طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت
: حالا همگی سراپا گوش شده بودند تا ببینید موسی در جواب فرعون چه می گوید موسی نگاهی به کل جمع نمود و در پاسخ فرعون فرمود: ای فرعون! چرا حرف خود را می خواهی بر کرسی بنشانی؟ من که تصمیم و برنامه ریزی برای نابودی حکومت تو نداشتم، بلکه باالاجبار از قصر تو فرار کردم. تو و مشاورت هامان برای من گناهی تراشیدید و بدون حضور من و اینکه اجازه دهید که از خود دفاع کنم برایم حکم بریدید و سپس جمعی از سربازان را بسیج نمودید تا به دنبال من روان شوند و مرا بکشند، من از اینجا خارج شدم و در روستاهای اطراف حیران و سرگردان شدم، من برنامه ای برای کشتن مأمور تو نداشتم، در درگیری که پیش آمده بود، جلو رفتم تا ببینم چه شده، مامور تو را فقط کمی به عقب هُل دادم، آن مامور پیرمردی فرتوت بود که با اندک ضربه ای از پا فتاد، پس گناه من نبود که او اینقدر ناتوان بود، چون به قصد کشتن او جلو نرفتم زیرا کسی که به قصد جنگ و کشتن پیش می رود ابزارش هم به همراه میبرد در حالیکه من نه دشنه ای داشتم و نه شمشیر، برعکس آن مامور مجهز به سلاح بود، بر من گناهی نیست که آن پیرمرد کشته شد و پس از آن مجبور شدم از مصر خارج شوم و در بیابانی بی انتها باز سرگردان شدم و از عنایت خداوند نجات یافتم و سپس خدا مرا به پیامبری مبعوث کرد. پس بدان ای فرعون که پیامبری من پس از هجرتم به مدین و فرارم من از مصر اتفاق افتاده پس خیانت و برنامه از پیش تعیین شده ای نبوده است. واینک آمده ام تا بگویم پروردگارم به من حکم و نبوت داده است و برای پرورش من و بزرگ کردنم، منتی بر دوش من نگذار که من از سر اجبار و تهدید جانی توسط خانواده ام به آب سپرده شدم و اگر خانواده ام مرا به آب نمی سپردند به دست مأموران تو کشته میشدم و این از ظلم تو بود که هزاران کودک در مصر به خنجر و شمشیر سپرده شدند، پس من باز هم از سر اجبار به کاخ تو آمدم. پس منتی از سمت تو بر من نیست که تو برای کشتن بنی اسرائیل و پسرانشان گنهکاری به گمانم در این مورد اگر لب فرو بندی و چیزی نگویی برایت بهتر است که اگر سخن بگویی با آنهمه ظلم و پستی که نمودی، آبرویی برای تو و حکومتت نخواهد ماند. هر حرف موسی که حرفهای بحق و حقیقت بود، فرعون را بر افروخته تر می کرد و فرعون بر آن شد تا به گونه ای موسی را از میدان به در کند ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_شصت_یک🎬:
حالا موسی در مقابل فرعون و فرعون در برابر موسی ایستاده بود و گویی که اینها نه دو نفر در مقابل هم هستند بلکه در حقیقت چکیده خداپرستان، تبدیل شده است به موسی و چکیده طاغوت ها هم در شکل و شمایل فرعون ظاهر شده بود، یعنی دو اراده در برابر هم بودند، یک اراده ، اراده ی حق و دیگری اراده ی باطل بود و این خلاصه شده گفت و گوی دو جبهه دنیای آن روز است.البته همه می دانید که این دومین بار است که می بینیم لازم است در قالب گفت و گو پاسخ نهایی برای حل مشکلات بشر و انسانیت داده شود اما گفتگو هم تنها راه و پاسخ نهایی مشکلات بشریت نیست و همانطور که بار اول گفت و گوی ابراهیم و نمرود صورت گرفت، اینبار گفتگوی فرعون و موسی بود که آن تصویر سالیان قبل را در ذهن مخاطب زنده می کند.
