بله | کانال بانوی اول
ب

بانوی اول

۱۱۹ عضو
ام المومنین، حضرت خدیجه(س) وزیر و دستیار راستین پیامبر(ص) در مسیر گسترش اسلام
أسد الغابه فی معرفه الصحابه، جلد ‏۶، صفحه ۸۵أخبرنا عبید اللَّه بن أحمد بإسناده عن یونس، عن ابن إسحاق قال:ثم إن خدیجه توفیت بعد أبى طالب و کانا ماتا فی عام واحد، فتتابعت على رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و سلم المصائب بهلاک خدیجه و أبى طالبو کانت‏ خدیجه وزیره صدق‏ على الإسلام کان یسکن إلیها

متأسفانه در کتب نگاشته شده درباره حضرت خدیجه(س) این ویژگی حضرت دیده نمی شود.در کتاب «بانوی اول، روایتی تاریخی - داستانی از زندگانی ام المومنین حضرت خدیجه(س)» سعی کرده ام جنبه هایی از این مقام حضرت خدیجه(س) را به تصویر کشم.
@thefirstlady

۷:۵۰

undefinedundefinedپیامبر(ص) دوست داشتن حضرت خدیجه(س) رزق و روزی خداوند به من استundefinedundefined

صحیح مسلم، جلد ۴، صفحه ۱۸۸۸، حدیث ۲۴۳۵ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ عُثْمَانَ، حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ غِیَاثٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَهَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَائِشَهَ ....، قَالَتْ: مَا غِرْتُ عَلَى نِسَاءِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، إِلَّا عَلَى خَدِیجَهَ وَإِنِّی لَمْ أُدْرِکْهَا، قَالَتْ: وَکَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِذَا ذَبَحَ الشَّاهَ، فَیَقُولُ: «أَرْسِلُوا بِهَا إِلَى أَصْدِقَاءِ خَدِیجَهَ» قَالَتْ: فَأَغْضَبْتُهُ یَوْمًا، فَقُلْتُ: خَدِیجَهَ؟!

undefinedundefinedفَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ «إِنِّی قَدْ رُزِقْتُ حُبَّهَا»undefinedundefined

آیا با شناختی که از حضرت خدیجه(س) داریم می توانیم توضیح دهیم که چرا پیامبر(ص) دوست داشتن حضرت خدیجه(س) را رزق و روزی خداوند متعال برای خود می دانستند؟
در کتاب «بانوی اول، روایتی تاریخی - داستانی از زندگانی ام المومنین حضرت خدیجه(س)» سعی کرده ام ویژگی هایی از حضرت خدیجه(س) را به تصویر کشم که این روایت را قابل فهم کند.

@thefirstlady

۸:۳۲

احمد بن حنبل درباره حضرت خدیجه(س) از پیامبر(ص) نقل می کند:
undefinedما ابدلنی الله خَیْراً منها؛ قد آمَنَتْ بی اِذْ کَفَرَ بی الناس؛ وصدقتنی اِذْ کذبنی الناس؛ وواستنی بما لها اذا حرمنی الناسundefined
خداوند بهتر از خدیجه(س) نصیب من نفرموده است. وقتی همه مردم از من رویگردان بودند، او به من ایمان آورد و وقتی دیگران مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق کرد و وقتی دیگران مرا از اموال خود محروم کردند، او مال و ثروتش را در اختیارم قرار داد.
@thefirstlady
شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج۴۱، ص۳۵۶.

۷:۲۹

بخشی از فصل شهادتاز زبان حضرت فاطمه(س)
ضربه های سنگی که بر سر و صورت و سینه و بازوی مادرم خورده بود، کار خودش را کرد و مادرم را که هنوز سختی سه سال محاصره در شعب از تن بدر نکرده بود، در بستر انداخت. روز به روز حال مادر وخیم تر میشد. گویا او آخرین توان خود را در راه محافظت از پدر و در واقع در راه دفاع از رسالت او فدا کرده بود. در چهره مادر دیگر توانی برای برخاستن دیده نمیشد. پدر هر روز ساعتها در کنار بستر مادر می نشست و آنچه در این چند سال بر سر او آمده بود را در ذهن مرور میکرد و اشک میریخت. مادر لحظاتی چشمانش را باز کرد و دستانش را در دستان پدر دید. دست چپش را بلند کرد و اشک از چشمان محمد زدود. تعجب کردم که چرا مادر با دست چپ این کار را انجام داد. آنگاه لبخندی بر لبانش ظاهر گشت و از پدر پرسید: «در طول زندگی مشترکی که با شما داشتم، آیا همانی بودم که از خدای خود خواسته بودید؟ آیا از من راضی هستید؟ و آیا توانستم وظیفه خود را در راه اسلام به انجام رسانم؟ یادتان می آید آن روز که هاله و نفیسه را فرستادم تا شما را از عشق و علاقه بی حد من به شما آگاه کنند؟ من سالها بود که شیفته کرامت و سعه صدر و خلق عظیم شما بودم. من شما را انتخاب کردم، زیرا بقای جامعه انسانی را در دستان شما میدیدم. من تمام ثروتم را در راه دین اسلام صرف کردم. نگاه کن! امروز از آن همه ثروت جز این پوستین چیزي برایم باقی نمانده است. همه این کارها را کردم تا بتوانم رضایت خداوند را که در رضایت توست خریداری کنم و اکنون میخواهم بدانم آیا در این تجارتم نیز موفق بوده ام؟ اگر با لبخند رضایتی بر لبانت مطئمن شوم که در این تجارت موفق بوده ام، تمام خستگی های این همسفری بیست و پنج ساله، به یک باره از تنم بیرون خواهد رفت؛ همچنانکه بازرگانی پس از بازگشت از یک سفر تجاری طولانی و سخت، از دیدن برکت سودی که کرده است شادمان خواهد شد. به خدا سوگند اگر مطمئن شوم در این تجارت موفق بوده ام، گامهای نهایی زندگی ام را سبکبال و با خشنودی کامل برخواهم داشت.»
@thefirstlady

