طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_بیست
: قبطیان در دسته های پر جمعیت به مزارع سرازیر شدند و از عطشی که داشتند هر گیاهی را که ساقه اش آبدار به نظر می رسید به دهان می بردند و می جویدند و چون چهارپایان نشخوار می کردند تا به آب بنشیند اما اراده ی خدا بر آن تعلق گرفته بود که هیچ نمونه آبی از گلوی قبطیان پایین نرود. پس زمانی که گیاهان در دهان آنها با آب می نشست به حکم خداوند ان آب تبدیل به خون می شد، در اینجا قبطیان تشنه که حالا کلی زحمت کشیده بودند و نشخوار کرده بودند تا خون در دهان میدیدند آنچنان عق می زدند که گویی تمام دل و روده شان بهم می پیچید. قبطیان خسته از تشنگی و حرارت بدن به کنار رود نیل نشسته بودند و در کمال تعجب می دیدند که قوم موسی سر به آب نیل می گذارند و خود را سیراب می کنند و عجیب اینکه نیل به سبطیان آب می داد و برای قبطیان خون بود. مردی از قبطیان که از تشنگی به تنگ آمده بود، خیره به مردی از مومنین قوم موسی بود که سر بر آب نهاد و آب گورا نوش جان کرد، نا گهان انگار فکری به ذهنش رسیده باشد از جا برخواست و فریاد زد: یافتم...یافتم...فهمیدم چگونه بر تشنگی غلبه کنیم. مردمی که لبانشان از خشکی ترک خورده بود ناباورانه دور آن مرد را گرفتند و گفتند: چگونه؟! ما که به هر چه شبیه آب است روی می آوریم تبدیل به خون می شود، چه چیزی به فکرت رسیده؟! برای ما هم بگو تا بهره ببریم! مرد لبخند کم جانی زد و به تعدادی از بنی اسراییل اشاره کرد و گفت: همانطور که می بینید رود نیل برای آنان آبی گواراست پس ما باید هر کدام یک تن از قوم موسی را به کنار آوریم و از او بخواهیم آب بنوشد و او آب را در دهانش نگه دارد و سپس ما دهان به دهان او بگذاریم و آب را از دهان او بخوریم! عده ای نظر آن مرد را پذیرفتند، اما مردی که لباسی فاخر به تن داشت فریاد زد: یعنی من و شمایی که مصری هستیم و جد اندر جد جز بزرگان و متمولین مصر بوده ایم برای رفع تشنگی آب دهان یک برده را بخوریم؟! جمعیت همه ساکت بود که زنی گفت: آب دهان یک سبطی را خوردن بسی بهتر است تا از تشنگی بمیریم من که حاضرم این کار را بکنم تا این حرف از دهان آن زن بیرون آمد همهمه ای در میان جمع پیچید که همگان می گفتند: ما هم حاضریم...ما هم حاضریم و خواست خداوند بود که قبطیان با آنهمه تکبر و غرور آنقدر حقیر شوند که محتاج آب دهان بردگان خود شوند.... ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_بیست_یک🎬:
هر قبطی، بازوی یکی از افراد قوم بنی اسراییل را گرفته بود و کشان کشان به سمت نیل میبرد و از او می خواست تا آب رود نیل را در دهان بکشد و سپس دهان به دهان او می گذاشت و آب دهان سبطی را به داخل دهانش می کشید.
سبطیان طبق خواسته ی قوم فرعون رفتار کردند و آب دهان خود را در دهان قبطیان می ریختند اما در کمال شگفتی می دیدند که به محض اینکه آب دهان فرد بنی اسراییلی وارد دهان فرعونیان می شد آن آب دهان هم تبدیل به خون می شد.
حالا همه فهمیده بودند که هر چه تلاش کنند به هر کجا بروند و هر نوع آبی که بخورند برای آنها تبدیل به خون می شود و این عذاب خداوند موسی بود.
مصریان اول به خدای«خنوم» که خدای بزرگ رود نیل بود متوسل شدند تا آنها را از تشنگی نجات دهد، اما هر چه متوسل شدند و گریه و زاری و فغان سر دادند خنوم هم به داد آنها نرسید و اینبار اعتبار خدای خنوم بر باد رفت.
طاقت مصریان طاق شده بود و باز هم به سمت موسی آمدند و آنقدر جزع و فزع کردند که دل سنگ آب میشد و موسی که پیامبر خداوند بود و مهرش برگرفته از مهربانی خداست، بر آنها رحمکرد و دوباره با آنها عهد بست که اگر زندانیان بنی اسراییل از زندان های فرعون آزاد شوند، او هم دعا می کند که این عذاب برداشته شود.
اینبار هم فرعونیان با موسی عهد بستند و موسی هم به کنار نیل آمد و دستانش را به سمت آسمان بلند کرد و بعد از گفتن ذکری رویش را به بالا کرد و از خدا خواست تا این عذاب هم از قبطیان برداشته شود.
هنوز دستان موسی پایین نیامده بود که دعایش مستجاب شد و موجی در رود نیل افتاد و دوباره آب رود نیل، زلال شد و قبطیان به محض دیدن این صحنه مانند گله ای تشنه به نیل حمله کردند و بدون اینکه به ظواهر توجه کنند همانند حیوانات سر بر کنار رود نیل گذاردند و شروع به هورت کشیدن آب کردند.
