عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_هفتادundefined: موسی نگاهی به کل بنی اسراییل نمود و گفت: ای قوم بنی اسرائیل! من برای گرفتن تورات به کوه طور رفتم و یک چله کنار شما نبودم، علی رغم تمام سفارش هایی که نمودم و حتی جانشینی که انتخاب خدا بود و بر جا گذاشتم و از شما برای او بیعت گرفتم، شما بر عهد خود پایبند نبودید، هارون را کنار زدید و بر او شوریدید و سپس رو به گوساله پرستی آوردید و سامری را به پیامبری برگزیدید و دقیقا روبه روی خدا ایستادید، اما اینک که به واسطه ی بزرگانی که خدا برگزیده، شما از عقوبت کارتان نجات پیدا کردید و توبه تان پذیرفته شد، باید دوباره با هم عهدهای پیشین را مرور کنیم و عهدی تازه و محکم ببندیم ، این عهد را باید با خونتان تضمین کنید و هیچ وقت از آن عدول نکنید و بدانید این عهد قسمتی از الواح تورات و بخش مهم کتاب خداست که بر من نازل شده و باید اجرایش نمود. ای قوم موسی! آگاه باشید که این اراده ی خداوند است تا عهدتان را تجدید کنید و همه ی شما موظفید این عهد را به گوش فرزندان و نوه ها و نتیجه ها یی که بعد ازشما می آیند برسانید، یعنی باید نسل به نسل این عهد تجدید شود و همه ی بنی اسرائیل از الان تا آخر بر این عهد واقف و استوار باشند، چه من درمیان شما باشم و چه نباشم. حالا سکوت تمام بیابان را فرا گرفته بود و همه ی چشم ها به موسی خیره شده بود. موسی نفسی تازه کرد و ادامه داد: خداوند اراده کرده که محمد را برگزیند او بهترین مردم است و جانشین او علی بن ابیطالب برگزیده شده و اولاد محمد نیز برگزیده اند و بدانید که یاران محمد هم برگزیده اند و محمد و آل محمد و اصحابش در نزد خدا از همه ی ما برترند، این خواست خداست و ما سر تعظیم فرود می آوریم و عهد می بندیم که این برتری را دهان به دهان و گوش به گوش، به همگان برسانیم و زمانی که پیامبر برگزیده ظهور کرد، ما در لشکر او سربازی کنیم و به یاری او بشتابیم و بر دشمنانش بتازیم و افتخار نماییم که جزیی از امت رسول خاتم هستیم، پس هرگاه زندگی بر شما سخت گرفت به یاد داشته باشید که دست به دامان محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و اولاد و اصحابش بزنیم، حال در پیشگاه خدا در این بیابان سینا سر به سجده بنهید و در سجده این عهد را تکرار کنید که خداوند می خواهد شما را در این حالت ببیند و عهد شما را بشنود. موسی چنین گفت و منتظر بود تا قومش به سجده بروند، اما در کمال تعجب فقط همان عده ی قلیل مومنین اطاعت کردند و قسمت اعظم بنی اسراییل، صاف ایستادند و مانند مجسمه ای گچی به موسی خیره شدند. موسی با تعجب به جمع اشاره کرد و فرمود: چرا بر جای خود ایستادید؟! مگر نشنیدید چه گفتم؟! در این هنگام پچ‌پچی در جمع پیچید موسی که منتظر پاسخ بود گفت: آیا چیزی هست که من نمی دانم؟! دلیل تمردتان از حکم خدا چیست؟! در این هنگام مردی از بین جمعیت فریاد زد: ای موسی! ما به این حکم تو اعتراض داریم، ما خدا را میپرستیم و از او بابت نعماتش تشکر می کنیم، و اقرار می کنیم که تو پیامبر برگزیده هستی اما نمی توانیم اقرار کنیم پیامبر آخرالزمان را که او را ندیده ایم از تو برتر است و نمی توانیم بپذیریم که اصحاب این پیامبر از ما که اصحاب تو هستیم برترند، پس نه سجده می کنیم و نه عهد می بندیم، تمام تورات را قبول داریم و به آن عمل می کنیم به جز آن قسمتی که محمد و آل او را بر ما برتری داده... موسی از اینهمه تکبر و پر رویی قومش عصبانی شده بود، این قوم می بایست تنبیه شود، اما چگونه؟! در این هنگام فرشته ی وحی به او نازل شد و... ادامه دارد.... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_هفتاد_یک🎬:
جبرئیل به موسی نازل شد و فرمان خدا را به او ابلاغ کرد، اراده ی خداوند بلند مرتبه بود که محمد و علی و اولاد و اصحاب ایشان را گرامی دارد، پس همه باید به این فرمان گردن نهند.
