طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_شصت_دو
: موسی دست به کوه گرفت و از جا بلند شد و نگاهش به یارانش افتاد، مؤمنانی که همراه او از کوه بالا آمدند و قرار بود شاهد باشند بر نزول تورات و شهادت بدهند بر راستی گفتار موسی و صداقت این پیامبر مظلوم، اما حالا همه ی شاهدها تبدیل به تلی از خاکستر شده بودند، البته حقشان بود چون زیاده خواهی و بهانه جویی که رنگ و بویی از وسوسه ی شیطان داشت، داشتند، اما....اما به این ترتیب کار موسی سخت میشد، آنهم با قوم بهانه جویی مثل بنی اسرائیل! به این ترتیب مردم بنی اسرائیل حرفهای موسی را قبول نمی کردند و زحمات چهل ساله ی موسی بر باد میرفت. پس موسی دوباره به جانب کوه طور و عبادتگاهش شتافت و همانطور که اشک از چشمانش روان بود با حالتی مستاصل دستانش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا! الها! پروردگارا! قوم من بد کردند، اما تو را به عظمت محمد و آل محمد آنها را ببخش و بار دیگر آنان را زنده گردان تا همراه من به بین قوم بنی اسراییل بیایند. موسی فریادش به آسمان بلند شد و فرمود: خداوندا این مؤمنانی بودند که در تربیت آنها سخت کوشیدم، خداوندا به حرمت محمد و جانشینش علی از گناهشان درگذر که تو مهربانی بر گنهکاران و بخشنده ای عصیان کاران و آنان را زنده گردان. در این هنگام خداوند دعای موسی کلیم الله را اجابت کرد، چرا که رابطه ی موسی و خدا جدای از نبی و خداوند، عاشق و معشوق بود و خداوند هم موسی را بسیار دوست می داشت و از طرفی موسی کسی را واسطه قرار داده بود که دنیا برای وجود نازنین آنها خلق شده بود و در یک لحظه کالبد پودر شده ی نخبگان به حالت اول در آمد و روح آنها را از ملکوت به جسمشان برگردانده شد. حالا نخبگان برگشته از عالم ملکوت، مانند انسان های مجنون دور موسی را گرفته بودند و گریه و زاری می کردند و همه بر سر و سینه میزدند و از گناهشان استغفار می طلبیدند و همان مردجوان که اعتراض کرده بود در حالیکه بر سر میزد جلوی پای موسی خود را بر زمین انداخت و گفت: ما اشتباه می کردیم، ما در اشتباهی بس مهلک بودیم، خدا را شکر که ما را دوباره به دنیا برگشتیم تا جبران مافات کنیم، وقتی صاعقه از کوه به ما برخورد کرد، روح ما را به آسمان بردند، تمام فرشتگان آسمان بر سر ما آتش می ریختند و ما مغضوب قهر خدا و ملائکه بودیم تا آنکه ما را شفاعت کردند و ما دیدیم به خدا قسم که تمام آسمان تحت سیطره ی محمد و علی و فرزندان او بود. به خدا قسم که تمام ملائکه آسمان گوش به فرمان محمد و علی بودند، به خدا قسم که به امر محمد ما را به این دنیا برگرداندند، حالا ما می دانیم که نه تنها همه کاره ی این عالم بلکه همه کاره ی تمام عوالم، این دنیا و آن دنیا و آسمان و زمین کسی جز محمد و آل محمد نیست... آن جوان می گفت و تمام جمع نخبگان بر سر و سینه میزدند و این هفتاد نفر از آن دنیا برگشته از دل و جان عشق محمد و علی را به دل گرفته بودند چرا که حقایق عوالم را با چشم خود دیده بودند. موسی از این اتفاق شاد شد و خدا را شکر کرد که بالاخره نخبگان قومش هدایت شدند آنهم چه هدایت شدنی و حالا وقت برگشت به میان قوم بود در این هنگام که هنوز شیرینی سخنان نخبگان و هدایت آنها، درست بر جان موسی ننشسته بود که قاصدی از غیب آمد و با خبرش تلخی شدیدی در جان موسی ریخت... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_شصت_سه🎬:
هنوز شیرینی توبه کردن و برگشت نخبگان در کام موسی ننشسته بود که اینبار پیک غیب فرود آمد و به موسی از اوضاع و احوال قومش پس از غیبت چهل روزه ی او گفت
موسی با ناراحتی و تعجب سخنان پیک حق را گوش می کرد و پیک حق قدم به قدم انحراف قوم موسی را شرح داد، انگار فیلمی سینمایی در جلوی چشمان موسی آورده بودند و او می دید که هارون را کنار زدند و سامری بر تخت ریاست نشست و با کمک ابلیس گوساله ای طلایی ساخت و اعمال و عبادات شیطانی و سحر و ساحری رواج داد و حالا قوم او در خلال چهل روز اعتکاف و غیبت موسی گوساله پرست شده بودند.
موسی از خدا پرسید: حال که اتفاقات را متوجه شدم سوالی برایم پیش آمده و آن این که گوساله از سامری است ولی صدایش از کجا آمده است؟ خداوند فرمود: از من بود یعنی اراده پروردگار بود که گوساله صدا داشته باشد چون دیدم قومت از من روی برگرداندند به سوی گوساله طلایی، پس امتحانشان را بیشتر کردم.چون انسان موجودی مختار است پس باید زمینه اختیارش هم چه در خوبی و چه در بدی فراهم بشود. اگر بخواهد خیلی بد شود، باید شرایط گمراهی او فراهم باشد و اگر هم بخواهد به راه صالح برود، باید شرایط رستگاری او فراهم باشد. پس خداوند فرصت و شرایط راه نادرست یا درست رفتن انسان را همیشه مهیا می کند و پیامبران و شیاطین هم از هدایت کنندگان به سمت خیر و شر هستند. اساسا خدای متعال با جو گیری مخالف است و اگر در میان قوم مومنان جو گیری وجود داشته باشند از سمت خدا راه برگشتن و خطا رفتنشان توسط فتنه ها و رسانه ها تسهیل میشود تا جو بشکند و مومنین خالص مشخص شوند.
