عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_پنجاه_هشتundefined: موسی به خدا گفت: خدایا خودت را به من نشان بده، آخر بی تاب دیدنت شدم و البته رابطه میان موسی و خدا رابطه فراتر از رابطه پیامبری که مسئولیت اجتماعی دارد با خدا بود. یک رابطه عاشقانه میان عابد و معبود بود. حضرت موسی در اوج تعلق و عشق معنوی به خدا بود و وقتی این عشق فوران می کند، چنین خواسته ای نامعقول نخواهد بود. در روابط عاشقانه معنوی این گونه است که اگر عاشق مرحله ای از لذت حضور را درک کرد متوقف نمی شود چون تمامیت و زیاده خواه است و بیش تر از آن می خواهد بطوریکه اگر معشوق با او صحبت کند، صحبت بیش تر میطلبد و خواسته اش فراتر از صحبت می رود و دیدار معشوق را می طلبد و تا جایی این رابطه پیش میرود که عاشق می خواهد در حقیقت معشوق فانی شود و جدایی بین او و معشوقش نباشد. همانا عاشق در مقابل معشوق، خودی نمی بیند و همه چیز را در وجود معشوقش میبیند. حال حضرت موسی این گونه بود که صدای خدا را میشنید و به همان راضی نبود و میخواست بیشتر به خدا نزدیک شود و او را ببیند اما اجابت این درخواست کاملا عملی نبود ولی تا حدی امکان پذیر بود، چون عالم دنیا تا حدی میتواند تجلی خدا را تاب بیاورد و بیشتر از آن حد، ظرفیت ندارد و باید وارد عالم دیگری شد تا بتوان حد بیشتری از خدا را دید. درک بیشتر خدا نیاز به سیر و سلوک در عوالم مختلف دارد. در اینجا که خداوند حال و عشق خالص موسی را می دانست فرمود: ای موسی! تو تاب دیدن مرا نخواهی داشت و نمی توانی مرا ببینی، به این کوه بنگر، اینک من خود را به این کوه نشان می دهم ببین چه پیش می آید اگر کوه توانست در اثر تجلی من، سرجایش بایستد پس تو هم میتوانی مرا ببینی. خدا کمی بیش تر از آنچه که ظرفیت دنیا بود، بر کوه تجلی پیدا کرد و کوه جوری متلاشی شد که مانند اینکه از درون انفجاری شدیدی رخ داد و تکه هایش به دریا رسید. البته گویا این روایت در عالم مکاشفه برای موسی رخ داد. در این لحظه حال موسی با حس حضور خداوند و دیدن وضع کوه متغیّر شد و خداوند به ملائکه فرمود: موسی را بگیرید که عنقریب از بین میرود و نابود میشود و ملائکه وارد شدند و موسی را احاطه کردند و موسی فهمید که این جا جایگاه او نیست و این خواسته ای بزرگ بود و از خداوند عذرخواهی کرد که بیش از حد توانش درخواست کرده و پیش روی کرده است. در این جا شدت حضور پروردگار و تجلی حضورش به حدی بود که روح حضرت موسی تاب نیاورد و از بدنش مفارقت کرد و گویی از خشیت پروردگار و صحنه ای که دید مرد. و خداوند روحش را برگرداند و موسی از خداوند بابت درخواست زیاد از حدش توبه کرد و خدا به او فرمود: ای موسی! تو پیامبر خوب من هستی و من دوستت دارم. جبرائیل هم به موسی گفت: من هم با تو هستم و این جا نشان می دهد که مقام جبرئیل چه قدر بالاست که تا جایی که موسی که پیامبر اولوالعظم توانسته بود برود جبرئیل هم در آن مکان حضور داشت. اما در مقایسه برتری حضرت محمد و موسی میتوان به شبی که پیامبر به معراج رفت، اشاره کرد که جبرئیل تا محدوده خاصی توانست با پیامبر همراهی کند و همان جا بود که همراه موسی بود ولی پیامبر اسلام، از آن جا هم بالاتر رفتند. ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_پنجاه_نه🎬:
حالا که دوباره روح به کالبد موسی برگشت و موسی خود را در عالمی دید که انگار در آغوش خداست، خداوند باز همان عهد پیشین را از موسی گرفت اما چیزی اضافه تر از این عهد از او خواست یعنی مطلب را تکمیل نمود .
خداوند در این جا بعد از عهد بر محمد و آل او، نام اصحاب پیامبر را میبرد تا افراد خالص مشخص شوند زیرا اساسا در درگاه الهی کمیت ارزشی ندارد و مهم کیفیت است.و خداوند نه تنها محمد و آل محمد را بر بنی اسرائیل برتری داد بلکه یاران محمد هم بر بنی اسرائیل برتری داد و این خود یک امتحانی دیگر از جانب خداوند بود .
عده ای بودند هنگامی که خدا فرمود:من بالاترم ریزش پیدا میکنند و عده ای هم هنگامی که سخن از پیروی از پیامبر پیش می آید پا پس می کشند و ریزش میکنند و عده ای هم هنگامی ریزش پیدا می کنند که وصی و جانشین پیامبر که به او وحی نمی شود معرفی میشود و در آخر عده ای که باقی مانده اند زمانی ریزش پیدا میکنند که جانشین پیامبر میگوید از فقیهی که پیامبر و معصوم و نیست پیروی کنید ریزش پیدا می کنند
براستی که خداوند مراحل را تا جایی جلو می برد که ریزش ها تمام شود. آنهایی که در انتها می مانند انسان های خالص و صاف هستند، دقیقا تعبیر حدیثی ست که می فرماید: در آخرالزمان غربال می شوید و غربال میشوید و در آخر دانه درشت ها باقی می مانندهمانا سرنوشت قوم محمد هم دقیقا مانند قوم موسی است اما در ابعادی بزرگتر و در زمانی دورتر...
موسی پس از سربلندی در تمام امتحانات الهی و در روز ده ذی الحجه، مفتخر به نزول تورات شد. موسی از اول ذی القعده ساکن کوه طور شد و به عبادت پرداخت و سرانجام در ده ذی الحجة تورات در الواحی سنگی و به طور معجزه آسایی از آسمان بر موسی نازل شد
توراتی که بر الواحی از جنس سنگ نگاشته شده بود و آنچه که بنی اسرائیل به آن احتیاج داشتند، شامل احکام، مواعظ، قصص و... در آن الواح بود یعنی تورات کتابی جامع از تمام علوم و برنامه هایی بود که بنی اسرائیل برای ادامه راه و زندگی به آن احتیاج داشتند.
نگاشته شدن تورات بر آن الواح از بالا به صورت معجزه گونه ای انجام شده بود و اصلا خود متن تورات و نحوه نزولش هم معجزه گونه بود و در واقع نزول تورات معجزه ای در فرم و محتوا بود.
موسی به سمت قومش آمد و الواح تورات را بر آن عرضه داشت و قسمت های مهم آن را که همان برتری خداوند و سپس محمد و جانشینش و بعد اصحاب محمد بر بنی اسرائیل و کل بشریت را به آنها گفت و نخبگان بنی اسرائیل تا این را شنیدند به شدت عصبانی شدند و...
ادامه دارد...

۱۳۲

۱۷:۰۳