عکس پروفایل ترانگ - روایت سیستان و بلوچستانت
۲۴۵ عضو

ترانگ - روایت سیستان و بلوچستان

undefinedundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهان
undefined ترانَگ در زبان بلوچی یعنی یاد و خاطرۀ زندگی.
undefined ما سعی داریم از زیست مردم سیستان و بلوچستان روایت کنیم تا بهتر با ظرفیت گنج‌هایی که در این سرزمین پنهان‌اند، آشنا شویم.
undefined ارتباط با پشتیبان ترانگ: @teranag_ad
thumbnail
undefined تیری در چشم دشمن
آخرین ساعات بود و گمان نمی‌کردم به دیدن ماشین پیکر شهدا برسم. مشتم محکم بود و دلم می‌خواست بکوبم به دیوار. آن‌همه راه از زاهدان نرفته بودم مشهد که آخر سر نتوانم برای آخرین بار یک نگاه و حتی از دور پیکر آقا را ببینم. چند ماهِ تمام، دلتنگی‌های بعد از شهادت آقا را در کوله‌ام گذاشته بودم تا وقتی پیکرش روی دستان مردم تشییع می‌شود، بروم و باور کنم که دیگر قرار نیست برگردد و دلگرم نباشم به بودنش‌.جمعیت مثل موج به مغازه‌های اطراف حرم می‌خورد و همه چیز در لحظه تار می‌شد. ساعت از ششِ غروب گذشته بود. تمام جانم درد می‌کرد. حاضر بودم آن‌همه سر پا و میان جمعیت بمانم فقط به خاطر یک نگاه و یک خداحافظی. هر چه فکر می‌کردم نتیجه‌ای نداشت. من سال‌ها دلتنگی و ندیدن آقا را داخل کوله‌ام ریخته بودم و آمده بودم چه چیزی را ثابت کنم؟ انتظار زیاد و گرمای هوا و جمعیت که رویم فشار آورده بود، فکر می‌کردم می‌شد از همان خانه و شهر خودم این ارادت را نشان بدهم. وقتی حتی نمی‌توانستم از دور پیکر آقای شهید را ببینم، غم داشتم.زمان می‌گذشت و هر پنج دقیقه آدم‌ها از جا بلند می‌شدند به خیال اینکه این موج جمعیتی که راه افتاده، مژدۀ ماشین شهدا را می‌دهد. از تجربه تشییع حاج قاسم که تا دیدار حضرت عزرائیل رفته بودم، خودم را به بلندی رساندم؛ جایی که دیگر احتمال زیر دست و پا ماندم را به صفر می‌رساند. خبری از ماشین پیکر شهدا نبود و من فقط نظاره‌گر مردمی بودم که راه برگشت به حرم را در پیش گرفته بودند. این بدترین اتفاقی بود که می‌توانست بیفتد؛ یعنی امیدی به دیدن شهدا نیست.(۱/۲)
undefined۱

۱۲۲

۱۹:۰۱