(وسط شعله ی کینه ی حسودابین تاریکی ناتموم دوداصورت مادرم کبود شد ، کبودا)2
اثر شعله هارو پَرِ چادرهدود بالا برهنَفَسش می بُرهای خدا ضربه ها ضربه هابه کجا میخوره
آی آتیش ، سمت مسمار نروای در ، سوی دیوار نروای میخ ، کلَنجار نرو کلَنجار نرو
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
عمر خورشید این خونه بی فروغ بودسر ظهری چقد خونمون شلوغ بودکاشکی اون ضربه ی به پهلو ، دروغ بود
دست به پهلو گرفتآروم آروم نشستبابا فهمید چی شددیگه چشماشو بستبین دیوار و در عاقبت عاقبتبارِ شیشه شکست
این قصه ، اون که میدونیهخونه ، رو به ویرونیهدیوار ، چرا خونیه
آی آتیش ، سمت مسمار نروای در ، سوی دیوار نروای میخ ، کلَنجار نرو ، کلَنجار نرو
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
این مصیبت چرا آخری ندارهحال مادر شاید خوب بشه دوبارهضربه ی اون غلاف اگر که ، بزاره
زخم این ماجرا ضربه ی آخرهفاطمه راهیه آخرین سنگرهسند روضه ی کوچه هابازوی مادره
تا مسجد ، میرسه آخرشاما ، زخم بال و پرشای وای ، چی اومد سرش
آی آتیش ، سمت مسمار نروای در ، سوی دیوار نروای میخ ، کلَنجار نرو کلَنجار نرو
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
آخ مادر ، آی آتیش
گفت هر جور شده باید علی رو رهاش کنم ، علی رو باید از چنگ این گرگا آزادش کنم ، اومد جلو مسجد ، دید شمشیر بالا سر علی گرفتن ، گفت اگه آقامو رها نکنید موهامو پریشون میکنم ، سلمان یه مرتبه اومد گفت بی بی جان : آقا امیرالمؤمنین فرموده بسه ، گفت سلمان اومدم آقامو رها کنم ، اما اگه علی میگه چشم بر میگردم ، یه جمله بگم ، بچه یاد گرفت ، دید مادرش یه تنه از بین اون همه جمعیت باباش علی رو آزاد کرد برگردوند سمت خونه
کربلا زینب گفت منم همین کارو میکنم ، گفت زود برم تو گودال هر جور شده حسینو برگردونم ، منم دختر پهلو شکسته ی مدینه ام ، اما وقتی رسید گودال ، سری به نیزه بلند است ، در برابر زینب
#روضه_شهادت_حضرت_زهراء#نوحه_شهادت_حضرت_زهراء#فاطمیه#سالروزتخریب_بقیع
#زمینه
#سیدمجیدبنی_فاطمه
۲۳
۴:۵۱