۱۳:۰۲

بخشی از فصل شهادتاز زبان حضرت فاطمه(س)
شب فرارسید. دعای هر لحظه مادر در این چند روز این بود که «خداوندا! برای من نزد خودت خانه ای در بهشت بساز و مرا از فرعونیان زمانه و آزارهای آنها نجات ده» این دعایی بود که مادرم از آسیه، همسر فرعون وام گرفته بود . اما در کنار این دعای همیشگی، امشب مادر خواسته های دیگری را نجوا گونه به زبان می آورد. که تا کنون چنین کلماتی را از او نشنیده بودم. دقت کردم تا نجواهای عاشقانه او را بشنوم و دریابم او با چه کسی این چنین عاشقانه سخن می گوید و او چنین میگفت: «خداحافظ ای مکه! چقدر دلم برایت می سوزد. تو قرار بود حرم امن خدا باشی، اما حاکمان ظالم و مردمان جاهلت چه بدی های که در این چند سال در حق بندگان خدا نکردند؟! خداوندا! بلد امین را از دست ستمکاران نجات ده. خدا حافظ ای کعبه! می دانم چقدر از این که بتان دست ساز بشر تو را به اشغال خود درآورده اند و مردم را از توجه به خدای این خانه محروم ساخته اند در رنج و عذابی. کعبه عزیز! نگران نباش! روزی را می بینم که تمامی این دست ساخته های بشر به دست پیامبر خدا سرنگون خواهد شد.» مادر لحظاتی ساکت شد و سپس خطاب او تغییر کرد و با پیکر نحیف خود چنین سخن گفت:«ای دستها! می دانم که در طول زندگی چه خدمتها به من کرده اید. چه سفره ها برای کودکان یتیم و فقیر مکه پهن کرده اید. چگونه خود را سپر پیامبر خدا قرار دادید، مبادا سنگی به وی برخورد کند. حال از شما می خواهم تنها یک روز دیگر با من همراهی کنید و قوی باشید تا خود را آماده رفتن به میهمانی خدا و سفر آخرت کنم.ای پاها! می‌دانم شما در طول زندگی همواره چابک بوده اید. هنوز به خاطر دارم چگونه در کودکی گوی سبقت از رقیبان می ربودید. به یاد دارم چگونه از نگرانی سوء قصد به پیامبر خدا، این سوی و آن سوی شعب را هروله کنان سعی می کردید. اینک از شما می خواهم در این لحظات آخر، مرا تحمل کنید تا وظایف آخرین روز خدمت در خانه پیامبر خدا را نیز به خوبی انجام دهم.ای نفسها! می دانم که دیگر رفت و آمد برای شما سخت شده است؛ اما از شما می خواهم در این ساعات باز به سینه پر درد و رنج من رفت و آمد کنید تا بتوانم در آخرین لحظات با پیامبر خدا و دخترم هم کلام باشم. ای دستها و پاها! ای چشمها! ای قلب تپنده، لحظاتی دیگر با من مدارا کنید. به شما قول می‌دهم لحظاتی دیگر همه شما آرامشی عمیق و ابدی بیابید و پاداش سالها جهاد در راه خدا را از دست او دریافت نمایید.مادرم خاموش شد. نگران شدم نکند مادر از دستم رفته باشد. نزدیکش رفتم. خم شدم و صورتم را به صورتش چسباندم. خدا را شکر! او زنده بود و نفس می کشید. در کنار مادر خوابیدم و از خدا خواستم به کودکی من رحم کند و مادرم را شفا بخشد تا همچون گذشته پیامبرش را یاری نماید.
@thefirstlady

۱۳:۰۳

بخش پایانی فصل شهادتاز زبان حضرت فاطمه(س)
پدر در قبر مادر دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خداوندا! تو شاهدی که او تمام مال و اعتبار و توان و زندگی و هستی اش را در راه تو هزینه کرد و اکنون با بدنی نحیف و سر و صورت و سینه آسیب دیده از ضرب دشمنان به دیدارت می آید. خدوندا! قبرش را دریچه ای به سوی بهشت جاودان خود قرار ده، او را در پناه خود گیر و در بهترین مقام در محضرت جای ده».آنگاه رو به جنازه مادر کرد و گفت:«خدیجه! به یاد داری چقدر در فوت قاسم و عبدالله ناراحت بودی؟ به یاد داری گفتم آنها در بهشت جای دارند و زنان بهشتی برای آنها مادری می کنند؟ به یاد داری که دوست داشتی هر چه زودتر آنها را ببینی؟ زمان چه زود گذشت. به زودی به آرزوی خود خواهی رسید. قاسم و عبدالله در انتظار تو هستند.»پدر از قبر بیرون آمد. از او اجازه گرفتم برای آخرین بار مادر را ببینم و با او سخن بگویم. به درون قبر رفتم و برای آخرین بار کنار او خوابیدم و صورتم را به صورت مادر گذاشتم و با او سخن گفتم. ابتدا تصور می کردم باید از بودن در خاک سرد قبر، احساس سردی کنم، اما چنان گرمایی از وجود مادر به من منتقل شد که سرمای قبر در برابر آن جلوه ای نداشت.پس از لحظاتی از جای برخاستم و با پیکر مادر برای آخرین بار خداحافظی کردم و از روح زنده و جاودان و پراستقامت او خواستم که مرا در مادری کردن برای پدر یاری دهد.از قبر که بیرون آمدم، حس کردم مانند روزهای جوانی مادر، راست قامت و استوار می ایستم و آماده ام با یاری خدا مشکلات پیش روی گسترش اسلام را با جان و دل پذیرا باشم.زمانی که پدر سنگ لحد را گذاشت، میان من و پیکر مادر تا بهشت جدایی افتاد.

