عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۴ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_پنجاه_دومundefined: حضرت یوسف تعبیر خواب هر دوجوان را گفت اما قبل از اینکه تعبیر خواب را برای آنها بگوید، سخنان دیگری گفت، سخنانی که بوی نبوت از آن به مشام میرسید. گویی ایشان مامور شده بود تا نبوتش را علنی کند، پس بعد از صرف نهاری شاهانه که در زندانی در عمق زمین مثل یک اعجاز می ماند از جا بلند شد و رو به زندانیان فرمود: ای همسفرانی که در این وادی در یکجا جمع هستید، بدانید که نام من یوسف است، فرزند یعقوب نبی هستم همو که نواده ی ابراهیم خلیل الله است، من برگزیده شدم تا در این دنیای پر از ظلم و ظلمت هدایتگر بندگان خدا باشم، خداوند مرا به پیامبری برگزید تا شما را به سمت او بخوانم، همو که یکتاست و نه زاده شده و نه فرزندی دارد، خدایی که آسمان ها و زمین و درختان و آب و همه و همه را آفرید تا ما زندگی راحتی در روی زمین داشته باشیم و به راهی که او می خواهد برویم و بندگی کنیم و از ابلیس و ابلیسیان دوری گزینیم و خلیفه او در روی زمین باشیم. زمانی که حضرت یوسف چنین فرمود، تازه زندانیان فهمیدند که این عالم زاهد که شب و روز به عبادت خدا مشغول بود و در هرکاری همدم و یار و غمخوار زندانیان بود، کیست، آنها و تمام ولایات زمین آوازه ابراهیم را داشتند، گویای ماجرای ابراهیم و آتش نمرود دهان به دهان گشته بود و به جای جای زمین رسیده بود و این داستان آنچنان برای مردم جذاب و اعجاب انگیز بود که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود و نه تنها پیران جامعه بلکه جوانان هم داستان ابراهیم را شنیده بودند. پس با احترام و اعتمادی بیش از قبل به ابراهیم چشم دوخته بودند. حالا یوسف تعبیر خواب دو جوان را گفت و همه منتظر بودند که ببینند تعبیر یوسف درست از کار در می آید یا نه؟! اگر تعبیر خواب یوسف درست میشد، مقام او بسیار بالاتر می رفت و در بین مردم صاحب مقامی روحانی بود که بالاتر از آن فقط خدا بود، چرا که در این زمان،در کشوری مثل مصر که گوشه گوشه اش بوی ابلیس و جادو و سحر و کهانت می داد، تعبیر خواب فقط مختص بزرگان و خوابگزاران معبد بود که در رابطه مستقیم با آمون خدای خدایان مصر بود، پس کسی که می توانست تعبیر خواب انجام دهد یعنی متصل به نیرویی مافوق بشری هست. .یوسف به یکی از جوانان نوید رهایی از زندان و بازگشت به قصر فرعون را داد و به دیگری خبر از اعدام او داد و به او گفت که قرار است آنقدر بر سر دار بماند تا پرندگان آسمان از مغز او تغذیه کنند و این تعبیر برای جوان خطاکار بسیار سنگین و ناراحت کننده بود، بطوریکه خود را در گوشه ای کشاند و شروع به گریه و زاری نمپد، در این هنگام حضرت یوسف مانند پدری مهربان هر چند که جوان بود، خود را به او رساند و آنقدر از رحمانیت خداوند سخن گفت که آن جوان به خداوند یکتا ایمان آورد و این در مکتب اسلام یعنی تولدی دیگر، یعنی معصومیت از گناه درست ساعاتی قبل از مرگ، یعنی رسیدن به بهشت خدا و آغوش آرام بخش پروردگاری که انسان را آفرید و از روحی شبیه روح خودش در کالبد آن دمید. یوسف آنچنان برای جوان خطاکار سخن گفت که او بی تاب شد اما اینبار بی تابی اش از جنس دیگری بود، او بی تابانه رسیدن به خدا را طلب می کرد. ادامه دارد... undefinedبه قلم:طاهره سادات حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_پنجاه_سوم🎬:
برای مبارزه با هر حکومت مسلط بزرگی نیاز به وجود تشکیلات هست، افرادی که با جان و دل بخواهند خدمت کنند و فرمانده و رهبرشان را یاری رسانند که فرصت ایجاد این تشکیلات برای تحول تمدنی و انجام کار هدایتی در زندان برای یوسف فراهم شد. زندان اولین جایی بود که او دعوت خود را آشکار کرد.
یوسف در ضمن دعوتش اعلام کرد که از دین پدران خود ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی میکند در واقع سلسه پدران خود را معرفی و گذاره های توحیدی را برایشان بیان کرد.و همانطور که قبلا هم بیان شد، خبر پیروزی حضرت ابراهیم بر طاغوتی مثل نمرود در بابل به همه جا رسیده بود و یوسف با معرفی او به عنوان پدر خودحدی از اعتبار را القا میکند و با یاد آوری آن اعجاز بزرگ توجه همه را به سمت خود که نواده ابراهیم است جلب می نماید.از آن جایی که یوسف فردی حکیم بوده و نبی خداست و انبیا هیچ کاری را لغو و بیهوده انجام نمی دادند، پس زندانیان دارای حدی از تفکر بودند که یوسف از خداوند یکتا برایشان گفت و پیامبری خودش را به آنان گوشزد کرد و زندانیان حتما مفاهیم توحیدی گفته شده توسط یوسف را درک می کردند.
یوسف نبی بنیان هایی که تمدن مصر براساس آن ساخته شده بود را با استفاده از همان برهان های فطری که توسط حضرت ابراهیم در بابل مورد استفاده بود به چالش کشید.
یوسف بعد از وعده دادن غذا و درست درآمدن پیش بینی و وعده اش، اعلام پیامبری خود، تعبیر خواب ها را بیان کرد. در واقع دعوت پیامبری او مابین دو خبر صحیح قرار گرفت تا پذیرش آن برای زندانیان راحتتر باشد و زندانیان که به علت دوری از خانواده، فشار های اجتماعی و یا همسو نبودن با شرایط حکومت دارای رقت قلب بودند و آمادگی پیوستن به نیروی عظیم و روحانی را داشتند، دعوت یوسف را پذیرفتند و تبدیل به هسته اولیه یاران او شدند. بعد از اندک زمانی تعبیرخواب های گفته شده به آن دو جوان اتفاق افتاد. یکی به دار آویخته شد و دیگری آزاد شده و به کار قبلی خود بازگشت و این باز مهر تاییدی بر حقانیت ادعای پیامبری یوسف بود
یوسف به جوان آزاد شده فرمود: که نزد فرعون از من یاد کن و بگو پیامبری بی گناه در زندان افتاده، زنان مصر به او تهمت اشتباه و ناروا زدند و او اینک بدون انجام کوچکترین گناه، اسیر زندانی تاریک و پنهانی ست. یوسف ناخوداگاه این حرف را زد و توجه به کسی غیر از پروردگار و کمک خواستن از بنده ای ناتوان در شان پیامبر نیست و این جا توسط یوسف ترک اولی اتفاق افتاد. چرا که ما معتقدیم پیامبران معصوم و از گناه مبرا هستند. و اینچنین شد که شیطان باعث شد آن فرد این قضیه را برای چندین سال سه تا هفت سال فراموش کند.و تقدیر آنچنان رقم خورد که یوسف همچنان در زندان ماند و کار نبوت و پیامبری خود را ادامه داد.

ادامه دارد...undefinedبه قلم:طاهره سادات حسینی
undefined۳

۴۳۶

۱۶:۲۲