حالا عذاب خون هم از قبطیان برداشته شده بود، روزها در پی هم می آمد و می گذشت اما فرعون هیچ حرکتی مبنی بر آزادی زندانیان نمی کرد، انگار که فراموش کرده عهدی بسته، اما باز هم هامان و بدنه ی کارشناسی اش با همان دلایل واهی قبل، باعث شدند که زندانیان بنی اسرائیل باز هم در زندان بمانند.
علی رغم تمام تلاش موسی و رایزنی هایی که می کرد، فرعون حاضر نشد به عهدش وفا کند و باز هم موسی دوباره به آنها تذکر داد و به آنها گوشزد می کرد که در این عذاب های پی در پی، خدایان مصر به فریاد آنها نرسیده است و زین پس هم نمی رسد و از آنها می خواست تا به عهد خود پایبند باشند
اما سخنان موسی همچون کوبیدن میخ در سنگ بود و کسی توجهی نمی مرد، حتی قبطیانی که چند صباحی پیش، جلوی موسی التماس می کردند و روی می خراشیدند تا جرعه ای آب به آنها رساند، گویی دچار نسیان و فراموشی شده بودند و شد آنچه که می باید می شد.
و باز هم عذابی دیگر برایشان رقم خوردعذابی که دردناک ترین عذاب ها بود...عذابی که تا به حال نه چشمی دیده بود و نه گوشی شنیده بود.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
هر قبطی، بازوی یکی از افراد قوم بنی اسراییل را گرفته بود و کشان کشان به سمت نیل میبرد و از او می خواست تا آب رود نیل را در دهان بکشد و سپس دهان به دهان او می گذاشت و آب دهان سبطی را به داخل دهانش می کشید.
سبطیان طبق خواسته ی قوم فرعون رفتار کردند و آب دهان خود را در دهان قبطیان می ریختند اما در کمال شگفتی می دیدند که به محض اینکه آب دهان فرد بنی اسراییلی وارد دهان فرعونیان می شد آن آب دهان هم تبدیل به خون می شد.
حالا همه فهمیده بودند که هر چه تلاش کنند به هر کجا بروند و هر نوع آبی که بخورند برای آنها تبدیل به خون می شود و این عذاب خداوند موسی بود.
مصریان اول به خدای«خنوم» که خدای بزرگ رود نیل بود متوسل شدند تا آنها را از تشنگی نجات دهد، اما هر چه متوسل شدند و گریه و زاری و فغان سر دادند خنوم هم به داد آنها نرسید و اینبار اعتبار خدای خنوم بر باد رفت.
طاقت مصریان طاق شده بود و باز هم به سمت موسی آمدند و آنقدر جزع و فزع کردند که دل سنگ آب میشد و موسی که پیامبر خداوند بود و مهرش برگرفته از مهربانی خداست، بر آنها رحمکرد و دوباره با آنها عهد بست که اگر زندانیان بنی اسراییل از زندان های فرعون آزاد شوند، او هم دعا می کند که این عذاب برداشته شود.
اینبار هم فرعونیان با موسی عهد بستند و موسی هم به کنار نیل آمد و دستانش را به سمت آسمان بلند کرد و بعد از گفتن ذکری رویش را به بالا کرد و از خدا خواست تا این عذاب هم از قبطیان برداشته شود.
هنوز دستان موسی پایین نیامده بود که دعایش مستجاب شد و موجی در رود نیل افتاد و دوباره آب رود نیل، زلال شد و قبطیان به محض دیدن این صحنه مانند گله ای تشنه به نیل حمله کردند و بدون اینکه به ظواهر توجه کنند همانند حیوانات سر بر کنار رود نیل گذاردند و شروع به هورت کشیدن آب کردند.
حالا عذاب خون هم از قبطیان برداشته شده بود، روزها در پی هم می آمد و می گذشت اما فرعون هیچ حرکتی مبنی بر آزادی زندانیان نمی کرد، انگار که فراموش کرده عهدی بسته، اما باز هم هامان و بدنه ی کارشناسی اش با همان دلایل واهی قبل، باعث شدند که زندانیان بنی اسرائیل باز هم در زندان بمانند.
علی رغم تمام تلاش موسی و رایزنی هایی که می کرد، فرعون حاضر نشد به عهدش وفا کند و باز هم موسی دوباره به آنها تذکر داد و به آنها گوشزد می کرد که در این عذاب های پی در پی، خدایان مصر به فریاد آنها نرسیده است و زین پس هم نمی رسد و از آنها می خواست تا به عهد خود پایبند باشند
اما سخنان موسی همچون کوبیدن میخ در سنگ بود و کسی توجهی نمی مرد، حتی قبطیانی که چند صباحی پیش، جلوی موسی التماس می کردند و روی می خراشیدند تا جرعه ای آب به آنها رساند، گویی دچار نسیان و فراموشی شده بودند و شد آنچه که می باید می شد.
و باز هم عذابی دیگر برایشان رقم خوردعذابی که دردناک ترین عذاب ها بود...عذابی که تا به حال نه چشمی دیده بود و نه گوشی شنیده بود.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۷۹
۱۷:۲۶