طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_نود_ششم
: حضرت ایوب به رحمه گفت: اگر می خواهی مرا مجبور به اطاعت ابلیس کنی، همان بروی بهتر است، من تنها بمانم بسی برایم ارزشمندتر است تا تو باشی و ابلیس در خانه ام نفوذ کند. رحمه با شنیدن این حرف، باز هم خواسته اش را تکرار کرد او می خواست به هر طریق شده ایوب را مجبور به ذبح آن بزغاله کند و وقتی با تشر ایوب مواجه شد، او هم ایوب را ترک کرد. چند روزی ایوب تنها ماند، زندگی سخت تر از قبل بر او می گذشت، ایوب که تمام امیدش به درگاه خداوند بود به سجده افتاد و با حالت تضرعی بسیار چنین گفت: «پروردگارا! بدحالی و مشکلات به من روی آورده و تو مهربان ترین مهربانان هستی، خداوندا، امید ایوب در این روزهای سراسر رنج تو هستی و تمام کس و کار من در ایام عزلت و بی کسی تو هستی، خداوندا نظری از رحمتت بر این بنده ی سراپا تقصیر نما که بدون نگاه مهربان تو،ایوب هیچ است» و ایوب نبی در سجده اش خداوند را به کلماتی قسم داد که حضرت آدم برای توبه اش به آنها متوسل شد و به راستی که کلید هر قفل بسته ای این است« یا حمید بحق محمد، یاعالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق حسن و یا قدیم الاحسان به حق حسین علیه السلام» در این هنگام دعای ایوب مستجاب شد و ناگهان چشمه ای از زیر پای ایوب شروع به جوشیدن نمود و فرشته ی وحی بر او نازل شد و گفت: ای ایوب فرمان خداست که خودت را با آب این چشمه بشوری و غسل نمایی همانا این آب شفای بیماری تو هست و تمام بلاهایت با این آب رفع می شود و دوباره زمین های خشکیده مزارعت جان می گیرد و ایوب همان کار را کرد که به او امر شده بود و خیلی زود شفا یافت بلاها برطرف گردید و باز باران نعمت خداوند بر سرش باریدن گرفت. شفای ایوب دهان به دهان چرخید به گوش رحمه رسید، رحمه خود را به ایوب رساند، ایوب به خاطر زحمت هایی که رحمه در طول هفت سال بیماری اش برای او کشیده بود از تقصیر او در گذشت اما قسمی را مبنی بر زدن صد تازیانه به او در خاطر داشت و نباید رد قسم می کرد اما دلش هم نمی آمد که او را بزند. در این هنگام باز فرشته ی وحی به او نازل شد و فرمان داد: ای ایوب اگر می خواهی قسم خود را نشکنی، صد ساقه ی گندم بهم گیر و با آنها یک بار بر بدن رحمه بزن تا هم قسم خود را ادا کرده باشی و هم آسیبی به همسرت وارد نشود. و پس از این هفت سال بیماری، دوباره ایوب سالم و سرحال شد، و دوباره باغ ودرخت و مزرعه اش رونق گرفت و هر آنچه نعمت از دست داده بود، چندین برابرش را به دست آورد و تا سیصد سال هم در خیر و برکت عمر نمود. ادامه دارد...
به قلم: طاهره سادات حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_نود_هفتم🎬:
در اطراف مصر تمدن هایی بود که می توان اینچنین از آنها نام برد.یکی تمدن بابل که هنوز هم در بین النهرین در اوج خود به سر میبرد اما میراث تمدنی اش بیش از آنچه که نمرود آورد، نبود و همچنین تمدنی که نمرود در بابل بنا کرده بود با آخرین مناظره حضرت ابراهیم و بهت نمرود به پایان رسید
در ایران ما هنوز تمدن مهمی شکل نگرفته و هنوز تمدن هخامنشیان آغاز نشده است و همچنین هنوز اتفاق مهمی در یونان و روم هم نیفتاده است ؛چرا که فضای فرهنگی یونان کاملا متاثر از فضای فرهنگی مصر است و هنوز هویت جدی برای خود پیدا نکرده است اما بعدها توسط اسکندر میراث مصر به روم منتقل می شود. در اطراف مصر دو تمدن مهم انسانی شکل گرفته که اتفاقات مهمی را در خود رقم زده است.یکی از این تمدن ها کنعان است که به واسطه قرار گرفتن بر سر راه کاروانهای تجاری و جاده ابریشم و تمام آن چیزهایی که قبلا گفتیم از اهمیت بسزایی برخوردار است و به عنوان آنتن تمدنی می توان نام برد که ایوب نبی در آنجا به سر می برد و در موردش توضیحاتی دادیمو اینک به سراغ منطقه ای به نام «مدین» می رویمهمانطور که قبلا اشاره شد به خاطر عذابی که بر قوم لوط نازل شد، جاده تجاری که بابل را به شام و از شام به مصر متصل میکرد به سمت پایین متمایل شد و از منطقه سدوم فاصله گرفت.