@thefirstlady

۱۳:۰۴

بازارسال شده از سیدمصطفی میرلوحی
شب دهم ماه رمضان شب رحلت ام المومنین خدیجه غراء والده ماجده فاطمه الزهرا سلام الله علیهما
مادر سلام حال غریبت چگونه است؟مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟
حالی غریب داری و در فکر رفتنیدردی به سینه داری و حرفی نمی زنی
با دانه های اشک تو افطار می کنمهمسایه را زِ داغ تو بیدار می کنم
همسایه ها برای تو پرپر نمی زنندداری تو می روی و به تو سر نمی زنند
مادر بگو که مکه چه آورده بر سرتکه قد خمیده می روی از پیش دخترت
مادر! پدر غروب تو را گریه می کنداو خاطرات خوب تو را گریه می کند
حالا که پر کشیدن تو گشته باورمآیا کفن برای تو مانده ست مادرم؟
هی تشنه می شوی و مرا می زنی صداداری سلام می دهی امشب به کربلا
گریه گرفت و مکه دوباره در آب رفتمادر وضو گرفت و دوباره به خواب رفت
مادر! پدر تشهد خود را تمام کردو جبرئیل آمد و بر تو سلام کرد
چشم و چراغ خانه خورشید، الامانای ماهِ آسمانِ نبوت نرو، بمان

۱۷:۵۹

بازارسال شده از جدی

1_10448366683.mp3

۱۱:۵۳-۱.۳۶ مگابایت
undefined زنِ اجتماعی به سبک حضرت خدیجه کبری(س)حجت الاسلام و المسلمین دکتر عباس پسندیده

۲۰:۴۳

بخش پایانی پیشگفتار کتاب بانوی اول

در پایان به استناد آیة شریفه يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ، حضرت خدیجه (س) را خطاب قرار داده و به ایشان ‌می‌‌گویم:ای مادر عزیز! ما و اجتماعی که در آن زندگی می‌‌کنیم به انواع و اقسام گرفتارهای فکری، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مبتلا شده‌‌‌‌ایم. اکنون متاعی بسیار ناچیز تقدیم حضور شما می‌‌کنیم و از شما تقاضا داریم، همان طور که در زمان حیاتتان به مستمندان می‌‌بخشیدید و در بسط و تعالی اسلام و عزت و سربلندی مسلمین تلاش می کردید، حال که در بارگاه الهی بسط ید یافته‌‌اید، احسان‌‌ بی‌‌حدتان را شامل حال ما کنید؛ دست‌‌ ما را بگیرید و از جاهلیت مدرن و زندگانی سختی که در آن گرفتاریم، نجاتمان دهید و به ما بصیرت و حیات طیبه مرحمت فرمایید.
کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س) و کتاب بانوی اولundefined@thefirstlady

۶:۲۴

بخش ابتدایی فصل چهاردم کتاببانوی اول؛ روایتی تاریخی داستانی از زندگانی ام المومنین حضرت خدیجه(س)با عنوانشاهد آسمانیاز زبان روح حضرت خدیجه (س)

