رو ترمیم کنن، مسیر استعداد نیروها رو حفظ کنن و از دل تفاوتها، وحدت رویه بسازن؛ در عین حال میدونن کِی باید ارتباط با ستاد بالادستی رو حفظ کنن و کِی—برای نجات میدان—باید از بعضی ملاحظات عبور کنن 
توکل، ستون تصمیمگیریفرماندهی با ایمان، مسئولیت تصمیمهاش رو میپذیره اما هیچوقت فقط به عقل و نظر خودش تکیه نمیکنه.میدونه اصل «توکل» و «تفویض امور به حضرت الله»، ستون هر تصمیمه...
هر چند هر فرماندهای سبک خودش رو داره اما این آدمهای با ایمان، با بصیرت و با قلب قوی قلههای هر جامعه هستن؛ همونهایی که توی بزنگاهها، به داد مردمشون میرسن.دشمنی هم که با علم محدود دچار خطای محاسباتی میشه و حمله میکنه، نمیبینه که جمهوری اسلامی_بعد از توفیق الهی_ مدیون بصیرت و اقدام بهموقع همین آدمهاست.فرماندهان آینده، از دل همین نوجوانهایی در میان که امروز کنار من و شما نشستن؛ باهاشون وقت بگذرونیم و اگر این فیلم رو دیدید، حتماً باهاشون دربارهی اصول فرماندهی، مسئولیت و ایمان گفتوگو کنید.
پیشنهاد اکران برای مراسم اعتکاف پسران نوجوان
مریم خانمحمد نیماوری
کانال تفکر تفریحی در شبکههای اجتماعی:https://zil.ink/tafakortafrihi
فیلمی خوشساخت، با انتقال حس خوب به مخاطب و فضایی متفاوت؛ و بهنظرم اگر نوجوان دارید، حتماً با خودتون ببریدش.نمیخوام اسپویل کنم
فرماندهی موفق اونیه که بدونه در چه زمانی، کدوم میدان خالی مونده و درست همونجا حاضر بشه. ممکنه یه روز، صحنهی حضورش هشت سال دفاع مقدس باشه؛ یه بار بره زلزلهی بم رو مدیریت کنه؛ و یه روز هم بفهمه ای بابا… صحنهی جنگ امروز، اقتصادیه
هر چند هر فرماندهای سبک خودش رو داره اما این آدمهای با ایمان، با بصیرت و با قلب قوی قلههای هر جامعه هستن؛ همونهایی که توی بزنگاهها، به داد مردمشون میرسن.دشمنی هم که با علم محدود دچار خطای محاسباتی میشه و حمله میکنه، نمیبینه که جمهوری اسلامی_بعد از توفیق الهی_ مدیون بصیرت و اقدام بهموقع همین آدمهاست.فرماندهان آینده، از دل همین نوجوانهایی در میان که امروز کنار من و شما نشستن؛ باهاشون وقت بگذرونیم و اگر این فیلم رو دیدید، حتماً باهاشون دربارهی اصول فرماندهی، مسئولیت و ایمان گفتوگو کنید.
۷:۰۸
۷:۵۰
۷:۵۰
بعضی وقت ها اتفاقاتی میفته که خدا انگار میخواد تمام سرها برگردن و خوب خوب نگاهش کنن؛ اینقدر با دقت ببینن که بعدش دیگه اتمام حجتی باشه برای همهی مردم دنیا. یکی از این اتفاق ها توی همین یکی دو روز پیش بود؛ یعنی شرایط اخیر آمریکای لاتین و ربوده شدن غیرقانونی رئیس جمهور ونزوئلا توسط ایالات متحدهی آمریکا! در روز روشن، جلوی چشم همهی مردم. حالا شما بگید کجان اون استادهای دانشگاهی که علوم سیاسی و روابط بینالملل درس میدن و افتخارشون اینه که «مرگ بر آمریکا» رو میخواستن حذف کنن؟!؛ کجان اونایی که فکر میکردن پاشنهی این دنیا روی حقوق بینالملل میچرخه و سازمان ملل و هزارتا بازوی ریز و درشت دیگهان که وایسادن تا حق به حقدار برسه؟ کجاست اون آدمی که میگفت عصر، عصر گفتگوی تمدنهاست و کو اون علامهای که میگفت عصر موشک تموم شده و باب گفتگو بازه؟منطق و چهرهی هر چی دموکراسی غربی و حقوق بشر آمریکاییه دقیقا توی همین صحنهی دستگیری رئیس جمهور قانونی ونزوئلا مشخص میشه! قانون جنگلی که راز بقا توی اون ظاهراً داشتن پنجههای تیزتر و قلدری کردن بیحد و حصره...حالا میفهمیم چرا «مرگ بر آمریکا»؟