حالا در مدین تمدنی شکل گرفته بود که حتی مصر را هم تحت تاثیر خود قرار داده بود، در مدین همزمان با حضرت ایوب در کنعان، حضرت شعیب به پیامبری رسیده بود.
حضرت شعیب پیامبری بسیار باهوش بود که معجزه ای بزرگ را برای مردم سرزمینش آورد که این معجزه کم کم از مدین خارج و به تمام نقاط زمین رسید.
حضرت شعیب با معجزه ای کیل و میزان و ترازو را باب کرد، هیچ کس نمی داند این معجزه چگونه رخ داد اما بی شک این معجزه علمی از علوم الهی بود که خداوند در اختیار پیامبرش گذارد تا به نوعی مفهوم قسط و عدل را که یکی از کارهای مهم و اولیت های بالای پیامبران همین برپایی عدل است را به مردم بفهماند.
این کیل و میزان به تدریج به همه جا رسید و یک واحد رسمی در کل جوامع بشری شد، به همین دلیل در زمان حضرت شعیب، مدین با این اعجاز به قطب اقتصادی زمین تبدیل شد و سرزمین مصر هم به همین دلیل با مدین ارتباط گرفت و از هر طرف مردم برای تجارت به سمت مدین روی آوردند.
ادامه دارد...
در اطراف مصر تمدن هایی بود که می توان اینچنین از آنها نام برد.یکی تمدن بابل که هنوز هم در بین النهرین در اوج خود به سر میبرد اما میراث تمدنی اش بیش از آنچه که نمرود آورد، نبود و همچنین تمدنی که نمرود در بابل بنا کرده بود با آخرین مناظره حضرت ابراهیم و بهت نمرود به پایان رسید
در ایران ما هنوز تمدن مهمی شکل نگرفته و هنوز تمدن هخامنشیان آغاز نشده است و همچنین هنوز اتفاق مهمی در یونان و روم هم نیفتاده است ؛چرا که فضای فرهنگی یونان کاملا متاثر از فضای فرهنگی مصر است و هنوز هویت جدی برای خود پیدا نکرده است اما بعدها توسط اسکندر میراث مصر به روم منتقل می شود. در اطراف مصر دو تمدن مهم انسانی شکل گرفته که اتفاقات مهمی را در خود رقم زده است.یکی از این تمدن ها کنعان است که به واسطه قرار گرفتن بر سر راه کاروانهای تجاری و جاده ابریشم و تمام آن چیزهایی که قبلا گفتیم از اهمیت بسزایی برخوردار است و به عنوان آنتن تمدنی می توان نام برد که ایوب نبی در آنجا به سر می برد و در موردش توضیحاتی دادیمو اینک به سراغ منطقه ای به نام «مدین» می رویمهمانطور که قبلا اشاره شد به خاطر عذابی که بر قوم لوط نازل شد، جاده تجاری که بابل را به شام و از شام به مصر متصل میکرد به سمت پایین متمایل شد و از منطقه سدوم فاصله گرفت.
حالا در مدین تمدنی شکل گرفته بود که حتی مصر را هم تحت تاثیر خود قرار داده بود، در مدین همزمان با حضرت ایوب در کنعان، حضرت شعیب به پیامبری رسیده بود.
حضرت شعیب پیامبری بسیار باهوش بود که معجزه ای بزرگ را برای مردم سرزمینش آورد که این معجزه کم کم از مدین خارج و به تمام نقاط زمین رسید.
حضرت شعیب با معجزه ای کیل و میزان و ترازو را باب کرد، هیچ کس نمی داند این معجزه چگونه رخ داد اما بی شک این معجزه علمی از علوم الهی بود که خداوند در اختیار پیامبرش گذارد تا به نوعی مفهوم قسط و عدل را که یکی از کارهای مهم و اولیت های بالای پیامبران همین برپایی عدل است را به مردم بفهماند.
این کیل و میزان به تدریج به همه جا رسید و یک واحد رسمی در کل جوامع بشری شد، به همین دلیل در زمان حضرت شعیب، مدین با این اعجاز به قطب اقتصادی زمین تبدیل شد و سرزمین مصر هم به همین دلیل با مدین ارتباط گرفت و از هر طرف مردم برای تجارت به سمت مدین روی آوردند.
ادامه دارد...
۲۹۳
۱۶:۱۹