عکس پروفایل تحلیلیه جنگت
۷۰۴ عضو

تحلیلیه جنگ

روایت علمی جنگ و سیاست
تحلیلیه جنگ
undefined تله فقر یا نوسازی اقتصادی؛ ققنوس چگونه برمیخیزد؟ تحلیل پیامدهای اقتصادی پس از جنگ نشان می‌دهد که بازسازی و رشدِ متعاقب آن، فراتر از ویرانی‌های فیزیکی، به متغیرهای کلیدیِ «سرمایه انسانی» و «ثبات نهادی» وابسته است. در حالی که کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن به پشتوانه نیروی انسانی متخصص، نهادهای کارآمد و رفع سایه جنگ، از ویرانی‌ها به عنوان فرصتی برای جهش تکنولوژیک و نوسازی صنعتی استفاده کردند (سناریوی معجزه اقتصادی)، کشورهایی مانند لیبی و افغانستان به دلیل ضعف در دولت‌سازی، فقدان نهادهای کارآمد و تداوم چرخه‌های منازعه، در تله فقر گرفتار شدند. در نهایت، تجربه کشورهای پیروز (فرانسه و بریتانیا) نیز نشان می‌دهد که پیروزی نظامی به‌تنهایی تضمین‌کننده نوسازی نیست و موفقیت در این مسیر، بیش از هر چیز مستلزم مدیریت مسیر رشد، رفع انحصارات و بازسازی نهادی است تا سرمایه‌گذاری‌ها به جای اتلاف در شبکه‌های فساد، به مسیر توسعه هدایت شوند. undefined متن کامل یادداشت @tahlilieh
تله فقر یا نوسازی اقتصادی؟ | سناریوهای اقتصادی پس از جنگ | تحلیلیه
undefined برخی مواقع و خلاف تصور رایج، نابودی صنعت مقدمهٔ رشد معجزه‌آسا است. این یافته یکی از عجیب‌ترین مشاهدات پس از جنگ جهانی دوم است. اما چرا این معجزه در برخی کشورها رخ می‌دهد و در برخی دیگر نه؟ چرا آلمان و ژاپن از خاکستر برخاستند اما افغانستان و لیبی در ویرانی فرو ماندند؟
undefined پاسخ ساده نیست، اما ادبیات اقتصاد سیاسی به مسیرهای متمایزی اشاره می‌کند. نه مسیری که یک ملت پس از فرونشستن غبار جنگ طی می‌کند محتوم است و نه صرفا شکست یا پیروزی در جنگ، تعیین کننده سرنوشت او.
undefined سناریوی اول، وقوع یک معجزه‌ی اقتصادی برای طرف شکست‌خورده است که بهترین نمونه‌های آن آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم هستند. هر دو کشور به تلّی از خاکستر تبدیل شده بودند. با این حال، در کمتر از دو دهه، از کشورهای پیروز پیشی گرفتند و به غول‌های اقتصادی جهان تبدیل شدند. چرا؟
undefined در حالی که سرمایهٔ فیزیکی آن‌ها (کارخانه‌ها، پل‌ها و شهرها) نابود شده بود، سرمایهٔ انسانی‌شان دست‌نخورده باقی ماند. آن‌ها دارای نیروی کار بسیار تحصیل‌کرده، حافظهٔ نهادی و سنت‌های عمیق صنعتی بودند. علاوه بر این، شروع از صفر، آن‌ها را به یک جهش تکنولوژیک مجبور کرد؛ به‌جای تعمیر کارخانه‌های فرسودهٔ پیش از جنگ، تأسیسات پیشرفته‌ای ساختند.
undefined عامل مهم دیگر رفع سایهٔ جنگ از این دو کشور بود. رقابت ژئوپلتیک آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی، هم چتر امنیتی بر سر هر دو کشور گسترد و هم افق بلندمدت سرمایه‌گذاری را برایشان فراهم کرد.
دانشمندان علوم سیاسی این بازگشت سریع را به زایش ققنوس از خاکستر خود تشبیه کرده‌اند. اورگانسکی و کوگلر در ۱۹۷۷ نشان دادند که قدرت‌های شکست‌خورده در فاصلهٔ پانزده تا بیست سال به مسیر اقتصادی پیش از جنگ خود بازمی‌گردند. تجربه ایران پس از جنگ تحمیلی اول نیز مبیّن همین است: هرچند جنگ طولانی طاقت کشور را فرسوده بود ولی با رفع سایه جنگ برغم تمام مشکلات، کشور دو دهه رشد سریع بیش از ۴ درصدی و دوران بازسازی را تجربه کرد.