موسی تا این را شنید انگار که دنیا بر سرش خراب شده باشد به نخبگان امر کرد که هر چه زودتر به پایین کوه بروند خود با عصبانیت و تأسف پیشاپیش قوم با سرعتی بسیار زیاد در حرکت بود.
موسی آنچنان شتابان قدم بر می داشت که چند بار می خواست بر زمین سرنگون شود.
و خیلی زود به پایین کوه رسید و هنگامی که موسی میان قوم رفت و صحنه پیش رویش را دید چندین برابر بیشتر عصبانی شد همانا که درست گفته اند شنیدن کی بود مانند دیدن!
موسی چهل سال انواع تلاش ها و هدایت ها و معجزات را برای هدایت آنها به کار گرفته بود و در چهل روز تمام آن چهل سال تلاش از بین رفته بود. او باید تکلیف همه را روشن میکرد، از گوساله و سامری گرفته تا سجده کنندگان به گوساله و ساکتین و اندک افرادی که در کنار هارون مانده بودند.
مردم که ناگهان متوجه حضور موسی و هفتاد نخبه همراهش شدند از تعجب چشمانشان از حدقه بیرون زده بود و مهر سکوت بر دهان زده بودند و به یک باره کل بیابان ساکت شد
موسی با حالتی عصبانی به میان مردم رفت او می خواست در مرحله اول سراغ سه نفر را بگیرد اول هارون، دوم سامری و سوم گوساله طلایی که خدای قومش شده بود.
ادامه دارد...
هنوز شیرینی توبه کردن و برگشت نخبگان در کام موسی ننشسته بود که اینبار پیک غیب فرود آمد و به موسی از اوضاع و احوال قومش پس از غیبت چهل روزه ی او گفت
موسی با ناراحتی و تعجب سخنان پیک حق را گوش می کرد و پیک حق قدم به قدم انحراف قوم موسی را شرح داد، انگار فیلمی سینمایی در جلوی چشمان موسی آورده بودند و او می دید که هارون را کنار زدند و سامری بر تخت ریاست نشست و با کمک ابلیس گوساله ای طلایی ساخت و اعمال و عبادات شیطانی و سحر و ساحری رواج داد و حالا قوم او در خلال چهل روز اعتکاف و غیبت موسی گوساله پرست شده بودند.
موسی از خدا پرسید: حال که اتفاقات را متوجه شدم سوالی برایم پیش آمده و آن این که گوساله از سامری است ولی صدایش از کجا آمده است؟ خداوند فرمود: از من بود یعنی اراده پروردگار بود که گوساله صدا داشته باشد چون دیدم قومت از من روی برگرداندند به سوی گوساله طلایی، پس امتحانشان را بیشتر کردم.چون انسان موجودی مختار است پس باید زمینه اختیارش هم چه در خوبی و چه در بدی فراهم بشود. اگر بخواهد خیلی بد شود، باید شرایط گمراهی او فراهم باشد و اگر هم بخواهد به راه صالح برود، باید شرایط رستگاری او فراهم باشد. پس خداوند فرصت و شرایط راه نادرست یا درست رفتن انسان را همیشه مهیا می کند و پیامبران و شیاطین هم از هدایت کنندگان به سمت خیر و شر هستند. اساسا خدای متعال با جو گیری مخالف است و اگر در میان قوم مومنان جو گیری وجود داشته باشند از سمت خدا راه برگشتن و خطا رفتنشان توسط فتنه ها و رسانه ها تسهیل میشود تا جو بشکند و مومنین خالص مشخص شوند.
موسی تا این را شنید انگار که دنیا بر سرش خراب شده باشد به نخبگان امر کرد که هر چه زودتر به پایین کوه بروند خود با عصبانیت و تأسف پیشاپیش قوم با سرعتی بسیار زیاد در حرکت بود.
موسی آنچنان شتابان قدم بر می داشت که چند بار می خواست بر زمین سرنگون شود.
و خیلی زود به پایین کوه رسید و هنگامی که موسی میان قوم رفت و صحنه پیش رویش را دید چندین برابر بیشتر عصبانی شد همانا که درست گفته اند شنیدن کی بود مانند دیدن!
موسی چهل سال انواع تلاش ها و هدایت ها و معجزات را برای هدایت آنها به کار گرفته بود و در چهل روز تمام آن چهل سال تلاش از بین رفته بود. او باید تکلیف همه را روشن میکرد، از گوساله و سامری گرفته تا سجده کنندگان به گوساله و ساکتین و اندک افرادی که در کنار هارون مانده بودند.
مردم که ناگهان متوجه حضور موسی و هفتاد نخبه همراهش شدند از تعجب چشمانشان از حدقه بیرون زده بود و مهر سکوت بر دهان زده بودند و به یک باره کل بیابان ساکت شد
موسی با حالتی عصبانی به میان مردم رفت او می خواست در مرحله اول سراغ سه نفر را بگیرد اول هارون، دوم سامری و سوم گوساله طلایی که خدای قومش شده بود.
ادامه دارد...
۱۲۵
۱۶:۵۷