بله | کانال خورشید| نوشته‌های تقی دژاکام
خ

خورشید| نوشته‌های تقی دژاکام

۱۳۵عضو
thumbnail
یک پیشنهاد برای مناسبت‌های شاد پیش رو
این یادداشت [البته با تغییر دادن تیتر من!] در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده که می‌توانید آن را در پیوند زیر دریافت کنید:https://www.javanonline.ir/005anU
@tdejakam

۲:۳۹

undefined یک پیشنهاد برای مناسبت‌های شاد پیش رو
آن‌زمان که کوچک بودیم و عید نوروز فرا می‌رسید و در هر عیددیدنی انتظار پایان دیدار و گرفتن آن اسکناس‌های نو و تانخورده ۲۰ ریالی و ۵۰ ریالی صاحبخانه محترم را می‌کشیدیم، همگی به یاد داریم و خاطره‌های رنگارنگ متعدد آن هنوز با ماست.
برای من، یکی از این خاطره‌های متفاوت مربوط می‌شود به پسرعموی پدرم که مرد بسیار متدینی بود، اما ما می‌دانستیم که در منزل حاج‌آقا مصطفی خبری از عیدی نقدی نیست و منتظر می‌ماندیم که ببینیم امسال از اتاق کناری چه برایمان می‌آورد. او می‌رفت و بنا به اقتضا و ظرفیت هر کدام از ما بچه‌ها کتاب جیبی کوچکی می‌آورد که آن‌زمان‌ها ناشری در قم آنها را منتشر می‌کرد و ظاهراً متعلق به آقایان مکارم شیرازی و جعفر سبحانی بود.
راستش را بخواهید ما دوست داشتیم که حاج‌آقا مصطفی هم به ما پول عیدی بدهد که با جمع‌کردن آن به بقیه بچه‌های فامیل پز بدهیم و زیادتر بودنش را به رخ بکشیم و البته بتوانیم اسباب‌‎بازی‌های بهتری بخریم، اما واقعیت این است که بعد از پدر که ما را با خواندن و کتاب آشنا کرد و در این راه برای ما چیزی کم نگذاشت و انصافاً هم بهترین کتاب‌های مناسب ما را در آن‌زمان برایمان می‌خرید، کتاب‌های جیبی کوچک آقامصطفی و مضامین معنوی و مذهبی آن هنوز که هنوز است به یاد ما مانده است و بسیاری از داشته‌های ما در حوزه دانش دینی مربوط به همان زمان و همان کتاب‌هاست.
حتماً حدس زده‌اید که در یادداشت این هفته چه می‌خواهم بگویم. این هفته و هفته‌های پیش رو پر است از مناسبت‌های شادمانه‌ای که در آنها باید دست به جیب بشویم و برای مادران و همسران و پدران و کمی بعدتر در ایام میلاد امام زمان علیه‌السلام در مسجد و محله برای اعضای خانواده و بچه‌هایی که با آنها سروکار داریم هدیه بخریم.
پیشنهاد من این است که امسال، و اگر خوشتان آمد از امسال به بعد، در این مناسبت‌ها به‌جای هدایای گرانقیمت کتاب هدیه بدهیم، به‌خصوص اینکه شرایط اقتصادی این روز‌های همه ما به گونه‌ای نیست که بتوانیم ذره‌ای از هزاران زحمت پدران و مادران و همسرانمان را جبران کنیم، اما کتاب به دلیل بار معنوی و ذوقی خاصی که دارد، اگر خوب انتخاب شود، می‌تواند آنها را خوشحال کند. ضمن اینکه مجبور هم نیستیم فقط به آنها کتاب بدهیم و در کنار آن، می‌توانیم بسته به توان خودمان هدایای دیگر را هم در دستور قرار بدهیم؛ کتاب با گل، کتاب با لباس و پوشاک، کتاب با کارت هدیه و ایران‌چک و کتاب با لوازم دیگری که آنها را خوشحال کند.
اما باید به یک نکته مهم در این‌باره دقت کنیم که به گیرنده هدیه و کتاب توجه کنیم و همان‌طور که دقت می‌کنیم اندازه و رنگ پیراهن انتخابی ما مورد علاقه و پسند آنها باشد، کتاب هم به‌گونه‌ای باشد که موضوع آن، پرداخت آن، اندازه و تعداد صفحات آن، حتی مترجم و ناشر آن دقیق انتخاب شود تا نکند آنها آن را روی طاقچه بگذارند و لای آن را هم باز نکنند یا اگر باز کردند، بیش از چند صفحه آن را نخوانند و کنارش بگذارند. مثلاً اگر پدر علاقه‌مند به تاریخ است، کتاب‌های تاریخی، اگر مادر علاقه‌مند به رمان است، رمان عالی و خوش‌خوانی را از یک نویسنده معتبر، مترجم مشهور و ناشر و حتی ظاهر مناسب و چشم‌نواز انتخاب کنیم. این دقت را باید بعد‌ها در مناسبت‌های دیگر برای فرزندان و بچه‌ها هم داشته باشیم به‌گونه‌ای که به محض رسیدن کتاب به دستشان، مطالعه آن را شروع کنند.
مطمئنم اگر همه از امسال کتاب هدیه بدهند یا در کنار هدایای دیگرشان کتاب هم باشد، به مرور این رفتار عادی‌سازی می‌شود و تأثیرات مثبت و درازمدتی روی اندیشه و نگاه و رفتار عزیزانمان خواهد گذاشت، که علاوه بر آنها، ما را هم خوشحال خواهد کرد.
@tdejakam

۲:۴۴

thumbnail
undefined این تاکسی آمریکایی سرنوشت راننده را تغییر داد
این یادداشت دربار کتاب «تاکسی دایموند 53» و خاطرات دکتر غلامرضا شیران است که در چهلمین روز درگذشت او، امروز پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴ در صفحات اول و دوم #روزنامه_وطن_امروز منتشر شده و متن کامل آن در پیوند زیر قابل دریافت است:https://vatanemrooz.ir/fa/news/414568
@tdejakam