undefined سناریوی دوم، تلهٔ فقرِ ناشی از شکست و تبعات آن است. وقتی دولت‌سازی شکست بخورد، یا نیروی انسانی لازم برای بازسازی وجود نداشته باشد، یا سایهٔ جنگ از کشور رفع نشود، نه‌تنها معجزهٔ رشد پس از جنگ رخ نمی‌دهد که کشور در چرخه‌ای معیوب گرفتار می‌شود:
undefined سرمایهٔ انسانی اندک موجود یا از کشور می‌گریزد و یا نمی‌تواند از مهارتش برای بازسازی بهره ببرد؛ از سویی حتی وقتی سیل سرمایه‌گذاری بین‌المللی سرازیر شود، در غیاب نهادهای کارآمد، این سرمایه نه صرف بازسازی که صرف فساد، اقتصاد جنگی و شبکه‌های پاتروناژ می‌شود؛ و از سوی دیگر مزمن شدن این وضعیت نارضایتی را تشدید می‌کند و هیزم خصومت‌های دامنه‌دار شده و نهاد‌سازی را ناممکن می‌سازد.
undefined لیبی پس از ۲۰۱۱ نمونهٔ گویایی است: برچیدن دولت قذافی نظم تازه‌ای نزایید بلکه جنگ جناح‌های مسلح بر سر اجاره‌های نفتی را به دنبال آورد. عراق، با وجود ثروت نفتی‌اش، شاهد سقوط درآمد سرانه بود در حالی که نظام تقسیم قومی‌-مذهبی به شبکه‌های حامی‌پروری تبدیل شد. زمانی که افغانستان اشغال شد، فرض بسیاری این بود که مدل «طرح مارشال» را می‌توان روی هر نقشه‌ای پیاده کرد: کافی است واشنگتن پس از جنگ سرِ کیسه را باز کند تا بازار آزاد و دموکراسی خودبه‌خود ریشه بگیرد. دو دهه و نزدیک به ۱۴۵ میلیارد دلار هزینه، نتیجه‌ای خلاف این فرض را در پی داشت. کمک بین‌المللی در محیطی با نهادهای ضعیف و فاسد، اقتصاد جنگی را بازتولید کرد نه جایگزین.

undefined برای طرف پیروز هم حالت‌های متفاوتی متصور است. فرانسه و بریتانیا هر دو پیروز جنگ بودند منتها در دو مسیر رشد متفاوت گام نهادند.
undefined در بریتانیا انحصارات دست‌نخورده باقی ماندند: کارتل‌ها، اتحادیه‌ها و گروه‌های ذی‌نفع ریشه‌داری که ثروت خود را بر نوسازی ملی ترجیح دادند و دهه‌ها رشد کند اقتصادی را رقم زدند.
undefined در مقابل، فرانسه با درک زوال صنعتی پیش از جنگ خود، از یک مدل توسعهٔ دولت‌محور بهره برد تا سرمایه را به‌طور فعال به سمت زیرساخت‌ها و شرکت‌های بزرگ ملی هدایت کند. این کشور با بهره‌مندی از سرمایهٔ انسانی و چابکی نهادی، بدون آن ویرانی فیزیکی آلمان و ژاپن، رشدی چشمگیر را تجربه کرد. درسِ هر دو نمونه یکی است: پیروزی نظامی تضمین‌کنندهٔ نوزایی اقتصادی نیست.
undefined در پایان، مهمترین عامل برای رشد و رفاه پس از جنگ زیرساخت‌ها نیستند. در واقع مهمترین پیش‌رانهای رشد پس از جنگ حفظ سرمایه انسانی، رفع سایه جنگ داخلی در درجه اول و جنگ خارجی در درجه دوم است. در این میان فرصت نوسازی صنایع با تکنولوژی نسل نو، نوسازی نهادی با رفع قیود و انحصارها، و میدان داری دولت در هدایت مسیر می‌تواند باعث افزايش سرعت رشد باشد.


@tahlilieh
undefined۲۷

۴.۲K

۶:۵۲