طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_چهار
: دوباره بهانه جویان بنی اسراییل به کار افتادند و این بار از موسی مسکن می خواستند. در نظر قبیله ی بنی اسراییل، مسکن و خانه ای که می خواستند می بایست هم پایه ی قصرها و خانه هایی باشد که در مصر فرعونیان می ساختند، به همان عظمت و استحکام، چون آنها خداوند را با فرعون که خدای مصری ها تلقی می شد مقایسه می کردند و حالا هم خانه هایی در خور می خواستند. این خواسته در حالی بود که بنی اسرائیل ساکن بیابان سینا نبود و این بیابان فقط گذرگاهی برای آنها محسوب میشد تا از آن بگذرند و به سرزمین مقدس و اورشلیم برسند پس هیچ عقل سلیمی قبول نمی کرد که مسکن به آن معنای مصری برایشان فراهم شود. اما چون این سفر با این حجم جمعیت سفری طولانی به اندازه سه چهار ماه بود، باید فکری برای اقامتگاه آنان می شد. صحرای سینا طوری بود که روزهایش آفتاب بسیار سوزان و آزار دهنده بود و شبهایش سرمایی استخوان سوز به جان مردم می افتاد، یعنی شب و روزش دو هوای متنقاض داشت. پس مردم دوباره موسی را دوره کردند و از او خواستند تا خداوند فکری برای سرپناه آنان کند و بار دیگر موسی به جایگاهی بلند رفت و دستانش را به آسمان بلند کرد و باز هم همان ذکر را گفت و حالا افراد بنی اسراییل کاملا می دانستند که خداوند اگر بخواهد نعمتی به آنها بدهد فقط و فقط با توسل به برگزیدگانش می دهد و راه تمام نعمت ها و برکات از پنج کلمه ی مقدس می گذرد، موسی می خواند و مومنان با او تکرار می کردند، انگار تمام دشت سینا یک پارچه شده بود عشق محمد و آل محمد و فریاد همه به آسمان بلند بود« الهی یا حمید به حق محمد، یا عالی بحق علی یا فاطرالسموات و الارض بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و یا ذی القدیم الاحسان بحق الحسین علیه السلام، مأمن و اقامتگاه و مسکنی برای ما برسان» هنوز دستان موسی از دعا پایین نیامده بود ناگهان نسیمی خنک وزیدن گرفت و ابرهایی عجیب که تا به حال هیچ کس نمونه اش را در آسمان ندیده بود روی سر تمام افراد بنی اسرائیل ظاهر شد. این ابرها که «غمام» نام گرفت، عملکردی عجیب داشتند، آنها دقیقا مثل سقف قصرهای باشکوه مصر عمل می کردند، وقتی نور خورشید با شدت می تابید ، غمام مردم را از تابش نور خورشید در امان داشتند و سایه ی این ابرها آنقدر لطیف بود که مردم مدام وزیدن نسیم خنک و مطبوع بهاری را با همان خوشبویی و طراوت حس می کردند و این ابرها در شب مانند ماهتاب پر نور می شدند، انگار چلچراغ های بزرگی بالای سر بنی اسراییل نصب شده باشند، شب به روشنایی روز برایشان بود و هوای شب هم بسیار مطبوع و دلپذیر بود. با وجود غمام، قوم موسی نه گرمای روز و نه سرمای شب را حس می کردند، انگار که نه در صحرای سینا، بلکه در بهشتی آسمانی بودند و این نه اعجاز یک پیامبر بلکه عکس العمل یک عمل نیکو بود. خداوند به بندگانش دستور داده بود که او را بپرستند و از برگزیدگان او که محمد و آل محمد بود یاری جویند و اینک که آنها به خواسته ی خدا پیش رفته بودند، خداوند هم طبق سنت و وعده ی تخلف ناپذیرش، همه ی امور راحتی آنان را فراهم کرده بود. حالا هر روز پرنده سلوی شکار می کردند، پرنده ای که هر روز به یک طعم در کامشان می نشست و از زمین هم دانه های سفید و لذیذ«مَن» برایشان می روید و در طرفه العینی تبدیل به نانی خوشمزه میشد و مسکن بسیار باشکوه و پادشاهی هم پیدا کرده بودند که به هر کجای بیابان می رفتند این سقف هم با آنها حرکت می کرد و بالای سرشان بود و این است عظمت محمد و آل محمد که با توسل به ایشان، بنی اسراییل صاحب همه چیز شدند ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_پنج🎬:
قوم بنی اسرائیل در صحرای سینا برای رسیدن به ارض مقدس به پیش می رفت و این پیش روی یکنواخت نبود.خداوند برای آنها رزق طیب می فرستاد، رزقی که هر مؤمن آرزوی رسیدن به آن را دارد حالا این رزق نصیب بنی اسرائیل شده بود و علاوه بر آن دارای مسکنی متحرک شده بودند.