۵:۵۷

درباره کتاب «تاکسی دایموند53» و خاطرات غلامرضا شیران که ۴۰ روز پیش درگذشت
undefined این تاکسی آمریکایی سرنوشت راننده را تغییر داد - بخش اول
درباره برخی حوادث و رویدادهایی که مستقیماً با انقلاب اسلامی ارتباط دارند یا در حاشیه وقایع بزرگ‌ترند، مقالات، کتاب‌ها و تحلیل‌های فراوانی نوشته شده و فیلم‌های زیادی روی پرده رفته، البته درباره برخی از آنها این اتفاق نیفتاده یا کم افتاده است. درباره جنگ تحمیلی ۸ساله و شهیدان و سرداران گوناگون آن و مدافعان حرم و یاوران جبهه مقاومت خوشبختانه آثار کیفی و کمّی خوبی تولید شده و بحمدالله روزبه‌روز این تولیدات و آثار بیشتر ارائه می‌شود.
درباره خود وقوع انقلاب اسلامی در حوزه داستان و رمان قطعاً قصور و کم‌کاری داریم اما خوشبختانه به همت مراکزی چون مرکز اسناد انقلاب اسلامی و حوزه هنری، در بخش «ثبت خاطرات» اتفاقات خوبی رقم ‌زده شده است.
یکی از بخش‌هایی که درباره آن کم‌کاری زیادی شده، بخصوص در قالب خاطره و داستان و دستمان از آثار مستند در این‌باره خالی است، ماجراهای گروهک‌های ضدانقلاب کومله و دموکرات در کردستان و رویدادهای تلخ مرتبط با آن در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی است. در حقیقت آن‌ مقداری که علاقه و همت برای ثبت وقایع جنگ تحمیلی وجود داشته، برای وقایع تلخ کردستان وجود نداشته است. به همین دلیل وقتی اثری با ویژگی‌های مثبت فراوانی که ذکر خواهد شد می‌بینیم، ذوق‌زده می‌شویم و به راوی و نویسنده اثر درود و سلام می‌فرستیم.
اثر شوق‌انگیز مورد بحث، «تاکسی دایموند53» خاطرات دکتر غلامرضا شیران است که به همت و پیگیری و نگارش آقای محمدمجید عمیدی‌مظاهری در ۳۳۲ صفحه از سوی انتشارات ستارگان درخشان منتشر شده است.
از ویژگی‌های این کتاب، یکی عنوان جذاب کتاب و دیگری طرح جلد توجه‌برانگیز آن است که متأسفانه این هر دو، دُر کمیاب کتاب‌های سال‌های اخیرند. بسیاری از ناشران، آثار خود را با عناوین کلیشه‌ای و نخ‌نماشده و روی جلدهای بسیار ضعیفی که معلوم است طراحان برای از سر باز کردن به آنان تحویل داده‌اند، روانه بازار می‌کنند که کوچک‌ترین خلاقیتی در آنها دیده نمی‌شود و طبعاً شوقی هم برای خریدن و خواندن در مخاطبان برنمی‌انگیزد. «تاکسی دایموند 53» هم در عنوان و هم در طرح جلد از این کلیشه‌ها دور است و شعار نمی‌دهد و حتی معلوم نمی‌کند این «غلامرضا شیران» که اسم او روی جلد و عکس او کنار آن تاکسی بزرگ آمریکایی آمده کیست و همین ابهام و اینکه موضوع کتاب و مسئولیت راوی را لو نمی‌دهد، کافی است مخاطب را مشتاق ‌کند تا آن را دست بگیرد.
ویژگی دیگر کتاب این است که آنچه درباره گروهک‌های ضدانقلاب کردستان در آن آمده، تحلیل و تفسیر نیست، همه روایت‌های دست اولِ کسی است که خود آنها را تجربه و نقل کرده و به آن ارزش استناد برای تحلیل‌ها و تفسیرهای بعدی داده است. نویسنده اثر یعنی آقای عمیدی‌مظاهری هم با هنرمندی، روایت را با زبان اول شخص مفرد آورده است تا هم اتقان کار را بیشتر کند و هم برای مخاطب صمیمیت بیافریند تا با آن همزاد‌پنداری بیشتری داشته باشد. اگر کتاب به شیوه سوم‌شخص نوشته می‌شد، این تأثیرگذاری و جذابیت را نداشت.
نویسنده اثر همچنین کوشیده راوی، «دانای کل» نباشد و به قول ما خبرنگارها به شیوه «تاریخی» جلو برود تا چیزی از آینده و اتفاقات بعدی لو نرود و جذابیت کار حداکثر شود. به نظرم در یکی‌دو جا این تکنیک فراموش‌شده اما در کل، ما همراه با زمان جلو می‌رویم و با رویدادها مواجه می‌شویم و ته ماجرا را نمی‌دانیم، فقط مطمئنیم راوی از همه این سختی‌ها جان به‌در برده، چرا که کتاب بر اساس یادداشت‌های اوست.
همین‌ جا یادآور شوم میزان دقت آقای شیران در نقل حوادث، اشخاص، جاها و جغرافیای رویدادها به طرز حیرت‌انگیزی بالاست و اگر استنادهای آخر کتاب نبود، شاید باور نمی‌کردیم کسی با این میزان دقت، حوادث را به خاطر سپرده باشد. از ذکر نام و نام خانوادگی تک‌تک اسیران و سران طرف مقابل در هر مرحله تا نقشه داخلی زندان‌ها و ارتباط آنها با زندان قبلی و بعدی، ریز رفتارها و تغییرات رفتاری اسیران و زندانبانان و سران گروهک‌ها با آنان و... بسیار تحسین‌برانگیز است. البته وقتی بدانیم او اجازه داشته در همه این دو سال، دفتر و قلم خود را داشته باشد و جزئیات را یادداشت کند و نقشه‌ها و اشکال را بکشد، راز این‌‎همه دقت معلوم می‌شود.
نکته دیگر، روانی خاطرات است که با کلمات و اصطلاحات قلمبه‌سلمبهٔ آزاردهنده همراه نیست و ماجراها با ساده‌ترین واژه‌ها روایت شده است و به همین دلیل خواننده آن را کنار نمی‌گذارد و می‌کوشد هرچه زودتر به بقیه حوادث و سرنوشت آدم‌ها و زندانیان و زندانبانان پی ببرد.
@tdejakam

