طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_هشت
: حالا جلسه ی زور آزمایی موسی با ساحران چنان افتضاحی برای فرعون به بار آورده بود که فرعون به هر وسیله ای چنگ میزد تا روح شیطانی اش را آرام کند و اولین تیر خشم فرعون بر جان ساحرانی نشست که حق را یافته بودند و خالصانه به خدای یکتا ایمان آوردند و جالب است که این اعتقاد چنان محکم بود که تهدیدهای فرعون حتی اندکی آن را نلرزاند.
اینک حضرت موسی با آمدنش تمام حیثیت و هویت قبطیها را به چالش کشید. آنها قبل از حضور موسی، تمدن و آداب و رسوم خاص خودشان را داشتند. حضرت موسی با آمدنش تمام این آداب و رسوم و روش زندگی قبطیان را به هم ریخته بود. قرار بود با ایمان آوردن به موسی، قبطیان و اشرافیان همراه با بردگان و بنی اسرائیل، در یک طبقه اجتماعی قرار بگیرند، دقیقا قرار بود اتفاقی که در دوران حضرت یوسف افتاد، اینجا نیز تکرار شود و همه برای امرار معاش خود تلاش میکردند و دیگر از راه بردگی بنی اسرائیل به مالی نمی رسیدند پس پذیرش این موضوع برای آنها بسیار سخت بود. قبطیان میدانستند اگر به موسی ایمان بیاورند، باید از سبک زندگی و تمدن
خود دست بکشند و به روش موسی زندگی کنند و اگر ایمان نیاورند عذاب وجدان همراهشان خواهد بود چرا که آنها با چشم خود معجزه ی خدای یکتا را دیده بودند و با تمام وجود شهادت می دادند که خدای موسی بر حق بود و به او ایمان نیاوردیم که البته آن ها به واسطه تعلقات مادی و عادات خود به زندگی قبل، به جز اندکی، به موسی ایمان نیاوردند، یعنی با وجود چنین معجزه ی بزرگی باز هم تعداد اندکی از مردم مصر به موسی ایمان آوردند.
حضرت موسی وظیفه اتمام حجت بر قبطیان را در یوم الزینة به بهترین وجه انجام داده بود و آنها دیگر بهانه ای برای ایمان نیاوردن نداشتند. و این سنت خداست که انسان را بر پایه ی داشتن اختیار آفریده است و خداوند در مسیر تربیتی انسان ها کار را به اجبار نمیرساند، بلکه دلایل و براهین واضح و آشکار رو می کند تا حجت بر مردم تمام شود و آنگاه اجازه انتخاب و جدایی را به متربی و انسان میدهد به همین دلیل سیر تربیتی بنی اسرائیل توسط موسی چهل سال به طول انجامید. یعنی از روزی که معجزه ی عصا را همگان دیدند تا زمانی که حضرت موسی توانست قوم بنی اسرائیل را از چنگ فرعون نجات دهد، راهی به بزرگی چهل سال بود و قرار بود چهل سال قوم بنی اسراییل تحت تعلیم موسی باشند تا بتوانند جامعه ای یک پارچه بنا کنند.
و با معجزه ی یوم الزینه بنی اسرائیل به تحقق وعده الهی و رهبری موسی اطمینان پیداکردند و اینک برای موسی و هارون سپر امنیتی ایجاد شده بود و راحت تر می توانستند مردم را هدایت کنند و کسی نمی توانست در این مسیر مدعی آنها شود.
