پرندهٔ آسمون آبی🕊️
۲۸ پیامبر ﷺ وارد مدینه شد. 
هجرت پیغمبر به این شهر، اول مثل نسیمی وزید در فضای شهر؛ یک نسیم خوشبهاری! 
همه احساس میکردند یک گشایشی به وجود آمده؛ دلها متوجه شد، بیدار شد! 
شوق دیدن پیغمبر، روز به روز در دل مردم مدینه بیشتر میشد!
هرچند بعضیها میرفتند قبا، پیغمبر ﷺ را زیارت میکردند، برمیگشتند؛ عدهای هم در مدینه منتظر بودند پیغمبر بیایند! 
بعد که پیغمبر وارد شد، این شوق، این نسیم لطیف و ملایم، تبدیل شد به توفانی در دلهای اینها؛ دلها را عوض کرد! 
○ دل طوفانی ما هم شوق دیدار فرزند آخر پیامبر خدا را دارد.
خدایا! اگرچه از دیدار مهدی ﷺ محرومیم، اما تو سلام و درود ما را به او برسان و عرض دلتنگی که درمانش دیر شده است... 
اللهم صل علی محمد ﷺ و آل محمد ﷺ و عجل فرجهم 
#محبوب_من
۲۹از اول ورود، موضع گیری خود را مشخص کرد.
ناقه ای که پیغمبر سوار آن بود، وارد شهر یثرب شد، مردم دور ناقه را گرفتند.
شهر مدینه، آنوقت محله محله بود. هر محله ای هم برای خودش خانه هایی، کوچه هایی، حصاری، بزرگانی داشت.
هر محله برای یک قبیله ای بود؛ قبایل وابسته به «اوس»، قبایل وابسته به «خزرج».
شتر پیغمبر که وارد شهر مدینه شد، جلوی هرکدام از محله های قبایل رسید، بزرگان آمدند بیرون، جلوی شتر را گرفتند:
یارسول الله! بیا این جا؛ خانه، زندگی، همه چیز ما، ثروت ما، راحتی ما در اختیار تو، در منزل ما وارد بشو!
پیغمبر فرمود:جلوی این شتر را باز کنید؛ «إنّها مأمورة»؛ دنبال دستور حرکت میکند؛ بگذارید برود.
جلوی شتر را باز کردند، رسید به محله بعدی. باز بزرگان، اشراف، پیرمردها، شخصیت ها، جوان ها آمدند جلوی ناقه پیغمبر را گرفتند:یا رسول الله! این جا فرود بیا؛ این جا خانه توست؛ هرچه بخواهی در اختیارت می گذاریم؛ همه ما در خدمت هستیم.
فرمود:بگذارید شتر برود؛ «إنّها مأمورة».
همین طور محله به محله، رسید به محله بنی النجار که مادر پیغمبر جزو این خانواده بود.
این ها خاله ها و دایی های پیغمبر محسوب میشدند؛ آمدند جلو؛ یا رسول الله! ما خویشاوند توایم، رَحِم توایم؛ در منزل ما فرود بیا، همه چیز ما، هستی ما در اختیار توست. 
فرمود:نه؛ «إنّها مأمورة»؛ بروید کنار!
راه را باز کردند. شتر آمد در فقیرنشین ترین محلات مدینه، یک جایی نشست.
نگاه کردند خانه کیست؛ جلوی در خانه ابی ایوب انصاری؛ فقیرترین یا یکی از فقیرترین آدم های مدینه.
خودش و زنش آمدند اثاث پیغمبر را برداشتند، بردند داخل خانه.
پیغمبر هم رفت شد مهمان این ها! 🥹○دست رد به اعیان و اشراف و متنفذین و صاحبان قبیله و صاحبان فرزندان و این ها زد؛
در خانه فقیرترین آدم مدینه وارد شد!
یعنی موضع اجتماعی خودش را مشخص کرد؛ معلوم شد که وابسته به پول، وابسته به حیثیت قبیله ای، وابسته به شرف ریاست فلان قبیله، وابسته به قوم و خویش و فامیل، وابسته به آدم های پُررو و پشت هم انداز و این ها نیست و نخواهد شد! 
از همان ساعت اول و لحظه اول مشخص کرد که در برخورد و تعامل اجتماعی، طرف کدام گروه است، طرف دار کدام جمعیت است، برای چه کسانی وجود او بیشتر نافع خواهد بود؛
همه نفع میبرند، همه حق میبرند از پیغمبر و تعالیم پیغمبر؛ اما آنی که محروم تر است، او حق بیشتری قهراً میبرد!
🤍 جبران محرومیتش باید بشود!
#محبوب_من
۷۲
۲۰:۱۹