۶:۰۲

undefined این تاکسی آمریکایی سرنوشت راننده را تغییر داد - بخش آخر
راوی یک ارزش افزوده دیگر هم به کار خود داده که شاید مهم‌ترین ویژگی مثبت این اثر باشد؛ اینکه از ابتدا تا انتهای این سفرِ سخت و نفسگیر، به دام شعار و نگاه صفر و صدی به آدم‌ها نیفتاده و کوشیده انصاف را درباره هم دوستان و هم دشمنان رعایت کند. این ویژگی بسیار ارزشمندی است که اعتبار این اثر را هم برای مخاطبان و هم پژوهشگرانی که بعدها به آن مراجعه و استناد می‌کنند، حسابی بالا می‌برد. به عنوان مثال، رفتارهای سران گروهک‌ها و زندانبانان اصلاً شبیه هم نیست و هر کدام نقاط قوت و ضعف خاص خودشان را دارند. برخی آسان‌گیر و امتیازبده‌اند و برخی سختگیر و جلاد، در برخی رفتارهای انسانی دیده می‌شود و در بسیاری از آنها قساوت و عصبیت حزبی و تشکیلاتی. مردم روستاهای بین مسیر اما همگی خوب و مهربان و خونگرمند و رفتارشان با زندانیان بسیار انسانی و معلوم است حساب آنان با اعضای احزاب کومله و دموکرات زمین تا آسمان فرق می‌کند.
با این‌‌همه، حین خوانش کتاب، گاهی این احساس به مخاطب دست می‌دهد که راوی همه حرف‌ها و رویدادها را ذکر نکرده است. شاید بشود اسمش را محافظه‌کاری گذاشت. اینکه دکتر شیران به دلیل تسلط جدی به زبان انگلیسی توانسته تا اتاق اول اکثر زندانبانان نفوذ کند درست اما کاش دلایل احتمالی دیگری را که موجب نقش‌آفرینی او برای راحتی زندانیان و اسرا شده بوده هم توضیح می‌داد و خواننده را با احتمالات متفاوت رها نمی‌کرد.
کتاب قابلیت بسیار دارد تا فیلمسازان، قصه‌نویسان، مستندسازان و اهالی هنر از آن برای ساخت فیلم و سریال و داستان و رمان و نمایشنامه و نماهنگ بهره ببرند و حیف است این فرصت و این امکان را از دست بدهند.
ویرایش کتاب انصافاً خوب است و همان‌طور که نوشتم متن کاملاً روانی ارائه شده است اما گاهی دوسه اشتباه املایی بدجوری توی ذوق می‌زند که باید به ویراستار گرامی آن اطلاع بدهم در چاپ‌های بعد آنها را اصلاح کند.
نقشه‌ها و طراحی‌ها و عکس‌های انتهایی ضمیمه کتاب، بسیار خوب و کامل است، بویژه شرح آنها خود ایجاد جذابیت کرده تا اگر کسانی از ابتدا به این تصاویر و نقشه‌ها مراجعه کردند، تحریک شوند حتماً کتاب را بخوانند.
این یادداشت زمانی نوشته شد که متوجه شدم مرحوم دکتر غلامرضا شیران درست ۴۰روز پیش به رحمت خدا رفته است. از خداوند متعال برای این مرد پرتلاش و خدوم و مقاوم رحمت و مغفرت می‌طلبیم و به روح بلندش فاتحه و صلواتی هدیه می‌کنیم. اعلی‌الله مقامه الشریف.
@tdejakam

۶:۰۳

undefinedچطور می شود دو هزار یهودی در سیدنی استرالیا مراسم داشته باشد، اما هیچ تمهید امنیتی صورت نگرفته باشد و دو نفر، بی هیچ مانعی، به مدت بیش از ده دقیقه، به سمت صدها نفر شلیک کنند و هفتاد کشته و مجروح بر جای بگذارند؟!
@IMANImohamad51

۱۴:۴۳

thumbnail
تشکر از یک اقدام خوب سیما
این یادداشت در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است که می‌توانید آن را در پیوند زیر مطالعه کنید:https://www.javanonline.ir/005b9q
@tdejakam

