روز ششم
یه چیزی هست که کاش زودتر دربارهش بهمون یاد میدادن…اونم اینه که: «همهی خستگیها، خستگیِ جسم نیستن.»ولی اما این بحثمون چه ربطی به صحبتای روزای قبل و بعدمون داره؟!ببین اول میخوام به این فکر کنی که چقدر تاحالا تو این موقعیت ها بودی؟!
بعضی وقتا تو ساعتها خوابیدی، ولی هنوز مغزت انگار لهشدهست.نه حوصله درس داری، نه حوصله آدما، نه حتی حوصله فکر کردن به آینده.و بدتر از همه؟ کمکم فکر میکنی: «شاید من دیگه اون آدم قبلی نمیشم و دیگه بعد اینهمه شرایط بد نمیشه مثل قبل شد…»ولی حقیقت اینه که: ریشهی اینا از ذهن خستهی توعه که خب باعث میشه واقعیت درست نشون داده نشه!حالا میخوام بگم بعد از روز پنجم که داشتی فکر میکردی چطور کیفیت زندگیت رو دوباره یکم بهتر کنی لازمش اینه بفهمی که چرا دیگه مثل قبل نیستم...ببین،وقتی مغز برای مدت طولانی تو استرس و بلاتکلیفی میمونه، کمکم میره توی حالت Mental Survival Mode
یعنی چی؟یعنی مغز دیگه دنبال رشد نیست… فقط میخواد انرژی ذخیره کنه تا دوام بیاره.برای همین:•تمرکز کم میشه•امید کم میشه•تصمیم گرفتن سخت میشه•حتی آینده هم تاریکتر به نظر میاد•نمیتونی خوشحالی ای رو برای خودت پیدا کنیو این خیلی مهمه که بدونی:«حسی که الان به آینده داری، لزوماً حقیقتِ آیندهت نیست… ممکنه فقط خستگی ذهنت باشه.»
#restart
۱.۶K
۲۰:۱۷