عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۳ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد_دوundefined: جاسوس هامان، سخنان حزقیل را به گوش او رساند و هامان برآشفت و در حالیکه چهره اش از خشم سرخ شده بود خود را به فرعون رساند و‌ چون می دانست که فرعون به حزقیل چون چشم خویش اعتماد دارد بطوریکه او را وزیر خزانه داری مصر گذاشته بود، پس با احتیاط گفت: ای خدای خدایان! ای حکمران مقتدر سرزمین مصر! چه نشسته ای که انگار مار در آستین خود پرورانده ای و خبر نداری که دشمن ترین دشمنان تو در لباس دوست در کنار تو هستند، آنها در ظاهر خادم شما هستند و در خفا خدای نادیده را ستایش و عبادت می کنند و مردم را از پرستش شما و خدایان مصر بر حذر می دارند... فرعون چشمانش را ریز کرد و گفت: منظورت از این حرفها چیست؟! آن چه کسی است که اینگونه از نان ما می خورد و برای دیگری تبلیغ میکند؟! زودتر بگو تا شمشرمان را از خونش سیراب نماییم. هامان گلویی صاف کرد و گفت: او کسی نیست جز حزقیل، همانکه معتمدترین فرد دربار برای شماست. فرعون با عصبانیت از جا بلند شد و همانطور که از خشم دستش را مشت کرده بود گفت: هامان! مراقب باش اشتباه نکرده باشی، حزقیل انسان معتمد ماست او رئیس خزانه داری حکومت است و من تا به حال از او خطایی ندیدم، فراموش نکن اگر سخنت تهمت باشد عواقب بدی برای تو و آورنده ی خبر خواهد داشت. هامان نفس بلندی کشید و گفت: جاسوس من در جلسه ای بوده که سخنرانش حزقیل بوده و او از خدای نادیده می گفته و مردم را به سمت پیامبر خاتم که در آخرالزمان ظهور می کند، می خوانده است. فرعون قدمی پیش گذاشت و گفت: آیا جاسوست با چشم خود حزقیل را دیده که چنین می گوید؟! هامان شانه ای بالا انداخت و گفت: رویش را ندیده، آخر آن مرد روی خود را پوشانیده بود اما آن جاسوس شک ندارد که سخنران جلسه کسی جز حزقیل وزیر دربار شما، نبوده است. فرعون دندانی بهم سایید و‌گفت: الساعه حزقیل را به اینجا احضار نمایید تا راست و دروغ گفتارتان مشخص شود و فراموش نکنید اگر ثابت شود حزقیل خیانتکار است، من او را به چهار میخ میکشم و اگر خبر دروغ باشد،آورنده ی خبر را به چهار میخ می کشم و این سخت ترین عذابی بود که در آن زمان در مصر باستان مرسوم بود که دست و پاهای مجرم را با میخ به چوب میخکوب می کردند و سپس آن را آتش می زدند. هامان بله ای گفت و فورا قاصدی را با دسته ای سرباز به دنبال حزقیل فرستاد و... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد_سه🎬:
مأموران هامان به درب خانه ی حزقیل رسیدند و به او پیغام فرعون را دادند، حزقیل که تازه از جلسه ی پنهانی برگشته بود، طوری وانمود می کرد که خانه بوده و به محض رسیدن پیغام فرعون لباس بر تن نمود و راهی قصر شد.او می بایست تقیه کند و مقام و موقعیت خود را در دربار فرعون حفظ کند تا بتواند به این طریق به حضرت موسی کمک کند و بازوی توانمند مومنین در قصر باشد و توطئه های هامان را به نحوی خنثی کند.
جمع فرعونیان جمع بود و هامان در صدر مجلس در کنار فرعون قرار داشت که حزقیل وارد شد.فرعون با اشاره دست او را به جلو خواند و حزقیل چند قدم جلو امد و گفت: با من امری داشتید؟ به محض اینکه ماموران شما به درب خانه ام آمدند، خود را به قصر رساندم.
فرعون نگاهی به هامان کرد و هامان با پوزخند به حزقیل چشم دوخته بود، فرعون گلویی صاف کرد و گفت: به من خبر رسیده و ناگهان حرف خودش را خورد و گفت: ای حزقیل! تو وزیر و مورد اعتماد مایی، می خواهم از اعتقاداتت بدانم به من بگو خدای تو کیست؟!
حزقیل انسانی بسیار باهوش بود و دانست خبری به فرعون رسیده پس با هوشمندی جواب داد: خدای من! خدای همه ی مصری هاست، خداوندی که مصری ها را روزی می دهد و مردم مصر در زیر سایه و نعماتش زندگی می کنند و من از هر آفریننده ای جز آفریدگار مصری ها برائت می جویم.این کلام هوشمندانه ی حزقیل بر مذاق فرعون خوش آمد و از طرفی علاقه ای که فرعون به حزقیل داشت و دوست نداشت این خزانه دار توانمند و درستکار را از دست دهد باعث شد که همین کلام او را راضی کند پس همانطور که حزقیل را تشویق می کرد رو به هامان نمود و‌گفت: فورا آن شخصی را که به جناب حزقیل تهمت زده حاضر کنید که هم اینک باید جلوی چشمان من او را به میخ بکشید.هامان از ترس اینکه مبادا آتش این عذاب دامن او را نیز بگیرد، چشمی گفت و دستور داد تا آن شخص را حاضر کنند.وقتی جاسوس هامان را به میخ می کشیدند و فریادش بر آسمان بلند بود، هامان با چشمان به خون نشسته به حزقیل چشم دوخته بود و زیر لب می گفت: من تو را بالاخره در موقعیتی دیگر رسوا خواهم نمود و تا خون تو را بر زمین نریزم و تو را به میخ نکشم از پا نمی نشینم.
پس از این واقعه، هامان ملاء و ثروتمندان مصر را تحریک کرد و همه ی آنها دسته جمعی به قصر فرعون آمدند و از وضع موجود شکایت کردند و از اینکه هر روز تعداد بیشتری بر هواداران موسی اضافه میشد، اظهار نگرانی کردند و فرعون دستور داد تا هر جوان بنی اسرائیلی را دیدند بکشند و حیا را از زنان بنی اسرائیل بگیرند، هامان در راستای این دستورات به ملا امر کرد که زنان بنی اسرائیل را جذب خود کنند و فساد و فحشاء را در بین انان رواج دهند که این بهترین کار بود چون زن محور اصلی خانواده است و اگر او را منحرف کنند، دیر یا زود بنیان خانواده از هم می پاشد و بنی اسرائیل ضعیف و ضعیف تر می شود.
از طرفی سالهای قبل که زنان بنی اسرائیل غرق در فساد بودند لشکری از بچه های حرامزاده به دنیا آورده بودند و این حرامزادگان اینک جوان شده بودند و در دسته ی ابلیس قرار داشتند و نیروی کمکی خوبی برای فرعونیان بودند و این حرامزادگان باعث شده بود جامعه ی بنی اسرائیل یک دست و یک صدا نباشد و باز فشار و ظلم به روی بنی اسرائیل زیاد شد و آنان برای شکایت از وضع موجود به حضور موسی رسیدند.
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی

۲۱۴

۱۷:۱۵