۲:۴۰

undefined تشکر از یک اقدام خوب سیما

دو روز گذشته تلویزیون با پرداختن به ماجرای ۲۳ آذر مشهد و هجوم چماقداران طرفدار شاه و متعاقب آن ارتش شاهنشاهی به بیمارستان امام رضای این شهر و بخصوص بخش اطفال آن، بالاخره بعد از سال‌ها این قطعهٔ بسیار مهم از تاریخ انقلاب اسلامی را البته تا حدودی و تلگرافی بازگویی و یادآوری کرد.
فکر می‌کنم یکی‌دو بار در همین ستون بود که از صداوسیما گلایه کردم که چرا این اتفاق مهم در رسانۀ اصلی ما بازتاب ندارد و حداکثر در حد یک برنامۀ کوتاه در شبکۀ استانی به آن پرداخته می‌شود. این گلایه بیشتر از آن جهت بود که سهم مشهد و مردم و علمای انقلابی آن در پیشتازی انقلاب اسلامی بسیار زیاد بوده است. به‌طوری که شاید الان کمتر کسی بداند که انقلاب، پیش از پایتخت در مشهد پیروز شد، ارتش به مردم پیوست، نام خیابان‌ها و چندین مرکز مهم این شهر یکی دو ماه قبل از ۲۲ بهمن عوض شد و چندین رویداد شوق‌برانگیز مشابه دیگر.
خوشبختانه طی دو روز گذشته یکی‌دو شبکۀ سراسری سیما با پخش یک مستند از آقای نعیم‌آبادی تصویربردار حاضر در همه این حوادث و نیز در سلسله گفت‌وگوهای بسیار کوتاهی با تنی چند از کسانی که در آن ماجرا حضور یا از آن آگاهی داشته یا دربارۀ آن کتاب و پژوهش مستند منتشر کرده‌اند، بخصوص در لوکیشن خود بیمارستان امام رضا«ع» که ماجراها بخصوص در ۲۳ آذر از آنجا شروع شد و در کنار پزشکان، پرستاران و اساتید این مرکز بزرگ پزشکی، تا حدود زیادی قصور سال‌های پیش خود را جبران کرد.
اما برنامه‌های امسال سیما دو ویژگی خوب دیگر هم داشت. یکی پخش مصاحبه کوتاهی با آیت‌الله خامنه‌ای بود که در سال ۶۳ و دوران ریاست جمهوری ایشان گرفته شده بود و علاوه بر اینکه به نکات مهمی از تجمع و راهپیمایی مردم به سمت بیمارستان امام رضا«ع» اشاره می‌کند، ناخواسته یکی‌دو نکتۀ مهم دیگر را هم نشان داد: شجاعت و درایت فوق‌العادۀ خامنه‌ای جوان که چندین نفر از علمای شاخص آن‌روز مشهد از جمله حضرات آقایان میرزاجواد تهرانی، واعظ طبسی و مروارید را برای رفتن به سمت بیمارستان با خود همراه کرد و دوم شجاعت او در نترسیدن از سربازان مسلحی که جلوی در بیمارستان مانع حضور مردم می‌شدند اما ایشان با تهییج علما و صدها نفر مردمی که همراه آنان در خیابان‌ها به آن سمت راه افتاده بودند بدون توجه به این گارد مسلح، به دل آنان زدند و آنان ناخواسته مجبور به کنار رفتن شدند. و از همان ۲۳ آذر تا دهم دی که انقلاب در مشهد پیروز شد در همان‌جا تحصن کردند.
آقای خامنه‌ای هم در این مصاحبه و هم در جایی دیگر در کتاب «شرح اسم»، خاطرنشان می‌کند که این تجربۀ موفق را در ماجرای ممانعت بختیار برای ورود امام خمینی به ایران به علما و روحانیان گفتم و در تهران هم علما به همین شیوه در مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند تا شرایط برای ورود امام مهیا شد.
برای کسی که این رویدادها را دنبال می‌کند بسیار جالب است که هم در مشهد و هم در تهران، علما و روحانیان شاخص برای تحصن، «یک مرکز دانشگاهی» را انتخاب کرده‌اند و این هم درایت شخص آقای خامنه‌ای را در پیوند حوزه و دانشگاه و نیز همراه کردن همه اقشار با انقلاب نشان می‌دهد.
اما ویژگی خوب دیگر برنامه‌های دو روز گذشتۀ سیما دربارۀ راهپیمایی و تحصن مشهد، این بود که با هوشمندی، حمله مزدوران شاه به بخش اطفال بیمارستان امام رضا«ع» با بمباران بیمارستان‌های غزه توسط رژیم کودک‌کش صهیونی به‌‎طور موازی مطرح شد و نشان داد که جلادان تاریخ همیشه به همین شیوه حتی به کودکان و شیرخوارگان نیز رحم نمی‌کنند.
درهرصورت حیفم آمد وقتی سال‌های پیش آن گلایه را مطرح کرده بودم، امسال از این رویکرد خوب و تجربۀ ارزشمند سیما تشکر و سپاسگزاری نکنم. بخصوص اینکه نسل جدید و حتی بسیاری از جوانان خبری از این ددمنشی‌های رژیم شاهنشاهی ندارند و کاملاً از این رویدادها بی‌خبرند. پیشنهاد می‌کنم این برنامه یا خلاصه‌ای از آن برای روزهای نهم و دهم دی که از آن ایام رژیم شاهنشاهی در مشهد سقوط کرد و به همین دلیل «روز مشهد» نام گرفته است، تکرار شود یا ادامه پیدا کند.
@tdejakam

۲:۴۴

thumbnail
نوبت عاشقی!
این یادداشت در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه اول دی ۱۴۰۴ و اول رجب ۱۴۴۷ منتشر شده و در پیوند زیر قابل دریافت است:https://www.javanonline.ir/005bUp
@tdejakam