به فرمان خداوند، جبرئیل قسمتی از کوه طور را که به اندازه ی یک فرسخ در یک فرسخ بود از کوه جدا کرد و این قلوه سنگ بزرگ را به حالت معلق روی هوا، بالای سر قوم بنی اسرائیل نگه داشت و باز فرمان داد که سجده کنند و در سجده اقرار به برگزیدگی و بزرگی محمد و آل محمد کنند و فرمود هر کس که این کار را نکند این سنگ را در آنی برسرشان فرود می آورند و سنگ افتادن همان و به جهنم واصل شدن همان، زیرا کسی که با این قلوه سنگ بمیرد دچار عذاب خداوند تا ابد خواهد شد.
موسی این سخنان را به قومش گفت، بنی اسراییل که خود شاهد جدا شدن آن قلوه سنگ بزرگ از کوه طور بودند، هراسی از این صحنه در دلشان افتاده بود و وقتی مشاهده کردند که این سنگ بالای سرشان قرار گرفته تا در صورت تمرد از فرمان خدا بر سرشان فرود آید، بیشتر ترسیدند و در این هنگام ناگهان همه ی منافقین به غلط کردن افتادند و به یک باره بر خاک افتادند.
منافقینی که تازه بخشیده شده بودند، آنچنان مهر گوساله طلایی در دلشان لانه کرده بود و تیر ترکش ابلیس بر جانشان نشسته بود که به هیچ وجه نمی خواستند زیر بار سروری محمد و آل او بروند اما اینک مجبور بودند و از ترس از دست دادن جانشان به سجده افتادند و هر چه که موسی می گفت تکرار می کردند: الهی یا حمید به حق محمد...مؤمنان به حالت خضوع و خشوع در سجده بودند و عهدی دوباره با خدا می بستند و منافقین چون خوب می دانستندکه این عهد را ظاهری می بندند و از اعماق دل و قلبشان نیست بنابراین می ترسیدند که خدا از اعماق دلشان با خبر باشد و سنگ را به سر آنان فرود اورد پس به حالتی به سجده افتادند که یکی از گونه هایشان بر خاک بود و با یک چشم صخره ی بالای سرشان را نگاه می کردند.
اما اراده ی خداوند بود که آنان را عقوبت نکند، زیرا خداوند بر اساس ظاهر در دنیا با بندگان رفتار می کرد و باطن عمل در قیامت آشکار می شود.
کوه طور بالای سر بنی اسرائیل بود و همه منتظر بودند پایان این اتفاق را ببینند. در این هنگام ناگهان بنی اسرائیل دیدند که این صخره ی کنده شده از کوه طور دو تکه شد، یک تکه اش شبیه مروارید سفید شد و عروج کرد به آسمان و آن ها در کمال تعجب دیدند که آسمان شکافته شد و حرکت آن را تا جایی که دیگر دیده نشد دنبال کردند و قطعه دیگر به یک باره مانند کوه آتشین به سوی زمین هبوط کرد، زمین را شکافت و در زمین فرو رفت و از دید بنی اسرائیل خارج شد.
بنی اسرائیل پس از این اتفاق سر از سجده برداشتند و شخصی جلو آمد و با تعجب از موسی پرسید: ای نبی خدا! این چه بود، چرا صخره کوه به دونیم شد و آن دو نیم چه بودند؟ موسی در پاسخ آنها سری تکان داد و فرمود : ای مردم! بدانید که آن تکه ای که مروارید شد و به آسمان رفت نماد مومنان شما بود که در این جا پیمان و میثاق را پذیرفتند و قلبشان نسبت به آن متواضع شد و صعود آن به این معناست که آن ها در آخرت اوج پیدا می کنند و به بهشت میروند. اما آن گوی آتشین نماد منافقین و متمردین شماست که هبوط آن به معنی سرنوشت جهنمی است که آن ها در آخرت پیدا می کنند...
حالا بنی اسرائیل عهدشان را بستند، هر چند که با اجبار و تهدید، و صاحب شریعت و کتاب تورات بودند و آماده ی ورود به ارض مقدس
ادامه دارد...
undefined۱

۱۱۷

۱۷:۱۵