فرعون پس از آن که دیگر استدلالی برای ارائه به موسی ندارد و می خواهد به نحوی فرافکنی کند و بحث را به حاشیه ی ببرد با تمسخری در لحن و کلامش رو به موسی می گوید: ای موسی! پروردگار شما که پروردگار عالمیان است، کیست؟ خدای خودت را معرفی کن، شاید ما هم او را یافتیم و قهقه ی بلندی سر می دهد.
حضرت موسی که خوب استهزاء کلام فرعون را درک کرده بود، فرمود: همانا پروردگار من، پروردگار آسمانها و زمین و آنچه که بین آنهاست، میباشد. اگر بخواهید باور کنید.و در اینجا موسی کنایه ای نرم به فرعون می زند.فرعون دوباره از جا بر می خیزد و همانطور که بی جهت خنده می کند با تمسخر میگوید: ای مردم مصر! می بینید این مرد چه میگوید؟! به گمانم هذیان است که بر زبان جاری می کند.
حضرت موسی با صبوری و منطق ادامه می دهد و تحت تاثیر حرکات فرعون قرار نمی گیرد و میگوید: ای فرعون!پروردگار من پروردگار پیامبران قبل از من است و پروردگار جدیدی نیست.و در اینجا قصه های یوسف و پیامبران قبل از آن که به گوش مردم رسیده است در خاطره ها متبلور می شود.
فرعون باز دست از مسخره کردن بر نمیدارد، او برای اینکه حرفهای موسی را آنچنان جدی نشان ندهد، مجبور است به تمسخر رو آورد تا مردم اطرافش متوجه حقیقت سخنان موسی نشوند و بار دیگر قهقه ای بلند سر می دهد و مجددا می گوید: ای مردم! بدانید و آگاه باشید، پیامبری که به نزد شما فرستاده شده است؛ گویی دیوانه است. فرعون با این صحبت های سبک سرانه میخواهد فقط صحبت های حضرت موسی شنیده نشود و جو مجلس را که می رفت اذهان مردم را آگاه و بیدار کند را به نفع خود کند. این نهایت عجز فرعون است که چون حرفی ندارد، در حال دست و پا زدن است و کسی که در مقابل سخن حق عاجز و ناتوان می شود مجبور است چنین هوچیگری نماید.حضرت موسی نگاهی به جمع پیش رو می کند و با طمأنینه می فرماید: همانا خداوند من! خداوند آسمان ها و زمین، پروردگار مغرب و مشرق است اگر عقل داشته باشید.
هر سخنی که موسی می زند تعداد بیشتری حرف او را تایید می کنند و عنقریب است که جو مجلس علیه فرعون شود و در اینجا فرعون که می بیند صحبت های موسی دارد به اطرافیان تاثیر می گذارد، پس آخرین تیر ترکش ناتوانان را رها می کند و به تهدید روی می آورد و با صدای بلند و اینبار نه با تمسخر و بلکه با عصبانیت فریاد میزند: اگر کسی در این جا خدایی جز من بپرستد، او را به زندان میفرستم.در این هنگام ترس بر جمع مستولی شد و سکوت همه جا را فرا گرفت و موسی باید کاری می کرد که هم اینک مردم بیدار می شدند و اینبار کارش فراتر از گفتگو بودحالا موسی که جنگ عقلانیت و گفتگو را برده است باید به سراغ برهان عملی برود و پس نگاهی به جمع می کند و سپس رو به فرعون می فرماید: اگر یک نشانه ی آشکار از حقانیت پروردگار عالمیان برای تو بیاورم چه می کنی؟!
نفس ها در سینه حبس شده، موسی از معجزه حرف می زند و چشم ها به فرعون خیره شد و منتظرند ببینند او چه عکس العملی نشان می دهد
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
حالا موسی در مقابل فرعون و فرعون در برابر موسی ایستاده بود و گویی که اینها نه دو نفر در مقابل هم هستند بلکه در حقیقت چکیده خداپرستان، تبدیل شده است به موسی و چکیده طاغوت ها هم در شکل و شمایل فرعون ظاهر شده بود، یعنی دو اراده در برابر هم بودند، یک اراده ، اراده ی حق و دیگری اراده ی باطل بود و این خلاصه شده گفت و گوی دو جبهه دنیای آن روز است.البته همه می دانید که این دومین بار است که می بینیم لازم است در قالب گفت و گو پاسخ نهایی برای حل مشکلات بشر و انسانیت داده شود اما گفتگو هم تنها راه و پاسخ نهایی مشکلات بشریت نیست و همانطور که بار اول گفت و گوی ابراهیم و نمرود صورت گرفت، اینبار گفتگوی فرعون و موسی بود که آن تصویر سالیان قبل را در ذهن مخاطب زنده می کند.
