پرندهٔ آسمون آبی🕊️
۱۵ یکی یکی دعوت میکردند، پنهانی و دور از جنجال، سرّی کار را پیش میبردند! مفاهیم زیبای اسلام را، کلمات شیرین خدا را برای هرکسی نمیگفتند! به اهلش؛ خواه فقیر باشد یا برده؛ یا مصعب که پولدارترین جوان مکه و زیباترین بود! البته که سرکردگان قریش مطلع شده بودند و چون کارهای پیامبر ضرری برای تجارت یا بتهایشان نداشت، مخالفتی نداشتند! اما همینکه تعداد مسلمانان زیادتر شد، همینکه دیدند بتها و مقامها و کار و بارشان در خطر است، جمع شدند دور هم تا جمع مسلمانان را تفریق کنند! اولین سلولهای پیکرهٔ امت اسلامی در همان روزهای دشوار مکه با دست توانای پیغمبر بنا شد؛ ستونهای محکمی که باید بنای امت اسلامی بر روی این ستونها استوار میشد؛ اولین مؤمنین، اولین ایمانآوردگان، اولین کسانی که این دانایی، این شجاعت، این نورانیت را داشتند، که معنای پیام پیامبر را درک کنند، دل به او ببندند! ﴿فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ﴾. دلهای آماده، درهای گشودهٔ دل به سمت این معارف الهی و این دستورات الهی، با دست توانای پیغمبر این دلها ساخته شد؛ این ذهنها روشن شد و این ارادهها روزبهروز مستحکمتر شد! سختیهایی که در دوران مکه برای همان عدهٔ قلیل مؤمنین — که روزبهروز هم بیشتر میشدند — پیش آمده برای من و شما قابل تصور نیست! در فضایی که همهٔ ارزشها، ارزشهای جاهلیست؛ تعصبها، غیرتورزیهای غلط، کینهورزیهای عمیق، قساوتها، شقاوتها، ظلمها، شهوتها درآمیخته با هم، زندگی مردم را میفشرد و در خود احاطه کرده بود و میفشرد! در بین این سنگهای خارا و غیرقابل نفوذ، این نهالهای سرسبز بیرون آمد! ﴿وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُودًا وَ أَقْوَىٰ وَقُودًا﴾ که امیرالمؤمنین میگوید، این است! این سبزهها، این نهالها، این درختهایی که از لای صخرهها رویید و ریشه دوانید و رشد کرد؛ هیچ توفانی نمیتوانست اینها را تکان بدهد! سیزده سال؛ و بعد براساس این پایههای مستحکم، بنای جامعهٔ اسلامی، جامعهٔ مدنی و نبوی، بر روی این پایهها گذاشته شد! #محبوب_من
۱۶
سه سال زمان کمی نبود، پیامبر خدا هم زندگی خودش را چرخاند، و هم به زندگی عدهای رنگ و بوی زیبای خدایی داد! دیگر مردم مکه میدانستند که دین متفاوتی بین عدهای جریان پیدا کرده است؛ و این عده خلق و خویشان، رفتار و کارشان مثل همه نیست؛ مثل خداست و البته چه زیباست! امر خدا برای رسولش آمد:اقوام و خویشاوندانت را آگاه کن و...! کار مهمانی برعهدهٔ علیعلیهالسلام افتاد! مهمانی برپا شد، دعوتیها آمدند؛ چهل نفری میشدند! آبگوشت غذایشان بود و خرما و شیر! سفره که جمع شد، سخن پیامبرﷺ شروع نشده ابولهب جمع را به هم زد! گفت:محمدﷺ ساحر است، کلامش هم جادو! همه رفتند تا فردا! چون اعلام اسلام امر خدا بود، رسول خدا کوتاه نیامد! دوباره علیابنابیطالب بساط پذیرایی را فراهم کرد؛این شجاعت، این نورانیت را داشتند، که معنای پیام پیامبر را درک کنند، دل به او ببندند!﴿فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ﴾.