۳:۱۴

undefined نوبت عاشقی!
تجربۀ به‌یادماندنی و فراگیر «نماز طلب باران» در اکثر شهر‌ها و روستا‌های کشورمان در یکی دو ماه اخیر و بارش باران و برف رحمت الهی در این هفشت روز نشان داد که این ماییم که گاهی «قادر متعال» را فراموش می‌کنیم و اگر رو به سوی او کنیم و فقط از او کمک بخواهیم، حتی اگر همهٔ پیش‌بینی‌های هواشناسان برجسته ناامیدکننده باشد، خداوند مهربان باران و رحمت واسعهٔ خودش را از ما دریغ نمی‌کند.
این اتفاق برای همهٔ موضوعات فردی و اجتماعی ما باز هم می‌تواند و باید تکرار شود. اگر باز هم در تنگنا‌ها و سختی‌ها و بن‌بست‌ها رو به سوی خداوند قادر متعال کنیم و تنها او را مؤثر بدانیم و فقط از او یاری بخواهیم، قطعاً همه بحران‌ها را به‌خوبی و راحتی پشت سر خواهیم گذاشت.
امروز اولین روز فصل جدید و نخستین روز از ماه بسیار بزرگ رجب است که بسیاری از بزرگان و اهل معنا برکات و فضایل این ماه را اگر بالاتر از ماه مبارک رمضان ندانند، کمتر هم نمی‌دانند. بسیاری از علما دستورالعمل‌های معنوی فراوانی برای این سه ماه پیش رو یعنی رجب، شعبان و رمضان ارائه کرده‌اند که شاید بیشترین و متنوع‌ترین این دستورالعمل‌ها برای ماه پرعظمت رجب باشد که از امروز آغاز شده است.
از طرفی این سه ماه پرفضیلت درست همزمان شده است با سه ماه فصل زمستان که در احادیث معصومین ازجمله امام صادق علیهم‌السلام از این فصل به «بهار مؤمن» یاد شده است: «الشِّتَاءُ رَبِیعُ الْمُؤْمِنِ یطُولُ فِیهِ لَیلُهُ فَیسْتَعِینُ بِهِ عَلَی قِیامِهِ وَ یقْصُرُ فِیهِ نَهَارُهُ فَیسْتَعِینُ بِهِ عَلَی صِیامِهِ»؛ زمستان، بهار مؤمن است، چراکه از شب‌های طولانی‌اش برای شب‌زنده‌داری، و از روز‌های کوتاهش برای روزه‌داری بهره می‌گیرد.
حقیقت این است که همهٔ ما بدون استثنا در جریان کار و زندگی و ارتباطات اجتماعی و فعالیت‌های گوناگون در فضای حقیقی و مجازی، بخصوص در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی، درگیر خطا‌ها و اشتباهات کم‌وبیشی شده‌ایم و می‌شویم که مانع و مغایر بندگی خداوند متعال است. خدای نکرده گاه دروغ گفته‌ایم، غیبت کرده‌ایم، حقی را ناحق یا ناحقی را حق نشان داده‌ایم، به کسی یا کسانی صدمه مالی زده‌ایم و خطا‌های ریز و درشت دیگری که جز خدای مهربان کسی نمی‌داند و نمی‌تواند آنها را ببخشد.
حالا ما از امروز درست در آغاز سه ماه پربرکت و پرفیض رجب، شعبان و رمضان و درست در آغاز فصلی که بهترین زمان برای عبادت و بندگی شبانه و روزانه است، می‌توانیم با دعا و قرآن و روزه‌داری و نماز‌های وارده و در یک کلام با بندگی خداوند، زنگار‌های روحمان را بزداییم، از آنان که در حقشان ظلمی کرده‌ایم پوزش بطلبیم، رابطه‌مان را با دیگران و بخصوص با خداوند مهربان بهبود بخشیم و خلاصه از این زمان به عنوان وسیله‌ای برای تزکیه و تقرب به خداوند و حیات سالم انسانی بهره ببریم.
همگی آن حدیث زیبای نبوی را شنیده‌ایم که «إنّ لِرَبِّکُم فی أیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٌ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ أن یُصِیبَکُم نَفحَه مِنها فلا تَشقَونَ بَعدَها أبداً»؛ در طول زندگی شما، گاهی نسیم‌های رحمتی از سوى پروردگارتان مى‌وزد، حواستان باشد که خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که نسیمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نیفتید.
گفتم آهن‌دلی کنم چندیندهم دل به هیچ دلبندی
سعدیا! دور نیکنامی رفتنوبت عاشقی است یک‌چندی
قدر این سه ماه پیش رو را بدانیم؛ گاهی ناگهان و خیلی زود، دیر می‌شود...
@tdejakam

۳:۱۷

undefined مرگ بر دیکتاتور؟
یکی از مسخره‌ترین رفتارهای بسیاری از ادمین‌های کانال‌ها اینه که شکلک‌هایی که برای واکنش مخاطبان می‌گذارند، علامت دیس‌لایک (مخالف، ناپسند، ناپسندیده) و مشابه آن اعم از عصبانیت و... را ندارد و فقط قلب و لایک و کف‌زدن و امثال اینها را دارد و یعنی توی مخاطب حق نداری با مطلب من/ ما مخالف باشی یا مخالفتت را ابراز کنی. تو فقط باید به‌به و چه‌چه کنی!در این رفتار غلط، فرقی هم بین حزب‌اللهی و اصلاح‌طلب و سوپرانقلابی و سوپرمعاند نیست.
آقا و خانم ادمین! تو به اندازه یک دیس‌لایک اجازه اظهارنظر و واکنش به مخاطبت بده تا حداقل یک نفر شعار «مرگ بر دیکتاتور»ت را باور کند. بله.
@tdejakam

۱۰:۴۵

thumbnail
بیضایی و پسرِ سلطان‌مار
این یادداشت مفصل در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه ۸ دی ۱۴۰۴ منتشر شده است. از طریق پیوند زیر می‌توانید متن کامل آن را دریافت و مطالعه کنید:https://www.javanonline.ir/005bs0
@tdejakam