مدت‌ها بود احساس خستگی شدید و درد عمیق داشتم. دیگر استراحت هم نمی‌‌توانست به من آن آرامشی را ببخشد که خواهانش بودم. آخرین بار که خوابیدم چیز دیگری که مشابه خواب، اما اثرگذارتر از آن باشد، آرزو کردم. مانند هر بار دیگر به بستر رفتم. لحظاتی گذشت. صحنه‌‌ای آشنا دیدم. گویی به خواب رفته بودم و حادثه‌‌ای را که در گذشته برایم رخ داده بود، می‌‌دیدم. نوای سبوح قدوس ربنا و رب الملائکه و الروح را می‌‌شنیدم و نوری که به همراه صدا نزدیک و نزدیک‌‌تر می‌‌شد. آری! این صحنه را خوب به خاطر داشتم. همین خانه، همین اتاق، همین نوا، همین نور و همین عطر. همه چیز مانند گذشته، مانند لحظة تنهایی و بی‌‌کسی من، زمانی که برای تولد فاطمه ام به کسی نیاز داشتم. آری! همه چیز آشنا بود. نوای آسمانی به پشت در رسید و در به صدا درآمد؛ گویی که اجازه ورود می‌‌خواست و من که می‌‌دانستم آن‌ها چه کسانی هستند اجازه ورود دادم. موقع تولد فاطمه آن‌ها به دست خود ظرفی پر از آب و پارچه ای سفید داشتند که عطر خوش یاس مانندش را در دوران تجارت خود نبوییده بودم به همراه داشتند و این بار مریم، مادر عیسای مسیح دسته ‌‌گلی با همان عطر در دست داشت. با اجازه من زنان بهشتی با چهره‌‌ای گشاده پا به اتاق گذاشتند و سلام کردند و حال مرا پرسیدند. سلامشان را پاسخ و از درد و غصه خود برایشان گفتم و از آرزویم برای خلاصی از این درد. کلثم پرسید: آیا دیگر تاب تحمل این درد را نداری؟ گفتم به خدا سوگند دیگر طاقتم طاق شده است. مریم نزدیک بسترم آمد، بوی دسته گلی که در دست داشت مدهوش‌کننده بود. مریم از من پرسید: «واقعاً می‌‌خواهی از این درد خلاص شوی؟» و پاسخ من آری بود. مریم گل را به سوی من آورد و گفت: «پس این گل را بگیر و ببوی و با ما بیا». دسته گل را از او گرفتم و با نفسی آنچنان عمیق آن را بوییدم که دیگر نفس از سینه بیرون نیامد. چه عطری داشت دسته گلی که مریم برایم آورده بود. با بوییدن گل دیگر هیچ نشانی از درد در من نبود.سبکبال شده بودم، آنچنان‌که حس پرواز به من دست داد. ناگهان چشمم به زنانی افتاد که به دیدارم آمده بودند. آن‌ها نیز پای بر زمین نداشتند. این بار نوای سبوح قدوس را با عمق جان می‌‌شنیدم. دیگر پژواک نبود، خود صدا بود و لطف شنیدن آن هزاران برابر شده بود. لحظه‌‌ای به خود آمدم. آیا خواب هستم و خواب صحنه تولد فاطمه را می‌‌بینم؟ آنچه در آغاز شنیدم و دیدم، همان صحنه‌‌ها بود، اما در ادامه تفاوت‌‌هایی با صحنه تولد فاطمه پدید آمد. نه! گویی صحنه، صحنه دیگری بود. آری! من خود را می‌‌دیدم که در بستر خوابیده‌‌ام و پارچه سفیدی بر روی خود داشتم و فاطمه در کنار من نشسته بود، اما تمام این صحنه‌‌ها را با فاصله از خودم می‌‌دیدم. آری من از جسم خود خارج شده بودم. وحشتی وجودم را فرا گرفت. خدای من! چه اتفاقی افتاده است؟ مریم که نگرانی مرا دید جلو آمد و دست مرا گرفت و آهسته گفت: «خداوند تو را به سوی خود فراخوانده‌‌ و ما را برای همراهی تو در این مسیر فرستاده است تا در کمال آرامش این راه را طی کنی و به عرش برین او شرفیاب شوی». سپس به من گفت: «نجوای ملائکه را بشنو». آن‌‌ها حامل پیام پروردگار برای تو هستند. دقت کردم. چه صوت زیبایی: «یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِى إِلَى‏ رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً؛ فَادْخُلِى فِى عِبَادِى؛ وَادْخُلِى جَنَّتِى‏. اى روح آرام‌یافته! به سوى پروردگارت بازگرد که تو از او خشنود و او از تو خرسند است؛ پس در جرگة بندگان من درآى و به بهشت من داخل شو!»پیامی که خدا برایم فرستاده بود آن قدر لذت‌بخش بود که بارها و بارها آن را شنیدم و دوست داشتم تا لحظه ملاقات خدا به این صوت زیبا گوش فرا دهم. از زنان همراه پرسیدم: «محمد و فاطمه‌‌ چه می‌‌شوند؟». مریم پاسخ داد: «خدا و بندگان مؤمنش با آن‌ها هستند. چیزی نخواهد گذشت که آن‌ها نیز نزد تو خواهند آمد». چقدر ساده بود پرواز از قفس تن با بوییدن عمیق یک دسته گل بهشتی. چند قدمی با مریم ‌‌رفتم، سپس باز ‌‌گشتم و فاطمه تنهایم را ‌‌دیدم. مردد بودم بین رفتن و ماندن. دوری از محمد و فاطمه برایم بسیار سخت بود. آسیه که متوجه تردید من در رفتن شد، لبخندزنان گفت: «نگران نباش. از این پس تو آزادی و آن قدر محبوب و محترم درگاه خداوند، که هر گاه خواستی آن‌ها را ببینی».و من در راه بهشت می‌‌دیدم محمد را که از در وارد شد و کنار فاطمه نشست و از اینکه من دیگر آنجا نبودم اشک ریخت و من در راه بهشت می‌‌دیدم که فاطمه سر محمد را در آغوش گرفت تا به وصیت من در مادری برای پدرش عمل کند و من در راه بهشت می‌‌دیدم محمد را که چگونه تنها و غریب در کوچه‌‌های مکه به دنبال کمک می‌‌گشت، برای غسل عزیزش. خواستم برگردم تا کمکش کنم. زنان

۶:۴۹

و من در راه بهشت می‌‌دیدم محمد را که از در وارد شد و کنار فاطمه نشست و از اینکه من دیگر آنجا نبودم اشک ریخت و من در راه بهشت می‌‌دیدم که فاطمه سر محمد را در آغوش گرفت تا به وصیت من در مادری برای پدرش عمل کند و من در راه بهشت می‌‌دیدم محمد را که چگونه تنها و غریب در کوچه‌‌های مکه به دنبال کمک می‌‌گشت، برای غسل عزیزش. خواستم برگردم تا کمکش کنم. زنان بهشتی که همراهم بودند گفتند: «نگران نباش! خدای محمد برای محمد کمتر از همسر محمد مهربانی نخواهد کرد. او ملائکه‌‌اش را برای همراهی محمد فرستاده است که اگر نبود همراهی آن‌ها، محمد طاقت نمی‌‌آورد دوری تو را». تکرار نام محمد نشان ‌می‌‌داد که محمد چقدر در بهشت خواهان دارد. 
کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س) و کتاب بانوی اولundefined@thefirstlady