و در این روز اقتدار و بزرگی فرعون در مصر تخریب شده بود و چون دیگر چیزی برای مقابله با موسی نداشت ،
جایگاه اجتماعی خود را در مصر از دست داده بود. او از یک انسان سیاسی قدرتمند، تبدیل به فردی
دیکتاتور و تندخو شد. چون افکار عمومی همراه موسی بود فرعون دیگر نمیتوانست بر بنی اسرائیل فشار کاری زیادی بیاورد، فرعون گویا از موسی و قدرت خدایش ترسیده بود و برای همین تن به مذاکره با موسی داد و این مذاکرات کمی بار بنی اسرائیل را که عموما برده بودند سبک کرد و با مذاکراتی که اتفاق افتاد ، بنی اسرئیل دیگر تمام مدت برده نبودند، یعنی اگر قبلا از صبح تا ظهر تحت امر فرعونیان و نوکر بی جیره و مواجب آنها بودند اینک صبح
تا ظهر به همان منوال قبل کار میکردند البته دیگر کارشان بی اجر و مزد نبود و در مقابل کار خود اندکی دستمزد میگرفتند و دیگر به چشم یک حیوان به آنها نگاه نمیشد. مابقی روز را هم در اختیار خود بودند و فراغت زمانی داشتند و این اولین بند مذاکرات بود که با خوبی به سرانجام رسید. ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_نه🎬:
حالا مذاکرات انجام شده بود و بنی اسرائیل می خواست با کمک موسی کمی روی پای خود بایستد، بنی اسرائیل مردمی بودند که از شهرهای مصر رانده شده بودند در اطراف شهرها زندگی می کردند، آنها حتی خانه ای گلی و سنگی برای خود نداشتند و در بیابان ها بدون سرپناه محکم و در زیر چادر و آلاچیق هایی که درست شده از نی و گیاهان بود و با هر بادی پایه هایش بر فنا می رفت زندگی می کردند.
حالا کار سخت موسی شروع شد و اینک مهم ترین مشکل بنی اسرائیل بی هویتی آن ها بود.و این بی هویتی مال یک سال و دو سال نبود بلکه فراعنه در تمام مدت چهار صد سال گذشته، قوم بنی اسرائیل را از قومی با هویت و با شخصیت که در زمان حضرت یوسف هویتش به اعلی رسیده بود به قومی بی تمدن و بی هویت تبدیل کرده بودند. در زمان این فرعون که کودک کشی راه انداخت و قدرتمندترین فرعون تاریخ مصر بود، تحقیر و استخفاف قوم بنی اسرائیل هم به منتهی درجه خود رسیده بود و همه به قوم بنی اسرائیل به چشم یک حیوان نگاه می کردند که گویا آفریده شده بودند تا بردگی کنند و از حقوق اجتماعی هم هیچ بهره ای نداشتند.نتیجه این تحقیر، تبعیت بی چون و چرای بنی اسرائیل از فراعنه بود.حضرت موسی در این زمان می بایست تمام آن تحقیرها را از بین میبرد، به بنی اسرائیل هویت میداد و آنها را به یک ملت با هویت و با شخصیت تبدیل میکرد و این کاری بسیار سخت بود، کاری سخت تر از معجزه عصا بود.بردگان بنی اسرائیل به افرادی تبدیل شده بودند که نیازهایشان صرفا به نیازهای مادی تقلیل یافته بود، یعنی منتهای آرزوی آنها بهره وری از مادیات و ظواهر دنیا بود،چیزی که الان هم در جوامع بشری قابل لمس هست و این هم پروژه ی شیطانی ست، آنها تمام توان خود را صرف تهیه غذا، مسکن و پوشاک میکردند و تمام روز در تلاش برای تهیه نیازهای مادی روزمره بودند پس فرصتی برای تفکر و رشد نداشتند و از طرفی الگوهای این قوم تجمل و رفاه گرایی بود که باعث میشد آرزوهای آنها هم به مسائل مادی ختم شود و به چیزی بالاتر از این فکر نکنند و حتی رویای اجتماعی هم نداشتند و نتیجه این حالت، بردگی آن ها بود، اگر در زمان حال هم نگاه کنید درمی یابید که اهداف خیلی از جوامع بشری شده تأمین مادیات و تجمل گرایی و تاریخ چه زیبا به ما درس می دهد.
امام صادق ع میفرمایند: اگر مربی متربی خویش را در حد تحقیر رساند، از هیچ شری از این متربی ایمن نیست یعنی به زبان ساده تر بگوییم وقتی کسی تحقیر شد، چیز دیگری برای از دست دادن ندارد.علا مه طباطبایی وضع آن روز بنی اسرائیل را این گونه توصیف میکند: انگار تا آن موقع بنی اسرائیل زندگی شهری نداشتند بلکه مانند صحرانشینان در خیمه ها و مکان هایی نظیر خمیه زندگی میکردند. آنها با مفهومی به نام خانه آشنایی نداشتند و در بدترین و نامناسب ترین شرایط و محیطی پر از تعفن و آلودگی زندگی می کردند. انگار که آن ها حیوانی بودند که صبح با ضرب تازیانه از خواب بیدار میشدند و آماده بردگی میشدند و شب هم مجدد به محل خواب خود بر میگشتند.
