عزیزانت رادر آغوش بگیربگوکه چقدر آنها را دوست داریبه زندگیات عشق بورزو زیبا زندگی کن…فرصتها را از دست ندهزندگی آنقدرها هم طولانی نيستشاید فردایی نباشدقدرش را بدان#ⓞℳiの
[ @text_ax ]
۲۱:۲۹
Ⓞℳłの_ ɟ:
خدا گفت: زمین سرد استچه کسی میتواند زمین را گرم کند؟زن گفت: من میتوانم، خدا شعله به او دادزن شعله را در قلبش گذاشت، قلبش آتش گرفتخداوند لبخند زد، زن پر از نور شد، زن زیبا شدخدا گفت: زن شعله را خرج کنزن عاشق شد، زن مادر شد، زن مهر شد، زن ماه شد....در تمام این سالها خدا سوختن زن را تماشا کردخدا گفت: اگر زن نبود زمین من همیشه سرد بود...#ⓞℳiの
[ @text_ax ]
۲۱:۲۹
۲۱:۲۹
pًٌٍesًٌٍَُُaٌٌٌٌٌٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍrٌٌٍُaًٌٍُkkًٌٌٌٌٌٌٌٌٌٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍleًٍُُِkhًٍٍٍٍٍٍٍٍَُِrًٌٍaٌٌٍٍٍِb:#دݐـ غِــــــــِصِهـ من خریدآر ندآرــــــه
#mahdi
@text_ax 

۲۱:۳۰
pًٌٍesًٌٍَُُaٌٌٌٌٌٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍrٌٌٍُaًٌٍُkkًٌٌٌٌٌٌٌٌٌٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍleًٍُُِkhًٍٍٍٍٍٍٍٍَُِrًٌٍaٌٌٍٍٍِb:#دݐـ رفتنتـ تــــلخ بود
ازتوهمـ تلخــــی خوــــبه
#mahdi
@text_ax 

۲۱:۳۰
۵:۵۴
۵:۵۸
۶:۰۲
ارزوی شدیدی ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺟﺰﯾﺮﻩﯼ ﮔﻤﺸﺪﻩاﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻭﺟود ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ باشد :)
#saniya :)@text_ax 


۶:۰۷
۶:۰۹
,
_حالت چطورع..؟
+خوب نیصم
.. _چرا؟؟
+typing ...(بغص دارع خفم میکنع..) +typing ...(سر درگمم تو این دنیا...) +typing ...(ارزو میکنم بمیرم...) +typing ...(از همع متنفرم...) +typing ...(خیلی اضافیم...) +typing ...(و...)
_الو کوجا رفدی..؟
+typing..
. +هیچی فقط سرم درد میکنع...:)
#saniya:)@text_ax
_حالت چطورع..؟
+خوب نیصم
.. _چرا؟؟
+typing ...(بغص دارع خفم میکنع..) +typing ...(سر درگمم تو این دنیا...) +typing ...(ارزو میکنم بمیرم...) +typing ...(از همع متنفرم...) +typing ...(خیلی اضافیم...) +typing ...(و...)
_الو کوجا رفدی..؟
+typing..
. +هیچی فقط سرم درد میکنع...:)
۶:۱۳
میشینم کنار خدا کح فیلم زندگیمو ببینم.. بعد یهو از جا میپرم میرم با انگشت بح تلویزیون اشارع میکنم.. با صرعت میرم سمت تلویزیون میگم ایناها ایناها..!!همیحاص نگهش دار..!! نگهش میدارع..^^ با بغص بر میگردم طرفش میگم ع اینجا بع بعد پشتمو خالی کردیح.. ببین خدا..!!دقیقن اع همینجا خداعی ...
:)#saniya:)@text_ax
۶:۱۵
۶:۱۷
شاید عاشقانهترین حرفی که میتونم به یه نفر بزنم این باشه: مایلم مدت زیادی کنارت سکوت کنم اما میخوام کنار تو سکوت کنم:)
#saniya:)@text_ax
۶:۱۹
رفتم جلو و نگاش کردم خریتاش کِ یادم اومد بغض کردم بهش گفتم بمیر احمق حالم دیگه داشت بهم میخورد ازش با مشت زدم تو صورتش نمیدونم چرا آینه شکست:)
#saniya:)@text_ax
۶:۲۰
ان اونجاشیم ک زندگی ساعد دستامو محکم گرفته:)داره تکونم میده و با صدای بلند حقایقی رو میگ ک میدونم ولی انکارمیکنم :)بعد میگ نمیخای ذست از این بچه بازیات بردای ؟:)اها .اینجا یکم سکوت میشع .این لحظه خیلی تاثیرگذارع .الان ولم میکنع تا برم تو فکر :) تا جایی ک مغزم سوراخ شع:)
#saniya:)@text_ax 
۶:۲۲
۶:۲۳
۶:۲۵
بیگناه پای دار رفتنمیدونست بالای دار هم میره!چاقو دستهی خودشو بریدو محبت هیچ خاری رو گل نکردهمونطور که دوری دوستی نیاورددرو تخته هم^اصلا^باهم جور نبودنبه دعای گربه سیاهم عجب بارونی اومدتازه کار از محکم کاری هم عیب کردماه هم خیلی خوب پشت ابر موندو ظلم موندگار شد.....=)

#saniya:)@text_ax 
۶:۳۵