حالا زیادی غمگینم.آنقدر غمگین که دیگر هیچ آرزویی ندارم جز آنکه گلدانِ شمعدانی روی طاقچهی دل کسی باشم.
۲:۰۶
فکر میکرد دیگر هیچ صبحی،بهخیر نیست!
۲:۰۷
یه روزی،کلبهای پشت درختان سر به فلک کشیده گردو خواهم داشت. اونقدر دور که دست غم،به لایههای چوبین سقفش نمیرسه و شوربختی،مثل ذرههای هوا،روی سرم چِکه نمیکنه.یه روزی کلبهای خواهم داشت. اونقدر دور که تنها حواس پرتیم،سوزوندن انگشتم موقع تفت دادن مربای هویج باشه.
۱۹:۵۳
از یه جا به بعد،دیگه دکتر تشخیص نمیده که چته. از یه جا به بعد،دیگه هر چقدر اون گوشی سرد رو میذاره روی سینه زیاد از حد گرم و تپندهات،نمیفهمه چرا راه نفسهات بسته شده؛نمیفهمه چرا نفس کم میاری،نمیفهمه وقتی میگی زیاد گرمم میشه یعنی چی.از یه جا به بعد،دیگه دکتر تشخیص نمیده. اما خودت،میفهمی چته. مثلا من تازه فهمیدم غمباد گرفتم... تو چی گرفتی؟
۱۰:۲۰
۷:۰۶
「 تآسیـٰان 」
تصویر
اگر به درد مردمت خندیدی،اگر رنج مردم رو نادیده گرفتی،این رنج و درد،سراغ تو هم میاد.مثل غباری که اول روی لباسته و بعد میفهمیتمام ریههات رو پُر کرده. اگر اون ایموجی خنده رو گذاشتی بدون درد،کوچههارو بلده و همون خنده یه روز رو صورت بچهات خشک میشه. پس قبل از خندیدن،تا شکفتن آخرین غنچه لاله،صبر داشته باش.
۷:۰۶
نوروز پیشرو،هر چه باشد،مبارک نیست.
۸:۳۹
بازارسال شده از | قِصّهباف ☫|
دیگر از فکر کردن خسته شدهام. فکر کردن به جوانیای که هرروز بیشتر از دیروز میبازَمَش...
۲۲:۰۵
「 تآسیـٰان 」
دیگر از فکر کردن خسته شدهام. فکر کردن به جوانیای که هرروز بیشتر از دیروز میبازَمَش...
ما لرها،یه اصطلاحی داریم. میگیم:"حالُم چی او کتریِ سیه که سیش مهم نی سر کومی تَش بَسوزه."میدونی یعنی چی؟ یعنی حالم مثل اون کتری سیاهیه که واسش مهم نیست سر کدوم آتیش بسوزه. آره. دقیقا همونجام!
۲۲:۱۰
گنجشگک غمگینم! مرا دوست بدار. چرا که فکر میکنم پایان غمانگیزی خواهم داشت!
۱۱:۲۵
در این شرایط،خیلی جرأت دارید که ازدواج میکنید و خیلی احمقید که بچه میارید.
۱۷:۲۲
8c4e82eb-4ef7-40bb-8e06-329292973f89.mp3
۰۶:۱۳-۵.۷۶ مگابایت
این غم،دیگر نفسم را بریده.پس از این غم،تا صبح با کوردهای کُرمانج یکصدا شیون میکنم.اَرمان،اَرمان…
۱۸:۱۶
آنها وادارمان کردند که در مورد شیر فروش،روغن فروش و سبزی فروش صحبت کنیم تا جایی که فراموش کردیم وطن فروش را...
۱۶:۰۳
تمام عمر اگر روزه بگیری ز بر قرآن بخوانی تا به پیریاگر بر مُهر و سجاده بمیرینمیبخشد گناه آن شبت را!
۱۱:۲۱
Merziye Feriqi - Hiwa Magri - Jenyar.mp3
۰۵:۴۱-۵.۲۶ مگابایت
گنجشگک غمگین من. ما در این جهان کوچک، زیادی کدر و غمزدهایم.
۱۰:۵۸
از حادثه لرزند به خود قصرنشینان
ما خانه به دوشان،غم سیلاب نداریم...
ما خانه به دوشان،غم سیلاب نداریم...
۱۹:۴۷
به تعداد روزهای نبودنم برایم نامهای بنویس. به تعداد روزهای نبودهام کلماتت را میبوسم.
۷:۳۸
شبیه فرماندهای هستم که تیر خورده و سربازهای دشمن،دارند به لحظات آخرش میخندند.آدم وقتی که تنهاست،چهقدر تنهاست...
۸:۰۴
بازارسال شده از 「 تآسیـٰان 」
در دانشکده حقوق،هیچگاه درسی به نام "عدالت" را پاس نخواهید کرد. اما بالاخره یاد خواهید گرفت که نهالی که با خوردن سهم دیگران قد کشید و بالا رفت،در نهایت طعمه بادها میشود و میشکند. بالاخره یاد خواهید گرفت که بادها،قاضیان خوبی هستند.
۲۰:۱۴
بازارسال شده از 「 تآسیـٰان 」
بازنگشتند! رودهایی که به دریا رفتند،
سربازانی که به جنگ و یارانی که به دیار غریب!
سربازانی که به جنگ و یارانی که به دیار غریب!
۲۰:۲۱