۲۰:۳۴

undefined بیضایی و پسرِ سلطان‌مار! - بخش اول

در میان خیل کسانی که درگذشت بهرام بیضایی نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان صاحب‌سبک و شناخته‌شدۀ ایرانی را تسلیت گفتند، طیف‌های گوناگونی به چشم می‌خورند از مقامات جمهوری اسلامی در حد رئیس‌جمهور و معاونان رئیس‌جمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تا ضدانقلاب و معاند و اصلاح‌طلب و حتی حزب‌اللهی. اما در میان همه اینها یک پیام تسلیت، عجیب و در عین حال حسابی خنده‌دار و مضحک بود: پیام رضا پهلوی به این مناسبت.
ممکن است فکر کنید برای این می‌گویم که شاهزاده‌ای که چیزی از فرهنگ و هنر و هویت ملی سرش نمی‌شود، چگونه در پیامش به این موارد اشاره کرده است. اما نه؛ موضوع چیز دیگری است و آن اینکه بیضایی نه یک بار و دو بار و سه بار، که بارها و بارها به سانسور شدید در سازمان بی‌سامان فرهنگ رژیم شاهنشاهی اعتراض کرده و آن را هم در گفتار و هم بارها در نوشته‌های گوناگون چه به صراحت و چه سربسته و به تلویح به زبان و قلم آورده بود. بسیاری از نمایشنامه‌هایی که او در بین سال‌های دهه چهل نوشته بود، اصلاً اجازهٔ روی صحنه آمدن نگرفتند، بسیاری با سانسور مواجه شدند و همان‌ها هم که با سانسور توانستند چندروزی به روی صحنه بیایند، اجراهای آخر آن از صحنه پایین کشیده شد.
اینها ادعاهای یک نویسندۀ حزب‌اللهی نیست؛ حرف‌های خود اوست. اصلاً بیایید با هم چند نمونه از آثار او که بعد از انقلاب مجوز چاپ و اجرا گرفتند را مرور کنیم. بیضایی در صفحات اول این نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌ها و در برخی در صفحۀ آخر آنها عباراتی آورده است که اگر شاهزاده و طرفدارانش اهل فکر بودند، نمونه‌های خوبی برای تأمل بود.
بیضایی در ابتدای نمایشنامۀ «دنیای مطبوعاتی آقای اسراری» که در سال ۱۳۴۴ نوشته شده، آورده است: «متن اول این نمایشنامه –پاییز ۱۳۴۴- نسخۀ مورد علاقۀ بازیگران [!] بود. این‌بار نویسنده نسخه مورد علاقه خود را منتشر می‌کند.» کنایهٔ «بازیگران» هم که معلوم است یعنی چه! اگر معلوم نیست برویم سراغ بقیه موارد.
او در ابتدای نمایشنامۀ «گمشدگان» هم که نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی توفیق انتشار پیدا کرد، نوشته است: «تمرین‌های اولین اجرای این نمایشنامه در ۱۳۴۸ به دلایل غیرنمایشی[!] متوقف ماند. متن آن ولی در نسخ پلی‌کپی در دست اهل نمایش بود.»
در انتهای نمایشنامه معروف «چهارصندوق» هم که بیضایی آن را در پاییز ۱۳۴۶ نوشته بود و بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ چاپ شد، آمده است: «اجرای «چهارصندوق» هر بار از صحنه پایین کشیده شده است.»
در ابتدای نمایشنامهٔ «سلطان‌مار» (کنایه از ضحاک ماربه‌دوش) که در تابستان ۱۳۴۵ نوشته شده هم این عبارت کنایی خودنمایی می‌کند: «اجراهای آخر این نمایش زیاد خوش‌عاقبت نبود!»
بیایید همین‌جا بخشی از دیالوگ پرطعنه و کنایۀ «شاه» را در ابتدای این نمایشنامۀ بدفرجام بخوانیم:
- شاه: چاکرتان شاه سرزمین وسیعی هستم که یک سرش به جابلصا و جابلقا می‌رسد و سر دیگرش به چین و ماچین. سر سومش به اقلیم یأجوج و مأجوج، و سر چهارمش را خدا می‌داند که هنوز کسی نمی‌داند به کجا. منِ بنده شاه خیلی عادلی بوده‌ام، و خیلی زیاد با مردم مهربان بوده‌ام. در عصر من چنان آرامشی حکمفرما بود که دیگر داشت کفر همه را در می‌آورد؛ و من مجبور شدم برای آنکه حوصلۀ رعیت سر نرود چندبار علیه خودم توطئه‌هایی ترتیب بدهم، و حتی یک بار لازم شد که شخصاً علیه خودم انقلاب کنم [می‌خندد]. من به افتخارات باستانی هم علاقه‌مندم، و همه‌جا روی کتیبه‌ها یادگاری نوشته‌ام. من حامی هنرمندان هم هستم، و دستور داده‌ام که شعرا در مدحم شعر بگویند...ببخشید، نمی‌توانم حرفم را دنبال کنم چون خیلی مضطربم!
در فیلمنامۀ «حقایق دربارۀ لیلا دختر ادریس» هم که نوشتۀ تابستان ۱۳۵۴ است اما پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۱ منتشر شد،  به‌صراحت آمده است: «در زمستان ۱۳۵۴، هرکس در هر مقام، در حد توانایی خود کوشید که این فیلم ساخته نشود.»
بیضایی در ابتدای فیلمنامۀ «آهو، سلندر، طلحک و دیگران» هم که طرح آن در سال ۱۳۵۱ ارائه شده بود، نوشته است: «این فیلمنامه چهارسال همه‌جا می‌گشت. کوشش برای ساختن آن بیهوده بود.»
ممکن است بگویید بیضایی بعد از انقلاب اسلامی زبان باز کرده و این عبارات را در کتاب‌هایش آورده و پیش از انقلاب زبان در کام گرفته بوده است. اما واقعیت این نیست؛ مواردی وجود دارد که او با صراحت در مجامع عمومی هنرمندان به سانسور شدیدی که از سوی دولت، وزارت فرهنگ و هنر و تلویزیون رژیم شاه بر آثار نمایشی اعمال می‌شده، اعتراض کرده است.
@tdejakam