حضرت موسی در چنین جامعه ای ظهور کرد و آمده بود که این جریان به استضعاف کشیده شده و ستم دیده را احیا کند. موسی ، این پیامبر مظلوم دوران، میبایست در گام اول تفرقه میان آنها را به وحدت تبدیل می کرد و در گام بعدی امت تشکیل میداد و در نهایت به اقامه دین میپرداخت. این کار تربیتی بزرگ زمان زیادی لازم داشت زمانی که به اندازه ی چهل سال به طول انجامید.و همانطور که در لابه لای داستان به آن اشاره کردیم ، فرهنگ قبطیها دو عملیات را علیه بنی اسرائیل انجام داده بود. یکی اینکه جوانها را تخریب میکرد و دیگری زنان آنها را به فساد می کشید که در هر دو زمینه هم موفق بود و حضرت موسی در گام اول سراغ این دو طبقه رفت. موسی باید با نظمی که شایسته ی یک پیامبر لست پیش می رفت و اولین اقدامش تاسیس حلقه وفاداران و یاران اصیل خود بود و این حلقه را از جوانهای بنی اسرائیل تشکیل داد.
موسی خواهر کوچکی داشت که در صورت و سیرت شبیه کلثم، خواهر شهیده اش بود با همان تلاش و بصیرتی که کلثم داشت، پس این خواهر را آموزش داد تا یکی از زنان تمدن ساز شوداین خواهر دست خداشناسی را در محضر موسی می گرفت و سپس جلسات سرّی برای زنان بنی اسرائیل تشکیل میداد و این جلسات با انتشار بین بنی اسرائیل، زنان مستضعف را احیا کرد. این زن خیلی برای احیا جامعه زنان بنی اسرائیل تلاش کرد. او نماینده حضرت موسی بود و در بین جامعه زنان نفوذ داشت. جلساتی را تشکیل میدادند و سرشاخه ها برای خود گروه هایی تشکیل میدادند. این زمانی است که گویی روح تازهای در کالبد بنی اسرائیل دمیده شد
حالا مذاکرات انجام شده بود و بنی اسرائیل می خواست با کمک موسی کمی روی پای خود بایستد، بنی اسرائیل مردمی بودند که از شهرهای مصر رانده شده بودند در اطراف شهرها زندگی می کردند، آنها حتی خانه ای گلی و سنگی برای خود نداشتند و در بیابان ها بدون سرپناه محکم و در زیر چادر و آلاچیق هایی که درست شده از نی و گیاهان بود و با هر بادی پایه هایش بر فنا می رفت زندگی می کردند.
حالا کار سخت موسی شروع شد و اینک مهم ترین مشکل بنی اسرائیل بی هویتی آن ها بود.و این بی هویتی مال یک سال و دو سال نبود بلکه فراعنه در تمام مدت چهار صد سال گذشته، قوم بنی اسرائیل را از قومی با هویت و با شخصیت که در زمان حضرت یوسف هویتش به اعلی رسیده بود به قومی بی تمدن و بی هویت تبدیل کرده بودند. در زمان این فرعون که کودک کشی راه انداخت و قدرتمندترین فرعون تاریخ مصر بود، تحقیر و استخفاف قوم بنی اسرائیل هم به منتهی درجه خود رسیده بود و همه به قوم بنی اسرائیل به چشم یک حیوان نگاه می کردند که گویا آفریده شده بودند تا بردگی کنند و از حقوق اجتماعی هم هیچ بهره ای نداشتند.نتیجه این تحقیر، تبعیت بی چون و چرای بنی اسرائیل از فراعنه بود.حضرت موسی در این زمان می بایست تمام آن تحقیرها را از بین میبرد، به بنی اسرائیل هویت میداد و آنها را به یک ملت با هویت و با شخصیت تبدیل میکرد و این کاری بسیار سخت بود، کاری سخت تر از معجزه عصا بود.بردگان بنی اسرائیل به افرادی تبدیل شده بودند که نیازهایشان صرفا به نیازهای مادی تقلیل یافته بود، یعنی منتهای آرزوی آنها بهره وری از مادیات و ظواهر دنیا بود،چیزی که الان هم در جوامع بشری قابل لمس هست و این هم پروژه ی شیطانی ست، آنها تمام توان خود را صرف تهیه غذا، مسکن و پوشاک میکردند و تمام روز در تلاش برای تهیه نیازهای مادی روزمره بودند پس فرصتی برای تفکر و رشد نداشتند و از طرفی الگوهای این قوم تجمل و رفاه گرایی بود که باعث میشد آرزوهای آنها هم به مسائل مادی ختم شود و به چیزی بالاتر از این فکر نکنند و حتی رویای اجتماعی هم نداشتند و نتیجه این حالت، بردگی آن ها بود، اگر در زمان حال هم نگاه کنید درمی یابید که اهداف خیلی از جوامع بشری شده تأمین مادیات و تجمل گرایی و تاریخ چه زیبا به ما درس می دهد.
