عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۴ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهلundefined: حضرت موسی خسته از رنج روزگار و بادلی گرسنه در حال استراحت کردن بود که ناگهان یکی از آن دو دختر در حالی که با حیاء راه می رفت به سوی موسی آمد. و این عین کلام قران است و از آن جایی که قرآن به دنبال اثرات تمدنی و هدایتی است نحوه ی راه رفتن آن دختر را که مبتنی برحیاء و عفت بود نقل می کند تا الگویی شود برای تمام زنان و‌دختران عصرها و قرن های دیگر ... آن دختر به موسی گفت: ای جوانمرد! پدرم تو را خوانده است تا به نزد او‌ بروی و اجر آب دادن به گوسفندان را به تو بپردازد. همانا هر کلام خدا نکته ای در خود پنهان دارد و نکته ی هدایتی این سخن آن است که این دختر که کسی غیر از دختر شعیب نبی نیست به موسی گفت: من از جانب پدرم آمده ام تا تعلق محبتی حرامی ایجاد نکند و چه درس های زیبایی در این آیات است تا همه ی ما از آن پند گیریم هنگامی که حضرت موسی همراه دختر شعیب به راه افتاد، به او فرمود: ای بانوی پاکدامن! من از جلو می روم و تو از پشت سرم حرکت کن و مرا به سوی منزل تان راهنمایی کن، چرا که ما از نسل پیامبر هستیم و پشت سر زن ها راه نمی رویم. در این صحنه حضرت موسی حیاء پیامبرانه را به تصویر کشید و شیوه احتیاط کردن در برخورد با زن های نامحرم را نشان داد و این هم درسی برای مردان ماست. تمام این مطالب را قرآن و روایات برای ما نقل می کنند تا این نکته را برسانند که این مسیری که حضرت موسی و دختر شعیب در آن قرار دارند هیچ راهی برای کشش های نفسانی و شهوانی در آن وجود ندارد. اما در قرائت تورات این ماجرا دقیقا برعکس نقل شده است. تورات با ایجاد تخیل در این داستان رگه هایی از کشش های شهوانی را در ماجرای دختران شعیب و موسی وارد کرده است و این تحرف خود خیانتی آشکار است. این ماجرا بسیار بزرگتر و عظیم تر از آن تخیلاتی است که تورات وارد داستان کرده است؛ این ماجرا ماجرای ملاقات دو ولی خداست. موسی که از خداوند طلب خیر کرده بود و حتی تکه نانی هم می توانست حاجت او را بر آورده کند، اینک در مسیر ملاقات با یکی از اولیاء بزرگ الهی بود. این اولین باری است که یکی از انبیاء بنی اسرائیلی با یک نبی بنی اسماعیلی ملاقات می کند و قرار است از یکدیگر بیاموزند و این نقطه ی عطف تاریخ است که چقدر زیبا دو خط ابراهیمی در این ماجرا یکدیگر را ملاقات می کنند و هرکدام از خدمات خودشان، دیگری را برخوردار می کنند، از هم یاد می گیرند، به هم می آموزند و با یکدیگر مهربانند در حالی که هردو پیامبر الهی هستند. این در حالی است که بعدها بین مردم هر دو امت اسماعیلی و اسرائیلی اختلاف می افتد و نزاع و درگیری رخ می دهد. اینک جناب موسی در مسیر رسیدن به شعیب نبی است و نمی داند قرار است چه برایش پیش آید... ادامه دارد
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهل_یک🎬:
حالا موسی که نواده ی ابراهیم از تیره ی بنی اسرائیل بود می خواست به محضر حضرت شعیب که او‌هم نواده ابراهیم نبی اما از بنی اسماعیل بود برسد.
شاید تمام برکات و گشایش هایی که نصیب موسی شد بخاطر آن مناجات زیبایی بود که در اوج انقطاع از تعلقات انجام داد، او تمام هستی اش را در راه خدا فدا کرد و سراپا فقیر شد او با پروردگار چنین گفت که: « رب إنی لما انزلت الیّ من خیرٍ فقیر» و خداوند که مهربان بی همتاست نیز باب رحمتش را بیش از پیش بر روی باز می کند و این سنت خداست که پس از هر سختی و مرارتی، راحتی و آسایش نصیب بنده ی مؤمن خویش می کند.
اینک موسی به محضر شعیب نبی رسیده و ماجرا و سرگذشت خودش را برای ایشان تعریف می کند.حضرت شعیب پیامبری است که آنقدر از شدت اشتیاق محبت خداوند گریه کرد که چشمانش را از دست داد و خداوند دوباره چشمانش را به او بازگرداند و این ماجرا تا چهار مرتبه تکرار شد و در مرتبه ی چهارم خداوند به او فرمود: ای شعیب نبی! اگر گریه ی تو بخاطر ترس از جهنم است همانا تو را ایمن گرداندم و اگر بخاطر اشتیاق به بهشت است همانا بهشت را برای تو لازم گرداندم. حضرت شعیب عرض کرد: ای پروردگار این بنده حقیر بخاطر اشتیاق و محبت تو است که گریه می کند و خداوند نیز به شعیب نبی وعده داد که یکی از بندگان صالح خود که کلیم الله است را به سوی تو می فرستم تا تو را خدمت کند و مونس تو باشد در این زمان شعیب پیامبر بود و بر موسی ولایت داشت. به همین خاطر و امید به همین وعده، حضرت شعیب دائما انتظار دیدن آن کلیم الله وعده داده شده را می کشید و اینک انتظار شعیب به پایان رسیده بود.از طرف دیگر حضرت موسی هنگامی که در حال فرار از مصر بود از خداوند خواست که او را از شر قوم ظالم و ستمکار نجات دهد؛ به همین خاطر هنگامی که موسی ماجرای زندگی خود را برای شعیب نقل کرد و از فرعون گفت و قصرش، از مصر گفت و مظلومیت بنی اسرائیل و از آوره گی و بیابان گردی اش گفت، شعیب به او فرمود: نگران نباش چرا که از شر قوم ظالم نجات یافتی و خداوند بهترین حمایت کننده است و بدین ترتیب دعای سابق موسی نیز مستجاب شد.
امنیت یکی از مهم ترین نیازهای هر انسان و هر تمدنی است که بدون آن انسان توانایی انجام هیچ کاری را به خوبی ندارد.حضرت شعیب از آن جا که می دانست موسی گرسنه است به محض ورود موسی به دخترانش فرمان داد تا هر خوراکی در خانه دارند اماده کنند و برای موسی سفره ای مهیا کرد و خودش بخاطر حیاء از اتاق خارج شد تا موسی به راحتی غذایش را تناول کند و موسی بعد از مدتها گرسنگی و نخوردن طعام درستی، حالا بر سر سفره ای رنگارنگ و طیب و طاهر مهمان شده بود
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی

۲۳۵

۱۷:۰۷