۲۰:۴۳

undefined بیضایی و پسرِ سلطان‌مار - بخش آخر
به عنوان نمونه، او در در نشست تئاتر نوین ایران در چهارمین جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۹ طی سخنان کوتاهی به ۶۰ سال تئاتر و نمایشنامه‌نویسی در ایران می‌پردازد و با تقسیم این بازهٔ زمانی به دو دوره، از تئاتر معترض و سیاسی یاد می‌کند و می‌گوید: «همه می‌دانید که سرنوشت آن چه شد!» وی سپس به دورهٔ موسوم به «پرورش افکار» می‌پردازد که «هیچ‌وقت خودش نبود» چون «از تئاتری‌ها می‌خواستند که چیزهای مشخصی را بنویسند [که به آنها دیکته می‌شد]».
بیضایی سپس به سال‌هایی در دوران رضاشاه و محمدرضا پهلوی اشاره می‌کند که سانسور شدیدی حاکم بوده که هر کاری را در ایران ممنوع و منحصر کرد و همین موضوع باعث شد عدهٔ زیادی از اهالی فرهنگ و هنر خودکشی کنند. وی در این باره به طباطبایی نائینی و رضا کمال شهرزاد اشاره می‌کند و دوسه‌ نفری که در سن‌های پایین مُردند! از جمله حسن مقدم که «جعفرخان از فرنگ برگشته» را نوشته بود.
بیضایی در فرصتی که این تریبون کوتاه در اختیارش بود و البته بارها تلاش شد سخنان او ناتمام بماند و قطع شود، صریحاً اعلام می‌کند: «همهٔ ما درگیر سانسور هستیم و این سانسور، هم از سوی دولت است و هم از سوی افراد. آنها می‌خواهند بعضی شکست‌های قبلی اجتماعی و سیاسی را تئاتر جواب بدهد و به‌جای یک حزب عمل کند. یک عدهٔ دیگر هم که بهتر است اسمشان را نبرم که مقامات رسمی دولت‌اند، می‌گویند تئاتر باید رسمی باشد و در جریانِ ایرانِ درحال ساختمان، نقش مؤثر و قاطعی بازی کند [از آن دفاع کند] و این اصلاً معنی ندارد.»
او سپس می‌گوید: «من شخصاً با سانسوری که یک‌شکل داشته باشد مشکلی ندارم و حتی بدم نمی‌آید که وجود داشته باشد، برای اینکه چیزی است که آدم باید با آن روبه‌رو شود و یا آن را به زمین بزند و یا به زمین بخورد. اما سانسوری که بی‌شکل است و هیچ قانونی ندارد و به همه صورت ظاهر می‌شود، چیزی است که من نمی‌فهممش. آدم باید از یک لابیرنت یا دهلیز هزارپیچی بگذرد که نمی‌داند کجا دارد وظایف ملی‌اش را عمل می‌کند، کجا دارد توقعات مردم را برمی‌آورد و کجا خودش است. به نظر من الان نویسنده خیلی کم خودش است و همیشه مجبور است خودش را، نمایشش را و همه چیز را تغییر بدهد. به همین دلیل است که اکثر نمایش‌ها صادق نیستند.»
مضحکه و مسخره همین‌جاست که شاهزاده‌ای که منتسب به چنین خاندان سانسورچی و دیکتاتور و مستبدی است بیاید برای یکی از قربانیان به تنگ‌آمده از همین سانسور شدید، پیام تسلیت بدهد!
اگر این مطلب طولانی نشده بود، درباره تأکید و تقید بیضایی بر ایران و هویت ایرانی هم نکاتی را می‌نوشتم بخصوص در مقایسه با نگاه کارگردان شهیری چون زنده‌یاد علی حاتمی.
اما یک نکته باید اینجا تصریح شود و آن اینکه دیدم در این دوسه روز برخی به «بهایی» بودن بیضایی اشاره کردند. موضوعی که هم خود او و هم نزدیکانش بارها آن را تکذیب کرده و البته گفته بودند بیضایی اگرچه پدر و مادرش بهایی بوده‌اند، اما خودش به هیچ دین و آیینی اعتقاد ندارد. این البته تا همین حد هم نشانۀ شعور بالای بیضایی است که «بی‌دینی» را بر انتساب به فرقۀ ضالۀ بهاییت ترجیح داده است! این یک امتیاز مثبت برای اوست اما در همین جنگ ۱۲روزه بسیاری از کسانی که به بی‌دینی یا نگاه مارکسیستی شهرت داشتند، در کنار مردمی که آماج بمب‌ها و موشک‌ها و حملات دشمن صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا شدند، قرار گرفتند و از مردم میهنشان در برابر تجاوز بیگانگان دفاع کردند. این انتظار کمی نبود که بیضایی با اینکه در آمریکا سکونت داشت به خاطر سوابق طولانی در دفاع از ایران و هویت ایرانی و مردم ایران، همان‌طور که علیه سانسور و استبداد شاهنشاهی موضع گرفت، علیه آمریکا و اسرائیل هم موضع می‌‎گرفت که نگرفت. هم تاریخ و هم حافظۀ مردم ایران این سکوت‌ها را فراموش نخواهد کرد.
@tdejakam

۲۰:۴۳

نظر نامحبوب این‌که، ما خوش داشتیم نمودار و نماینده جامعه در اعتراض مسالمت‌آمیز به وضعیت اقتصادی، آن کارگران روزمزد مستضعف، زاغه‌نشین‌ها و فقرای حاشیه کلان‌شهرها ، زنان سرپرست خانوار، جوانان پابرهنه و مستأصل دوشیفته در شهرک‌های صنعتی دورافتاده و مردان شرمنده و له شده در زیرخط فقر بودند؛ نه مالکان حجره‌های چندصدمیلیاردی سبزه‌میدان و انباردارهای ابرسرمایه‌دار پانزده‌خرداد و سوداگران و واردکنندگان انحصاری اجناس و پسرحاجی‌های فقر ندیده کف بازار تهران!بله حق اعتراض برای همگان محفوظ است ولی آن‌صدا حقیقت بیشتری در خود داشت!
#عجم_علوی

۳:۱۵

رئیس کل جدید بانک مرکزی در اولین مصاحبه خود گفته اند:من درباره نرخ ارز صحبت نمیکنم، مسئول نرخ گذاری برای ارز نباید بانک مرکزی باشد.‏جناب همتی!‏مشخصا دلیل اعتراضات اخیر مردم که منجر به عزل مسئول قبل از شما شد،لجام گسیختگی نرخ ارز بود.‏شما برای حفظ ارزش پول ملی وظیفه قانونی دارید.
@nezammousavi