امام صادق ع میفرمایند: اگر مربی متربی خویش را در حد تحقیر رساند، از هیچ شری از این متربی ایمن نیست یعنی به زبان ساده تر بگوییم وقتی کسی تحقیر شد، چیز دیگری برای از دست دادن ندارد.علا مه طباطبایی وضع آن روز بنی اسرائیل را این گونه توصیف میکند: انگار تا آن موقع بنی اسرائیل زندگی شهری نداشتند بلکه مانند صحرانشینان در خیمه ها و مکان هایی نظیر خمیه زندگی میکردند. آنها با مفهومی به نام خانه آشنایی نداشتند و در بدترین و نامناسب ترین شرایط و محیطی پر از تعفن و آلودگی زندگی می کردند. انگار که آن ها حیوانی بودند که صبح با ضرب تازیانه از خواب بیدار میشدند و آماده بردگی میشدند و شب هم مجدد به محل خواب خود بر میگشتند.
حضرت موسی در چنین جامعه ای ظهور کرد و آمده بود که این جریان به استضعاف کشیده شده و ستم دیده را احیا کند. موسی ، این پیامبر مظلوم دوران، میبایست در گام اول تفرقه میان آنها را به وحدت تبدیل می کرد و در گام بعدی امت تشکیل میداد و در نهایت به اقامه دین میپرداخت. این کار تربیتی بزرگ زمان زیادی لازم داشت زمانی که به اندازه ی چهل سال به طول انجامید.و همانطور که در لابه لای داستان به آن اشاره کردیم ، فرهنگ قبطیها دو عملیات را علیه بنی اسرائیل انجام داده بود. یکی اینکه جوانها را تخریب میکرد و دیگری زنان آنها را به فساد می کشید که در هر دو زمینه هم موفق بود و حضرت موسی در گام اول سراغ این دو طبقه رفت. موسی باید با نظمی که شایسته ی یک پیامبر لست پیش می رفت و اولین اقدامش تاسیس حلقه وفاداران و یاران اصیل خود بود و این حلقه را از جوانهای بنی اسرائیل تشکیل داد.
موسی خواهر کوچکی داشت که در صورت و سیرت شبیه کلثم، خواهر شهیده اش بود با همان تلاش و بصیرتی که کلثم داشت، پس این خواهر را آموزش داد تا یکی از زنان تمدن ساز شوداین خواهر دست خداشناسی را در محضر موسی می گرفت و سپس جلسات سرّی برای زنان بنی اسرائیل تشکیل میداد و این جلسات با انتشار بین بنی اسرائیل، زنان مستضعف را احیا کرد. این زن خیلی برای احیا جامعه زنان بنی اسرائیل تلاش کرد. او نماینده حضرت موسی بود و در بین جامعه زنان نفوذ داشت. جلساتی را تشکیل میدادند و سرشاخه ها برای خود گروه هایی تشکیل میدادند. این زمانی است که گویی روح تازهای در کالبد بنی اسرائیل دمیده شد
۱۹۶
۱۷:۱۵