۶:۴۹

هوش تجاری اسلام
undefinedدکتر مجتبی رستمی کیا
undefinedالویس اسپرنگر شرق شناس قرن نوزدهم می گوید: « اعراب مخترعان تجارت جهانی» هستند. بسیاری از قبایل معروف عرب همچون قریش جایگاه خود را مدیون موفقیت در تجارت بودند نه در جنگ؛ اعراب بین اروپا، هند و چین تجارت می کردند، این را از طریق بازرگانی کاروانی دنبال می کردند که خود شامل چالش های تدارکاتی گسترده ای بود: آماده‌سازی کالا، انتخاب کارکنان، تجهیز شترها و کشتی‌ها، ترتیبات مالی پیچیده، تامین امنیت سفرها؛
undefinedمهمترین ویژگی تاجران عرب، ایجاد مکانیسم سرمایه گذاری مخاطره آمیز ( ریسک پذیر) و فراهم کردن زمینه تجارت واسطه ای است، در این تجارت اعراب تلاش می کردند به روشی شبیه C2C مشتریان را به مشتریان متصل کند، این شبه شرکت ها، همانند شرکت های سرمایه گذاری فعلی کاملا ساختاری مخاطره آمیز داشت؛ این مسئله باعث شده است مستشرقان، اعراب را پایه گذار تجارت جهانی بدانند.
undefinedخدیجه ـ درود خدا بر او باد ـ برجسته ترین سرمایه گذار مکه بود. آشنایی خدیجه با محمد ـ درود خدا بر هر دو باد ـ از همین سبد سرمایه‌گذاری آغاز شد.
undefinedبی راه نیست خدیجه ـ درود خدا بر او باد ـ را « هوش تجاری» اسلام بدانیم. نحوه گسترش اسلام نشان می دهد که این روش دقیقاً به همین صورت برای گسترش اسلام به کار گرفته شد؛ بر خلاف تبلیغات بوقچی‌های پهلوی، اسلام بیش از شمشیر ( جنگ) با اقتصاد ( بازار = مارکتینگ) خود را در غرب و شرق عالم توسعه داده است. قهرمان این روش جدید هم خدیجه است. اسلام با اقتصاد بازار جدید گسترش پیدا کرده است و این گونه نبوده است که به « اقتصاد غنائمی» متکی باشد. ظرفیت اسلام اولیه برای تولید ثروت قابل توجه بوده است.
undefinedپیامبر گرامی اسلام، در مدینه هم دو نهاد را شکل داد: مسجد و بازار، محمد – درورد خدا بر او باد - چندین دهه تجربه تجاری خود را با صدور مجموعه ای از مقررات مالی و تجاری به اجرا گذاشت. او تجارت در بازار مدینه را معاف از مالیات اعلام کرد و برای تأمین مالی پرداخت های تأمین اجتماعی مالیات وضع کرد. او همچنین مجموعه ای از مشوق های تجاری را تعیین کرد: او حمایت از مصرف کننده را بهبود بخشید. دستورالعمل هایی در مورد چگونگی تنظیم قراردادهای تجاری ارائه کرد. به قول ایزوتسو، یکی از پر رنگ‌ترین میدان‌های معنایی قرآن کریم و اسلام اولیه، میدان بارزگانی و تجاری است.
undefined از سوی دیگر، استعداد محمد در تجارت اولیه در اسلام منحصر به فرد نبود. سه جانشین اول او همگی بازرگانان حرفه‌ای سابق بودند که قراردادهای تجاری را به عنوان قلمرو اسلام از یک جامعه مدنی در مقیاس کوچک به یک امپراتوری تغییر دادند. بی شک خلفای اولیه، شاگردان تز فکری اقتصادی « خدیجه» بوده اند. این ها همه نشان می دهد، ما امروز با خدیجه ای به وسعت تاریخ و جغرافیای اسلام مواجهیم.
undefinedبعدها مسلمان با تکیه بر سه پایتخت مدینه، دمشق و بغداد، منطقه تجاری را از اقیانوس اطلس تا چین ایجاد کردند، از جمله برکات اسلام برای اروپا می توان به موارد زیر اشاره کرد: تعیین اولین برنامه بازنشستگی دولتی در جهان، پایه گذاری دینارـطلا یا ارز طلا، تعیین واحد پولی برای بازار واحد و یکپارچه، بانکداری کامل، صرافی های ویژه، اختراع چک، ایجاد ساختارهای غیر مستقیم مالی همچون تاسیس نهادهای آموزش عالی ( همچون بیت الحکمه) و تبدیل پول بارزگانی به پول در خدمت تولید، کارآفرینی، تجارت جهانی، اشکال جدید شرکت های بزرگ ریسک پذیر، رژیم پولی جدید، اختراع تراست های خیریه، مراکز تجارت فراساحلی، گمرک و ...؛
undefined آنها از طریق اقتصاد، ادیان هند را کاوش کردند و مطالعات پزشکی، ریاضیات و جغرافیا را پیش بردند. برای جامعه‌ای که از تجارت با سرزمین‌های دور ثروتمند شد، جغرافیا به وضوح مفید بود، همانطور که ریاضیات نیز مفید بود زیرا شمارش برای اداره یک تجارت بسیار مهم بود. اولین گزارش‌های جهان که نشان می‌دهد چگونه سود مرکب را محاسبه می‌کند، در بغداد قرن دهم ظاهر شد.
undefinedرشد اقتصادی اسلام را در فتوحات آن باید جدی گرفت، نقش « هوش تجاری» اسلام، خدیجه بنت خویلد در این مسیر غیر قابل انکار است، بانوی اول « ثروت، قدرت و شرافت» را برای مسلمانان به ارمغان آورده است. کارآفرین بزرگ عرب الگوی بسیاری از اقتصاددان ها امروزی شد. خوانش حضرت خدیجه می تواند مدل « زن تراز اسلام» را در تعمیمی بزرگ بازسازی نماید.
undefined درورد خدا بر او باد که پیامبر گرامی اسلام در مورد او فرمود: خدیجه! کجاست مانند خدیجه! زمانی که همه مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق کرد، و زمانی که همه مرا رها کردند، خدیجه یاری ام کرد. با همه ثروت خود دین خدا را کمک کرد، خدا مرا دستور داد تا خدیجه را به بهشت بشارت دهم. ( بحار، ج 43، ص 131)

کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س) و کتاب بانوی اولundefined@thefirstlady

۸:۵۴

thumbnail
undefinedخط بطلان بر ربا و بغاء|جایگاه مادرانه خدیجه کبری (س)؛ از فرهنگ تا اقتصاد
undefined آیت الله العظمی جوادی آملی
undefined در آن جاهلیت که ربا یک پیمان تجاری و اقتصادی رسمی بود، از یک سو؛ دامن‌فروشی یک تجارت رسمی بود که فرمود: ﴿لا تُكْرِهُوا فَتَیاتِكُمْ عَلَی الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنا﴾، از سوی دیگر؛ هر دو را خدیجه خط بطلان بست، مال فراوان داشت، هم ربا را تحریم کرده بود، هم بغاء را. این کار مادر ماست. آن ثروت کلان، نیازی نداشت که انسان کالای مال التجاره را در آن راه ناامن از شام به مکه و از حجاز به مکه ببرد، این با #ربا می ‌توانست آسوده زندگی کند، هم جلوی ربا را گرفت که تجارتِ رسمی عده ‌ای بود، امروز هم در فضای مجازی تجارت رسمی یک عده است، همان جاهلیت کهن است، جلوی آن را گرفته است، این کار مادر ماست، پس #فرهنگ را عوض کرده، اقتصاد را عوض کرده، طهارت را عوض کرده، ربا را تحریم کرده و عمل کرده، این کار مادر ما بوده است.
undefined بنابراین ما اگر بخواهیم ببینیم آن ره ‌آوردش در اسلام چیست؟ الآن امروز ما باید همین کار را بکنیم، [یعنی] تبدیل فرهنگ جاهلیت به فرهنگ عقلانی، یک؛ تحریم بانک‌های ربوی، دو؛ تحریم مراکز فساد، در فضای مجازی و غیر مجازی، سه.
undefined سخنرانی در همایش ملی خدیجه کبری؛ تاریخ: 1395/10/02
کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س) و کتاب بانوی اولundefined@thefirstlady

۱۱:۵۲

thumbnail
حضرت خدیجه و الگوی جهاد اقتصادی
همسر پیامبر، چگونه جهادکبیر و جهاد اقتصادی می‌کردند؟
حجت الاسلام و المسلمین راجی
کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س)undefinedحضرت خدیجه و الگوی جهاد اقتصادی
همسر پیامبر، چگونه #جهاد_کبیر و جهاد اقتصادی می‌کردند؟
حجت الاسلام و المسلمین راجی
کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س) و کتاب بانوی اولundefined@thefirstlady

۱۲:۰۵

شباهت امام حسن(ع) به حضرت خدیجه(س)
امام حسن مجتبی (ع) درباره آیه شریفه «فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ؛ به هر صورتی که خواست، تو را ترکیب کرد» می فرمایند: خدای سبحان علی بن ابی‌طالب را در صُلب ابوطالب به صورت محمد (ص) آفرید، از این رو شبیه‌ترین مردم به رسول خدا (ص) علی بود و حسین بن علی شبیه‌ترین مردم به فاطمه (س) است و «من شبیه‌ترین مردم به خدیجه کبری (ع) هستم؛ کُنتُ أنا أشبَهَ الناسِ بِخدیجةَ الکُبری».
تفسیر اهل بیت(ع) ج۱۷، ص۴۳۰ بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۱۶المناقب، ج۴، ص۲
کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س) و کتاب بانوی اولundefined@thefirstlady

۱۰:۵۴

ام المومنین، حضرت خدیجه(س) مصداق لیله القدر
در تفسیر فرات کوفی، ذیل سوره قدر، از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است:لیله القدر حضرت فاطمه(س) هستند زیرا مردم به حق معرفت ایشان نمی رسند و لَیْلَهُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، یعنى لیله القدر خیر من الف مؤمن و هى ام المؤمنین و ...(۱)و بر این مبنا، چرا حضرت خدیجه(س) لیله القدر نباشند؟ مگر نه این است که اهل بیت(ع) نمونه ناب مومن به خدا و رسول(ص) هستند، و حضرت خدیجه(س) مادر این مومنان واقعی، و ان شاء‌الله مادر ما که دوست داریم در این مسیر قدر برداریم؟ و چه کسی به مقام و موقعیت حضرت خدیجه(س) معرفت یافت؟{بانوی عالمه، عابده و زاهده ای که در فضای تقلید کورکورانه و عصبیت جاهلی نه عنصری منفعل،‌ بلکه عضوی بسیار فعال بود و توانست عصر جاهلیت را پشت سر گذارد و قبل از بعثت، موحدانه خدا را عبادت کند و فرهنگ عقلانیت را در آن فضا اجرا نماید! بانوی فرزانه ای که با داشتن معرفت عمیق و تحلیل ناب توانست عطر خوش رسالت را استشمام، و وزش یک باد جدید از عالم ملک و ملکوت را احساس کند و با برگزیدن هوشمندانه و آگاهانه برگزیده خدا، با آن نسیم روح بخش همراه شود!بانوی والا مقامی که وزیر صدق و طرف مشورت پیامبر(ص) بود و رسول الله(ص) با بودن در کنار ایشان آرامش می یافتند!بانوی بزرگواری که مادر حضرت زهرا(س) و دوازده امام است و همگی نسبت به ایشان ادب خاص دارند!بانوی طاهره و مطهره و دارای طهارت ذاتی و اکتسابی، که جلو ه گاه انوار امامت بود و میراث همه انبیا و اولیای الهی، از این زن پاک به عالم منتقل شد!بانوی راهبری که پرچم دار دوره گذار و انتقال از تاریکی ها به روشنایی ها بود. پرچم دار انتقال تاریخ بشر از یک مرحله پست به یک مرحله بسیار باشکوه. همراه و همگام در پایه ریزی یک تمدن نو و والا، آن هم از بدترین نقطه عالم و منحط ترین جامعه!بانوی بی نظیری که در سخت ترین دوران، الگوی بی مثالی در جمع ثروت و معرفت و حکمت و جهاد و مقاومت به شمار می رفت!بانوی فرهیخته ای که نه تنها مادر مومنان، بلکه ولی الله و اسوه و الگو برای رهروان راه حقیقت است!}(۲)بانویی بخشنده ای که به فرموده اهل بیت(ع) در تفسیر آیه وَوَجَدَكَ عَآئِلا فَأَغنَى، دست خدا در غنی کردن پیامبر اسلام(ص) بود!(۳)بانوی شایسته ای که مخاطب سلام خاص خداوند و امین وحی الهی قرار گرفت!(۴)