فرعون پس از آن که دیگر استدلالی برای ارائه به موسی ندارد و می خواهد به نحوی فرافکنی کند و بحث را به حاشیه ی ببرد با تمسخری در لحن و کلامش رو به موسی می گوید: ای موسی! پروردگار شما که پروردگار عالمیان است، کیست؟ خدای خودت را معرفی کن، شاید ما هم او را یافتیم و قهقه ی بلندی سر می دهد.
حضرت موسی که خوب استهزاء کلام فرعون را درک کرده بود، فرمود: همانا پروردگار من، پروردگار آسمانها و زمین و آنچه که بین آنهاست، میباشد. اگر بخواهید باور کنید.و در اینجا موسی کنایه ای نرم به فرعون می زند.فرعون دوباره از جا بر می خیزد و همانطور که بی جهت خنده می کند با تمسخر میگوید: ای مردم مصر! می بینید این مرد چه میگوید؟! به گمانم هذیان است که بر زبان جاری می کند.
حضرت موسی با صبوری و منطق ادامه می دهد و تحت تاثیر حرکات فرعون قرار نمی گیرد و میگوید: ای فرعون!پروردگار من پروردگار پیامبران قبل از من است و پروردگار جدیدی نیست.و در اینجا قصه های یوسف و پیامبران قبل از آن که به گوش مردم رسیده است در خاطره ها متبلور می شود.
فرعون باز دست از مسخره کردن بر نمیدارد، او برای اینکه حرفهای موسی را آنچنان جدی نشان ندهد، مجبور است به تمسخر رو آورد تا مردم اطرافش متوجه حقیقت سخنان موسی نشوند و بار دیگر قهقه ای بلند سر می دهد و مجددا می گوید: ای مردم! بدانید و آگاه باشید، پیامبری که به نزد شما فرستاده شده است؛ گویی دیوانه است. فرعون با این صحبت های سبک سرانه میخواهد فقط صحبت های حضرت موسی شنیده نشود و جو مجلس را که می رفت اذهان مردم را آگاه و بیدار کند را به نفع خود کند. این نهایت عجز فرعون است که چون حرفی ندارد، در حال دست و پا زدن است و کسی که در مقابل سخن حق عاجز و ناتوان می شود مجبور است چنین هوچیگری نماید.حضرت موسی نگاهی به جمع پیش رو می کند و با طمأنینه می فرماید: همانا خداوند من! خداوند آسمان ها و زمین، پروردگار مغرب و مشرق است اگر عقل داشته باشید.
هر سخنی که موسی می زند تعداد بیشتری حرف او را تایید می کنند و عنقریب است که جو مجلس علیه فرعون شود و در اینجا فرعون که می بیند صحبت های موسی دارد به اطرافیان تاثیر می گذارد، پس آخرین تیر ترکش ناتوانان را رها می کند و به تهدید روی می آورد و با صدای بلند و اینبار نه با تمسخر و بلکه با عصبانیت فریاد میزند: اگر کسی در این جا خدایی جز من بپرستد، او را به زندان میفرستم.در این هنگام ترس بر جمع مستولی شد و سکوت همه جا را فرا گرفت و موسی باید کاری می کرد که هم اینک مردم بیدار می شدند و اینبار کارش فراتر از گفتگو بودحالا موسی که جنگ عقلانیت و گفتگو را برده است باید به سراغ برهان عملی برود و پس نگاهی به جمع می کند و سپس رو به فرعون می فرماید: اگر یک نشانه ی آشکار از حقانیت پروردگار عالمیان برای تو بیاورم چه می کنی؟!
نفس ها در سینه حبس شده، موسی از معجزه حرف می زند و چشم ها به فرعون خیره شد و منتظرند ببینند او چه عکس العملی نشان می دهد
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۲۰۰
۱۷:۰۴