خداوند برای این قوم برنامه داشت، اراده کرده بود تمدنی الهی برپا کند، اینک که تمدن چندین هزار ساله ی فرعونیان که همان تمدن ابلیسی بود از بین رفته بود، می بایست تمدنی محکم و معنویی و خدایی برپا شود تا جمیع بشریت به سمت آن رهنمون شوند و این تمدن در ارض مقدس جلوه گری می کرد، برای همین قبل از رسیدن به اورشلیم، موسی می بایست قوم بنی اسراییل را آموزش دهد، آموزش هایی در همه ی ابعاد زندگی که بتوان بر پایه ی آن تمدنی قوی به راه انداخت.
پس هراز گاهی دست از سفر می کشیدند و در صحرا اقامتگاه های موقت ایجاد می کردند و موسی توسط نخبگان قوم، همه ی آنها را آموزش می داد، همانطور که قبلا گفتیم حضرت موسی بنی اسرائیل را به گروه های بزرگ و متوسط و کوچک و کوچک تر تقسیم کرد و در آموزش هم این گروه ها برپا بود.
حضرت موسی شیپوری داشت که هر آهنگ آن معنای خاصی داشت، یعنی به مرور مردم متوجه این مهم شده بودند و هر بار که موسی بر فراز تپه می رفت و شیپور را می نواخت مردم میفهمیدند که معنای این آهنگ چیست، گاهی موسی فرماندهان کل را احضار می کرد و گاهی فرماندهان جز و گاهی هم کل مردم و به این طریق شبکه ی اطلاعاتی دقیق و پیچیده ای شکل گرفته بود.
موسی آموزش های سخت و پیچیده ی اطلاعاتی به قومش میداد تا آنها متبحر شوند و در آینده ای نه چندان دور بتوانند بر پایه ی این آموزش ها مملکتی را بگردانند و علاوه بر این انواع و اقسام هنرها را به نخبه ها آموزش می داد و نخبه ها با تشکیل کلاس های پی در پی به مردم آموزش می دادند.
قوم بنی اسراییل که سالیان درازی در استضعاف بود و از هر نظر چه علمی و چه مهارتی و چه کلامی و چه اطلاعاتی و چه مادی در فقر بودند، اینک در ادامه ی آن چهل سال مربی گری موسی، باز هم آموزش می دیدند تا زمانی که به ارض مقدس رسیدند، قومی غنی از همه ی علوم باشند.
موسی در ابتدا به این مردم مستضعف آموزش خط و خواندن و نوشتن آموخت، حتی آموزش خیاطی، ریختگری،آهنگری، نجاری ومعماری و طراحی و نقاشی و هر آنچه که هنر تا آن زمان بود را به آنان تعلیم داد.
آنها اینقدر در انواع هنرها پیشرفت کرده بودند که وقتی موسی هر روز ذکر محمد و آل محمد را می گفت، آنها دوره اش می کردند و از موسی می خواستند که جزییات صورت محمد و پدر و جدش و علی و اولادش را برای آنها شرح دهد و وقتی موسی از خصوصیات ظاهری پیامبر آخرالزمان و وصی بلافصل او سخن می گفت، دست های هنرمند نقاشان به کار می افتاد و چهره های الهی کلمات مقدس را که سر منشا تمام نعمت ها و برکات دنیا هستند به تصویر می کشیدند.این تصاویر آنقدر زیاد شده بود که کل قوم بنی اسرائیل، کلمات مقدس را چونان چهره ی فرزندان خود می شناختند.
و این روند کاری بنی اسراییل بود، سفر می کردند و هر چند روز یک جا اقامت می نمودند و تعلیم می دیدند و تقریبا کودک و بزرگ و مرد و زن هر کسی در کاری متبحر شده بودند تا اینکه کم کم این قوم به نزدیکی کوه طورو سینا و وادی شرقی طور رسید، همانجا که موسی یک بار با خداوند گفتگو کرده بود.