پی نوشت:۱. فرات بن ابراهیم(متوفای ۳۵۲ ق)، تفسیر فرات کوفی، ۱۴۱۰ق، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ج۱، ص 581 – 582۲. برگرفته از بیانات آیت الله جوادی آملی در همایش صدف کوثر، متن کامل این بیانات را می توانید در کانال بانوی اول مشاهده کنید.۳. ابن شهر آشوب(متوفی ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، ۱۳۷۹ ق، قم، علامه، ج3، ص 321.۴. علی بن عیسی اربلی (متوفای ۶۹۲ق)، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ۱۴۲۱ق، قم، انتشارات رضی، ج 2، ص 133.

کانال بانوی اول در ارتباط با حضرت خدیجه(س) و کتاب بانوی اولundefined@thefirstlady

۱۲:۳۹

بازارسال شده از s.m
به مناسبت دهم ربیع الاول سالروز ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با حضرت خدیجه سلام الله علیها
undefinedکتاب : "بانوی اول: روایتی تاریخی - داستانی از زندگانی ام المومنین حضرت خدیجه (سلام الله علیها)"
نوشته : "سید محمد تقی موحد ابطحی"
بر روی سایت و اپلیکیشن های قائمیه قرار گرفت
دانلود رایگان : undefinedhttps://lohedana.ir/books/19619
تصویر فوق به امید آن روزی است که مرقد مطهر ایشان در قبرستان ابوطالب علیه السلام باز سازی شود undefined
فهرست مطالبundefined
undefined فصل اول: نگاه از آسمان به زمین (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/1)undefined فصل دوم: خانواده (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/17)undefined فصل سوم: آشنائی (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/27)undefined فصل چهارم: همکاری و شناخت (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/41)undefined فصل پنجم: یار در سفر (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/55)undefined فصل ششم: دل در گرو یار (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/73)undefined فصل هفتم: حبل المتین عشق و عقل (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/83)undefined فصل هشتم: تصنیف وصال (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/97)undefined فصل نهم: ایمان امین و اسلام عشق (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/105)undefined فصل دهم: مهبط وحی (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/139)undefined فصل یازدهم: نقش زنان در گسترش اسلام (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/139)undefined فصل دوازدهم: میلاد نور (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/157)undefined فصل سیزدهم: استقامت (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/169)undefined فصل چهاردهم: شهادت (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/185)undefined فصل پانزدهم: شاهد آسمانی (https://lohedana.ir/books/reader/19619/1/1/205)undefined کتابشناسی ام المؤمنين حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

بخشهایی از این کتاب و مطالب دیگر در ارتباط با حضرت خدیجه(س) در کانال بانوی اولدر دسترس عزیزان قرار دارد. undefined
@thefirstlady

۸:۵۲

بازارسال شده از جدی

1_20660590258.pdf

۵.۱۹ مگابایت

undefinedکتاب : "بانوی اول: روایتی تاریخی - داستانی از زندگانی ام المومنین حضرت خدیجه (سلام الله علیها)"
undefinedنوشته"سید محمد تقی موحد ابطحی

دلیل نامگذاری کتاب بانوی اول
نام این کتاب را بانوی اول گذاشتم، از آن جهت که حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با پیامبر(ص) به لحاظ موقعیت اجتماعی، اقتصادی و اعتقادی بانوی اول مکه بودند. همچنین ایشان اولین همسر پیامبر(ص) بودند که بیست‌وپنج سال با ایشان زندگی کردند و در این مدت پیامبر(ص) هیچ همسر دیگری اختیار ننمودند. همچنین با توجه به روایات موجود که به برخی از آن‌ها در بند آغازین پیشگفتار اشاره شد، حضرت خدیجه(س) به لحاظ قدر و منزلت نیز اولین همسر پیامبر به حساب می‌‌آمدند. علاوه بر این، حضرت خدیجه اولین زنی بود که اسلام اختیار کرد و با پیامبر به نماز ایستاد و در راه گسترش اسلام در سال‌‌های سخت مکه بیش از هر زن دیگری نقش‌آفرینی کرد و به دلیل ثروتی که داشت، فرد اول در عرصة جهاد مالی در راه خدا محسوب می‌شود. بنابراین به‌حق ایشان را باید بانوی اول نامید.
@TheFirstLady