۱۵:۴۷

thumbnail
همان‌هایی که حملهٔ روسیه به اوکراین را محکوم کردند، در حال لذت‌بردن از حملهٔ آمریکا به ونزوئلا هستند.
#مصطفی_وثوق‌کیا

۱۷:۵۱

thumbnail
اشباه‌الرجال دودوزه‌باز!
این یادداشت در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴ منتشر شده و در پیوند زیر قابل دریافت است:https://www.javanonline.ir/005c9n
@tdejakam

۲۰:۳۹

undefined اشباه الرجال دودوزه‌باز!
چمران گفته بود «هنگامی که شیپور جنگ نو‌اخته می‌شود، مرد از نامرد شناخته می‌شود»، ولی تجربۀ این سال‌ها و این ایام نشان می‌دهد بعضی‌ها حتی اگر شیپور جنگ هم نواخته نشده باشد، نامردی خودشان را نشان می‌دهند. بعضی‌ها جوری نامردند که فکر می‌کنی اصلاً همان عقل متعارف همۀ آدمیزادگان را هم ندارند یا تعمد دارند از آن استفاده نکنند. چرا؟ می‌گویم. عقل می‌گوید آدم، از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود، اما بعضی از این آدم‌نمایان نه یک بار، نه دو بار بلکه ده‌ها بار از یک سوراخ گزیده شده‌اند و باز هم برای خودشیرینی دَم در لانۀ مار می‌روند!
برای این «اشباه الرجال» نه تجربۀ دولت ملی دکتر مصدق در اعتماد و پناه بردن به آمریکا برای حل مشکلات داخلی و بین‌المللی درس عبرت است، نه تجربۀ دولت هاشمی رفسنجانی در اعتماد به وعده‌های آمریکا و اروپا برای همکاری، که یا پوچ درآمد یا در کمال تعجب برای خود هاشمی کیفرخواست و حکم بازداشت هم صادر شد! نه تجربۀ تلخ دولت خاتمی در همکاری با آمریکا و دادن اطلاعات طالبان پس از ماجرای یازدهم سپتامبر که فردای آن رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده ایران را «محور شرارت» معرفی کرد! و نه دولت روحانی که نه فقط اطلاعات، که همه‌چیز هسته‌ای ما را به آمریکا و غرب داد و آنها را هم که نداد بتون ریخت و دفن کرد تا بلکه مطالباتمان را از غرب و نوچه‌های غرب بگیریم و بتوانیم ارز آنچه می‌فروشیم را وارد کشور کنیم، اما نه آمریکا و نه اروپا یک پاپاسی هم کف دست او نگذاشتند و به گفته رئیس کل بانک مرکزی دولت روحانی دستاورد برجام برای ایران «تقریباً هیچ» بود! (البته اگر من ویراستار خوبی بودم برای این جملات نباید علامت تعجب به‌کار می‌بردم، چراکه این کار‌ها از آمریکا هیچ جای تعجبی ندارد.)
یادمان هم باشد که دکتر مصدق نه انقلابی بود، نه شعار مرگ بر آمریکا داده بود، نه به جهان‌وطنی اسلامی اعتقاد داشت و نه به حماس و فلسطین کمک کرده بود، بلکه ساده‌لوحانه آمریکا را کلید حل مشکل می‌دانست. نیکلاس مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا هم نه به غزه و حزب‌الله و حماس کمک کرده بود، نه شعار نابودی اسرائیل را داده بود، نه آخوند و مسلمان بود، چه برسد به اینکه مسلمان انقلابی و معتقد به ولایت فقیه باشد، او فردی بود که در یک سازوکار دموکراتیک با رأی مردم خودش رئیس‌جمهور شده بود و تلاش داشت مستقل باشد و با توانایی‌های داخلی مردمش روی پای خود بایستد. اما دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا این شیطان بزرگ، بی‌خیال و فارغ از همهٔ قواعد و قوانین بین‌المللی و منشور‌ها رسماً به یک کشور دیگر تجاوز کرده و رئیس‌جمهور قانونی آن را و همسرش را در یک عملیات نظامی دزدیده و با خود برده و سازمان‌های بین‌المللی هم در سکوت بسر می‌برند. البته حساب مردم «آزاده» و «مرد» دنیا که تا حالا در بارسلونا و مکزیک و برلین و لندن و پاریس و نیویورک و بسیاری از شهر‌های بزرگ دنیا علیه این «دیکتاتوری» عریان آمریکا تظاهرات کردند، از حساب دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی جداست.
حالا در کشور ما همان نامرد‌های مورد اشاره، همان آدم‌نمایان و همان «اشباه‌الرجال»‌ی که مولا فرمود، دارند از عملیات غیرقانونی ربایش یک رئیس‌جمهور قانونی شادی و شعف و هورا می‌کنند و کف می‌زنند و توییت می‌نویسند و استوری می‌گذارند و تیتر یک روزنامه‌هایشان را سرخوشانه به آن اختصاص می‌دهند. حالا برگردید ببینید همین‌ها در ماجرای حملهٔ روسیه به اوکراین چه موضعی گرفتند و چه خط‌ونشان‌ها کشیدند و چگونه رگ نداشتۀ گردنشان بیرون زد. فکر می‌کنید اگر فرداروزی پوتین در یک عملیات نظامی مشابه، زلنسکی را بدزدد و به مسکو ببرد واکنش این دودوزه‌بازان و خوشحالان امروز چه خواهد بود؟!
این روز‌ها مدام به یاد آن جملۀ عجیب هاشمی رفسنجانی می‌افتم که گفته بود: «دنیای آینده، دنیای گفتمان‌هاست نه دنیای موشک‌ها»! (فکر کنم شما هم با من موافقید که دیگر اینجا واقعاً علامت تعجب می‌خواست.)
@tdejakam

۲۰:۴۱

thumbnail
وصل خورشید که هیچ، حتی وصف خورشید به شب‌پرهٔ اعمی نرسد...
@tdejakam

۱۴:۴۷