روز پنجم
یه چیزی هست که فکر کنم خیلیامون این مدت تجربهش کردیم…اینکه: کمکم فقط داشتیم «دووم میاوردیم»… نه اینکه زندگی کنیم!.یعنی چی؟یعنی صبح بیدار میشی، کاراتو انجام میدی، درس میخونی، جواب آدما رو میدی، حتی میخندی…ولی تهِ دلت یه جای کار خاموشه.انگار مغزت فقط رفته روی حالتِ «بقا».و این اتفاق خطرناکه… چون آدم وقتی طولانیمدت فقط survive کنه، کمکم یادش میره قبلاً چه چیزایی خوشحالش میکرده.یادش میره برای چی تلاش میکرد. برای چی هیجان داشت. برای چی اصلاً این مسیر رو شروع کرده بود.و میدونی بدترین قسمت چیه؟اینکه یه روز میبینی دیگه حتی دلت هم نمیخواد حالت خوب شه…
چون مغزت به خستگی عادت کرده.
ولی پروژه ریاستارت دقیقاً برای همین ساخته شد: که کمکم یادمون بیاد ما فقط برای «زنده موندن» ساخته نشدیم.ما حق داریم: دوباره ذوق داشته باشیم، دوباره امید داشته باشیم، دوباره برای آیندهمون هیجانزده شیم… حتی اگه الان همهچی کامل نیست.و میدونی؟ برگشتن به زندگی، معمولاً با یه اتفاق بزرگ شروع نمیشه…
با توجه به حس های کوچیک شروع میشه.
مثلاً: دوباره موزیک گوش بدی و چیزی تو دلت تکون بخوره. دوباره دلت بخواد برای خودت قهوه درست کنی. دوباره برای آیندهت یه ایده بنویسی. دوباره برای زندگیت ارزش های مختلف تعریف کنی.اینچیزا کوچیکنیستن!
اینا نشونههای برگشتنتوئن
#restart
چون مغزت به خستگی عادت کرده.
ولی پروژه ریاستارت دقیقاً برای همین ساخته شد: که کمکم یادمون بیاد ما فقط برای «زنده موندن» ساخته نشدیم.ما حق داریم: دوباره ذوق داشته باشیم، دوباره امید داشته باشیم، دوباره برای آیندهمون هیجانزده شیم… حتی اگه الان همهچی کامل نیست.و میدونی؟ برگشتن به زندگی، معمولاً با یه اتفاق بزرگ شروع نمیشه…
اینا نشونههای برگشتنتوئن
۱.۸K
۱۹:۵۳