تعریف این کوه و تقدسش را بارها و بارها از زبان موسی شنیده بودند و حالا نزدیک این وادی مقدس بودند که موسی حالش دگرگون شد و جبرئیل بر او نازل شد و خبر آمد خبری در راه است...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
قوم بنی اسرائیل در صحرای سینا برای رسیدن به ارض مقدس به پیش می رفت و این پیش روی یکنواخت نبود.خداوند برای آنها رزق طیب می فرستاد، رزقی که هر مؤمن آرزوی رسیدن به آن را دارد حالا این رزق نصیب بنی اسرائیل شده بود و علاوه بر آن دارای مسکنی متحرک شده بودند.
خداوند برای این قوم برنامه داشت، اراده کرده بود تمدنی الهی برپا کند، اینک که تمدن چندین هزار ساله ی فرعونیان که همان تمدن ابلیسی بود از بین رفته بود، می بایست تمدنی محکم و معنویی و خدایی برپا شود تا جمیع بشریت به سمت آن رهنمون شوند و این تمدن در ارض مقدس جلوه گری می کرد، برای همین قبل از رسیدن به اورشلیم، موسی می بایست قوم بنی اسراییل را آموزش دهد، آموزش هایی در همه ی ابعاد زندگی که بتوان بر پایه ی آن تمدنی قوی به راه انداخت.
پس هراز گاهی دست از سفر می کشیدند و در صحرا اقامتگاه های موقت ایجاد می کردند و موسی توسط نخبگان قوم، همه ی آنها را آموزش می داد، همانطور که قبلا گفتیم حضرت موسی بنی اسرائیل را به گروه های بزرگ و متوسط و کوچک و کوچک تر تقسیم کرد و در آموزش هم این گروه ها برپا بود.
حضرت موسی شیپوری داشت که هر آهنگ آن معنای خاصی داشت، یعنی به مرور مردم متوجه این مهم شده بودند و هر بار که موسی بر فراز تپه می رفت و شیپور را می نواخت مردم میفهمیدند که معنای این آهنگ چیست، گاهی موسی فرماندهان کل را احضار می کرد و گاهی فرماندهان جز و گاهی هم کل مردم و به این طریق شبکه ی اطلاعاتی دقیق و پیچیده ای شکل گرفته بود.
موسی آموزش های سخت و پیچیده ی اطلاعاتی به قومش میداد تا آنها متبحر شوند و در آینده ای نه چندان دور بتوانند بر پایه ی این آموزش ها مملکتی را بگردانند و علاوه بر این انواع و اقسام هنرها را به نخبه ها آموزش می داد و نخبه ها با تشکیل کلاس های پی در پی به مردم آموزش می دادند.
قوم بنی اسراییل که سالیان درازی در استضعاف بود و از هر نظر چه علمی و چه مهارتی و چه کلامی و چه اطلاعاتی و چه مادی در فقر بودند، اینک در ادامه ی آن چهل سال مربی گری موسی، باز هم آموزش می دیدند تا زمانی که به ارض مقدس رسیدند، قومی غنی از همه ی علوم باشند.
موسی در ابتدا به این مردم مستضعف آموزش خط و خواندن و نوشتن آموخت، حتی آموزش خیاطی، ریختگری،آهنگری، نجاری ومعماری و طراحی و نقاشی و هر آنچه که هنر تا آن زمان بود را به آنان تعلیم داد.
آنها اینقدر در انواع هنرها پیشرفت کرده بودند که وقتی موسی هر روز ذکر محمد و آل محمد را می گفت، آنها دوره اش می کردند و از موسی می خواستند که جزییات صورت محمد و پدر و جدش و علی و اولادش را برای آنها شرح دهد و وقتی موسی از خصوصیات ظاهری پیامبر آخرالزمان و وصی بلافصل او سخن می گفت، دست های هنرمند نقاشان به کار می افتاد و چهره های الهی کلمات مقدس را که سر منشا تمام نعمت ها و برکات دنیا هستند به تصویر می کشیدند.این تصاویر آنقدر زیاد شده بود که کل قوم بنی اسرائیل، کلمات مقدس را چونان چهره ی فرزندان خود می شناختند.
و این روند کاری بنی اسراییل بود، سفر می کردند و هر چند روز یک جا اقامت می نمودند و تعلیم می دیدند و تقریبا کودک و بزرگ و مرد و زن هر کسی در کاری متبحر شده بودند تا اینکه کم کم این قوم به نزدیکی کوه طورو سینا و وادی شرقی طور رسید، همانجا که موسی یک بار با خداوند گفتگو کرده بود.
تعریف این کوه و تقدسش را بارها و بارها از زبان موسی شنیده بودند و حالا نزدیک این وادی مقدس بودند که موسی حالش دگرگون شد و جبرئیل بر او نازل شد و خبر آمد خبری در راه است...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۶۸
۱۷:۰۲