واقعیت اینه که مشق دموکراسی رو فقط از ما میخوان و سیاست خودشون در عمل خلاصه میشه توی «دکترین مونروئه»؛ جالب تر میشه که بگم اسم این دکترین رو ترامپ به نفع خودش گذاشته «دونروئه» (دونالد ترامپ)؛ توی این دکترین، آمریکای لاتین بعنوان حیاطخلوت ایالات متحده معرفی شده و هیچ کشوری بجز آمریکا، حق دخل و تصرف توی این منطقه رو نداره؛ اونا میتونن توی این منطقه از منابع نفتی، معادن و سایر امتیازات سرزمینی استفاده کنن و حتی کودتا و «رژیم چنج» انجام بدن.البته ناگفته نمونه که حافظهی تاریخی بدجوری ضعیفه و این مدل برخوردها و اکتها، غارت، استثمار و اشغال سابقهی دیرینه داره؛ اروپاییان سفیدپوست از ۲۰۰- ۳۰۰ سال پیش توی روند حرکت استعماری خودشون، بارها به غارت و تصرف وحشیانهی سرزمینهای آمریکای لاتین پرداختن و با منابع عظیم اونها اقتصاد خودشون رو ترمیم کردن و ارتقا دادن
واقعا اگر همچین ثروتی رو هر جای کرهی زمین بریزی، از نظر توسعه و رشد شاخصهای اقتصادی تبدیل به گلستان نمیشه؟ چرا اینقدر توی قضایای اقتصادی آمریکا و اروپا رو توی سر ما میکوبن؟
معلومه توی هر دزدی قارهای به این وسعت یه چنین ثروتی هم جابهجا میشه؛ حالا ببینید بعدتر چقدر رشد اقتصادی آمریکا رو که حاصل غارت نفت ونزوئلاست رو برجسته کنن....
برای مثال، طبق بررسیهای رسمی، استعمارگرا توی قارهی آفریقا، ۷۷۷ تریلیون دلار خسارت وارد کردن!!؛ این در حالیه که هنوز خسارات گستردهتر اونها در سرزمینهای آمریکایی برآورد نشده (این خسارت در صورت محاسبهی دقیق، بیش از هزار تریلیون دلاره!
؛ واقعا چرا مرگ بر آمریکا؟!)ترامپ همیشه چشمش دنبال نفت عظیم ونزوئلا بوده؛ پس این بار هم به طمع منابع عظیم نفتی، به بهانهی واهی قاچاق مواد مخدر، طی یک عملیات تروریستی، «مادورو» و همسرش رو ربود و به آمریکا برد. ناگفته نمونه که کشورهای اروپایی و صهیونیستها هم از این اقدامش حمایت کردن.القصه که ماجرای تجاوز و دخالتهای اروپاییان و آمریکاییهای غیربومی چیز تازهای نیست و باید دائم حافظهی تاریخی مردم، بخصوص کودک و نوجوان رو تقویت کنیم؛ انیمیشنهای زیادی رو قبلا توی اتاق کودک بررسی کردیم (پوکوهانتس، در مسیر الدورادو، اسپریت سیمارون، پرندگان آزاد، عقبهی آمریکایی، لوسی از سرزمین رنگین کمان جنوبی، حصار ضدخرگوش، زرافه، انسان اولیه)؛ یه نمونهی دیگه، انیمیشن «کایارا» هست که نمونهای دیرین از استعمار و استثمار سرزمینی در آمریکای جنوبی رو به تصویر میکشه و میتونید با نوع تهاجم سفیدپوستان اروپایی در تمدن «اینکاها» (در پرو) بیشتر آشنا بشید و بدونید ایالات متحدهی آمریکا، نه تنها امروز، با دزدیدن رئیسجمهور قانونی ونزوئلا، بلکه در همیشهی تاریخ منحوس خودش، به استعمار، استثمار، کودتا، رژیمجنچ، غارت، تجاوز و قتلعام مشغول بوده و حقیقتا اینه دلیل «مرگ بر آمریکا»...

متن برگرفته از جلسهی ۱۶۰ اتاق کودک
پیشنهاد میکنم حتما سیر مطالعاتی جریانشناسی تاریخی استعمار و استثمارگری غرب رو به کمک این جلسات و با شیوهی «اجوتینمنت» برای خودتون و بچههاتون داشته باشید (در پست بعدی)
مریم خانمحمد نیماوری
کانال تفکر تفریحی در شبکههای اجتماعی:https://zil.ink/tafakortafrihi
۷:۵۰
جلسهی ۹۵ اتاق کودک؛ تحت عنوان «رویکرد محیطمدار (۷)؛ ذلیل و خوار
جلسهی ۱۶۰ اتاق کودک؛ تحت عنوان «رویکرد محیطمدار (۹)؛ طلای پرو مال ماست
](https://share.google/hOdW8RtkNI8fn05cE)
۸:۰۲
1_23345753988.pdf
۱.۸۵ مگابایت
۸:۳۲