دلهای آماده، درهای گشودهٔ دل به سمت این معارف الهی و این دستورات الهی،با دست توانای پیغمبر این دلها ساخته شد؛این ذهنها روشن شد و این ارادهها روزبهروز مستحکمتر شد!سختیهایی که در دوران مکه برای همان عدهٔ قلیل مؤمنین — که روزبهروز هم بیشتر میشدند —پیش آمده برای من و شما قابل تصور نیست!در فضایی که همهٔ ارزشها، ارزشهای جاهلیست؛تعصبها، غیرتورزیهای غلط، کینهورزیهای عمیق،قساوتها، شقاوتها، ظلمها، شهوتها درآمیخته با هم،زندگی مردم را میفشرد و در خود احاطه کرده بود و میفشرد!در بین این سنگهای خارا و غیرقابل نفوذ، این نهالهای سرسبز بیرون آمد!﴿وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُودًا وَ أَقْوَىٰ وَقُودًا﴾ که امیرالمؤمنین میگوید، این است!این سبزهها، این نهالها، این درختهایی که از لای صخرهها رویید و ریشه دوانید و رشد کرد؛هیچ توفانی نمیتوانست اینها را تکان بدهد!سیزده سال؛ و بعد براساس این پایههای مستحکم، بنای جامعهٔ اسلامی، جامعهٔ مدنی و نبوی، بر روی این پایهها گذاشته شد!#محبوب_من
سه سال زمان کمی نبود، پیامبر خدا هم زندگی خودش را چرخاند، و هم به زندگی عدهای رنگ و بوی زیبای خدایی داد! دیگر مردم مکه میدانستند که دین متفاوتی بین عدهای جریان پیدا کرده است؛ و این عده خلق و خویشان، رفتار و کارشان مثل همه نیست؛ مثل خداست و البته چه زیباست! امر خدا برای رسولش آمد:اقوام و خویشاوندانت را آگاه کن و...! کار مهمانی برعهدهٔ علیعلیهالسلام افتاد! مهمانی برپا شد، دعوتیها آمدند؛ چهل نفری میشدند! آبگوشت غذایشان بود و خرما و شیر! سفره که جمع شد، سخن پیامبرﷺ شروع نشده ابولهب جمع را به هم زد! گفت:محمدﷺ ساحر است، کلامش هم جادو! همه رفتند تا فردا! چون اعلام اسلام امر خدا بود، رسول خدا کوتاه نیامد! دوباره علیابنابیطالب بساط پذیرایی را فراهم کرد؛این شجاعت، این نورانیت را داشتند، که معنای پیام پیامبر را درک کنند، دل به او ببندند!﴿فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ﴾.دلهای آماده، درهای گشودهٔ دل به سمت این معارف الهی و این دستورات الهی،با دست توانای پیغمبر این دلها ساخته شد؛این ذهنها روشن شد و این ارادهها روزبهروز مستحکمتر شد!سختیهایی که در دوران مکه برای همان عدهٔ قلیل مؤمنین — که روزبهروز هم بیشتر میشدند —پیش آمده برای من و شما قابل تصور نیست!در فضایی که همهٔ ارزشها، ارزشهای جاهلیست؛تعصبها، غیرتورزیهای غلط، کینهورزیهای عمیق،قساوتها، شقاوتها، ظلمها، شهوتها درآمیخته با هم،زندگی مردم را میفشرد و در خود احاطه کرده بود و میفشرد!در بین این سنگهای خارا و غیرقابل نفوذ، این نهالهای سرسبز بیرون آمد!﴿وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُودًا وَ أَقْوَىٰ وَقُودًا﴾ که امیرالمؤمنین میگوید، این است!این سبزهها، این نهالها، این درختهایی که از لای صخرهها رویید و ریشه دوانید و رشد کرد؛هیچ توفانی نمیتوانست اینها را تکان بدهد!سیزده سال؛ و بعد براساس این پایههای مستحکم، بنای جامعهٔ اسلامی، جامعهٔ مدنی و نبوی، بر روی این پایهها گذاشته شد!#محبوب_من
۷۳
۱۹:۲۲