۱۷:۲۵

thumbnail
آیت الله العظمی جوادی آملی
گاهی انسان مال حلال دارد و در راه خدا صرف می کند و خدا کار او را قبول می کند(إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ﴾ و ده برابر ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾ یا هفتصد برابر یا هزار و چهارصد برابر ﴿مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ﴾ پاداش می دهد.
یک وقت بالاتر از این است؛ خدا نه تنها عمل انسان صالح را قبول می کند، بلکه خود او را می پذیرد. دربارهٴ حضرت مریم(س) آمده است فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً. وقتی خداوند خود مریم (س) را قبول کند او را مادر پیغمبر قرار می دهد. وقتی حضرت خدیجه(س) را قبول کند او را مادر سیده نساء عالمیان و دوازده امام(ع) قرار می دهد. خیلی فرق است که خدا عمل کسی را قبول بکند یا این که خود او را قبول بکند.
گاهی خداوند کار دیگری را به خودش اسناد می دهد. عمل خدیجه(س) از این قبیل است. خداوند نه تنها کار این بانو را قبول کرد و به او پاداش حسن داد، نه تنها خود ایشان را قبول کرد و مقام مادری حضرت فاطمه(س) و دوازده امام(ع) را به ایشان بخشید، بلکه کار ایشان را به خود اسناد داد و فرمود: این کار من است: وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی. بی نیازی رسول اکرم(ص) با مال حلال خدیجه(س) بود. آن مال را که این بانوی طاهره در راه اسلام صرف کرد و ذات اقدس الهی آن را قبول کرد و به خود اسناد داد.
@TheFirstLady

۱۷:۲۸

thumbnail
دهم ربیع الاول سالروز ازدواج پیامبر اسلام (ص) و حضرت خدیجه (س)مبارک باد
یک ماه و اندی پس از بازگشت محمد از سفر تجاری شام، یعنی در روز دهم ربیع الأوّل، ابوطالب به عمرو که پس از کشته شدن خویلد بزرگ خاندان بنی اسد شده بود، خبر داد که عصر برای خواستگاری خدیجه به خانه او خواهند آمد. عصر آن روز ابوطالب همراه با گروهی از زنان (صفیه و فاطمه) و مردان (حمزه و عباس) به سوی خانه خدیجه حرکت کردند. محمّد نیز دشداشه سپید و عبای کرم رنگی بر تن کرده و عطر گل سرخ خوشبویی به خود زده بود. خدیجه نیز خدمتکاران خود را به خانه عمرو آورده، تا با رویی شاد به مهمانها خوش آمد گویند و از آنها پذیرایی کنند. زنان و مردان در دو اتاق به هم پیوسته نشسته بودند و خدمتکاران با انواع میوه ها و شربتها از مهمانان پذیرایی می کردند. از خانواده خدیجه در مجلس مردانه عمو و پسر عموي خدیجه(عمرو و ورقه) و در مجلس زنانه من و نفیسه نشسته بودیم، البته من مرتب برمی خاستم و چرخی در خانه می زدم و شرایط را بررسی می کردم.پس از صحبتهای اولیه، ابوطالب رو به سوی عموی خدیجه کرده و این چنین خدیجه را برای محمد خواستگاری نمود:ستایش خدایی که ما را از نسل ابراهیم و اسماعیل قرار داد و ما را در حرم امن خود سکونت و برتری بخشید. آنگاه رو به محمد کرد و گفت: این برادر زاده ام محمّد فرزند عبدالله است که خوب می دانید در پاکی و درستکاري و عدالت زبانزد خاص و عام است. محمد به دین توحیدی ابراهیم پایبند بوده و این بهره ای بس بزرگ برای اوست. ما امروز به منزل شما آمده ایم که بگوییم محمّد مشتاقِ خدیجه، و خدیجه نیز به محمد علاقمند است. همه می دانیم که خدیجه نیز به سخاوت و پاکدامنی و عقل و تدبیر مشهور است. حال ما به خواستگاري خدیجه آمده ایم و ................اندک اندک مجلس مردانه و زنانه پر از جمعیت شد. عبدالله پسر غَنْم(از شاعران معروف مکه) که در مجلس حضور داشت بنماسبت ازدواج خدیجه و محمد شعری سرود و پس از کسب اجازه از عمرو و ابوطالب برخاست تا شعرش را در جمع بخواند. من تنها دو بیت اول شعر او را شنیدم، زیرا در مجلس زنانه نیز از صفیه که دستی در شعر داشت، خواسته شده بود که به مناسبت این وصلت مبارک شعری بسراید. شعر ابن غنم این گونه آغاز شد:
هنیئا مریئا یا خدیجه قد جرتلک الطیر فی ما کان منک باسعدتزوجته خیر البریه کلها و من ذا الذي فی الناس مثل محمد ای خدیجه! گوارا و مبارك باد بر تو که همای بختت به سوی کوی سعادت و خوشبختی به پرواز در آمد؛ چرا که با بهترین انسانها ازدواج نمودی، چه کسی در میان مردم همچون محمد دارای مقامات عالی است؟
اما حقا و انصافا شعر صفیه زیباتر بود و تناسب بیشتری با مجلس عقد داشت و برای همین سعی کردم تمام شعر او را به خاطر بسپارم:
جاء السرور مع الفرح و مضی النحوس مع الترحانوارنا قد اقبلوا الحال فیها قد نجحبمحمد المذکور فیکل المفاوز والبطحلو ان یوازن احمد بالخلق کلهم رجحولقد بدا من فضله لقریش امر قد وضحثم السعود لاحمد والسعد عنه ما یرحبخدیجه بنت الکمالو بحر نایلها طفحیا حسنها فی حلیهاوالحلم منها متضحهذا الأمین محمد ما فی مدائحه کلحضلوا علیه تسعدوا والله عنکم قد صفح
بخشی از فصل «حبل المتین عشق و عقل» از زبان هاله (خواهر حضرت خدیجه(س))از کتاب بانوی اول؛ روایتی تاریخی داستانی از زندگانی ام المومنین حضرت خدیجه(س)
@thefirstlady

۱۹:۴۶